شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» دوهزار روز حصر، تاوان زبان بی‌هراس و بی‌لکنتِ حق‌طلبی

سه‌شنبه, 28 ژوئن, 2016

چکیده : سال هشتاد و هشت، میرحسین موسوى را در ویدئویی دیدم که نهج‌البلاغه می‌خواند و ملامت می‌کرد شرایطی را که در آن نتوان حق ضعیف را از قوی «بدون لُکنت» گرفت: «لایُؤَخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیها حَقُّهُ مِنَ الْقَوِىِّ غَیْرَ مُتَعْتِعٍ»... دوهزار روز حصر، تاوان زبان بی‌هراس و بی‌لکنتِ آنهاست


محمدجواد اکبرین، روزنامه‌نگار در صفحه فیس‌بوک خود نوشته است:

تیرماهِ شانزده‌سال پیش، در یکی از جلسات بازجویی، آقای بازجو زیر یک جمله از مقاله‌ام در روزنامه‌ی “بهار” خط کشید و جلویم گذاشت و پرسید: «منظورت از این جمله چیست؟»

جمله‌ای از نهج‌البلاغه بود و ملامت می‌کرد شرایطی را که در آن آدم چنان در هراس از قدرت باشد که نتواند حق‌اش را از او «بدون لُکنت» بگیرد؛ گفتم جمله از امام علی است نه من! گفت باشد! نمی‌شود که آدم جمله‌ای از نهج‌البلاغه انتخاب کند و در جایی بیاورد که خواننده فکر کند منظور مقام معظم رهبری یا نظام است؛ گفتم: اگر جایی خواننده، رهبری و نظام را مصداق ملامتِ امام علی دید ایراد از کدام است؟ از من؟ از خواننده؟ از امام على؟ یا از کسی که کاری کرده و جوری رفتار کرده که هر کس این جمله را می‌خواند یاد او می‌افتد؟ گذشت آن روز و من در آن اتهام محکوم شدم… سال هشتاد و هشت، میرحسین موسوى را در ویدئویی دیدم که نهج‌البلاغه می‌خواند و ملامت می‌کرد شرایطی را که در آن نتوان حق ضعیف را از قوی «بدون لُکنت» گرفت: «لایُؤَخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیها حَقُّهُ مِنَ الْقَوِىِّ غَیْرَ مُتَعْتِعٍ»… دوهزار روز حصر، تاوان زبان بی‌هراس و بی‌لکنتِ آنهاست.