چکیده : ثبت نام در مدارس ایرانی قاعده و قانونی داشت که اجازه نمیداد پای همه کودکان مهاجر به مدارس باز شود. تنها دانش آموزانی امکان ثبت نام داشتند که حداقل یک والد داشته باشند و این در حالی بود که آنها باید به دفتر کفالت مراجعه میکردند اما دفاتر کفالت تنها ۵ روز باز بودند. این در حالی بود که زمان اعلام شده در صدا و سیما به طور عمومی و قابل توجه انعکاس پیدا نکرد و چاپ موضوع در روزنامهها هم راه به جایی نبرد چرا که مهاجران کمتر سواد دارند و اصلا روزنامه جایی در زندگی آنها ندارد.
روزنامه قانون در گزارشی نوشت: همزبان، هم کیش و همسایه، انسان، کودک، هیچ کدام از اینها باعث نمیشود کودکان افغانستان به پشت صندلیهای مدرسه باز گردند. گرچه درهای ایران به روی هزاران مهاجر قانونی و غیر قانونی باز بوده است و پای آنها به چتر امنیت رسیده است اما مهاجران افغانستان هنوز هم پشت درهای بیمهری فرهنگی گیر افتاده اند. هنوز دوستی و محبت پشت چراغ قرمز است؛ حتی دستور مقام معظم رهبری هم نتوانست دلها را نرم کند و با حمایت قانون کودکان پناهجوی افغانستان را پشت نیمکت مدارس باز گرداند. آنها سالها است مهمان ایران اند. جنگ، داغ مهاجرت را بر پیشانی خانوادههای افغانستان زده است. همزمان با سال ۱۳۵۷ و به اوج رسیدن جنگ میان مجاهدان افغان و نیروهای شوروی سابق، مهاجرت اتباع افغان به کشورهای مختلف از جمله ایران آغاز شد و با روی کار آمدن طالبان در این کشور به اوج خود رسید. طبق آمار، از آن سال تاکنون بیش از سه میلیون مهاجر افغان وارد ایران شدهاند که فقط ۹۰۰ هزار نفر از آنها پناهنده و مابقی اتباع غیرمجاز به شمار میروند. بسیاری از فرزندان این مهاجران در ایران متولد شدهاند و نیاز به تحصیل و آموزش جزو اساسیترین نیازهای آنها محسوب میشود.
نیازی که در گذشته نادیده گرفته میشد و مهر برای کودکان افغان معنایی نداشت جز آنکه به آنها یادآوری کند که در این سرزمین جایی برای آنها نیست. بسیاری از فرزندان مهاجران غیرقانونی افغان مجبور به ترک تحصیل بودند، یا در مدارس خودگردان تحصیل میکردند که مدارک و گواهی صادر شده از سوی این مدارس، مورد تأیید سیستمهای آموزشی نبود. چالش سالها ادامه داشت. سرانجام بیست و یک سال پیش انجمنی برای حمایت از حقوق کودکان تاسیس شد که یکی از دغدغههایش کودکان پناهجو بود. ثمره سالها فعالیت این نهاد مردمی، راه اندازی خانههای کودک شوش و ناصر خسرو بود. نهادهایی که با حمایت شهرداری تهران توانستندگامی در جهت ساختن جامعهای بهتر برای کودکان فارغ از پناهنده یا ایرانی بردارند. به گفته مسئولان وزارت کشور، با وجود هزینههای گزاف حضور اتباع کشورهای افغانستان و عراق، مناسبات رفتاری و عملکردی سخاوتمندانه دولت جمهوری اسلامی ایران، سبب شده است که بیش از ۳۵۰ هزار دانشآموز افغان در ۲۷ هزار مدرسه دولتی به تحصیل بپردازند. دست اندرکاران حمایت از کودکان باور داشتند که ادامه این مسیر با دستور مقام معظم رهبری در تاریخ ۲۷/۴/۹۴ سرعت بیشتری پیدا میکند. حضرت آیت ا… خامنهای طی حکمی خطاب به مسئولان کشور فرمودند: هیچ کودک افغانستانی حتی مهاجرینی که به صورت غیرقانونی و بیمدرک در ایران حضور دارند، نباید از تحصیل بازبمانند و همه آنها باید در مدارس ایرانی ثبتنام شوند. طبق آمار، تعداد دانشآموزان افغانستانی در سال ۹۲، حدود ۳۳۰ هزار نفر برآورد شده است. پیشبینی شده بود امسال – بعد از دستور رهبری مبنی بر لزوم تحصیل همه دانشآموزان افغان – حدود ۱۰۰ تا ۲۵۰ هزار نفر به این تعداد افزوده شود. مسلماً این دستور، چراغی روشن در مسیر رو به آینده جوانان مهاجر افغان است و تأثیر بسزایی در علمآموزی و رفع مشکلات آنان خواهد داشت اما آنچه در عمل اتفاق افتاد با مسیر تعیین شده فاصله دارد و سبب شده تا باز هم کودکان پناهجوی افغانستان از تحصیل باز بمانند.
یازده روز پس از آغاز مهر
کوچههای ناصرخسرو صبح روز یازدهم مهرماه خلوت است. هنوز رد پای بساطها و قاچاقچیهای دارو به کوچهها نیفتاده و آفتاب صبح زیبای مهر بر باریکه خیابانهای محله ناصر خسرو خود نمایی میکند. راه کوچه شهید خدابنده باریک و البته کمی هم ترسناک است. خانه کودک ناصر خسرو جایی در پس این کوچهها است. امروز اولین روز از تحصیل کودکانی است که مدرسهشان دو ساعته است. بار زندگی بر دوش آنها است. دو ساعت تحصیل را از زمان کارشان قرض میگیرند. صف کلاس اولیها با پسر بچههایی که رده سنیشان از هفت سال تا دوازده سال و چهارده سال است، بسته شده است. تنها وجه اشتراک همه آنها پناهجو بودن والدینشان به کشور دوست و برادر ایران است. حیاط مدرسه خانه کودک ناصرخسرو مهمان حدود صد دانش آموز پسر است. از کلاس اول تا کلاس چهارم و تنها پنج کلاس میزبان این دانش آموزان است. اما عجیبتر آنکه صف کلاس اول به ۵۳ نفر رسیده است. مگر نه اینکه آنها باید اکنون در مدارس دولتی سر کلاس باشند.
«سحر موسوی» برای این پرسش پاسخی دارد. او مدیر مدرسه خانه کودک ناصرخسرو است و عجیب دلش پر درد است که چرا حرفهای آقا پشت بیمهری و بیمحبتی بر زمین ماند. ثبت نام در مدارس ایرانی قاعده و قانونی داشت که اجازه نمیداد پای همه کودکان مهاجر به مدارس باز شود. تنها دانش آموزانی امکان ثبت نام داشتند که حداقل یک والد داشته باشند و این در حالی بود که آنها باید به دفتر کفالت مراجعه میکردند اما دفاتر کفالت تنها ۵ روز باز بودند. این در حالی بود که زمان اعلام شده در صدا و سیما به طور عمومی و قابل توجه انعکاس پیدا نکرد و چاپ موضوع در روزنامهها هم راه به جایی نبرد چرا که مهاجران کمتر سواد دارند و اصلا روزنامه جایی در زندگی آنها ندارد. فرصت بسیار کم بود. بچههای انجمن حمایت از حقوق کودک در کنار دهها نهاد مردمی دیگر تلفن به دست بودند تا خانوادههای مهاجر را از قانون و زمان کم آن مطلع کنند. نخستین گروهها در دو روز اول راهی شدند اما حضور در آدرسهای درج شده در وزارت کشور راه به جایی نبرد. آنجا خبری نبود. امکان ثبت نام فقط در اردوگاه سلیمان خانی مقدور بود. سه روز باقی مانده بود و برای ثبت نام هر کودک ۶ هزار تومان هم دریافت میشد. زمان زود تمام شد. خانوادههای زیادی امکان دریافت برگه آبی را نداشتند. سوال این بود که برای جمعیت میلیونی مهاجران افغانستان چرا تنها یک پنج روز زمان تعیین شد. تمدید دو روز دیگر هم نتوانست خانواده مهاجران را به برگه آبی ثبت نام برساند.
فرجی که در ظاهر ماند
هفت خوان رستم برای ثبت نام کودکان مهاجر به پشت در مدارس رسید. مدیران مدارس توجیه نبودند. هنوز درگیر این بودند که برای چه باید کودک افغانستانی را ثبت نام کنند. برخوردهای سلیقهای و بیمهری خیلی از خانوادهها را ناامید کرد. خوان بعدی تلختر بود. هزینههای ثبت نام با واژه «امکان تحصیلرایگان» نمیخواند. شهریه ثبت نام برای کودکان مقطع دبستان ۲۱۰ هزار تومان بود. ثبت نام در مقطع راهنمایی برای خانواده مهاجران افغانستان ۲۴۰ هزارتومان هزینه داشت و این در حالی بود که این رقم در سطح دبیرستان به ۲۷۰ هزار تومان میرسید. خانوادهها پشت در پرداختها ماندند. تنها برای خانوادههایی که چهار یا پنج کودک داشتند ارفاق قائل شدند. آن هم به شرط آنکه هزینه سه کودک کامل پرداخت شود. هزینهها حتی به حساب مدارس واریز نمیشد بلکه مستقیم به حساب آموزش و پرورش واریز میشد. هزینه خرید روپوش از ۶۰ هزار تومان آغاز میشد. کتابها هم از مقطع دبستان تا دبیرستان بین ۲۰ تا ۳۵۰ هزار تومان هزینه داشت. تلخی و ناکامی برای بچههای مهاجر ماند. مدرسه آنها هنوز هم خانه کودک ناصر خسرو است. دخترهای مهاجر با این نرخها رفتند در خانه تا همان خانه داری را یاد بگیرند و هزینهشان به خانواده تحمیل نشو د. پسرها هم به شرط اجازه صاحب کار میتوانند دو ساعت در روز سر کلاس باشند.
ساعت چنده؟
خانم اجازه ساعت چنده؟ سلطان جان فقط دو ساعت باید در کلاس باشی اما دفعه دهم است که میپرسی. پسر بیقرار است و در کلاس بند نمیشود. برای بار یازدهم هم پرسید خانم الان ساعت چنده؟ همین که شنید ساعت نه و نیم است مثل فنر از جا پرید. گل داودی روز اول مدرسه را زده بود زیر بغلش و میگفت باید بروم. صاحب کارم گفت: فقط تا نه و نیم. کلید مغازه دستم است. باید بروم. حتی به تغذیه نرسید. مدرسه کودکان کار قوانین خودش را دارد. اینجا زمان روی دور تند میچرخد. دنیای سعید، نجیب، سلطان و دهها دانش آموز دیگر دنیای متفاوتی است که در آن هنوز چراغها قرمز است.