سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مبارزه همیشگی با استبداد و استثمار؛ راه سبز دیروز و فردا...
» چهارمین یادداشت تحلیلی دفتر اندیشه و نشر جنبش سبز (دانش)- ویژه رمضان

مبارزه همیشگی با استبداد و استثمار؛ راه سبز دیروز و فردا

چکیده :همچنان پافشاری بر سیاست اخلاقی، همچنان سازش ناپذیری بر سر اصول و فریفته نشدن به حصه ناچیز و حقیر قدرت، همچنان مجاهدت با مال و زبان و جان در تقابل با استبداد و استثمار تا زمان تامین آزادی و حق حاکمیت مردم، همچنان حمایت همه جانبه از طبقات استثمار شده که کودتای شوم، سموم مرگ تدریجی را در رگ های آنها تزریق می کند، همچنان صراحت گفتار و صداقت کردار، همچنان نهیب به دیکتاتوری و افشای بی هراس اسلام خور و خواب و خشم و شهوت صفوی; و سر انجام با اقتدا به علی بزرگ: همچنان مرزبندی، مرزبندی، مرزبندی و باز هم مرزبندی....


دفتر اندیشه و نشر جنبش سبز (دانش) در مطلب تحلیلی جدید خود که به مناسبت ماه مبارک رمضان نگاشته شده، تلاش کرده است که تا پاسخ مساله “چه باید کرد” را در مرام و روش سیاست ورزی امام علی(ع) جست و جو کند.

در بخشی از این مطلب می خوانیم: اگر مبارزه علی با استبداد، تبعیض و استثمار بود و کوشش او برای احقاق حق مظلوم و تامین اراده آزاد مردم، جنبش سبز نیز در این سالها و به اقتضا توان و به شهادت تاریخ کوتاه خود، در همین مسیر تلاش و مجاهدتی بی نظیر کرده است و در مقیاسی همانند جنبش علوی، در معرض اتهام ها و سرکوب های بی دریغ بوده است و سران و کنشگران این جنبش همچون امامان و مجاهدان علوی مواجه با حبس و حصر و شکنجه و شهادت شده اند. از این مشابهت روشن تاریخی درس های مشخصی باید گرفت.

پیش از این، دفتر اول این مجموعه با عنوان جنبش سبز و زوال دولت کودتا، دفتر دوم با عنوان ویرانگری اجتماعی کودتا/ جنبش سبز به مثابه آلترناتیو و دفتر سوم با عنوان جنبش سبز و مساله آلترناتیو/ به سوی تئوری و عمل در کلمه منتشر شده بود.

حالا چهارمین تحلیل دفتر اندیشه و نشر جنبش سبز با عنوان «علی و مساله چه باید کرد» به علاقه مندان تقدیم می شود:

 

به نام خدا

“دفتر اندیشه و نشر جنبش سبز (دانش)- دفتر ویژه رمضان”

“علی و مساله چه باید کرد”

مسئولان استثمار درنده خوی موجود در ایران، نام علی را دمادم به یغما می برند تا سرپوشی ایدئولوژیک بر جایگاه نابجای و مقام غاصبانه خود بگذارند، اما این تلاشی بی سرانجام است. گوشه ای از مشی خطاناپذیری علی کافی است تا موجودیت یک استبداد دینی مخبط را رسوا سازد و بر آن خد بطلان کشد. ماجرای تبعیض طبقاتی دم افزون ایران چنان هویداست که دیگر اکنون رسانه های رسمی جمهوری اسلامی نیز قادر به کتمان آن نیستند و چه کسی باور می کند با استبداد سرکوبگر، استثمار افسار گسیخته، قضات خیانت پیشه و صدور احکام جابرانه می توان با نام علی حکومت کرد؟ کار ما این نیست تا در دفتر اندیشه و نشر اندیشه های جنبش سبز (دانش) نشان دهیم یک حاکمیت کودتایی چقدر دور از مشی و مرام علی است. این خود چنان گویا و برملاست که نیازی به اثبات ندارد. آنچه ما در دفتر ویژه رمضان “دانش” در پی آنیم این است که آیا می توان بدون درغلطیدن در یک منطق مملو از شیفتگی، پاسخ به پرسش چه باید کرد را از علی بشنویم یا استخراج کنیم؟ و چرا او در مساله چه باید کرد برای تاریخ ما اهمیت دارد؟

تولد امر سیاسی و امر اخلاقی

ظهور و تکوین اسلام، روایت مستندی از یکی از مهمترین رخدادهای فکری – سیاسی تاریخ است که مستقل از علایق و جهت گیری های شخصی تاملات نظری بی شماری را درپی داشته است. پیامبر اسلام در طول ۳۳ سال تلاش و مجاهدت، نمونه یک کنشگر فکری -سیاسی برجسته است که صرفنظر از آموزه ها و طراحی های وحیانی، برنامه ها و استراتژی های وی، صلاحیت همه جانبه او را در پیشبرد یک انقلاب همه جانبه به اثبات می رساند. پیامبر که براستی با دستان خالی و بدون پشتیبانی جریان های مسلط زمانه، با بهره گیری از شکافهای موجود، موجودیت خود و نیروهای اندک شمارش را حفظ کرد، رفته رفته با پایداری و البته برنامه ریزی ها و طرح افکنی های پیش برنده نظام اجتماعی و گفتمانی عصر خویش را از اساس دگرگون ساخت. نکته اساسی آن که تلاش پیامبر و یارانش در مسیر استقرار و باروری اسلام به تولد توامان امر سیاسی و امر اخلاقی و به تبع آن تاسیس جامعه به معنای دقیق کلمه منجر شد. چگونگی تولد، تکوین و بسط امر سیاسی و امر اخلاقی و نسبت آن دو با یکدیگر در عصر پیامبر و پس از آن مستلزم بحث گسترده ای است اما به طور خلاصه و بر اساس منابع موجود بوضوح می توان نشان داد که در دوران اولیه اسلام، امر اخلاقی و سیاسی چنان درهم تنیده است که تفکیک آنها از یکدیگر اغلب ناممکن است و به واقع در توازی امر سیاسی و درگیری با کلیت مناسبات قدرت، امر اخلاقی نیز شکل می گیرد و بالعکس امر اخلاقی نیز صورتی از امر سیاسی است به نحوی که باید گفت در بامداد اسلام امر اخلاقی و امر سیاسی لازم و ملزوم یکدیگرند و به یگانگی و وحدت رسیدند. موقعیت اپوزوسیونی اسلام و جبهه پیامبر نیازمند به یک دستگاه متقن اخلاقی بود تا بتواند درکشاکش نقد ایدئولوژی و نقد قدرت مسلط، به تاسیس تدریجی سیاست آلترناتیو مبادرت ورزد. مجموعه و کلیت تئوری و عمل در آن مقطع، اسلام را به مثابه یک دستگاه نقد همه جانبه پدیدار کرد که در چشم انداز نهایی آن “زندگی اخلاقی” به منزله “زندگی سیاسی” و “زندگی سیاسی” به منزله “زندگی اخلاقی” مطرح گردید. به همین دلیل است که در کشاکش یک جنبش انقلابی عظیم، مجموعه سترگی از قواعد اخلاقی نیز شکل می گیرد که صورت نهایی برنامه، تئوری و پراتیک اسلام را شکل می دهد.

شکاف میان امر سیاسی و امر اخلاقی

در جریان کنش انقلابی عصر پیامبر، از آنجا که سیاست از امر اخلاقی و امر اخلاقی از زندگی روزمره تفکیک ناپذیر بود، توده درگیر در انقلاب، به سوژه آگاه و فعال در کشاکش پیکار انقلابی تبدیل شد. بنابراین، سیاست کنش رهایی بخش بود که به طور اجتناب ناپذیر آمیختگی و امتزاج با دقایق برنامه های پیامبر و فرد فرد فعالان انقلاب داشت به نحوی که گاه حتی بردگان رها شده، در مقام رهبران فکری و استراتژیک ظهور می کردند و پیامبر نیز به دریافتها و راه حل های آنان گردن می نهاد (مجال نیست تا نشان دهیم آنها که این شیوه تحلیل را ایده الیزه کردن تاریخ اسلام می دانند تا چه حد دور از متدهای علمی و زمین گیر در متون بی رمق و کهنه هستند).

مهمترین حادثه پس از مرگ پیامبر که تاریخ تشیع آن را حول ماجرای “سقیفه” توضیح می دهد، بروز اولین ترکهای شکاف میان امر سیاسی و امر اخلاقی بود. از این تاریخ مساله خلافت و به طور کلی نظم سیاسی پس از پیامبر، بتدریج سیاست را به همان مسیر سنتی رابطه حاکم و محکوم سوق داد و شکل گیری طبقه سیاسی، طبقه مسلط و حاکم اقتصادی را نیز درپی داشت. فرایندی که کنش آگاه و فعال توده های انقلاب را به کنش انفعالی و مطیعانه در قبال polity و ساختار سیاست تبدیل می کرد. در نقطه مقابل اما، علی و یاران بالنسبه اندکش بودند که آنها را باید مهمترین نمایندگان یگانگی و وحدت امر سیاسی و امر اخلاقی در دوران پس از پیامبر دانست. جریان علوی که بعدها به شاخه های متعددی نیز تقسیم شد، در طول تاریخ درگیر پیکار نظری، سیاسی و حتی نظامی وسیع با نظامهای حاکم شد و عملا تا قرنها اپوزوسیون وضع موجود بود.

اینکه علی شریعتی عنوان می کرد تشیع علی با “نه” – نه او به عبدالرحمن بن عوف- آغاز شد بدرستی ناظر بر همین جایگاه اپوزوسیونی جنبش علوی بود. شریعتی همچنین با طرح دوگانه تشیع علوی-تشیع صفوی، جایگاه اپوزوسیونی علی و یارانش را از آن تشیعی جدا کرد که به مسیر همان خلافت پس از پیامبر و تفکیک امر سیاسی و امر اخلاقی افتاده و تشیع را نیز به مانند سایر مذاهب اسلامی، به یک دستگاه ایدئولوژیک و بخش نیرومندی از یک رژیم قدرت تبدیل کرده بود.

بحران و سرکوب

اهمیت وضع و جایگاه تاریخی علی را مستقل از علایق پیروان مذهب تشیع، در این نکته اساسی باید جستجو کرد که وی کانون متراکم و بی بدیل اندیشه و عمل است. دشوار است که در یک متن کوتاه توضیح داد که چگونه علی در مقابل سیاست قدرت اموی (وبعدها جنبش علوی در مقابل رژیم عباسی) از نوع دیگر سیاست که محصول دوران بعثت و هجرت بود و آمیختگی تفکیک ناپذیر با امر اخلاقی داشت، محافظت نمود و در مقام یک موسس، گونه ای پیچیده از یک اندیشه و جنبش را تاسیس کرد که علی رغم دورانهای متوالی خفقان و سرکوب، تا همین امروز به حیات رهایی بخش خود تداوم بخشیده است. این که علی و یارانش – و اصولا جنبش علوی در دوران بعدی- بر این نکته تاکید داشتند که در دوران بعثت، برای اصل تنزیل (قرآن) و تثبیت آن و در دوران پس از پیامبر به خاطر تاویل (قرآن) مبارزه می کردند، گویای همین نکته است که بسط و تبیین اصول ساختارشکن دوران بعثت، به طور مشخص بر عهده جنبش علوی گذاشته شد.

براساس منابع موجود، علی بخوبی می دانست که پس از درگذشت پیامبر، روزگار علیه او دگرگون خواهد شد و از این روی، پیشاپیش، خود را برای این دوران سخت آماده کرده بود. این آگاهی از آنجا ناشی می شد که وی فردی به معنای دقیق و درست کلمه سیاسی بود و از دوران کودکی و نوجوانی در متن نهضت پیامبر قرار داشت و طی ۲۳ سال پیشتازی، در کوران پیچیده ترین و هولناکترین موقعیت های نهضت آبدیده شده بود و جریان های موثر عصر خود را بخوبی می شناخت. از سوی دیگر پیامبر نیز به روزگار و زمانه خود تسلط فکری همه جانبه داشت در مقاطع مختلف چشم انداز تباهی های آینده را به نزدیکان خود- و آنچه بعدا جناح علوی نام گرفت- یاد آور شده بود [ برای نمونه رجوع شود به جلد ۵ تفسیر المیزان; ص ص ۶۰۲ -۶۱۱]. هم چنین علی نیز به صراحت هشدارهای پیامبر را نسبت به آینده تباه آلود، مال پرستی و هوسرانی و ربا و رشوه خواری و همه شاخص های فساد یادآور می شود [از جمله در خطبه ۱۵۶ نهج البلاغه (دشتی)]. افزون بر آن خود وی نیز مسیر زمانه را بر اساس معیارهای عصر هجرت وبعثت، به سوی ارتجاع می دید و در خطبه های بی مانندش نسبت به آن هشدار می داد.

بیان علی نسبت به دگرگونی زمانه و آینده تبهکار تاریخ عمیقا تکان دهنده به نظر می رسد چرا که این تباهی به توصیف علی، همه جانبه و در بر دارنده همه مناسبات اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و حتی عبادی است [ برای نمونه رجوع شود به غررالحکم، ج۱، ص ۲۹۳; نهج البلاغه، حکمت ۱۰۲]. بسیار دردناک است که در هجوم انحطاط و ارتجاع، گاه علی چنان به فغان می آید که در مقابل دیدگان مردم از خدا طلب مرگ می کند و می گوید: “خدایا طبیب این درد مرگبار به جان آمده و آب رسان این شوره زار ناتوان شده [نهج البلاغه، خطبه ۱۲۶].

با درگذشت پیامبر جناح علوی بتدریج در معرض فشار و تهدید و تبعید و در نهایت کشتار قرار گرفت. جریان سرکوب بویژه پس از شهادت امام حسن ابعاد عمیق تر و هولناک تری پیدا کرد که این واقعیت بوضوح در گزارش های تاریخی و نیز در گزارش هایی که امامان شیعی داده اند ثبت شده است. در یک نمونه امام باقر توضیح می دهد که چگونه علویان در تمام شهرها کشته می شدند و دست و پاهایشان قطع می گردید و به اتهام هواداری از امامان شیعه به دار آویخته می شدند و حتی کار بدان جا می رسد که افراد پست برای تقرب به حکومت، به بدگویی و دروغ بافی نسبت به امامان علوی مبادرت می کردند [کتاب سلیم بن قیس، ص ۱۱۷].

“چه باید کرد”

مجموعا در متن تاریخی یاد شده، علی که موثق ترین زبان رسالت پیامبر، برخوردار از صلاحیت همه جانبه، آگاه به تحولات دورانی و منتقد سیاست و اخلاق مسلط است، مواجهه ای ناگزیر با وضع موجود و بحران های رو به گسترش دارد. اما برنامه عمل او در وهله اول و برخلاف تصور مربوط به تصرف حکومت نیست زیرا با شکل گیری و بازسازی اشرافیت و مناسبات طبقاتی متصلب که اکنون از منابع عظیم فتوحات اسلامی نیز برخوردار شده است دیگر تاسیس یک نظام سیاسی بر بنیان های علوی امکان پذیر نیست و طبقه حاکم شکل گرفته پس از وفات پیامبر آنچنان که عبد الرحمن عوف به صراحت می گوید، تنها زمانی حاضر به سپردن زمامداری به علی است که وی بر مدار سیاسی خلفای اول و دوم حکومت را اداره کند و علی بر خلاف مصلحت اندیشی های مرسوم و در هم پیچیده در ظاهر اصلاح طلبی، چنین شرطی را نمی پذیرد چرا که پذیرش این شرط به معنای زیر پا گذاشتن انهدام ایده الیسم پیش برنده و انقلابی قرآنی- علوی خواهد بود که میزان و سنجشی برای ارزیابی هر وضع استثماری و سلطه طلبانه ای است. از سوی دیگر نفس حکومت داری و تقدیس قدرت برای علی امری پوچ و بی ارزش است. می دانیم که انبوه مردم پس از قتل عثمان “همچون یالهای پر پشت کفتار” برای بیعت کردن به طرف علی هجوم می برند و او را احاطه می کنند تا جاییکه فرزندان علی به زیر دست و پا می افتند و حتی ردای او نیز پاره می شود [خطبه ۳ نهج البلاغه]. اما علی در مقابل درخواست آن همه هوادار پرشور پاسخ می دهد:”دعونی و التمسوا غیری” مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید چرا که “ان الافاق قد اغامت” افق آینده تاریک است [خطبه ۹۲ نهج البلاغه].

پاسخ این که چرا علی با وجود اذعان به نبودن زمینه مناسب برای حکومت علوی، زمامداری را می پذیرد، در همان خطبه معروف شقشقیه داده شده است: “اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و با کثرت یاری کنندگان حجت بر من تمام نمی شد و اگر خداوند از دانشمندان عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهر شتر خلافت را بر سر کوهان آن انداخته رهایش می ساختم و به همان مسیر سابق [که دوری از حکومت است] می رفتم و آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بز بی ارزشتر است” [خطبه ۳ نهج البلاغه]. مفهوم اخلاقی سیاست در این سخن مشهود است و بیانگر این که ورود علی به حکومت از موضع یک انقلاب و مهمتر آن که از موضع یک اپوزیسیون در مقابل وضع موجود است. هم چنین از کلام وی که به کرات در نهج البلاغه و دیگر منابع به آن اشاره شده است، روشن می شود که در مرکز سیاست علوی بازگرداندن موثر مردم به نظام تصمیم گیری و مبارزه با استبداد سیاسی و استبداد اقتصادی به طور توامان وجود دارد و در واقع این هر دو استبداد بیان یک واقعیت است. بنابراین در سرفصل چه باید کرد علی، چه در درون و چه در بیرون حکومت، حفظ شان اخلاقی سیاست و بالعکس، حفظ شان سیاسی اخلاق است و نه استیلا و تسلط بر حکومت (یا ورود به ساختار قدرت به هر قیمت با این توجیه که با کوتاه آمدن نسبی از اصول، مصالح بیشتری برای مردم حاصل می شود). هم چنین در هر حالتی، بیرون یا درون حکومت، جهت گیری طبقاتی علوی به نفع محرومان و “مغضوبان زمین” خواهد بود و این نه صرفا یک توصیه ساده و بی پشتوانه و بی رمق بلکه تکلیف و وظیفه ای اجتناب ناپذیر است. یک مرور ساده ثابت می کند که بخش عمده ای از نهج البلاغه به همین نکته اختصاص دارد به گونه ای که علی حتی در آخرین لحظات عمر خود نیز از یادآوری به این تکلیف اساسی غفلت نمی کند [نامه 47 نهج البلاغه؛ وصیت امام پس از ضربت ابن ملجم].

سومین اصل چه باید کرد علی در آن وضع تاریخی که هم سیاست و هم اقتصاد و هم اخلاق رو به فساد و تباهی دارد، ضرورت مبارزه دایمی در هر سه سطح است که وی از آن با نام جهاد با جان، مال و زبان نام می برد. علی حتی در ساعت های پایانی عمر و در آخرین وصایای خود نیز از این اصل مبارزه غفلت نمی کند و هشدار می دهد که اگر شهامت ابراز عقیده و امر به معروف و نهی از منکر را فرو بگذارید اشرار و جنایتکاران بر شما حکومت خواهند کرد.

از چشمگیرترین رویکردهای علی، مواضع و اقدامات تند و انتقادی او در قبال وضع موجود است و همین نکته باعث می شود که حتی در مقام حکومت نیز از موضع یک اپوزیسیون انقلابی سخن بگوید و حتی عمل کند. سخنان و عملکردهای او در این موضع مشهورتر از آن است که نیاز به یادآوری داشته باشد، از جمله این که وی بی هیچ ملاحظه ای عنوان می کند که جامعه را چنان غربال خواهد کرد تا زیردستان به فراز و فرادستان به زیر بیایند، این که حق را اگر حتی به کابین زنان ستمگران رفته باشد اعاده خواهد کرد [خطبه های 15 و 16 نهج البلاغه]، این که ذلیل در نزد او عزیز است تا حق او را بازگرداند و قوی در نزد وی ضعیف است تا حق را از او بازستاند [خطبه 37 نهج البلاغه] و بالاتر از همه آن که در مقام زمامدار خود آموزش استبدادستیزی و شجاعت در مقابل حکومت می دهد و مردم را دعوت به درگیر شدن در امر سیاسی و ابراز موضع انتقادی به حکومت می کند: “از پست ترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است که مردم گمان برند آنها دوستدار ستایش اند و کردارشان بر کبر و استبداد استوار است؛ و من کراهت و نفرت دارم از این که در خاطر شما بگذرد مدح و ستایش شدن را دوست دارم … با من چنان که با جباران و مستبدان سخن می گویند، سخن مگویید و چنان که از متبکران و تندخویان کناره می گیرند، از من دوری نجویید و با ظاهرسازی و چاپلوسی با من رفتار و مراوده نکنید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم که مرا بزرگ انگارید و بخواهید مرا به بزرگی تعظیم کنید [خطبه 216 نهج البلاغه] .

روح قدرت ستیز و ضد استیلای علی، کسی که دنیا و حکومت برای او از استخوان پوسیده خوک در دست جذامی و از برگ گیاهی در کام ملخ فروتر و بی ارزش تر بود [غرر الحکم، ص 259، ش 288] درست در نقطه مقابل آن جریان سیاسی قرار دارد که تصرف و حفظ حکومت را به هر قیمت و «اوجب واجبات» می داند. مستقل از مبانی فکری و روحی مواضع علی، رویکردهای او را نسبت به دنیا و حکومت نباید انتزاعی، ذهنی و غیر عملی تصور کرد بلکه وی با تئوری و عمل خود، مسیر دشوار وضعی که انسان در آن، آزاد و مستقل و رها از هر گونه استیلا و زور متولد خواهد شد، به ما نشان می دهد و تا آن زمان شیوه و مشی او، ابزار نقد هرگونه استثمار و آزادی ستیزی سلطه طلبانه است. سیاست آنجا که با علی معنا می شود، هنوز و پس از قرن ها برای ما دست نایافتنی است و نمی توان با اشارات کوتاه و گذرا به باطن عجیب و پیچیده آن پی برد. هدف اصلی سیاست برای او قیام انقلابی-اخلاقی به نفع استثمار شدگان و محرومان است. ” الفقر و المساکین و السائلون و المرفوعون و الغارمون و ابن السبیل” [نهج البلاغه نامه ۲۶]; فقیران، درماندگان، بی پناهان و به حاشیه رفتگان و محروم شدگان از حق، مالباختگان و بی خانمان ها و از راه زندگی فروافتادگان، اینها یاران خاموش علی در نبرد تاریخی با استثمار و استبداد و استیلا هستند.

نتیجه گیری

دفتر اندیشه و نشر جنبش سبز در دفتر رمضانی خود می خواست از علی و ” چه باید کرد” های او بگوید اما قلم ناچیز این دفتر چون به نام بلند علی رسید “هم قلم بشکست و هم کاغذ درید”. راستی آن است که راه علی صعب و پر آسیب است و این را خود او و امامان پس از او مکرر در مکرر گفته اند که ” ان امرنا صعب مستعصب…” برنامه علوی سخت در سخت، دشوار در دشوار و پر هزینه و استخوان سوز است. [غررالحکم، ص ۲۳۵، شماره های ۱۷۷ و ۱۷۹. امام باقر، کافی ج ۲، ص ۲۵۳، امام صادق، همان ص ۲۵۵ و …].

بیهوده نبوده وقتی علی در هنگام بازگشت از صفین خبر درگذشت یکی از یاران باوفایش، یعنی سهل بن حنیف را شنید گفت: ” لو احبنی جبل لتها فت: اگر کوهی مرا دوست بدارد درهم فرو می ریزد”; و در جایی دیگر نیز گفت: ” هر که ما را دوست بدارد پس باید فقر را همچون لباس رویین به تن کند” [حکمت های ۱۱۱و ۱۱۲ نهج البلاغه]. یگانگی سیاست و اخلاق در گفتار و عمل علی به مسیری منتهی شد که زهد او نیز جنبه سیاسی بخود گرفت زیرا زهد و پرهیز علی، داوری، اعتراض و نقد عملی او نسبت به استثمار وحشیانه و غارتگری ثروت عمومی بود و این سخن عجیبی نیست زیرا همچنان که هانا آرنت نیز می گوید ” اندیشه تنها در رابطه اش در داوری است که سیاسی می شود” و خود چگونه ممکن است داوری را از حکم و امر اخلاقی تهی کرد.

اگر مبارزه علی با استبداد، تبعیض و استثمار بود و کوشش او برای احقاق حق مظلوم و تامین اراده آزاد مردم، جنبش سبز نیز در این سالها و به اقتضا توان و به شهادت تاریخ کوتاه خود، در همین مسیر تلاش و مجاهدتی بی نظیر کرده است و در مقیاسی همانند جنبش علوی، در معرض اتهام ها و سرکوب های بی دریغ بوده است و سران و کنشگران این جنبش همچون امامان و مجاهدان علوی مواجه با حبس و حصر و شکنجه و شهادت شده اند. از این مشابهت روشن تاریخی درس های مشخصی باید گرفت.

مارتین هایدگر زمانی در درس گفتارهای خود گفت: ” لازمه فرد انقلابی به معنی دقیق کلمه زیر و زبر ساختن نیست بلکه آنست که در زیر و زبرسازی، آنچه را که تعیین کننده و اساسی است آشکار کند.”

میر حسین موسوی در کشاکش مواجهات سال ۸۸ به روشنی به حاکمیت کودتا اعلام کرد که او “یک فرد انقلابی” است و درست از همین موضع آنچه را تعیین کننده بود به هزار زبان در سخن آورد. این عنصر تعیین کننده چیزی جز بازگرداندن سیاست از یک دستگاه بروکراتیک سرکوبگر به متن مردم نبود; آنجا که گفت: “خانه های خود را قبله کنید”. این عنصر تعیین کننده همچنین چیزی جز سازش ناپذیری بر سر حقوق مردم ستمدیده نبود. حقی که با فقر، استثمار، استبداد، تجاوز و یغمای بیت المال و در یک کلام کودتا، از مردم دریغ شده است. سران و رهبران کودتا به هر بهانه ای تصویر های زمخت خود را گردن آویز هر کوی و برزنی می کنند اما تصویر درخشانی که بر قلب مردم ایران نقش بسته است نام امیر المومنین را در خود حک شده می بیند.

“چه باید کرد” علی در چنین زمانه پر آسیبی چیست:
همچنان پافشاری بر سیاست اخلاقی، همچنان سازش ناپذیری بر سر اصول و فریفته نشدن به حصه ناچیز و حقیر قدرت، همچنان مجاهدت با مال و زبان و جان در تقابل با استبداد و استثمار تا زمان تامین آزادی و حق حاکمیت مردم، همچنان حمایت همه جانبه از طبقات استثمار شده که کودتای شوم، سموم مرگ تدریجی را در رگ های آنها تزریق می کند، همچنان صراحت گفتار و صداقت کردار، همچنان نهیب به دیکتاتوری و افشای بی هراس اسلام خور و خواب و خشم و شهوت صفوی; و سر انجام با اقتدا به علی بزرگ:
همچنان مرزبندی، مرزبندی، مرزبندی و باز هم مرزبندی.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.