چکیده : حکایت مجلس و استیضاح وزیر علوم حکایت همان مسجد مهمان کش است. آدمهای ضعیف که به اینجا بیایند خود را می بازند و می میرند، باید فریاد کشید و این طلسم دروغین را در هم شکست. راه یافتگانی که به هر نحوی وارد مجلس شدند، خود را از هر جناح و حزبی که معرفی کنند یا باید چون غوغاسالاران پایداری باشند و همرنگ جماعت آنها شوند که معنایی جز مرگ اندیشه و شخصیت ندارد یا باید اندیشه ای قوی و حق طلبانه در مبارزه با تعصب و جهالت داشته باشند.
کلمه – علیرضا کفایی:
حضرت مولانا در مثنوی به تمثیل، قصه ای پر رمز و راز از مسجدی حکایت می کند که به مسجد مهمان کش معروف بود. هر کس برای ادای دین، استراحت و بخصوص خوابیدن در شب وارد آن می شد، صبح روز بعد جنازه اش را را بیرون می آوردند. اسرار آمیز بودن این مسجد و مرگ آدمیانی که در آن بیتوته می کردند زبان به زبان میان مردم و در شهر پیچید تا شبی مسافری شجاع از راه رسید و از مردم نشانی مسجد را خواست، هر چه کردند تا او را مانع شوند سودی نبخشید و بر اندیشه خود برای مبارزه با جهل و ترس اصرار داشت.
وی را گفتند این مسجد مهمان کش است، کسی که در آن شب بخوابد از بیم و هراس و صداهای ترسناک و نهیب های تند و…. قالب تهی می کند و صبجگاهان چون اختران در گور خواهد رفت. از دیگران نهی و انکار و از مرد اصرار، و او را نتوانستند قانع کنند تا اینکه بی باکانه وارد مسجد اسرار آمیز شد.
یك حكایت گوش كن، ای نیك پی ! / مسجدی بُد، بر كنار شهر ری
هیچ كس در وی نخفتی شب، ز بیم / كه نه فرزندش شدی آن شب یتیم
بس که اندر وی غریب عور رفت / صبحدم چون اختران در گور رفت
خویشتن را نیك از این آگاه كن / صبح آمد، خواب را كوتاه كن
هر كسی گفتی كه: ” پریانند ُتند / اندر او مهمان ُكشان، با تیغ ِ ُكند ”
آن دگر گفتی كه: “سحر است و طلسم / كین رصد باشد عدو جان و خصم ”
آن دگر گفتی كه: “برنِه نقش ِ فاش / بر درش، كای میهمان! اینجا مباش
شب مخسب اینجا، اگر جان بایدت / ور نه مرگ اینجا كمین بگشایدت ”
و آن یکی گفتی كه: “شب قفلی نهید /غافلی كاید، شما كم ره دهید”
چون قصد خواب کرد، صداهای ترسناک و فریادهای هولناکی از در و دیوار مسجد بلند شد که جانت را خواهم گرفت و چه و چه. مرد در آن میدان، راه مبارزه را در آن دید که او هم صدایش را بلندتر کند و با ایستادگی و شجاعت دیوار خرافه و جهل را فرو ریزد. با بلندتر کردن صدای خود، ناگهان سقف و دیوار مسجد فرو ریخت و طلسم جهالت در هم شکست و زرهای اندیشه و آزادی و کیمیای رهایی و رستگاری نمایان گشت.
حکایت مجلس و استیضاح وزیر علوم حکایت همان مسجد مهمان کش است. به قول شهید مطهری (البته آقای مطهری از قول سید جمال در مورد غرب مثل می زند) آدمهای ضعیف که به اینجا بیایند خود را می بازند و می میرند، باید فریاد کشید و این طلسم دروغین را در هم شکست.
راه یافتگانی که به هر نحوی وارد مجلس شدند، خود را از هر جناح و حزبی که معرفی کنند یا باید چون غوغاسالاران پایداری باشند و همرنگ جماعت آنها شوند که معنایی جز مرگ اندیشه و شخصیت ندارد یا باید اندیشه ای قوی و حق طلبانه در مبارزه با تعصب و جهالت داشته باشند.
در جلسه استیضاح دانایی به هیچ وجه شاهد فرو ریختن دیوار جهل و خرافه و رانت و قدرت و تعصب و در یک کلام باطل نبودیم ولی فرجی دانا با رویکردی عالمانه و از روی ادراک مذهبی توانست پایه هایی از عصبیت به جا مانده از دوران قبل را سست کند و یا لااقل به آزادگان و خردمندان و تجربه اندوزان و سیاسیون نشان دهد.
آقای فرجی دانا با تاسی از اسلام عزیز و با متانت و بدون ایجاد هیاهو و جنجال کاذب نشان داد که مجلس مهمان کش را می توان با دانایی و صبر و استقامت در هم شکست و راهی برای فرو ریختن جهالت در برابر آیندگان گشود تا به راه یافتگانی که چون “دختر رز شد بر محتسب و کار به دستوری کرد” نباشند که این راه یافتگان برای ورود به مجلس تعهد سپرده اند و اعتماد بر آنها نه از روی عقل است.
مسجدا (مجلسا) گر کربلای من شوی
کعبه حاجت روای من شوی
دکتر روحانی شاید به نحوی تاوان اعتمادی را که به راه یافتگان کرد و آنها را در برگزیدن مدیریت هایش دخیل نمود و از آن سو رای دهندگان صبورش را کمتر به حساب آورد، می دهد.
اکنون که نمادهای هیاهو نمایان تر شده اند و جامعه در ماجرای استیضاح به این نتیجه ارزشمند دست یافته است که اعتماد بر خصم، درایت نیست باید در پالایش نیروهایی که در مدیریتها برگزیده است اقدام کند حتی اگر از طرف راه یافتگان به اصطلاح اصلاح طلب معرفی شده باشند. روحانی باید به بدنه اصلی تفکری که او را به ریاست جمهوری برکشیده است اطمینان نماید و شجاعانه برای ادامه راه و تحقق اهداف خود به سمت و سوی اصلاح طلبان واقعی متمایل شود.
مجلس در قصه استیضاح نشان داد که دولت تدبیر و امید با یک بی عدالتی ساختاری و بنیانی مواجه است که حاضرند ظلم را هم بصورت قانون در آورند و علیرغم رای مردم، به کژیهای نهادینه شده دوران قبل ادامه دهند و بر باطل لباس حق بپوشانند. فرقی نمی کند که پایداری باشند یا رهروان و یا به اصطلاح اصلاح طلب، همگی در یک فضا بی دغدغه امورات می گذرانند و آنان که خود را اصلاح طلب میدانند باید جوابگو باشند که چگونه به این مجلس ورود یافته اند و چه تبری ها جسته اند و چه تعهدها سپرده اند.
ناقص ار زر برد خاکستر شود
در آخر این نوید را باید به مردم داد که به هیچ روی از بازی رقم خورده نگران نباشند زیرا گوهری گرانبها بدست آوردند و آن هم رسیدن به این حقیقت که راه یافتگان همچنان بر راه و رسم دولت کریمه شان در 8 سال گذشته هستند و برای زدودن فساد و رانت و بحران های عدیده اخلاقی و اجتماعی و سیاسی همتی ندارند و از هزینه کردن دین هم ابایی ندارند.
این همان در گرانبهایی است که مردم روشن بین به دست آورده اند که اگر دانایی رفت، فرجی شد تا حقیقتی و واقعیتی ارزشمند بدست آورند.
بلال حبشی آنگاه که در بستر مرگ قرار گرفت، همسرش بر بالین وی ناله می کرد که واحسرتا مبتلا شدم، بلال میگفت : نه، موقع شور و شادی است.
گفت جفتش الفراق ای خوش خصال
گفت نه نه، الوصال الوصال