چکیده : آیا بانوی در حصر ما می داند که "شمع" وجود آنان چه شعله هایی در دل مردم این سرزمین برافروخته و چه نورهایی از این شمع راه را به رهروان نمایانده است؟! بانوی در حصر ما می داند که یاد و نام آنان زینت بخش هر مجلس و محفل و نقل هر مبحث و سخنی است؟! یعنی به او نگفته اند هر نشانه ای در هر جایی که باشد ما را یکراست می برد به ته بن بست اختر، آنجا که یک زوج دربندند؟!
کلمه – شهرزاد موسویان:
یاد آر ز شمع مرده یاد آر!
اما روحمان زنده است. زنده تر از همیشه!
این سخنان کوتاه زهرا رهنورد، محقق و پژوهشگر قران و هنرمند توانمند کشورمان در آستانه ششمین سالگرد حصر خانگی است. این پیام بانویی است انقلابی و مسلمان در سالگرد سی و هفتمین سالگرد انقلابی که با وعده آزادی محقق شد. پیامی کوتاه که دل خیلی از علاقه مندانشان را به درد آورده و دلهای تنگ آنان را تنگ تر. از شعر دهخدا، شاعر استبدادستیز دوران اخیر، که حالا زبان حال بانوی بانوی سبز در حصر شده است که می گوید یاد آر، ز شمع مرده… و سس تصریح می کند که اگر این حصر جسمش را فرسوده، روحش و روحیه اش همچنان زنده است زنده تر از همیشه!
زهرا رهنورد که همگام با میرحسین موسوی همه این سالهای بعد از انقلاب در جنگ و بحران، سازندگی و … در قامت یک استاد دانشگاه و هنرمندی متعهد با مردم در کنار آنان بوده است، در این شش سالی که بی خبر مانده از دنیای بیرون از حصر، چرا فکر می کند که ممکن است از یادها رفته باشد؟ چرا او باید احساس تنهایی کند و گمانش باشد که شمعی مرده است؟ شش سال حصر با جسم و جان این بانوی هنرمند اسلام شناس چه کرده است که از “شمع مرده” سخن به میان آورده است؟ و یا رفتار ما در بیرون از بن بست اختر چه بازتابی برای محصوران داشته است که آنان گمان می کنند باید مردم را به یادآوری وضع رو به خاموشی شمع وجودشان فرابخوانند؟!
شاید برای زهرا رهنورد هم مثل بسیاری از ما قابل تصور نبوده که فقط به جرم پرسشگری و ایستادن در کنار مردمی که به خاطر این پرسشگری از رای گم شده شان، کتک خوردند، به زندان رفتند و به شهادت رسیدند، شش سال در حصر خانگی باشد. برای بانوی مسلمانی که در این روزهای فجر بهمن، مثل خیلی های دیگر با گام هایی استوار برای تحقق شعارهای انقلاب اسلامی تلاش کردند، سخت است باور این نکته که تو فقط به خاطر بیان دیدگاه هایت محروم باشی حتی از حقوق یک زندانی معمولی.
در همه این روزها و شب ها که به دستور دبیر شورای نگهبان از مصلای یک نماز جمعه امر به سخت گیری و تحدید و حصر شد، شاید بانوی سبز ما مثل خیلی از دوستدارانش با خود بارها خاطرات انقلاب و جنگ را مرور کرده و از خود پرسیده نتیجه آن همه تلاش و انتظار، ایثار و گذشت، خلوص و صداقت حصری بود در بن بستی به نام اختر؟!
شاید او هم مثل خیلی از ما این روزها پرسش های فراوانی دارد و از خود می پرسد آنان که در روزهای سخت انقلاب اسلامی گوشه عافیت گزیده بودند، امروز در مصدر قدرت و تصمیم گیری چگونه خزیدند که توانستند بر همه ارکان حکومت سوار شده و انقلابیون و دلسوزان این ملت را اینگونه به حصر و حبس بکشانند.
روزهای دهه فجر یادآور خیلی خاطرات است، مخصوصا وقتی فقط تو هستی و دیوارها. تو هستی و کبوترها. تو هستی و دنیایی از پرسش ها. تو هستی و علامت های سوال بی شمار که چه می خواستیم، چه شد، چگونه به اینجا رسیدیم. چرا به جای تقدیر و سپاس از کسانی که سالها نهال انقلاب و نظامی نوپا را با عمر و جوانی آبیاری کردند، سهم عده ای شد حصر و حبس؟! سهم بانویی که می توانست الگویی باشد برای نسل گمگشده امروز، چهار دیواری شد در یک بن بست؟!
اما آیا بانو رهنورد می داند که این بن بست، دیگر فقط یک بن بست در خیابان پاستور نیست؟! آیا او می داند که سالهاست ماوای ساکنان بن بست اختر در دل مردمی است که در هر بزنگاهی خواسته خود را با صدای بلند فریاد می کنند و از رفع حصرها می گویند و در آرزوی دیدار دوباره ای هستند با زوج محصور بن بست اختر؟! بانوی در حصر ما می داند که “شمع” وجود آنان چه شعله هایی در دل مردم این سرزمین برافروخته و چه نورهایی از این شمع راه را به رهروان نمایانده است؟! بانوی در حصر ما می داند که یاد و نام آنان زینت بخش هر مجلس و محفل و نقل هر مبحث و سخنی است؟! یعنی به او نگفته اند هر نشانه ای در هر جایی که باشد ما را یکراست می برد به ته بن بست اختر، آنجا که یک زوج دربندند؟!
بانو رهنورد! روح و روانت شادتر و زنده تر از همیشه بادا و تنت و جسمت به ناز طبیبان نیازمند مباد. در نگاه ما زهرا رهنورد و میرحسین موسوی و مهدی کروبی نه “شمع مرده” که “خورشید تابنده” ای هستند که هر صبحگاه با گرمای آن وجودمان را پرانرژی می کنیم و همواره به امید زمانی که قفل های حصر گشوده شود، لحظه شماری می کنیم و به امید دیداری هستیم که در حضورتان بگوییم در این شش سال هیچ لحظه ای را بی یاد شما سپری نکردیم و شرمنده ایم از اینکه نتوانستیم در همه این سختی ها و تنگناها در کنارتان باشیم.
وقتی از حصار دیوارها بیرون آمدید، ما را خواهید دید که چگونه از شعله “امید” به دیدار شما در دلهایمان محافظت کرده ایم و به شما خواهیم گفت که از هر سجاده ای دعای خیری بود که روانه اختر می کردیم تا مکر مکاران و حسد حاسدان را خنثی کرده باشیم. در این روزها فقط از خدا می خواهیم که شر خناسان را از این ملت دور کرده و فرزندان این انقلاب را به آغوش مردم بازگرداند.
بانو! باز می شه این در، صبح می شه این شب!
تندرست و شاد بمان برای روزی که ثمره شیرین صبرمان را به جشن می نشینیم که وعده خداوند همواره محقق شده است.
الیس الصبح بقریب؟!