شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» چرا حجاب مساله شده است؟

دوشنبه, ۱۴ مرداد, ۱۳۹۸

چکیده : تن انسان موجودی نیست که از او قربانی ساخت و آن را کشت. نکته بعدی آگامبن این است که می‌گفت اگر به سمت اخلاق مبتنی بر مکاشفه نرویم و صرفا اخلاق مبتنی بر قانون را دنبال کنیم، به قانون یک ویژگی خاص می‌بخشیم: قانون سرکوب می‌کند، کنترل می‌کند، اما حمایت نمی‌کند. اگر جامعه را تبدیل به اردوگاه کنیم، قانون ساز و کارش این خواهد شد که فقط کنترل و سرکوب می‌کند، ولی هیچگاه حمایت نخواهد کرد


مصطفی مهرآیین

احتمالا همه ما این جمله مشهور در ادبیات عرفانی را شنیده ایم که «جسم زندان روح است». عرفا معتقد بودند جسم محیطی تنگ برای روح است که مانع از پیوند ما با خدا می‌شود و اینکار ممکن نیست مگر آنکه ما از جسم خود و نیازهای جسمانی خود فراتر رویم. فوکو، فیلسوف و متفکر اجتماعی برجسته فرانسوی، دیدگاهی متفاوت با عرفای ما دارد. او معتقد است «روح زندان جسم است». در واقع فوکو به ما می‌گوید نظام های فکری و اخلاقی همواره سعی در انضباط جسم دارند تا از این طریق بتوانند جسم تک تک افراد جامعه و جسم کلی جمعیت جامعه را کنترل نمایند و آن ها را در مسیرهای خاص هدایت نمایند.

آگامبن، فیلسوف ایتالیایی، همین اندیشه را در قالب مفهوم «اردوگاه» مطرح ساخته است. اردوگاه جایی است که تن ها و کالبدها در آن اسیرند. بااینحال، چیزی فراتر از این است. پرسش آگامبن این است که اردوگاه ها با تن و کالبد من چه می‌کنند؟جامعه‌ای که بخش بخش آن تبدیل به اردوگاه های کوچک و بزرگ شده است، با تن و کالبد من چه می‌کند و از آن چه می‌سازد؟ آگامبن معتقد بود  ما با وجود دو نوع اخلاق در جهان روبرو هستیم :الف) اخلاق مبتنی بر قانون و ب) اخلاق مبتنی بر مکاشفه. اخلاق مبتنی بر قانون همین اخلاق متداول هست، همین قانونی هست که وجود دارد. اخلاق مبتنی بر قانون همان اخلاقی است که هدفش چیزی جز کنترل و مدیریت و سرکوب روان و ذهن و تن انسان نیست تا بتواند از این طریق قدرت خود بر انسان را عمال نماید.

با باور آگامبن، اخلاق مبتنی بر قانون یکی از اشکال اردوگاه سازی از جامعه است که یک مدیریت اجرایی خشک و غیراحساسی و تهی از عواطف انسانی را بر جامعه حاکم می‌سازد تا آنجا که می‌تواند تن انسان را تبدیل به قربانی سازد و انرژی حیات را از آن خارج کند. آگامبن ما را دعوت می‌کند که به تن انسان و بیولوژی او حرمت بگذاریم. به باور وی، بیولوژی انسان مقدم بر اجتماع هست.

تن انسان موجودی نیست که از او قربانی ساخت و آن را کشت. نکته بعدی آگامبن این است که می‌گفت اگر به سمت اخلاق مبتنی بر مکاشفه نرویم و صرفا اخلاق مبتنی بر قانون را دنبال کنیم، به قانون یک ویژگی خاص می‌بخشیم: قانون سرکوب می‌کند، کنترل می‌کند، اما حمایت نمی‌کند. اگر جامعه را تبدیل به اردوگاه کنیم، قانون ساز و کارش این خواهد شد که فقط کنترل و سرکوب می‌کند، ولی هیچگاه حمایت نخواهد کرد. آگامبن در ادامه می‌گفت که شکافی بین «قانون» و ِ«اعمال قانون» خواهد افتاد و چون رابطه ای بین این دو نیست، خشونت در جامعه ایجاد خواهد شد.

به عبارت دیگر، در اخلاق مبتنی بر قانون ما فقط مجریان قانون می‌شویم و به پیامدهای بعدی که انسان را تضعیف می‌کند نمی‌پردازیم. نتیجه‌اش این خواهد بود که به مردم به عنوان ابزار نگاه خواهد شد. وقتی می‌خواهیم از مردم رای بگیریم، می‌گوییم شما مردم هستید و یک کلیتی هستید که نظام را می‌سازید، اما همین که ماجرا تمام شد، به حمایت از مردم بی اعتنا می‌شویم و مردم را در برخورد با سازوکارهای اجرایی و مدیریتی جامعه، بویژه در مواجهه با بوروکراسی و قانون، تنها رها می‌کنیم. به باور آگامبن، ما در هیچ چیز مشترک نیستیم جز انسان بودنمان. در این صورت اگر به انسان بودنمان توجه نکنیم تبدیل به فرقه فرقه هایی خواهیم شد که به جان هم می‌افتیم و در قبال هم همچون یک اردوگاه قربانی ساز عمل می‌کنیم. آگامبن معتقد است انسان معاصر، باید بر اساس اخلاق مبتنی بر مکاشفه به خلق یک روایت احساسی از زندگی خود و همنوعانش بپردازد که در آن به هیچ شکلی نمی‌توان بر دیگران خشونت روا داشت.

جمهوری اسلامی «حجاب» را تبدیل به نوعی قانون ساخته است تا جسم و بدن جامعه را در چارچوب آرمان های خود منضبط سازد.جسم زن باید منضبط شود تا «یکدستی» ممکن شود. حجاب مکانیسمی است برای تبدیل کردن تن زنان به قربانی و خارج کردن انرژی حیات از وجود زنان است.حجاب زن را ایمن نمی‌سازد، بلکه زن را «می‌کشد».چرا باید «زن- مادر» را کشت؟ چون زن- مادر مهمترین عنصر سرپیچی در جامعه است. از نگاه جامعه مردسالار مستبد زن- مادر اگر کنترل نشود هر روز جهان ساخته مردان را نابود خواهد کرد. انرژی زن انرژی انقلاب است. به زبان کریستوا، زن- مادر تجلی عینی شورش و انقلاب و راه تازه است. زن باید انضباط بیابد و کشته شود تا انقلاب ناممکن گردد.