سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » محسن امین زاده:نمیدانم چرا رفتار قاسم سلیمانی تا این حد تغییر کرده است/ اشتباه ظریف...

محسن امین زاده:نمیدانم چرا رفتار قاسم سلیمانی تا این حد تغییر کرده است/ اشتباه ظریف این بود که تکلیفش را با سیاست خارجی منطقه ای که عملا در تصرف دیگران بود روشن نکرد

چکیده :آنچه در رابطه با سیاست خارجی ایران به وقوع پیوسته واقعا پدیده نادری است. در سفر آقای بشار اسد به ایران این وضعیت تصرف شده سیاست خارجی توسط سپاه قدس، به شکل بارزی به رخ کشیده شد....


مجله صدا با محسن امین‌زاده معاون وزارت خارجه دولت سید محمد خاتمی و از فعالان سیاسی کشور در ارتباط با استعفای محمد جواد ظریف گفت و گویی انجام داده که مشروح آن را در ذیل می خوانید:

 به نظر شما علت استعفای آقای ظریف از مسئولیت وزارت امور خارجه چیست ؟

علت استعفای دکتر ظریف دخالت نهادهای غیر مسئول امنیتی و نظامی به ویژه سپاه قدس در سیاست خارجی است. آقای ظریف از ابتدای مسئولیتش در سال ۱۳۹۲ با این مشکل بزرگ مواجه بود. این مشکل در فرآیند سفر آقای بشار اسد به تهران، خود را به شکل واضح تری نشان داده است. در واقع حلقه های اصلی کار سیاست خارجی منطقه ای ایران در اختیار وزارت امورخارجه نیست و غالبا در اختیار سپاه قدس است . البته دخالت ها در امور سیاست خارجی محدود به سپاه قدس نیست. نهادهای نهادهای نظامی و امنیتی دیگر نیز در کار سیاست خارجی دخالت می کنند. این دخالت ها آنقدر زیاد است که می توان گفت چنین وضعیتی تا این حد افراطی هرگز سابقه نداشته است. به جرات می توان گفت در سایرکشورهای جهان نیز جز به صورت خیلی موقت در هنگام جنگ و عملیات نظامی و یا در هنگام استقرار یک دولت کودتا در یک کشور، این میزان دخالت نظامیان در سیاست خارجی سابقه ندارد. حتی در یک دولت درحال جنگ یا در یک دولت کودتا نیز معمولا، نظامیان حاکم، اجرای سیاست خارجی را به افراد غیرنظامی مورد اعتمادشان واگذار می کنند تا نشان دهند که سیاست خارجی آنان چهره نظامی ندارد. آنچه در رابطه با سیاست خارجی ایران به وقوع پیوسته واقعا پدیده نادری است.

چنین وضعیتی چگونه به وجود آمده است؟ آیا تداوم فضای انقلابی در یک دوره چهل ساله نیست؟

پاسخ: این پدیده به این شکل واقعا بی سابقه است؛ هرچند ریشه های دیرپایی دارد اما به این شکل در دوران جنگ با عراق نیز سابقه نداشته است. وقتی من وزارت خارجه را در سال ۱۳۸۴ ترک کردم، مناسبات وزارت امور خارجه با نظامیان تا حد زیادی روشن بود. تحولات مهم نظامی منطقه با همکاری مناسب میان نظامیان و وزارت امور خارجه، مدیریت می شد. سپاه قدس مدعی بود، اما در تحولات سیاسی دخالت نمی کرد و مسئولیت ها تقسیم شده و تا حد زیادی روشن بود. هرنوع اختلافی نیز در شورای عالی امنیت ملی هماهنگ می شد. این وضعیت در دوره هشت ساله کار من در وزارت امورخارجه یک روند رو به بهبود هم داشت. در این روند، از سال ۱۳۷۶ تا سال ۱۳۸۴ مناسبات نظامیان و وزارت امورخارجه به سمت هماهنگی هرچه بیشتر امور خارجی تحت مدیریت وزارت امورخارجه پیش می رفت. وزارت امور خارجه در آغاز دولت آقای خاتمی با مشکلات بسیار شدیدی در مناسبات با نهادهای نظامی و امنیتی مواجه بود و این مشکلات خسارات سنگینی را متوجه حیثیت ملی و قدرت ملی کشور نیز می کرد. اوج بحران در قتل عام کارکنان کنسولگری ایران در مزارشریف افغانستان در تابستان سال ۱۴۷۷ بروز کرد. اما این وضعیت توسط دولت و وزارت امورخارجه با کمک شورای عالی امنیت ملی مدیریت شد و عملا روند امور در مسیر مناسب تری قرار گرفت. وضعیت بحرانی منطقه و خسارات عملکرد غلط نهادهای امنیتی و نظامی نیز چنین وضعیتی را به کشور دیکته می کرد. می توانم ادعا کنم که درسال ۱۳۸۴ جایگاه وزارت امور خارجه روشن و مناسبات با نهادهای نظامی امنیتی در شرایط کاملا قابل قبول بود. اما در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد همه چیز تغییر کرد. دولت فاقد صلاحیت های کافی بود و در این شرایط عملا سیاست خارجی منطقه ای عملا بدون کم و کاست به نهادهای نظامی و امنیتی واگذار شد. حتی مناسبات با روسیه نیز در همین چارچوب تا حد زیادی در اختیار سپاه قدس قرار گرفت. از یک سو دولت آقای احمدی نژاد درک درستی از سیاست خارجی نداشت و عملکردش در سیاست خارجی خیلی بد بود و از سوی دیگر وزارت امورخارجه دولت احمدی نژاد در چنان وضعیت نابسامانی قرار داشت که کسی احتمال نمی داد که عملکرد مدیران وقت وزارت خارجه از سپاه قدس بهتر باشد. و لذا در این دوره نه در داخل وزارت خارجه و نه بیرون آن، کسی تعرض چندانی نسبت به تسخیر سیاست خارجی توسط نهادهای نظامی و امنیتی نکرده بود. این وضعیت تا سال ۱۳۹۲ ادامه داشت. در این دوره بخش بزرگی از کارآمدترین نیروهای وزارت امور خارجه یا خودشان وزارت خارجه را ترک کردند و به بیرون رانده شدند.

با روی کارآمدن دولت آقای روحانی شرایط بکلی تغییر کرد. آقای ظریف که خودش جزو رانده شدگان از وزارت خارجه محسوب می شد، سکان وزارت خارجه را در دست گرفت و به خاطر تسلط بی نظیرش در مذاکرات چندجانبه مدیریت مهمترین بحران سیاست خارجی کشور یعنی مذاکرات هسته ای را خودش بدست گرفت . هیچ تردیدی نبود که او در این زمینه بهترین بود و هست. اما دکتر ظریف یک اشتباه راهبردی مهم در مدیریت سیاست خارجی مرتکب شد. او تکلیفش را با سیاست خارجی منطقه ای که عملا در تصرف دیگران بود روشن نکرد. او به مماشات تن داد با این تصور و امید که موفقیتش در حل مهمترین پرونده سیاست خارجی کشور یعنی هسته ای، شرایط بازسازی سایر حوزه های سیاست خارجی را هم فراهم خواهد کرد.

 یعنی وزارت امور خارجه دولت دکتر روحانی سیاست خارجی منطقه ای را تحویل نگرفت؟

دقیقا. توجه داشته باشیم که مدیریت سیاست خارجی منطقه ای ایران با داشتن ۱۵ همسایه و همجواری با بیش از ۸۰ درصد بحران های منطقه ای فعال جهان، اصولا بدون حواشی هم کار بسیار دشواری است . ایران در حد بزرگترین قدرت های جهان در سیاست خارجی اش موضوع و مشغله دارد. . در سیاست خارجی منطقه ای ایران که اصولا مدیرتش کار دشواری است، به خاطر شرایط منطقه و تعدد مسائل، انجام امور موظف وزارت خارجه مملو از حاشیه است. مملو از دخالت نهادهای دیگر است. مملو از درهم تنیدگی مشکلات داخلی و خارجی است. مملو از رقابت ها و کشمکش ها نهادهای غالبا غیر مسئول و غیر پاسخگو است. وزارت امور خارجه برای انجام وظایفش در سطح جهان باید در داخل کشور هم بجنگد. باید برای انجام وظایف قانونی اش، مراقب مناسبات داخلی باشد. دکتر ظریف در شرایطی وزارت خارجه را در اختیار گرفت که سیاست خارجی منطقه ای، جز پوسته محدودی از آن، تصرف شده بود. اما او فکر می کرد که موفقیش در کار بزرگ مذاکرات بین المللی برسر بحران هسته ای ایران آنقدر موقعیت فراهم می کند که می تواند این مشکلات داخلی را در فرصت مقتضی جمع و جور کند. در همان شرایط کسانی بودند که با این نظر ظریف مخالف بودند و معتقد بودند که بنیان و اساس سیاست خارجی ایران منطقه ای است و اگر وزارت امورخارجه نتواند از ابتدا مدیریت سیاست منطقه ای را در دست داشته باشد عملا دیر یا زود سکان سیاست خارجی را از دست خواهد داد.

من در جای دیگری گفته ام که به باور من یکی از علل مهم مماشات غرب و بخصوص آمریکا نسبت به ایران در مناقشه هسته ای شرایط بحرانی منطقه خاورمیانه بود. دولت آمریکا می توانست با نپذیرفتن برجام برای همیشه ایران را در تله شورای امنیت سازمان ملل نگاه دارد و تمام فشار های به ایران را تحت یک اجماع جهانی وارد کند. باور من این بود که یکی از دلایل اصلی مماشات آمریکا و پذیرش برجام، نگرانی از وضعیت منطقه بود. داعش بخش عمده سوریه و بخش بزرگی از عراق را تسخیر کرده و اعلام استقرار دولت اسلامی کرده بود و هیچ چشم انداز روشنی از تغییر وضعیت بدون دخالت ایران وجود نداشت. تنها نیروی نظامی قدرتمندی که می توانست شرایط را تغییر بدهد ایران بود. به نظر می رسد که دول غربی از جمله دولت وقت آمریکا به این باور رسیده بودند که تنها ایران می تواند شرایط منطقه را به نفع صلح جهانی تغییر دهد و از این منظر تمایل داشتند به یک مصالحه حداقلی با ایران در بحث هسته ای تن بدهند. البته در آمریکا مناقشه مهمی برسر چگونگی تعامل با ایران در جریان بود. از یک سو اسرائیل و عربستان سعودی اصولا از استقرار داعش در منطقه بسیار خشنود بودند و دوستان افراطی آنان چون بولتون و جولیانی و سایر کسانی که سکان سیاست خارجی امروز آمریکا را در دست دارند، در همراهی با نظر اسرائیل و عربستان سعودی، خواهان منزوی تر کردن ایران و فشار هرچه بیشتر به ایران بودند و از سوی دیگر دولت وقت آمریکا و آمریکایی های میانه رو ها خطر اصلی را تروریسم منطقه خاورمیانه و خطر استقرار دولت تروریست داعش می دانستند و در مقابل داعش، به سازگاری و مصالحه با ایران در بحران هسته ای معتقد بودند.

شاید اگر دکتر ظریف با چنین دیدگاهی همراه بود و نسبت به تاثیر بزرگ تحولات منطقه ای روی تمامی وجوه سیاست خارجی از جمله مناسبات چندجانبه باور داشت، در شروع مسئولیتش، تکلیفش را با دخالت سایر نهادها در سیاست خارجی منطقه ای روشن می کرد، چنانکه دولت آقای خاتمی در یکسال اول کار خود چنین کرد. اما اهمیت زیاد برجام از یک سو و باور دولت روحانی نسبت به ثانوی بودن اهمیت دخالت سایر نهادها در سیاست خارجی منطقه ای، باعث شد که وزارت امورخارجه به مماشات نسبت به دخالت گسترده سایر نهادها در سیاست خارجی منطقه ای حداقل بطور موقت تن بدهد. دکتر ظریف از سال ۱۴۹۵ یعنی پس از موفقیت بزرگش در برجام، اقداماتی را برای بازپس گرفتن سیاست خارجی منطقه شروع کرد اما با مقاومت بسیار شدیدی مواجه شد. دیگر کسی حاضر به واگذاری حوزه های تصرف شده از سیاست خارجی نبود.

 آثاردخالت نظامیان در سیاست خارجی منطقه ای چه بود؟

فرصت های مهمی را از کشور گرفت و فرصت های مهمی برای اسرائیل، عربستان سعودی و افراطیون دولت آمریکا علیه ایران فراهم کرد. اگر سیاست خارجی منطقه ای توسط یک دیپلماسی قدرتمند اداره می شد، موفقیت های بزرگ نظامی ایران در منطقه علیه تروریسم، بدل به فرصت های مهمی برای تعامل با جامعه جهانی می شد و به باور من باعث انزوای کامل اسرائیل و سعودی و همپالکی های آنان در منطقه می شد، اما در غیاب یک دیپلماسی قدرتمند، این موفقیت های نظامی نتیجه عکس داشت و باعث افزایش فشار به ایران شد. باور من این است که اگر این موفقیت ها توسط دیپلماسی کشور اداره می شد، ایران در وضعیت دشوار خروج آمریکا از برجام و تحریم های جدید آمریکا قرار نمی گرفت. تقارن زمان شکست تقریبا کامل داعش در عراق و سوریه با خروج آمریکا از برجام گواهی برای این برداشت من است. پیروزی ایران در جنگ با داعش پیروزی بزرگی بود. کشورهای اروپایی بیش از ایران از امنیت ناشی از متلاشی شدن دولت داعش بهره امنیتی بردند، اما به دلیل عدم مدیریت کار توسط یک دیپلماسی موثر، عملا ایران پس از فروپاشی تروریسم داعش در منطقه، نه تنها مورد تقدیر جهانیان قرار نگرفت بلکه مورد انتقاد قرار گرفت. نظامیان ایران هم برای خروج از سوریه و عراق تحت فشار قرار گرفتند.

به این ترتیب شما عامل استعفای دکتر ظریف را مشخصا دخالت نیروهای نظامی و امنیتی در سیاست خارجی می دانید.

بله. درست است. در سفر آقای بشار اسد به ایران این وضعیت تصرف شده سیاست خارجی توسط سپاه قدس، به شکل بارزی به رخ کشیده شد. پیش از این در سفرهای آقای پوتین به تهران نیز چنین نشانه هایی وجود داشت، اما سفر اسد خیلی چشمگیرتر شد. البته ترتیبات خیلی محرمانه و سری زمان و برنامه سفرآقای اسد به ایران قابل فهم است، اما پنهان کردن موضوع از شخص وزیر خارجه اصلا قابل فهم نیست. بی تردید وزیر خارجه در هر کشوری جزو ارکان اصلی امنیت ملی است و جایگاه ارشدی در مناسبات امنیت ملی با کشورهای خارجی دارد. یعنی بطور طبیعی باید برنامه ریزی این سفر به صورت سری تحت مدیریت وزیر خارجه انجام می شد. به نظر می رسد که آقای ظریف به خاطر روحیه منعطفش به خیلی کمتر رضایت داشته و همچنان آمادگی داشته که عدم هماهنگی ها و دخالت سپاه قدس را تحمل کند، اما بی اطلاعی کاملش از ماجرا و تحقیر ضمنی وزارت خارجه در این رابطه، باعث کناره گیری او شده است.

 اگر شما معتقدید که مدیریت دیپلماتیک می توانست موفقیت های نظامی سپاه در کمک به دولت های عراق و سوریه در مبارزه با تروریسم را بدل به فرصت های بزرگی برای ایران کند، چرا از شکل گیری چنین فرصت هایی برای کشور دریغ شده است؟

خصوصیات کاملا متفاوت کار نظامی و کار سیاسی، اقتضا می کند که این دو کار توسط متخصصان نظامی و دیپلماسی به تفکیک دنبال شود. اما بطور طبیعی اگر تقسیم کار شفاف و الزام آوری وجود نداشته باشد، نظامیانی که دائما خطر می کنند و در مواجهه با شرایط مرگ و زندگی رشادت می کنند، ناخودآگاه تمایل دارند که در حین عملیات نظامی و پس از پیروزی، امور دیگر را هم خودشان انجام دهند. موفقیت هایشان را خودشان پاس بدارند و خودشان امور سیاسی مرتبط را دنبال کنند و خودشان نتایج کارشان را به نمایش بگذارند، اما به دلیل تفاوت های زیاد خصوصیات کار نظامی و سیاسی و اطلاع رسانی، نظامیان در سایر امور موفق نیستند و به همین دلیل هم نظامیان از دخالت در امور سیاسی منع می شوند؛ حتی اگر این کار سیاسی در تداوم کارهای بزرگ و شجاعانه نظامی آنان باشد.

برخی می گویند که استعفای دکتر ظریف بهرحال به وجاهت کشور لطمه زده است؟

مسلما این استعفا تاثیری منفی برای کشور دارد، اما فکر می کنم دکتر ظریف چاره ای نداشته است. این استفعا واکنشی در مقابل فقط یک اشتباه نبوده است، بلکه پیامد مشکلات عدیده و اختلافات سرکوب شده ای است که دراین شرایط خاص دهان باز کرده و عریان است. لطمات وارد به سیاست خارجی کشور در اثر دخالت های نیروهای نظامی و امنیتی خسارات خیلی بزرگتری داشته است. امیدوارم که این تصمیم هشدار دهنده باعث شود که مناسبات سیاست خارجی کشور به جایگاه درست خود بازگردد.

آیا شما فقط نیروهای نظامی و امنیتی را مقصر می دانید؟

البته مقصر اصلی نظامیان هستند. به ویژه سپاه قدس. تکرار می کنم. به دلیل عملکرد های غلط نظامیان، فرصت های مهمی از کشور در سطح بین المللی از بین رفته و یا حتی تبدیل به تهدید شده است. اما مشکل محدود به سپاه قدس هم نیست. شما می توانید اظهار نظرهای نظامیان ایران را با اظهارنظرهای کل نظامیان جهان مقایسه کنید. نظامیان در ایران بیش از همه نظامیان عالم در مسائل مختلف به ویژه مسائل سیاسی و سیاست خارجی اظهار نظر می کنند. سخنگویان متعددی دارند که در اظهار نظرها، گاه با هم نیز رقابت می کنند و مسابقه می گذارند. در این زمینه عملکرد نظامیان کشورمان را با عملکرد نظامیان قدرت های بزرگ نظامی جهان مقایسه کنید. میزان دخالت نظامیان ایران در امور تبلیغاتی و سیاسی و سیاست خارجی، بیش از نظامیان بزرگترین قدرت های نظامی جهان است. این نشان می دهد که این شیوه عمل با تجربه بشری هم سازگار نیست. نظامیان برای مصالح ملی و مصالح خودشان باید سیاست و دیپلماسی و اطلاع رسانی و تبلیغات را به متخصصان خودش واگذار کنند و با اقتدار وجاهت نظامی غیر سیاسی و غیر تبلیغاتی خودشان را حفظ کنند، در عین حال وزارت خارجه هم در حفظ و مدیریت امور مربوط به مسئولیت های خود، از جمله باز پس گیری مدیریت سیاست خارجی منطقه ای ناتوان بوده است. دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی هم مقصر بزرگی است. در سال های مسئولیت من در وزارت امور خارجه، بسیاری از ناهماهنگی های میان با نظامیان نهایتا در شورای عالی امنیت ملی بدل به هماهنگی و همکاری می شد.

ارزیابی شما از دکتر ظریف و سردار سلیمانی چیست؟ چه حد این مشکل ناشی از خصوصیات فردی دکتر ظریف و سردار سلیمانی است.

مسلما دکتر ظریف یکی از بهترین وزرای خارجه تاریخ ایران است و به ویژه کارآمدی او در مدیریت مذاکرات چندجانبه بی نظیر است. سردار سلیمانی هم شخصیتی با هوش، توانا و کم نظیر در حوزه نظامی است. من با سردارسلیمانی در مدیریت سیاست خارجی منطقه ای آشنا شده ام. ما با هم کارهای بسیار موفقی را دنبال کرده ایم. اختلاف نظرهایی هم داشته ایم. گاه همکاریهایمان دشوار هم بوده است، اما در مجموع همکاری های ما نتیجه بخش و نهایتا بسیار موفق بوده است. ایشان همواره مدیریت سیاست خارجی را به رسمیت می شناخت و از آن تبعیت می کرد. از سال ۱۳۸۴ او را ندیده ام. با شناخت من، ایشان فردی متواضع، اخلاقی و ملی بوده و واقعا نمی دانم چرا رفتارش نسبت به مدیریت دیپلماسی کشور تا این حد تغییر کرده است. خیلی بعید می دانم که او منافع ملی را فدای منافع صنفی یا وجاهت شخصی بکند و بدل به آن شخصیتی شده باشد که گاه جریان های سیاسی افراطی ضد دولت، تلاش می کنند از او به نمایش بگذارند. هنوز سردار سلیمانی در حافظه من همان بزرگ مرد متواضعی است که تا سال ۱۳۸۴ با او همکاری داشته ام.

به نظر شما سرانجام این ماجرا چیست ؟

طبعا دولت دکتر ظریف را از دست نمی دهد. ظریف نیروی بسیار ارزشمندی است . با استعفای ایشان موافقت نشده است. اما این کافی نیست. امیدوارم نتیجه این استعفای پرسروصدا سرانجام به رفع مشکل بزرگ سیاست خارجی بینجامد. باید مدیریت سیاست خارجی منطقه ای به وزارت امورخارجه بازگردد و باید نیروهای نظامی و امنیتی از دخالت در سیاست خارجی منع شوند. واقعا نظامیان فاقد صلاحیت لازم برای انجام کار دیپلماسی درباره حتی موضوعاتی هستند که بابت تحقق آن رشادت های زیادی از خود نشان داده اند. اگر نتیجه استعفای دکتر ظریف چنین تحول مهمی باشد، گام بزرگی در جهت پیشبرد امور سیاست خارجی و رفع مشکلات خطرناک آن برداشته شده است.

 

 


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.