شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» دیکتاتوری چگونه سر بر می‌آورد

سه شنبه, ۱۴ آبان, ۱۳۹۸

چکیده : هر زمان که شرط اول اسطوره سازی یعنی (فریب خوردن) در یک جامعه ناآگاه آمادگی و پذیرش اجرا داشته باشد اشخاص نمادین کم کم تبدیل به کاریزما می گردند و در جامعه تجلی می یابند و بعنوان یک القاء بر حالت های روانی مردم تلقین می شوند و ظهور این فاشیستها در پس پرده دموکراسی از طریق فریب مسلط می شود.


درفش کاویانی

دیکتاتور یا تمامیت خواه واژه ای آشنا در ادبیات اجتماعی-سیاسی دنیاست و متفکران و نویسندگان علوم انسانی همواره آنرا بکار می برند. ما نیز مرتب آن را از طرق مختلف میخوانیم، میشنویم و با آن دست به گریبانیم. مفهوم و مضمون این واژه در ادبیات تجربی ایرانیان و در غالب تاریخ حاکمیت های مختلف این سرزمین تحت عناوین مختلف (دینی-ملی) همیشه وجود داشته و بعنوان یک کاراکتر قوی نقش خود را ایفا نموده و می نماید، اثرات آن بر درآمدهای سرانه، رشد و توسعه نیافتگی موثر و قابل پیش بینی بوده و هست، بسته به اینکه چه کسی و از کدامین تفکر حاکم باشد متفاوت است و آنچنان به انباشت سرمایه انسانی می پردازد که یادگیری و سیستم اصلاحات در آن محلی از اعراب نداشته و راهی به تعریف اساسی و بنیادین ندارد. دیکتاتوری خود را زیر چتر دموکراسی شکل می دهد و به دیکتاتوری اکثریت تبدیل می گردد.

جامعه و روانشناسی اجتماعی آن در تولید دیکتاتور یک نقش اولیه دارد به نحوی که خود باعث می شود از ایام قدیم یادگاری هایی منحط به نام اسطوره سازی را داشته باشد و با اندک اضافاتی برآن، اسطوره واقعی جلوه اش بدهند. هر زمان که شرط اول اسطوره سازی یعنی (فریب خوردن) در یک جامعه ناآگاه آمادگی و پذیرش اجرا داشته باشد اشخاص نمادین کم کم تبدیل به کاریزما می گردند و در جامعه تجلی می یابند و بعنوان یک القاء بر حالت های روانی مردم تلقین می شوند و ظهور این فاشیستها در پس پرده دموکراسی از طریق فریب مسلط می شود. این وضعیت های روانی اجتماعی یک جامعه بهمراه انواع پروپاگاندا همچون یک بیماری مزمن توده ها را می بلعد و چنان آنها را سرگشته می کند که روز به روز بر تعداد افراد بیمار اما به ظاهر سالم افزوده می گردد و اندیشه و خرد به تدریج به مرض فلج دچار می آید.دالانهای تنگ دموکراسی که بعنوان یک روپوش تحت حاکمیت دیکتاتور است راه را با حرص و ولع برای سالنهای مجهز دیکتاتوری مهیا می کند چرا که اندیشه مردم تحت نفوذ دانایی و بینایی نیست و دیکتاتور روز به روز میخورد و همچون لویاتان فربه تر می گردد.

جامعه دچار توهم و اختلال تاریخ و جغرافیا با بیماری اسکیزوفرنی دست و پنجه نرم می کند،افرادی با حالت هایی عادی اما دچار جبرزدگی که باورها و واقعیت های نادرست را درک نمی کنند و یا از درک آن عاجزند ! ژنوتیپ دیکتاتورها هرگز یکباره به وجود نمی آید بلکه در یک پروسه اجتماعی-تاریخی و تئوریهای دگم پرورانده و بازتولید می شوند .

معمولا دیکتاتورها را افرادی می بینند که دچار بحرانهای شخصیتی اند همچون هیتلر، قذافی، صدام حسین، موگابه و… البته این نیاز به تحقیقات گسترده تر دارد که سادیسم و نارسیس اینها بهتر مشخص شود . در ایران حاکمان دیکتاتور مریض نیستند که مخل دانایی اند بلکه این مردم مریض اند که دیکتاتور را جری تر و گستاخ تر می سازند چون در طول تاریخ به یغما رفته شان خود را مستعد و دارای پتانسیل آن دیده اند که شخص دیکتاتور بر آنها فرمان براند و از افراد چهره های مقدس و فوق بشری درست کنند بدان نحوی که با انواع مقدس پرستی زندگی و شخصیت خود را با استبداد گره بزنند ! منش استبدادی حتی از ناحیه آنهایی که حس فرهیختگی دارند بعنوان یک فرضیه مستند لازم الاجراست ! و ظرفیت های ارتباطی آنها از طریق انواع انباشت های گستاخانه به کیفیت و پردازش داده ها می پردازند ! در اینجا بهترین ماکولات و مشروبات بر سفره شام دیکتاتور مهیاست و این دیکتاتور دچار اسکیزوفرنی نیست بلکه آن فرهیختگان و تریبون های آنهاست که بعلت حماقت به سرطان بدان دچارند !

در نبود تربیت های انسانی و دموکراتیک همچنین عدم تلاش برای دموکراتیک بودن یک جامعه بصورت کیفی و کمی بدون نیاز به هیچ گونه رای گیری و بازخوردی، خود و تک به تک دیکتاتورند، زیست بوم دیکتاتور بصورت اتوماتیک دیکتاتور تولید می کند و فهم ارزش های متعالی اش در پای گیوتین نرم تمامیت خواه به نفع توتالیتی مسخ می گردد. استبدادمنشی ایرانیان کاملا اکستابی است و در یک فرایند یا استبدادمنش می شود یا استبدادگرا. در اینجا دموکراسی ناب با نمونه های عملی از ناحیه عده ای از پیشوایان تفکر، مردم را تبدیل به توده ماده ای بی شکل و بدقواره میکند و بیشتر ملت دیکتاتور را تقویت می کنند تا حاکمیت مردم بر مردم را و دوره های بی نظمی مداوم که دارای سنت های قدیمی-اسطوره ای ست بعلت عدم جسارت های روشن اندیش به تناوب رشد میکنند، در اینجا بهتراست گفته شود: بهترین شکاربان کسی است که قبلا شکارچی بوده است. عده زیادی از فرهیختگان در خدمت به دیکتاتور و مذمت آگاهی اجتماعی مردم خواسته یا ناخواسته قلم هایی زده اند و متاسفانه بهیموث شکم گنده دیکتاتور را روز به روز مغذی تر و انبانش را پرتر کردند و فرهیختگان نادان مسخ شده بعنوان اعوان دیکتاتور بصورت خودکار روز به روز دیکتاتور را جری تر کردند آنگونه که راه بازگشت را بسیار کند و دهه ها به عقب انداخته اند.