شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» از سپیده تا اصلاحات

دوشنبه, ۲۵ شهریور, ۱۳۹۸

چکیده : تلخ‌تر از شنیدن صدای استوار اما محزون سپیده، شنیدن صدایی است که فرداروزی در دیدارهای دیپلماتیک و سفرهای دوره‌ای‌اش در جهت منویات حاکم مسلمین و خلیفه ایران، در پاسخ به همتایان اروپایی یا آسیایی اش بگوید پاسخ گویی درباره نقض حقوق بشر در ایران در حوزه کاری اش نیست و در ایران زندانی سیاسی نیست و احیانا از سر ذوق خدمت برای نظام و نه هیچ انگیزه نامشروع دیگر بگوید آزادی در کشور ما از همه جای دنیا بیشتر است منتها تحت قوانین خودمان!


کلمه – امیرآخولقه

می‌دانید کشنده‌تر و تلخ تر از شنیدن صدای رسا اما لرزان و آرام اما عاصی سپیده قلیان، سپیده مردم ایران از زندان شیطانی قرچک ورامین چیست؟ سوال سختی است. جواب سوزنده‌ای هم دارد که مگر می‌شود این صدا را و صلایش را و صلابتش را با گوش و جان بشنوی و حکایت از زهر در خوراک کنی و خون به جگر ننشانی؟!

شرمگین باید بگویم که آری می‌شود. آن صدا، صدای خرد شدن استخوان‌های حقوق انسان در عصر جدید، در دنیای امروز در ایران عزیز و کهن و سربلند ما و بدست حکام منصف، مسلمان، متهد و نکته سنج ماست! رهبری، رئیس جمهوری و قاضی القضاتی که همگی از وجدان، شرع و اخلاق بهره‌ها دارند و از شنیدن آن صدا رنج ها برده‌اند و برای نجات سپیده دعا کرده‌اند و سپس به امور معمول و جاری کشور مشغول شده‌اند و در پس همه، صدایی شیک، در جامه رسمی و ابداعی وزارت خارجه ی ولایتی نامی از ۳۰ سال پیش بدین سو و در پیکره وزیر خارجه‌ای خوش بیان، خوش پوش و خوش خلق که دمی را برای خرج کردن تمام توانایی هایش در راه استقرار استبداد قانونی و ماجراجویی به روز شده و دفع حقوق بشر زیر سمکوب استدلال چوبین استقلال قوا و تفکیک آن ها از هم در نظام مقدس جمهوری اسلامی از دست نمی‌دهد.

سال مرگ حقوق بشر سال مرگ آرمان های ما و دفن تن‌هایمان زیر خروارها خاک بی تفاوتی و بی‌اعتنایی به تزویری است که دولت تدبیر از سرپنجه تصویر دیپلماسی لفاظ و فریبنده و شیک خود برایمان رقم می‌زند؛ آری همین دولت تدبیر که دروغین ترین دولت تاریخ ایران را از پس وعده به راستی و احیای حقوق انسان ایرانی در عصر پسا دروغ برآورد و سپس در تابوت دولت راستگویان در خاک کرد و مغز جوانان وطن برای مارهای ضحاک پخت.

صد دریغ و درد که قلم از نوشتن باز می ماند و خون سیاهش در ساقه می‌خشکد. دیگر چگونه می‌توان از فلسفه‌ای گفت که حکمت دموکراسی را در برآمدن آرای ملت و انتخاب آزاد و نظارت بر همگان از صدر تا ذیل و مسئولیت در برابر اختیارات و پاسخ گویی در برابر تصمیمات می داند؟ چگونه می توان از عقل جمعی سخن گفت برای مردمی که عقل جمعی خود را زیر سنگ باران دیکتاتوری مذهبی و شورای نگهبان استبداد و سپاه مستبد و ریز و درشت دزدهای عمله عکره استبداد، سنگسار شده می بینند؟ چگونه می توان از خیر عمومی گفت و از خیر ناسزاهای ملت گذشت که بس کنید و از این آرمان ها دست بردارید و نمک بر زخممان نپاشید که این نظام بزرگتر از اوین و قرچک و مزدوران اطلاعاتی و امنیتی اش، دجالخانه دیگری دارد که کارش مسخ مفاهیم و مثله کردن معانی و تهی کردن واژگان آرمانی از روح و هویت معرفتی و انسانی شان است؟

چگونه می‌توان در آنجا که زبان دولت در توجیه و توجیه دولت بر قضا و قضای نظام بر زور و زور در تیغ جلاد و تیغش بر رگ و ریشه مردمان است برایشان از نظریاتی منزه بگوییم که از سیاست، حقی و مرحمتی و لطافتی و انصاف و اخلاقی می‌پردازند؟ با کسی که دزد بر خانه اش زده و شکایت به قاضی برده و حکم بر محکومیت خود گرفته و اکنون مستاصل و مجنون، گام زنان کوی و برزن است، سخن از فهم فلسفه سیاست گفتن خود عذابی دوباره است و آتشی بر جان!

این است که برایتان می‌گویم تلخ‌تر از شنیدن صدای استوار اما محزون سپیده، شنیدن صدایی است که فرداروزی در دیدارهای دیپلماتیک و سفرهای دوره‌ای‌اش در جهت منویات حاکم مسلمین و خلیفه ایران، در پاسخ به همتایان اروپایی یا آسیایی اش بگوید پاسخ گویی درباره نقض حقوق بشر در ایران در حوزه کاری اش نیست و در ایران زندانی سیاسی نیست و احیانا از سر ذوق خدمت برای نظام و نه هیچ انگیزه نامشروع دیگر بگوید آزادی در کشور ما از همه جای دنیا بیشتر است منتها تحت قوانین خودمان! از کنار گروگانگیری ایرانیان دوتابعیتی که بی شرمانه و در روز روشن به وضوح حیثیت کشور را در همه جای جهان برده است و ایران را ناامن‌ترین کشور برای اتباع خودش نشان می‌دهد، با انگلیسی لهجه هندی عبور کند و اگر خیلی تعارف شد بگوید این موارد در دست بررسی است و مثلا تلاش می‌کنیم تا حکم اعدام دکتر جلالی به تعویق بیفتد تا ببینیم سوئدی‌ها در ماجرای خلیج فارس نسبت به آمریکا چگونه رفتار می‌کنند؟! این منطق علنی اعتراف به گروگان گیری در جمهوری اسلامی در زبان و لسان تریبون گویای دیپلماسی نظام است!

آن شنیدن و این دیدن قلبی از سنگ می‌خواهد و امیدوارم خانواده سپیده و نوشین و نرگس و نسرین و دیگر آزادگان محبوس آن روز و آن دم از رسانه‌ها دور باشند!

باید از این مسئله بیشتر گفت که خواهیم گفت و نوشت که چه کسی و در کجا برای نخستین بار این تفکیک نامعقول و بی مبنا و سست تفکیک سیاست خارجی از سیاست داخلی را برپا نمود و دیپلماسی را از حقوق بشر و ازادی های اساسی جدا ساخت و گمان برد که کار دولت در ایران فقط نفت فروشی است ولاغیر و باید هرچه می‌تواند بکند تا بتواند نفتش را بفروشد آنهم در حاکمیت دوگانه ایران که کسری از قدرت نهاد رهبری در اختیار دولت برآمده از رای ملت نیست؟

چه کسی این تفکیک شوم را بنا نهاد که دولت همچون دوره گردان زمان جنگ باید مدام داد نفت فروشی بزند و هیچ اعتنایی به آنچه بر مردم کشورش می‌رود نداشته باشد؟ تا به کی نخبگان و فعالان و ناظران هزینه بدهند و از ملت رای بستانند و دروغین وعده های دولتیان را از سر التیام بر زخم مردمان ایران در لفافه بپوشانند و برای کوچکترین اعتراض یا انتقاد راه خانه تا محبس را یکروزه طی کنند و جان بر اوین بفرسایند اما دولت، کانه که مچاله شده در سیاست خارجه است و تفاله‌ای از تغذیه رهبری در رفع بحران‌های پیشاروی بروکراسی اداری و حل معضلات مالی بیت برای افزایش ماجراجویی در ملل عرب همسایه و افزایش عمق استراتژیک مضحک نظام در بیابان‌های یمن و عراق و شام است، هیچ واکنشی به آنچه بر سر حقوق انسانی مردمانش می رود نداشته باشد؟

این رسم پلید را چه کس نهاد که هرکه بر کرسی ریاست جمهور این سرزمین می‌نشیند تازه به یاد می‌آورد که تدارکاتچی بیت و مسئول تشریفات آقا و نهایتا وزیر خارجه ایشان است؟ تازه در می یابد که نمی تواند در برابر نقض حقوق مخالفان و منتقدان و مصلحان و آزادیخواهان از جانب نهادهای زیر نظر و منصوب رهبری کوچکترین اقدامی انجام دهد؟ تازه می بیند که نمی تواند کلامی به اینهمه مظالم بی انتهای اطلاعات سپاه که یک تنه کشور را به قهقرای سقوط می کشاند و بشکه بشکه باروت نفرت خلایق می تراکمد کوچکترین واکنشی نشان دهد و حتی سخن وزارت اطلاعات خودش را بر سر نجات فعالان بی گناه محیط زیست بر حرف اطلاعات سپاه بنشاند؟ تازه در می یابد که نمی تواند مفاسد سیاسی و اقتصادی را به قول خودش کاهش دهد و گامی هرچند کوچک در راه جلوگیری از مظالم بیشتر بردارد؟

تازه متوجه می‌شود که حتی مبارزه با فساد هم جناحی و تسویه حسابی است و اصالتی در راه تداوم این مبارزه نیست که اگر بود پرونده های مسکوت گذاشته شده در خود دستگاه قضا و ۶۳ حساب و شهرک سازی غیرقانونی در لواسان به دستور مستقیم رئیس سابق قوه قضا و فساد پیچیده و لایه لایه در صداو سیما که بواسطه اطلاعات سپاه صورت می‌پذیرفته و فساد علنی شده در رشوه گیری ناظران شورای نگهبان برای تایید صلاحیت ها در انتخابات مجلس و هزار لجن مال دیگر از این قدرت بی انتهای بسیار شکننده و پوچ و توخالی به جریان می افتاد و اینهمه تحقیق و تفحصی که بنا بود از نهادهای زیرنظر و منصوب رهبری صورت گیرد صورت تحقق به خود می گرفت؟

رجال سیاسی این ملک تاکی می توانند وعده بهشت دهند و رای مردم به لطلیف الحیل و جلوگیری از بدتر و هزار لابی و ترفند دیگر بخرند و سوگند ریاست جمهوری اداکنند و در تحلیفشان بگویند که پاسدار قانون اساسی و در حقیقت پاسدار حقوق ملت خواهند بود و تازه در مراسم تنفیذشان بفهمند که حضرات به عنوان رئیس جمهور انتخابی ملت، در حقیقت منصوب رهبرند و تازه باید در استفاده از آن ته مانده اختیارات قانونی با اجازه و اذن و رضایت و کسب نظر و حتی حدس نیات ولایت در مسائل مهم و کلان مملکتی کلامی بگویند و ابراز نظری بکنند؟

در این میان یک مسئله اساسی در عقیم بودن ریاست جمهوری در این سرزمین، منهای دیگر موانع و سداید بنیادین و اصولی و شبه قانونی – که قانونِ خودکامگی و برآمده از نظارت استصوابی است – مسئله شجاعت است؛ آری شجاعت! و شاید این یکی از دلایل بنیادینی بود که تقلب و کودتا در انتخابات ۸۸ را توجیه بلکه واجب می ساخت. آنجا هم رهبری و هم اذناب و عمله اش در میان نظامیان می دانستند چه کسی به میدان آمده است و می دانستند شخصیتی که یک نقطه، یک لکه حتی یک گمان فساد اخلاقی و اقتصادی درباره اش نیست و زندگی ساده و بی تظاهرش سالها ضرب المثل فرزندان خودشان و بخش بزرگی از ایرانیان بوده است کسی نیست که بتوان درباره نحوه برخورد با اینهمه مفاسد با او چک و چانه زد و بده بستان کرد. بستگان و برادران فاسدی هم ندارد که بواسطه آنان زبان برکشیده بر اعدام‌های جمهوری اسلامی و زدوبندهای سیاسی و امنیتی شان را در هنگامه انتخابات به ستایش از رهبری و سپاه و شورای نگهبان پس از انتخابات بدل کند و از سینه چاک ترین مدافعان وامدار و بودجه بگیر نظام در ابراز ارادت پیشی بگیرد.

آری مسئله شجاعت مسئله‌ای سخت بنیادین است؛ شجاعت می‌خواهد آنجا که باید از حقوق منتقدان و نویسندگان و زنان و فعالان مدنی حتی به کلامی دفاع کنی و مرهم زخمشان باشی! شجاعت می خواهد که رئیس جمهور باشی و نظارت استصوابی ظالمانه را ببینی و حتی در زبان بر آن بتازی و شجاعت می طلبد آنگاه که دستکم اسم اخطار قانون اساسی را در برابر توحش قضایی کنونی بر منتقدان و مخالفان بر زبان آوری و بگویی به نام ملت نسبت به این مظالم معترضم! البته رئیس جمهور عزیز ما از شجاعتی بیش بهره مند است و آن اینکه می تواند در برابر اینهمه انحراف و سقوط، بی تفاوت و بی اعتنا و چنین متکبر و مسکوت باشد! این همه پا بر شرافت و وجدان نهادن خود از شجاعتی خاص بهره می برد و صد البته این نوع از شجاعت، رسم اخلاقی مستمر در میان رجال سیاسی ماست و ما هم شمعی در طوفان نگه داشته‌ایم بلکه آبی از حضرات گرم شود.

او علی بود که از آه یک همسر شهید صفین آروزی مرگ می کرد و زمین و زمان را بهم می دوخت تا حق مظلوم ولو یک تن باشد ادا شود. او علی بود که خلیفه بود و به دادگاه رفت و متهم شد و نه شاکی اش به زندان افتاد و نه به نفوذ معاویه متهم شد و نه شان ولایت شکسته شد که از قضا شان ولایت همان بود که علی به جا آورد! مساوات در برابر خلق و برتری یافتن به علم و تقوا و عمل خیر. شان آقایان در جمهوری اسلامی اساسا اجل از این معناست که در مرگ و زندان و حصر آزادگان حتی زبانی بگردانند و اظهار تاسفی!

در این زمانه کور و کرشدگان تاریخ، سرزمین ما تلخ ترین روزگار نقض حقوق انسان و هدم حقوق ملت را از سر می گذراند. می دانید می خواهم چه بگویم و چگونه بگویم؟ در حالیکه همگان می دانند فرعون کیست و تفرعن چیست و اخلاق فرعونیت کدام است، همه سر به زیر آب برده اند و در سکوت در ترس در ابهام در لگدکوب وجدان هایی که نمرده اما سرکوب شده در زیر ته مانده انسانیتی که هر آدمی حتی هر دیکتاتوری به قول گاندی دارد، سر بر قبای خویش برده اند! آنها نه در دل خویش که در واقع تنها از یک چیز می هراسند و آن قدرتی بیرون از قواعد و اصول نامشروع و ضداخلاقی‌شان است که «مجبور» شان کند و گرنه در هنگامه انتخاب، از پس سالیان سال بی آبرویی و تخلف و ظلم که بر پرده عیان شده است، باز هم صدای سپیده از محبس‌های مخوفشان شنیده می‌شود! صدایی به شکوه از شکنجه نه شاد از آزادی. صدایی در پس صدای نوشین در پس صدای مازیار در پس صداهای خفته شده در کودتای ۸۸ در پس صدای همسر سعید امامی و ملی مذهبی ها و اطرافیان آیت الله منتظری و صداهای بسیار دیگر!

تا انتخاب از آن این نظام است صدای سپیده‌ها در میان است و اینجاست که بحث از مخاطبت اصلاحات و معنا و مفهوم آن و بازخوانی نتایج آن و اینکه اکنون در پس آنچه به نام اصلاحات در کف داشته ایم چه دستاوردی داشته ایم و از انتخابات و تعامل با نظام و فداکاری برای نظام و انتخاب میان بد و بدتر چه بدست آورده ایم، حیاتی دوباره می‌یابد. آیا آنچه اکنون به نام اصلاحات در میان است برگی از اصلاحات است یا بازی با اصطلاحات؟ و اصلاح طلبی که معنای اصلاحات را در بازگشت به اصول بنیادین عدالت و آزادی و برابری و احیای حقوق ملت می‌جست میرحسین موسوی بود که به حصر شد یا آنان که در این سالها به نهادهای حکومتی اندر شدند تا حماسه اصلاح بیافرینند اما مرثیه‌ای برای اصلاحات سرودند؟ به یاری خدا این سخن را در مجال‌های پسین با شما در میان خواهم گذاشت.