چکیده : لازم نیست حتما دیندار باشیم تا جهنم را باور کنیم. جهنم در همین دنیا خود را نشان میدهد. «کارما» هم که یک اصل معنوی است و ریشه در لغت سانسکریت دارد (به معنای بازگشت) همین را میگوید. کارهای ما به خود ما برمیگردد. درست است که حکومت صدای مردمش را نشنید و نتیجه نشنیدن این صدا دارد به خودش برمیگردد. اما ما هم باید صدای درونمان را بشنویم و نگذاریم ترساندنها این صدا را خفه کند.
یک معلم از ایران
فراموشی، آفت هر جامعهای است و فراموش کردن یا تلاش برای به فراموشی سپردن «حقیقت» بدترین آفت. هر نظامی که بر پایه ناراستی و دروغ استوار شود و بخواهد با پنهان کردن حقیقت بقای خود را تضمین کند دیر یا زود تمام نیروهای هستی، حتی حوادث طبیعی به کمک فنایش میآیند. سوال این نیست که آیا از بین میرود یا نه؟ سوال این است که چه زمانی از بین میرود. ما پاسخ این سوال را نمیدانیم اما میدانیم که هر وقت زمانش برسد بنایی که با زحمت بسیار در تبلیغ و ترویج ناراستی ساخته شده به سرعت فرومیریزد. آنچه وظیفه ماست پیشگویی و پیشبینی برای فرو ریختن کاخ ناراستی نیست؛ آنچه وظیفه ماست دست به دست هم دادن و منسجم کردن نیروها برای کم کردن این زمان است تا قدرت مردم بتواند بر قدرتهای دیگر غلبه کند. روشن است که نیرویی که قرار است جلوی ناراستی بایستد خودش نباید از ابزارهای آلوده به دروغ استفاده کند. نمیتوان با بیاخلاقی جلوی بیاخلاقی ایستاد، تجربه تاریخ هم نشان داده که چنین روشهایی خود بر دامنه تاریکی میافزاید حتی اگر مدتی در ظاهر موفق شود.
«سکوت در برابر این وضعیت دل همه ما را سیاه میکند، همه ما را به ویرانی میکشاند و همه ما را به جهنم میبرد». این جملهها آخرین فرصتهای حاکمانی بود که میبایست هشدارها را میشنیدند و میترسیدند. نشنیدنها آنقدر دیر شد تا روز قیامتِ حکومت رسید. اما این روز قیامت، فردا نیست. همین امروز است و تک تک اتفاقات بدی که دارد میافتد نتیجه همین روز قیامت است. بلاهایی که بر سر حاکمان میآید و آنها را روز به روز نزد مردم بیاعتمادتر و بیاعتبارتر میکند هیزم جهنمی است که خود با دست خود جمعآوری کردهاند تا بساط ظلم در این هیزمها بسوزد.
لازم نیست حتما دیندار باشیم تا جهنم را باور کنیم. جهنم در همین دنیا خود را نشان میدهد. «کارما» هم که یک اصل معنوی است و ریشه در لغت سانسکریت دارد (به معنای بازگشت) همین را میگوید. کارهای ما به خود ما برمیگردد. درست است که حکومت صدای مردمش را نشنید و نتیجه نشنیدن این صدا دارد به خودش برمیگردد. اما ما هم باید صدای درونمان را بشنویم و نگذاریم ترساندنها این صدا را خفه کند. ما باید «کارما» را در خودمان تجربه کنیم. اگر پشت یکدیگر باشیم و در این روزهای سخت به کمک هم برویم و باور کنیم که خوبیهای ما به ما برمیگردد میتوانیم مطمئن باشیم که این روزهای سیاه میرود و طولی نمیکشد که تمام انرژیهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و هنری صحنه سیاسی را هم تغییر میدهد و آن صحنهآرایی خطرناکِ حکومت به صحنهای پر از اطمینان بدل میشود.
نشانههای خوبی در راه است اگر راه را اشتباه نگیریم. امروز کسانی هستند که شاید از سر ناآگاهی، ما را میترسانند که اگر اعتراض کنیم فردای بدتری داریم. یعنی به جای اینکه از ترسیدن ظالمان صحبت کنند مشغول ترساندن مظلومانند.
امروز کم نیستند کسانی که در شبکههای اجتماعی میگویند نیروی شرّ و سیاهی ما را محاصره کرده است. اما چه سیاهی بالاتر از اینکه فراموش کنیم نیرویی بالاتر از شر و سیاهی وجود دارد که اگر خوبی و انساندوستی و انصاف و اخلاق ما را ببیند همینها را به ما برمیگرداند و با همین سرمایهها نیرویی به وجود میآید که از شر و سیاهی این روزها بسیار بسیار قویتر است. تاکید میکنم که این تجربه معنوی ربطی به اعتقادات دینی ما ندارد؛ اگر به خدا اعتقاد داریم باید بدانیم او از این سیاهیها بزرگتر است و دست قدرت او را میبینیم که چگونه بدون برنامهریزی ما دارد «ظلم ظالم و جور صیاد» را به خودش برمیگرداند. اما اگر به خدا اعتقاد نداریم هم کارما میگوید دستی قویتر از دست حاکمان با ماست. این دست را دست کم نگیریم و دست به دست هم بدهیم. ایران عزیز ما در حال زایمان سختی است و نوزادی متبرک و زیبا در راه است. درد زایمان را با رنج مرگ اشتباه نگیریم. ایران زنده است و سزاوار زندگی است.