سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

نفرت مسلح

چکیده : چرخه‌ی معیوب از آنجا آغاز می‌شود که با یک روزنامه‌نگار رفتار اشتباهی می‌شود و به عنوان مثال در مورد حجاب، بر سیاست خشن گشت ارشاد پافشاری می‌شود. این روزنامه‌نگار به استخدام صدای پروپاگاندای جنگ درمی‌آید و از شکاف موجود سوء استفاده می‌کند. سیاست خشن تشدید می‌شود و باعث می‌شود که صدای آمریکایی هرچه بیشتر شنیده شود. در موارد دیگر نیز وضع به همین منوال است: قطبی کردن جامعه و دشمن کردن مردم با مردم....


بهنام ذوقی

بحث را با این مقدمه آغاز می‌کنم که ما ملتی از اقلیت‌ها هستیم؛ هیچ گروه قومی، هیچ سازمان سیاسی و هیچ ایدئولوژی خاصی در ایران امروز نمی‌تواند ادعا کند که رأی اکثریت جمعیت کشور را با خود دارد. حتی در نهادهای حکومتی که ورودی محدودی دارند نیز هیچ جناحی نتوانسته و نمی‌تواند به تنهایی کشور را اداره کند و رقبایش را از نظام مدیریتی کشور حذف کند.

مشکل از آنجا شروع می‌شود که گروهی تندرو با تکیه بر منابع خاص خود تصمیم می‌گیرد باقی اقلیت‌ها را حذف کند. این تلاش اقتدارگرایانه برای یکسان ساختن جامعه و حذف اقلیت‌های دیگر، البته همیشه عقیم مانده است. در تاریخ معاصر ما با بیشتر شدن فشارها نه تنها گروه‌های محذوف جذب این اکثریت جعلی نشده‌اند که این کار به هرچه پررنگ‌تر شدن مرزهای هویتی و در نتیجه قطبی شدن فضا و تندتر شدن هر دو طرف منازعه دامن زده است.

سیستم‌های نظامی و امنیتی این «دشمنان» ایران نیز تلاش می‌کنند تا فعالان زخم خورده را جذب کنند. آنها بهترین امکانات را در اختیار این محذوفین می‌گذارند و فعالیت آنان را کانالیزه می‌کنند؛ و به بیان دیگر نفرت آنان را مسلح می‌کنند.

به عنوان مثالی از این قبیل تلاش‌ها، گزارش گاردین بیان می‌کند که دستگاه آل سعود ۲۵۰ میلیون دلار هزینه‌ی تأسیس شبکه‌ی تلویزیونی ایران اینترنشنال کرده است. گاردین در گزارش دیگری به پروژه ایران دیس‌اینفو با بودجه ‌۲۰ میلیون دلاری اشاره می‌کند که توسط لی گابریل ، یک افسر امنیتی سابق نیروی دریایی آمریکا، اداره می‌شود. این پروژه زمانی خبرساز شد که برخی نمایندگان کنگره اعتراض کردند که بودجه دولتی صرف توهین به استادان دانشگاه و فعالان حقوق بشر (و حتی کارکنان بی‌بی‌سی) در آمریکا شده است که با سیاست فشار بر ایران مخالف بوده‌اند. در گزارش دیگری در همین مورد، الجزیره از حضور ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر از اعضای سازمان مجاهدین در جنگ در فضای مجازی خبر می‌دهد.

اما یک شکل اینجاست که منافع حامیان مالی این رسانه‌ها با منافع جامعه‌ی مدنی نحیف ایرانی کاملاً در تضاد است. یک ایران توسعه‌یافته با نهادهای دموکراتیک بالغ، خطری جدی برای سلطنت‌های مطلقه‌ی منطقه و رژیم اشغالگر قدس است. درنتیجه، اگرچه در برخی موارد اجازه‌ی بروز بحث‌های منصفانه نیز داده می‌شود، اما این امر تا زمانی است که در جهت تقویت آرمان‌های جامعه‌ی ایرانی نباشد. علاوه بر این، یک مشکل اصلی این گونه فعالیت‌ها، حمله به فعالان سیاسی داخلی است. بخش عمده‌ی بحث‌های مطرح شده توسط فعالان سابق که حال با پمپئو و به‌اصطلاح شاهزاده عکس می‌گیرند یا توسط شاهزاده‌های عرب تأمین مالی می‌شوند، مصادره‌ی فعالیت‌های مدنی است. آنها درصدد آن هستند که چنین القا کنند که هر کس با تندترین کنش‌ها همراه نباشد، به اندازه‌ی کافی رادیکال نیست یا از وضع موجود سود می‌برد. روشن است که این گروه با داشتن امکانات بسیار زیاد موفق خواهند شد تا بخشی از فضای رسانه‌ای کشور را به‌کلی به دست گیرند.

چرخه‌ی معیوب از آنجا آغاز می‌شود که با یک روزنامه‌نگار رفتار اشتباهی می‌شود و به عنوان مثال در مورد حجاب، بر سیاست خشن گشت ارشاد پافشاری می‌شود. این روزنامه‌نگار به استخدام صدای پروپاگاندای جنگ درمی‌آید و از شکاف موجود سوء استفاده می‌کند. سیاست خشن تشدید می‌شود و باعث می‌شود که صدای آمریکایی هرچه بیشتر شنیده شود. در موارد دیگر نیز وضع به همین منوال است: قطبی کردن جامعه و دشمن کردن مردم با مردم.

اما راه‌حل چیست؟ مطمئناً خشونت چاره‌ساز نیست. خشم، همان مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان می‌دهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته یا یک ماه تلاش را در یک روز یک صحنه جا بگذاریم. هیچ کلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تأثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. کلمه‌ای می‌تواند به رشد جامعه‌ی ما منتهی شود که خطاب آن تمامی مردم ایران باشد و نه اقلیتی خاص. هر گروه قومی، دینی، سیاسی یا غیره در کشور، مطالبات و همچنین حساسیت‌هایی دارد. زمانی می‌توانیم از بن‌بست کنونی خارج شویم که هر کدام از ما از برج عاج خود خارج شویم و اکنفا نکنیم که با زبان دانشگاهی، فقهی، سیاسی یا غیره از منافع خود بگوییم و نیز تلاش کنیم تا وارد جهان دیگری شویم و با درک حساسیت‌های او راه‌حلی برای همکاری به سوی توسعه پیدا کنیم. زمانی می‌توانیم به آزادی و برابری و رفاه اقتصادی دست یابیم که ایران را به عنوان مجموعه‌ای از اقلیت‌ها بپذیریم: نه میلیون‌ها رأی‌دهنده به رئیسی و قالیباف را می‌توان نادیده گرفت و نه میلیون‌ها کارگر را که از داشتن نمایندگانی شایسته در فضای رسمی سیاسی محروم هستند. گفتگو نه راه‌حل که سرنوشت محتوم ماست.

منبع: ایران‌فردا


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.