چکیده : در انتظار بودم تا گذرگاه سبز زندان را به سلامت عبور کنم که بتوانم سلام دور و دلگرم کننده تو را به سرانجامی خوش پاسخ گویم چرا که شعر به واسطه تلخ روزگار تو هرگز در زمینی هرز نرویید و هر کلمه ات بوسه بر عصبِ وجدان بیدار انسان هایی بود که جای پایشان خواب معصوم پروانه ها نبود.
نصور نقی پور، از زندانیان بند ۳۵۰ اوین، در یادداشت کوتاهی به مناسبت درگذشت سیمین بهبهانی شاعر معاصر، نوشت: در انتظار بودم تا گذرگاه سبز زندان را به سلامت عبور کنم که بتوانم سلام دور و دلگرم کننده تو را به سرانجامی خوش پاسخ گویم.
به گزارش کلمه، این روزنامه نگار و فعال حقوق بشر که به هفت سال حبس تعزیری محکوم شده و از یازدهم تیر ۹۱ محکومیت خود را در بند ۳۵۰ می گذراند، خطاب به سیمین بهبهانی نوشته است: سیمرشته های پیکرت را خاک با افتخار در اهتزاز آبروی خویش در آغوش می کشد و از پس سیم های خاردار دیوار زندان خبر می آید که کاروان سیمین، شعور شناخت شعر، رفته است و آیین مردگان جان دوباره می گیرد.
متن یادداشت نصور نقی پور را در ادامه بخوانید:
آسمان غزل که بارانی شد
سیمین بهبهانی عزیز و هرگزت نادیده, سلام
شنیده ام که از پس همه ی معترضه های آهنگین ات پاکار آسمان شده ای و چونان آسمان غزل که در آن نگریستی و ابرش را بارانید، آرامش مرگ را بر طوفان دریای هستی باراندی.
در انتظار بودم تا گذرگاه سبز زندان را به سلامت عبور کنم که بتوانم سلام دور و دلگرم کننده تو را به سرانجامی خوش پاسخ گویم چرا که شعر به واسطه تلخ روزگار تو هرگز در زمینی هرز نرویید و هر کلمه ات بوسه بر عصبِ وجدان بیدار انسان هایی بود که جای پایشان خواب معصوم پروانه ها نبود.
آنانی که حجم طلایی خورشید تو را به ترفند و تحدید ربودند بی شک عفریت های وادی خاکسترند در پاسخ به رگه های پرسشگر کاریز تاریخ این سرزمین.
سیمرشته های پیکرت را خاک با افتخار در اهتزاز آبروی خویش در آغوش می کشد و از پس سیم های خاردار دیوار زندان خبر می آید که کاروان سیمین، شعور شناخت شعر، رفته است و آیین مردگان جان دوباره می گیرد.
فانوس مرگ دیر زمانی بود که در کنج اتاقت سوسو می زد و تو دستکار صلح بودی و خوشا به حال ما که در این شب، لحظه ای ستاره تو درخشیده است.
سایه بیرق شعرهایت بر قامت جاودانگی مبارک.
نصور نقی پور
29 مرداد 1393
زندان اوین، بند 350