سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آواز خوانی در اوین − آوازی برای هوشنگ فرزین...

آواز خوانی در اوین − آوازی برای هوشنگ فرزین

چکیده :در مرگ هوشنگ فرزین باید قلم را به شادمانی به آوازخوانی برانگیخت – امری که ناممکن است چرا که قلم متن مرده از خود به جای می گذارد ولی این درست همان چیزی است که او می...


محمدرفیع محمودیان

هوشنگ فرزین زندانی جنبش سبز که برای دوره ای با سن هفتاد و چهار سالگی خود پیرترین زندانی جنبش سبز نام گرفته بود همین یکشنبه پیش، هفتم بهمن در تهران درگذشت.

جرم او جدا از شرکت در تظاهرات که ملیونها نفر آن کار را انجام داده بودند، شعار نویسی در خیابانهای مرکزی تهران بود. دو بار او را با ماژیک در دست و جیب دستگیر کرده بودند.

گفته بود حوصله ام سر رفته بود، آمدم در خیابان روی در و دیوار نقاشی بکشم، دل مردم را خوش کنم. به همین جرم یکسال زندان رفت. از زندان که بیرون آمد، حتی یکبار از کسی گله نکرد که چرا در سطح شخص خود او مبارزه نکرده است.

هیچگاه نیز شکایتی از شرایط زندان و عمر هدر رفته ای در آن نداشت.

بیهقی در مرگ استاد خویش بو نصر می‌نویسد که “هنگام آن است که لختی قلم را بر وی بگریانم.”

در مرگ هوشنگ فرزین باید قلم را به شادمانی به آوازخوانی برانگیخت – امری که ناممکن است چرا که قلم متن مرده از خود به جای می گذارد ولی این درست همان چیزی است که او می خواست.

او شادی را می خواست. همه جا می خواست با آواز نوای شادی را سر دهد و همه را شادمان سازد. در اوین مشهور به خواننده ترانه نیلوفر شده بود. آن ترانه شاد را برای همه می خواند.

مزدک علی نظری هم بند او در اوین در یادداشتی می نویسد که به گاه آزادیش که ما طبق معمول برایش سرود-آواز یار دبستانی خواندیم، او ما را ساکت کرد، بشکن زد و شروع کرد به خواندن “های نیلوفر، های نیلوفر …..”

او خود تعریف می کرد که زندانیان را برای جلوگیری از مراسم استقبال، به ناگهان، بدون اطلاع قبلی اواخر شب آزاد می کردند. مرا هم اواخر شب آزاد کردند. آمدم بروم بیرون ناگهان جلوم را گرفتند. ترسیدم. گفتند آقای فرزین مگر همینطوری می گذاریم بروی بیرون. اول باید یک دهن نیلوفر برایمان بخوانی.

مرا آوردند توی اتاق. چند نفری جمع شدند . در اتاق را بستند و من برایشان نیلوفر خواندم.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.