سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » فسادهای بزرگ‌تر از رحیمی، ساختاری شده‌اند...
» رفیق رودست خورده احمدی نژاد راست می‌گوید

فسادهای بزرگ‌تر از رحیمی، ساختاری شده‌اند

چکیده :اگر واقعا قرار بر مبارزه با فساد بود، برادران لاریجانی در صدر برخوردها بودند. اگر قرار بر مبارزه با فساد بود، برادران قاچاقچی مستحق تر از او بودند. اگر قرار بر مبارزه با فساد بود که پاکدستی چون میرحسین موسوی در حصر نمی شد تا احمدی نژاد منویات قدرت را تامین کند و ثروت ملی را بی نظارت در اختیار نهادهای نظارت ناپذیر و غیرپاسخگوی دولت قرار دهد....


کلمه – علی بردبار:

محکومیت محمدرضا رحیمی را به چه معنایی باید تفسیر کنیم؟ اراده حاکمیت به برخورد با فساد؟ پایان امنیت دانه درشت های دخیل در فساد؟ یا آنچه را او در نامه اش به محمود احمدی نژاد گفت باید جدی تر بگیریم: اینکه رحیمی تقاص آبروبری لاریجانی ها را از سوی احمدی نژاد می پردازد.

همین ابتدای بحث موضع این یادداشت روشن شود بهتر است. در این موضوع خاص، شواهد متعدد نشان می دهد که حق با رحیمی است. این به معنای این نیست که رحیمی مشارکتی در فسادها و حرام خواری های اقتصادی و سیاسی نداشته، که از قضا برای این معنا، دقت در لا به لای همین نامه و اقرار او به حاتم بخشی به کاندیداهای نمایندگی مجلس از کیسه مرتشی دیگری به نام ابدالی، کفایت می کند. بگذریم از اینکه رحیمی در این نامه وارد جزییات پرونده بیمه ایران نشده و به همین مقدار بسنده کرده است. اما مساله این است که در همان یکشنبه مشهور مجلس، مشخص بود که آن عبور از خط قرمزها برای احمدی نژاد و تیمش بی هزینه نخواهد بود.

در آن یک شنبه مشهور که احمدی نژاد فیلم جلسه لابی و ارتشای فاضل لاریجانی با سعید مرتضوی را در مجلس پخش کرد، طبعا انتظار می رفت که برای حفظ ظاهر هم که شده نتیجه رسیدگی به موضوع برادر روسای قوای مقننه و قضائیه مشخص شود. اما این ماجرا به همان جایی منتهی شد که اتهامات زمین خواری جواد لاریجانی رسید.

واقعیت آن است که محمدرضا رحیمی با همه رشدی که به واسطه برخی قابلیت های خود از جمله تملق بالادستی هایش -از هاشمی رفسنجانی گرفته تا احمدی نژاد- به دست آورده، هیچ گاه به همان اندازه جزیی از الیگارشی قدرت محسوب نشده است. چنین افرادی که به دلیل خدمت رسانی های خاص به مسئولان ارشد در انتظار رشد فردی خود در سیستم هستند، همواره یکی از گزینه های وجه المصالحه باندهای قدرت هم محسوب می شوند. اتفاقی که درباره او افتاد و البته خیلی دیر متوجه آن شد.

حالا این نمایش صوری برخورد با دانه درشت ها که در واقع نصیب یکی از خدمتگزاران دانه درشت ها شده، می تواند در آینده دور و نزدیک، بهانه برخورد با دیگرانی باشد که آنها هم در افکار عمومی دانه درشت محسوب می شوند، اما به دلایل سیاسی و در تسویه حساب های درونی قدرت، موعد برخورد با آنها رسیده است.

همچنین این برخورد، راهی به سوی حذف سیاسی محمود احمدی نژاد و تیم اوست که قواعد بازی را در اواخر دولت دهم رعایت نکرد. محمود احمدی نژاد در ابتدا خدمتی به بزرگترهای خود کرد که بارها از آن به عنوان خدمت خاص خود به رهبری در محافل خصوصی یاد کرده و آن حذف اصلاح طلبان از قدرت بوده است. همچنین او با درگیر شدن با هاشمی رفسنجانی و به زعم خود ملکوک کردن چهره وی به عنوان کسی که می گویند رهبری همواره به او به چشم رقیب نگاه کرده، معتقد است که اهدافی قدیمی اما دور از دسترس را برای هسته مرکزی قدرت در ایران محقق کرده است و به این واسطه انتظار دستخوش مناسب با عنوان جاگیری در حلقه اصلی هسته الیگارشی قدرت را داشت.

او این زمینه را هم به خوبی برای خود فراهم کرد تا جایی که لقب نظر-نزدیک به رهبری در آن خطبه فراموش نشدنی را گرفت. اما هول او را برداشت و تصور کرد که دیگر حاضران در قدرت از جمله محافظه کاران سنتی نیز به همان سادگی حذف شدنی اند. مشکل احمدی نژاد شاید این بود که حد خود را نشناخت. بیش از حد به اعتماد و اتکای رهبری به خود اعتماد کرد و به موازات آن تحرکاتی داشت که این شائبه را پیش آورد که او در آینده نزدیک به دنبال رقابت با رهبری در جذب توده ها و نوعی رهبری اجتماعی محرومان خواهد رفت. این مسیر چنان پیش رفت که با شواهدی همچون قهر یازده روزه او، بسیاری گزینه بعدی برخوردهای تخریبی او را شخص آیت الله خامنه ای عنوان کردند. در تقویت این شائبه، برخی گاف های او در جلسه های خصوصی همچون اشاره به عکس بالای سر خود به عنوان مسبب ناکامی های دولت، موثر بود. به این ترتیب سرعت نامعقول احمدی نژاد در حذف رقبا و جاه طلبی متوهمانه او به جایی رسید که مهر «باطل شد» را از سوی الیگارشی قدرت روی پرونده خود دید.

او که دیر فهمیده بود که زمین بازی را بیش از حد و اندازه های خود باز کرده و حالا قافیه را باخته است، به مرور به تاکتیک سکوت رسید تا بدین ترتیب حداقل شخص خودش از تبعات برخورد تنبیهی الیگارشی قدرت در امان بماند، اما برخی رفقای نزدیک او مشمول برخورد شدند که محمدرضا رحیمی اولین آنهاست.

حالا شاید احمدی نژاد تصور کند که هزینه شلوغ کاری اش در محفل قدرت را با قربانی کردن رحیمی پرداخته و می تواند دوباره به بازی برگردد. اما بعید است که چنین شانسی را در سطح بالای قدرت بار دیگر به او بدهند، مگر اینکه از او گزینه ای بسازند شبیه همان نقشی که رحیمی برای خود او ایفا کرد. احمدی نژاد حداکثر می تواند یک قربانی برای اهداف الیگارشی قدرت در ایران باشد و این تاوانی است که او برای خوش خدمتی های محاسبه نشده اش می پردازد.

خلاصه آنکه همه بازی در همین حد تسویه حساب های درونی قدرت است و حق با رحیمی است که خود را قربانی به هم زدن میز بازی از سوی احمدی نژاد و آبروبری هایش می داند. وگرنه چه کسی است که نداند از او دانه درشت تر هم وجود دارد و در همین پرونده کذایی هم اگر قرار بود به جرایم همه رسیدگی شود، الان دانه درشت های دیگری که صندوقچه اسرار نظام در مقاطع دیگری چون انتخابات مخدوش 88 محسوب می شوند، همراه با او ساک عزیمت به زندان را می بستند.

اگر واقعا قرار بر مبارزه با فساد بود، برادران لاریجانی در صدر برخوردها بودند. اگر قرار بر مبارزه با فساد بود، برادران قاچاقچی مستحق تر از او بودند. اگر قرار بر مبارزه با فساد بود که پاکدستی چون میرحسین موسوی در حصر نمی شد تا احمدی نژاد منویات قدرت را تامین کند و ثروت ملی را بی نظارت در اختیار نهادهای نظارت ناپذیر و غیرپاسخگوی دولت قرار دهد و چنان شود که دولت از این پس در دست هر کس که باشد، چیزی بیش از پرداخت حقوق کارمندان دولتی و به سختی تامین کردن یارانه ها را در اختیار خود نداشته باشد. چه آنکه بزرگ ترین فساد اقتصادی در آن جایی است که خارج از اختیارات و نظارت واقعی دولت و مجلس، ثروت کشور در اختیار آنها قرار گرفته است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.