چکیده : یکی از غرفه داران می گوید: خبرگزاری فارس و بقیه رسانه های وابسته به سپاه در سالهای گذشته پولی برای غرفه نمی پرداختند. امسال هم بخشی از دعوا سر این بوده که ارشاد اصرار داشته باید آن ها هم پول خود را پرداخت کنند، وقتی معلولین و مطبوعات شهرستانی و ... پول غرفه میدهند، چرا شما ندهید؟ البته بحث بعدی بر سر یارانه ها بوده که باز هم ارشاد مقاومت کرده گفت است که دیگر حاضر نیستیم به مطبوعاتی که به هر نحو از بودجه دولت کمک می گیرند یارانه بدهیم. که در نهایت به تحریم دلواپسان ختم شد.
کلمه – کسرا نورایی:
قدم زدن در راهروهای بیست و یکمین نمایشگاه مطبوعات کمی متفاوت تر از پیاده روی در خیابان های تهران است، حتی اگر در مسیر راه آهن تا تجریش بروی یا امام حسین تا آزادی. راهروهای شبستان اصلی مصلای تهران که هر کدام آرم و لگوی سایت، روزنامه و یا مجله ای را در اندازه ای بزرگ و با رنگ های شاد و پر رنگ در چشمت فرو می کند، اجازه میدهد تا حس کنی می توان بحث کرد و گفت و گو. مخالفت کرد و نظر داد. غرفه داران می گویند هنوز به شور و هیجان سال های قبل از ۸۴ برنگشته ایم اما به هر حال از سال های قبل بهتر است.
در این میان حضور یک بام و دو هوای دلواپسان و دست و پا زدن های کم تعدادشان فضا را دیدنی تر می کند. هر چند رسانه هایشان تحریم کرده اند اما دلشان نیامده که نیایند و خبرنگارانشان در سالن ها حضور دارند. در تالار های گفت و گو شرکت می کنند و هر جا بحثی در گرفت به سرعت خودشان را می رسانند که بتوانند ساز مخالف کوک شده شان را بیازمایند. ویژگی شان این است که نا امید نمی شوند و نمی ترسند و با آنکه بارها از سوی مردم رانده می شوند باز به گوشه ی شلوغ دیگری روان می شوند بلکه بتوانند هیاهویی به پا کنند. هرچند جرات ندارند مانند خیابان ها باتوم هایشان را سپر کنند اما حاشیه ی امنی که نیروهای امنیتی در اختیارشان گذاشته اند، خیالشان را راحت می کند.
تحریم کردند چون می خواستند مانند همیشه مجانی بیایند
اگر خرداد ۸۸ زنجیره ی سبز راه آهن تا تجریش را دیده باشید، اگر قلبتان در مسیر امام حسین تا آزادی تپیده باشد، اگر میدان ولیعصر بعد از مناظره را تجربه کرده باشید، دیگر حال و هوای نمایشگاه مطبوعات برایتان سوپاپ تنفسی است بعد از ۶ سال. خاطره ی گفت و گوها یادآور روزها و شب هایی است که هنوز خبر از کودتا نداشتیم و امیدوار و سبز بحث می کردیم و چالش.
خانم جوانی در مقابل غرفه ی شرق می گوید همین که چشممان به کیهان و دارو دسته اش نمی افتد خوشحالیم. همسرش اما معتقد مزه ی نمایشگاه کم شده. جذابیت نمایشگاه کم آوردن غرفه داران هیجان زده ی کیهان و فارس و … بود در مقابل هجوم مردم و مباحثه هایشان.
در هر غرفه ای یک فعال سیاسی یا مدنی یا چهره ای شناخته شده مشغول مصاحبه است. اولین سوال ها غالبا درباره ی تحریم چند رسانه ی دلواپس است. آقایی این طرفتر بلند می گوید خب بیایند چه بگویند؟ اگر مردم از آنها درباره ی عملکردشان پرسیدند چه دارند که بگویند. پسرک نوجوانی می گوید: دروغ! کاری ندارد. مثل همه ی این سال ها. جمعیت می خندد و پسرک بی خیال می گذرد.
خانم غرفه داری به خبرنگار کلمه می گوید: امسال یکی از سیاست های وزارت ارشاد این بود که غرفه ها از ۹۶ متر بیشتر نباشند تا تعداد بیشتری غرفه وجود داشته باشد و رسانه های بیشتر در نمایشگاه شرکت کنند. هر غرفه ۱۲ متری ۴۵۰ هزار تومن بود. سایت هم از ساعت ۱۰ صبح باز شده بود و هرکس زودتر رفت، غرفه گرفت. تکثر رسانه ها در نمایشگاه بیشتر بود و تعداد بیشتری نسبت به سالهای گذشته توانسته بودند شرکت کنند. و البته غرفه هایی که همیشه بزرگ و وسیع بود کوچک تر شده بودند.
یکی دیگر از غرفه داران نیز در ادامه می گوید: خبرگزاری فارس و بقیه رسانه های وابسته به سپاه در سالهای گذشته پولی برای غرفه نمی پرداختند. امسال هم بخشی از دعوا سر این بوده که ارشاد اصرار داشته باید آن ها هم پول خود را پرداخت کنند، وقتی معلولین و مطبوعات شهرستانی و … پول غرفه میدهند، چرا شما ندهید؟ البته بحث بعدی بر سر یارانه ها بوده که باز هم ارشاد مقاومت کرده گفت است که دیگر حاضر نیستیم به مطبوعاتی که به هر نحو از بودجه دولت کمک می گیرند یارانه بدهیم. که در نهایت به تحریم دلواپسان ختم شد.
داواپسان تحریمی کم تعداد اما پر سر و صدا
آنچه اول به چشم می آید و کم کم عادی می شود، ورود ناگهانی هیاتی از آدم هاست که به نظر می رسد یک یا دو فرد را همراهی می کنند و اطرفشان با خبرنگاران شلوغ می شود. یکی از غرفه داران می گوید: این ها غالبا کسانی هستند که قرار است کاندیدای مجلس شوند. حضور پر شور و پر دبدبه و کبکبه ای دارند با کلی همراه. همکارش تصحیحش می کند: البته دولتی ها و شناخته شده ها هم همینطورند با این تفاوت که این ها دورشان را مردم و خبرنگاران می گیرند، اما آن ها که با برنامه ریزی آمده اند انگار حواسشان بوده پر تعداد حاضر شوند تا به چشم بیایند.
صدای صادق زیباکلام در سالن می پیچد، سریع خودم را از غرفه شهروند به تالار گفت و گو مقابل غرفه صمت می رسانم. زیباکلام دیده نمی شود اما درباره ی رابطه با امریکا می گوید و نفوذ. در یک لحظه صدای هو کشیدن تعدادی مرد بلند می شود. تعدادشان کم است اما یک صدا و با تمام قوا فریاد می کشند. کمتر از یک دقیقه طاقت می آورند و بعد در میان دست و سوت مردم و سایر خبرنگاران گم می شوند.
دیگر صدایشان نمی رسد و تصمیم می گیرند ادامه ندهند. یکی شان از راه می رسد و می گوید: عراقچی آنجاست. سریعتر! سریعتر! خودشان را به غرفه خراسان می رسانند تا شعار دهند. اطراف عراقچی شلوغتر از آن است که شعارها و فریادهایشان شنیده شود و پس از کمی تقلا عراقچی را هم رها می کنند.
توجه ها حالا به راهرویی دیگر جلب شده. پیرمردی با یک مقوای بزرگ در دست در مقابل غرفه انتخاب ایستاده و فریاد می زند اجازه نمی دهیم. روی مقوا با ماژیک آبی نوشته شده است: ورود دبیرکل غیرقانونی نهضت آزادی به سالن مستضعفان ممنوع!
علامت سوال ها را شلوغی راهروی مقابل روشن می کند. ابراهیم یزدی در نمایشگاه است و از غرفه ها دیدن می کند. یکی از عکاسان به پیرمرد می گوید: دیروز که فائزه هاشمی اینجا بود و آن حرف ها را می زد کجا بودی تا از مستضعفان دفاع کنی؟ و همه می خندند. عکاس ها جمع شده اند و عکس یادگاری می گیرند.
روزنامه نگاران تربیت شده در فضای امنیتی
استاد دانشگاه ارتباطات تهران است و دانشجویان دورش را گرفته اند. شاگردان سال های دور که این روزها خود در کسوت استاد و صاحب رسانه حاضر شده اند. می گوید به چند غرفه ی شهرستانها سر زدم. هیچ کدام جواب سوال هایم را نمی دانستند. تیراژ؟ سابقه؟ فیدبک؟ و… متاسف است و می گوید روزنامه نگاران نسل ما برای یک گزارش ماه ها وقت می گذاشتند و این ها!
دانشجویانش معترض می شوند که همه اینطور نیستند. قبول دارد و می گوید هنوز هم در بین خبرنگاران کسانی که کارمند نشدند زیادند اما آنقدر فضای امنیتی سنگین شده که وقتی می بینم دانشجویان با استعدادم یا روزنامه نگاری را رها کردند یا از ایران رفته اند یا تبدیل به کارمند روزنامه ها شدند دلم می سوزد. گرچه هنوز هم شاگردانم را می بینم که برای یک خبر یا گزارش می جنگند اما چه کسی قدر آن ها را می داند؟














