شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» ای امید رمیده ام برگرد/ شعری از صدیقه وسمقی

جمعه, 13 دسامبر, 2019

چکیده : صدیقه وسمقی هر چراغی که می کنم روشن می وزد باد و می شود خاموش ای امید از برم مرو برگرد سخت سختم بگیر در آغوش می هراسم من از شب و سرما کورسویی نمانده اینجا بیش در دلم شمع تازه ای افروز فکر رفتن برون کن از سر خویش بی تو تنها در این […]


صدیقه وسمقی

هر چراغی که می کنم روشن
می وزد باد و می شود خاموش
ای امید از برم مرو برگرد
سخت سختم بگیر در آغوش

می هراسم من از شب و سرما
کورسویی نمانده اینجا بیش
در دلم شمع تازه ای افروز
فکر رفتن برون کن از سر خویش

بی تو تنها در این هوای غریب
من چگونه سحر کنم شب را
ای امید رمیده ام برگرد
کم کن از جان خسته ام تب را

شب پر از بوی خون و باروت است
شب پر از زوزه های گرگ و شغال
از دل من قدم برون مگذار
می کشندت ددان زبانم لال

باده ی ناب و بی غشی، بی تو
از زمستان عبور نتوانم
من به یک ساغر از تو محتاجم
تا شود گرم ازآن دل و جانم