شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» عاشورا؛ مرگی برای زندگی آزادی

یکشنبه, ۱۷ شهریور, ۱۳۹۸

چکیده : تاریخ تکراری برای مردگانِ تاریخ است نه زندگان، آنهم تاریخی مثل عاشورا که یک از دهش ملتی را تا ابد بیدارِ خواب حق کشی و عدل کشی و آزادی کشی می کند! با چهره هایی نه افسون زده و کارتونی و خیالی که انسان هایی عادی عادی مثل همه ما.


میثم محمدی

هر سال و هر سال عاشورایی بر ما می گذرد. چونان یک تقویم، مثل یک مناسک همچو یک تاریخ تکراری و چرا تکراری؟ مگر برای مردمان زنده، تاریخ تکراری هم وجود دارد؟ تاریخ تکراری برای مردگانِ تاریخ است نه زندگان، آنهم تاریخی مثل عاشورا که یک از دهش ملتی را تا ابد بیدارِ خواب حق کشی و عدل کشی و آزادی کشی می کند! با چهره هایی نه افسون زده و کارتونی و خیالی که انسان هایی عادی عادی مثل همه ما. من نشستم و برخی از این چهره ها را که همه جا می توانشان یافت، واقعی و در دسترس اما به زلالی آبی مرواریدگون که از درخشش اش می توانی تا کربلای ۱۴۰۰ سال پیش را یکسره ببینی، دوباره دیدم و در شگفت شدم. در حیرت که چگونه اینهمه ممکن است؟ برایتان می گویم. چنان که خواهم سوخت چون گفتنش به سوختنی می ماند که خودت را بر خودت آوار می کند.

به کاراکترهای عاشورا بنگرید. توگویی یک تئاتر فوق العاده حرفه ای پیش چشمتان است. من چند تایش را برایتان نمونه می آورم. مثلا زهیر بن قین بجلی. نگاه کنید. مشخصاتش را ببینید! یک تاجر موفق آبرومند و می دانید که تجارت آدم را محافظه کار می کند. اهل چانه زدن می کند. اهل بده بستان و از همه مهمتر منفعت جو. بالاخره هیچ تاجری نمی خواهد ضرر کند. نمی رود ضرر کند و از معامله ای زیان دیده بیرون آید. آنهم به عمد با چشم باز تحت اختیار بدون اجبار. مگر چنین چیزی ممکن است؟ محال ممکن است ولی می بینید که این محال ممکن را زهیر ممکن می کند. سرّ ممکن شدن این محال چیست؟ حسین! آری ساعتی صحبت با حسین و این از معجزه عجیب تر است. بعد می بینید که زهیر شخصیت ملاحظه گری هم هست. در جهادهای امیرالمومنین با اصحاب جمل و معاویه و خوارج خود را برکنار داشته و گفته تا جنگ برادرکشان و مسلمان علیه مسلمان است تیغ زهیر در نیام است! در وانفسای انسان کش عصر علی که نجات حق و عدالت، قربانی بزرگی چون او را می جست، زهیر بر کناره است و از آن وقت تا امروز که حسین فرزند علی را در بیابان راه کوفه می بیند به تجارت مشغول است. خانواده ای دارد و مکنتی و منزلتی و مهابتی. پس چه می شود؟ چه کسی می تواند بگوید که چه شد و در آن گفتگوی سحرآمیز زهیر با فرزند پیامبر بر او چه رفت؟ چه میشود که یک تاجر ملاحظه کار بی طرف در سیاستی که یک سمتش علی است، وسط آن بیابان به حسینی می پیوندد که می داند ته راهش جز مرگ نیست؟ یکی از شکفت انگیزترین لحظات سفر حسین به کوفه و رخدادهای آن راه خونین تامل در داستان زهیر است. تامل در اینکه می توانی تاجر باشی می توانی نسبت به علی بی طرف بوده باشی می توانی در مکنت و ثروت غرق باشی اما از صحبت با حسین که بازگشتی همسرت را عاشقانه طلاق دهی تا پس از شهادتت آزار نبیند و چشم بر آنهمه اموال و ثروت و فرزند و اهل و عیال و خوش و راحت ببندی و بی هیچ جبری بی هیچ قیدی بی هیچ شرطی راهی راه حسین شوی! آنهم زهیری که حتی نمی خواست پاسخ حسین دهد و دعوتش را برای دیدار بپذیرد! کاراکتر زهیر نشان می دهد قدرت وجدان بیدار و حق جویی انسان تا کجاست و چه ناممکن ها را ممکن می کند.

داستان زهیر بی نهایت ویرانگر است. داستانی که اگر اسناد بر وقوعش گواهی نمی داد باورش در حد یک افسانه بود همچو افسانه های اساطیر یونان و ایران. اما زهیر اسطوره ای واقعی است. اسطوره ای زیسته است و شگفتی عاشورا در همین جاست که این اساطیر زنده که گام بر زمین نهادند و تا ملکوت به تاخت رفتند را به نحوی بی بدیل در تاریخ کنار هم نشانده است. همانطور که حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه را. که تاریخ ثبت کرده آنها صحابی بودند عالم دین و پارسا و شب زنده دار و از اولین حامیان مسلم بن عقیل در کوفه. شب زنده دارانی که آن شب نحس، مسلم بن عقیل را در شب کوفه رها کردند و از ترس عهدشکنی کوفیان، عهد خود به خانه بردند اما نتوانستند! نتوانستند بشکنند و از راه شط راهی راه حسین شدند. همچو مجنونانی شب زده که وجدان بیدارشان از درس و بحث و علم و بیت و مال و اهل و عیال شان کند و راهی کربلا کرد و چگونه ممکن است؟ آه که عاشورا شگفت انگیزترین روز تاریخ است آنچنانکه گفته اند: لا یوم کیومک یا اباعبدالله!

کاراکتر دیگر را ببینید که حربن یزید ریاحی است. حر همچون زهیر شگفت انگیز است و آرمانی. لازم نیست حتما مسلمان باشی یا شیعه یا حتی از عاشقان شیفته حسین که این چهره ها برایت اینگونه تصویر شوند. شک نمی توان کرد که هر مخاطبی با دیدن اینها و خواندن سرگذشت و مرامشان در حیرت غوطه می خورد که آخر مگر می شود باور کرد؟ مگر میشود اینها را کنار هم یکجا گذاشت؟ احساس می کنم اگر بگویم حسین در کالبد اینان روحی تازه دمید سخنی به گزاف نگفته ام و چرا که نه؟ حر یک سردار نظامی است. اهل طاعت، اهل چانه زنی نیست. محبت و عاطفه هم در سیرت و صورت نظامیان چندان نقش مهمی ایفا نمی کند. نه که نباشد. نقش مهمی ندارد چون اقتضای یک شخصیت نظامی جنگیدن است و در جنگ، میدان دادن به عاطفه دشوار و ناشدنی. پس چه می شود؟ اصلا مگر کسی جز حر، حسین را به این صحرا کشانده و مگر کسی جز او راه بر حسین بسته است؟ سرداری تا این حد قاطع در اجرای فرمان یزید نامی که خلیفه بود، علیه پسر پیامبر، مگر می تواند جز اجرای دستور مافوق آنهم مافوقی چون عبیدالله بن زیاد تصمیم دیگری بگیرد؟ بخصوص که حر از همه دقیق تر می داند بر سر حسین چه می آید و این جماعت با او چه می کنند! بویژه که در لحظات آخر قطعا متوجه می شود که شامیان تمام پیشنهادت حسین را رد کرده اند و بر قتل او قاطع اند. در این میانه یک نظامی چه میکند؟ چگونه می تواند برود در سپاهی که قرار است تارومار شود و تاروپودش از هم بگسلد؟ چگونه فتح قطعی را فرو می نهد؟ چه در دل حر می گذرد که آرام آرام آنگونه که دیگران نبینند و نفهمند و نشنوند عقب می رود و افسار چابک سوارش را می کشد و عرق ریزان و بهت زده فرزندش را هم بر زین می نشاند و به سوی اردوی حسین می تازد؟ می تازد که کجا رود که کدام دژ را فتح کند؟ که کدام سر را برای خلیفه به ارمغان برد؟ چگونه چنین معجزه ممکن است و برتر آنکه اولین شهید هم هموست! خودش را مقصر می داند و گناهکار می شمارد اما فقط همین احساس برای سلب حیات قطعی آنهم از جانب یک سردار نظامی؟! به نظر شما کافی است؟ نمیدانم و تا ابد هم نخواهم فهمید.

داستان اساطیر آنهم اساطیر الاولینی که زنده زیستند و تا ثریا رفتند قلبی به بزرگی عالم می خواهد و روحی به لطافت شبنم. چنانکه حسین بن علی در یکی از اشعاری که زیر لب می خواند می گفت همچو باران باش! بر نیک و بد ببار. تو گویی این شخصیت های اعجازوار چنان سحرآمیز و رشک برانگیز کنار هم نشسته اند که اگر عاشورا نبود گمان چیره دست ترین نویسندگان جهان به تره قلمی نمی رفت تا بر جبین تاریخ بنگاردشان به عشق. آنان حکاکی حق بودند در سرشت تاریخ که ردپای شان تشنه گان حقیقت را از میان صحرای برهوت انسان کش عراق تا ابدای برکه زلال ملکوت یکراست راه می نمایاند! بی تزویر، بی ریا، بی نمایش، بی اجبار، بی ترس و بی محاسبه!

راهی برای زندگان، برای احقاق حق، برای انسان بودن، برای آزاد زیستن، برای مرگ تا عدالت از آن زنده بیرون آید، برای مرگی آزاد تا زیستن آزادی را ممکن کند!

منبع: اینستاگرام نگارنده