شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» مرگ دیکتاتوری دیگر در جهان اسلام!

شنبه, ۳۰ شهریور, ۱۳۹۸

چکیده : نگاهی کلی به منطقه نشان می دهد که بیچاره ساکنان خاورمیانه از ترس عقرب جراره «اسلام افراطی داعش گونه» به مار غاشیه «خودکامگان غرب گرا» پناه ببرند. در این میان اما حساب ایران که خود خاستگاه اسلام سیاسی از نوع شیعی بوده و در مقابل جامعه مدنی قدرتمندی دارد، از بقیه همسایگان جداست. ایران اکنون گرفتار دکتاتوری و حکومت خودکامه ای شده که گویا دیکتاتور آن نه تنها از سرنوشت همتایان خود عبرت نگرفته بلکه تمام قد به حمایت از آنها برخاسته و تاکنون از جیب ملت مظلوم ایران هزینه های گزاف و بیهوده ای را در این راه صرف کرده است.


مهرداد خیراندیش

زین العابدین بن علی حاکم سابق تونس در غربت درگذشت. تونس در شمال آفریقا در یک دهه اخیر از این جهت مورد توجه قرار داشت که نقطه آغاز حرکت های اعتراضی بود که به اشتباه «بهار عربی» نام گرفت. اشتباه از این جهت که گذشت زمان نشان داد خاک این نواحی برای بذر دمکراسی هرگز آماده نبود. این را ویرانه های لیبی، سوریه یمن و عراق گواهی می کند.

مصر و تونس در این میانه اما حال خوشتری نسبت به بقیه کشورهای گرفتار شده در بهار عربی دارند.هر چند در روزهای اول در هر دو کشور بین یکصد تا سیصد نفر کشته شدند ولی دست کم کار به جنگ داخلی نرسید.

در مصر از این روی که در بادی امر تلفاتی داد و بعد از برکناری حسنی مبارک، رئیس جمهوری تندرو به خود دید. «محمد مرسی» فقید با آمدنش اخوان المسلمین را که چند دهه سودای کسب قدرت داشتند بر اریکه قدرت سوار کرد. پیروزی که خیلی زود اثرات مخرب را بر همه شوون زندگی مصری ها گذاشت. و صنعت توریسم بعنوان مهم ترین منبع درآمد شان را بسمت رکود برد.

گذشت تا اینکه یک ارتشی علیه این واپس گرایی بپا خاست تا بلکه آب رفته را بجوی بازگرداند. اقدامی که با خوش شانسی مصری ها به جنگ داخلی منجر نشد و مصر را به نوعی از خطر ویرانی و کشتار انسانی نجات داد، هرچند بجای نیل به دموکراسی گرفتار حکومت اقتدارگرای نظامیان شد.

ولی تونس این مقدار را هم بخود ندید. تنها مدتی حزب «النهضه» تونس به رهبری سیاستمدار کهنه کار و اسلامگرای خود «راشد الغنوشی» گرد و خاکی به پا کرد. از غنوشی بعنوان «امام خمینی» تونس یاد می شد. می توان تصور کرد اگر در تونس هم حزب النهضه زمام امور را به دست می گرفت، مسیری شبیه مصر را می پیمود. ولی با کوتاه آمدن غنوشی و اعلام صریح او که دیگر «اسلام سیاسی» شاخصه حزب آنها نیست و اینکه حکومت کنونی حاکم بر ایران الگوی حکومتی آنها نیست، آرامش به کشور بازگشت.

همه این وقایع در حالی صورت می گرفت که «زین العابدین بن علی» تنها چند روز بعد از مرگ جوان دستفروش و وقایع اعتراضی قدرت را رها کرده و به عربستان گریخته بود.

بن علی زمانی که قدرت را در تونس بدست گرفت، در سیستم حکومتی خود استیلای کامل بر شهروندان را تا جایی پیش برد که برای هر شهروند یک کد چند رقمی تعریف کرده ب ود. ولی آزادی های اجتماعی سواحل تونس را به محلی برای توریست ها ی اروپایی تبدیل کرده بود و از قبل این رفت و آمدها درآمد خوبی عاید مردم می شد. البته ین مساله ای است که اسلام گرایی افراطی در هیچ جا بر نمی تابد. اما دوران حکومت او دوران خفقان و دیکتاتوری بود و با خودسوزی جوان دستفروش آتش در خرمن استبداد رخنه کرد و شعله ور شد منجر به فرارحاکم دیکتاتور گشت. بن علی بعدها به شکل غیابی از سوی دادگاه نظامی محاکمه و به اتهام فساد مالی به حبس ابد محکوم شد. حکمی که هرگز اجرایی نشد.

برای ما ایرانیان تونس و بن علی یادآور زمستان ۱۳۸۹است. از آن ایام دو عبارت در اذهان مانده است. یکی جمله ای در فضای مجازی و دیگری شعاری که چندی در آخرین رو هاز حضور جنبش سبز در کف خیابان بر زبان ها جاری می شد، جنبشی که همچنان در ذهن و ضمیر ایرانیان آزادایخواه زنده و ماناست و برغم سرکوبهای بیرحمانه همواره و در هر مجالی که بیابد خود را به مدنی ترین شکل ممکن ابراز می دارد. نمونه بارز آن متینگ های انتخاباتی پس از آن بویژه در سالهای ۹۲ و ۹۶ است. هرچند آنانکه از قبل آن به کرسیهای قدرت دست یافتند قدرناشناسی کرده و وعده های انتخاباتی خود را خیلی زود به فراموشی سپردند. اما شعارهای سال ۸۹: تونس تونست و ما نتونستیم! در فضای سایبر. و شعار «مبارک،،، بن علی،، نوبت سید علی».
شعاری که از سوی سرکوبگران حاکمیت ایران به شوخی هم گرفته نشد. شرح این داستان بماند تا فرصتی دیگر.

گذشت زمان خاورمیانه را به ناامن ترین منطقه در دنیا تبدیل کرد. تقریبا همه حاکمان سی چهل ساله خاورمیانه و شمال آفریقا یا برکنار شدند، (مانند حسنی مبارک) یا به قتل رسیدند(مانند قذافی در لیبی و علی عبدالله صالح در یمن) یا مانند بشار اسد در سوریه به پشتیانی ایران و روسیه در قدرت باقی ماند هر چند به قیمت خون نیم میلیون انسان و آوارگی چند میلیون نفر دیگر.

اما در ایران هیچ چیز تغییر نکرد و هر صدایی در نطفه خفه شد تا امروز که ماجراجویی های هسته ای و موشکی ما را در آستانه جنگی قرار داده است که تنها باید گفت خدا کند هرگز رخ ندهد.

نگاهی کلی به منطقه نشان می دهد که بیچاره ساکنان خاورمیانه از ترس عقرب جراره «اسلام افراطی داعش گونه» به مار غاشیه «خودکامگان غرب گرا» پناه ببرند. در این میان اما حساب ایران که خود خاستگاه اسلام سیاسی از نوع شیعی بوده و در مقابل جامعه مدنی قدرتمندی دارد، از بقیه همسایگان جداست. ایران اکنون گرفتار دکتاتوری و حکومت خودکامه ای شده که گویا دیکتاتور آن نه تنها از سرنوشت همتایان خود عبرت نگرفته بلکه تمام قد به حمایت از آنها برخاسته و تاکنون از جیب ملت مظلوم ایران هزینه های گزاف و بیهوده ای را در این راه صرف کرده است.

افسوس که ملتی اینچنین پیشروتر از حاکمان خود، تا کنون انگار بر یک طریق بوده اند. « خون خوردن و خاموشی». اما سوال اینست که تا کی این چنین باید بود؟! نه دیکتاور از سرنوشت شوم سایرین به خود آید و عبرت بگیرد و تجدیدنظری در رفتار و عملکرد خود صورت دهد و نه ملت حرکتی را آغاز نماید و ندایی رهایی بخش سر دهد.