شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» سردار رفت، ما ماندیم و غم

جمعه, 10 ژانویه, 2020

چکیده : خیلی زودتر از آنکه در تصور آید، فضای حاکم بر جامعه مصیبت زده ایران، رنگ همدلی به خود گرفت. همه در غم از دست دادن سردار، یکصدا، خواهان انتقام شدند. این اتحاد به حدی بود که نیاز به وصف آن نیست. حاکمیت اما با سوارشدن بر موج همدلی ، احساسات مردم را تا سرحد جنون بالا برد. بالاخره با وعده انتقام سخت، مردم در مراسمی که نیاز به توضیح نیست با "سردار دل‌های شان" وداع کردند.


کلمه – فرهاد محبی:

خبر کوتاه بود، سردار سلیمانی فرمانده سپاه قدس ایران، در عراق ترور شد. کمتر کسی فکر می‌کرد که همین خبر کوتاه، ماجراهایی به بلندای تمام وقایع تاریخ معاصر ایران، را در پی داشته باشد.

خیلی زودتر از آنکه در تصور آید، فضای حاکم بر جامعه مصیبت زده ایران، رنگ همدلی به خود گرفت. همه در غم از دست دادن سردار، یکصدا، خواهان انتقام شدند. این اتحاد به حدی بود که نیاز به وصف آن نیست. حاکمیت اما با سوارشدن بر موج همدلی ، احساسات مردم را تا سرحد جنون بالا برد. بالاخره با وعده انتقام سخت، مردم در مراسمی که نیاز به توضیح نیست با “سردار دل‌های شان” وداع کردند.

صبح روز بعد هم مردم از خواب بیدار شدند و فهمیدند “انتقام سخت” گرفته شد. انتقامی که سختی اش احتمالا در فهم آن بود. یعنی کسی نفهمید که چه شد. رییس دستگاه دیپلماسی گفت انتقام گرفته شد و تمام. ترامپ هم که گفت همه چیز خوب است و تمام.
نهادهای حکومتی هم که بدون توجه به مرگ بیش از ۲۰۰ نفر از هموطنان در سوانح هوایی و زمینی،به شکرانه این انتقام بانگ تکبیر سر دادند و شربت و شیرینی پخش کردند.

در سکانس پایانی هم ترامپ اذعان کرد که کسی از سربازان آمریکا و ناتو کشته نشده است. ضمنا اضافه کرد که تحریم ها کما فی سابق ادامه یافته و حتی تشدید هم می شود.

همه این اتفاقات در پنج روز رخ داد. اتفاقات عجیبی که حتی حافظه ابرکامپیوترها هم از تحلیل آن عاجز است ، چه رسد به داشته های اندک مغز کوچک ما که این روزها به معنای واقعی هنگ کرده است.

در این رهگذر اما وضوح برخی اتفاقات آنقدر هست که نیاز به تحلیل و بررسی نداشته باشد. مهمترین و تلخ ترین اتفاق شاید مشروعیت ساختگی برای “مقاومت” باشد. وفور پلاکاردهای زردرنگ در اقصی نقاط کشور در دست مردم ، نشان از مهندسی دقیق جریان سازی برای “مقاومت” است . همچنین برافراشتن پرچم گروه های تروریستی مقاومت کنار پرچم ایران و سپاه، در کنفرانس مهم خبری فرمانده هوافضای سپاه راوی حکایت تلخی است که شاید در میان آشگفتگی این روزها کمتر دیده شود.

با این تفاسیر، از این به بعد جغرافیای مقاومت مرز نمی شناسد و ایدئولوژی مخوف آن به راحتی مرزها را درمی نوردد. آنگونه که پیداست، من بعد ایران مرکز هسته مقاومت و شیرده آن خواهد بود. شاید از خود بپرسیم که مگر تا حالا غیر از این بوده است؟
جواب منفی است اما تفاوت آن در این است که از این به بعد این حقیقت تلخ مشروع و آشکار می شود.

تقویت هسته مقاومت و مرکزیت آن در ایران ، بدون تردید فصل جدیدی از تاریخ بیمار معاصر ایران خواهد بود. در اثر این پدیده خطرناک، مردمان ما به راحتی در وطن خویش ، بیگانه خواهند شد. ساختار قدرت به سمت تأمین منافع مقاومت غش می‌کند و دموکراسی نیز کم رنگ و به مرور زمان به فراموشی سپرده می شود. با مرگ دموکراسی ،آرمان گرایی بیداد می‌کند و آرمان های ساختگی مقاومت، خط قرمز می شوند. شاید این نوع نگاه به جامعه ایرانی از سر یأس و استیصال باشد و چندان توجهی به آن نشود اما حقیقت این است که امکان وقوع این رخدادها دور از ذهن نیست.

در این برهه حساس پایان سخن اینکه سردار هرکه بود و هرچه کرد، رفت اما ما ماندیم و غم های بی شمار که تقویت هسته مقاومت اولین و خطرناک ترین آنهاست. بدون شک مؤثرترین راه برای جلوگیری از این پدیده مخرب و مخوف، آگاه نمودن مردم است و این مهم‌ترین رسالت ماست.