چکیده : اكنون كه چالش بر سر خانه احزاب و اداره آن است، اين عدم پذيرش نظر رقيب را از چه منظري بايد نگريست؟ چرا خانه احزاب كه قرار است محل كمك به احزاب كشور باشد، اكنون به چالش بین اصلاحطلبان و اصولگرايان تبدیل شده است؟
فعالیت احزاب در کشور همیشه موجب پویاتر شدن فضای سیاسی کشورها میشود و این مساله در تاریخ یک امر ثابت شده است. راهی که کشورهای توسعه یافته برای پیشرفت سیاست خود در پیش گرفتند یعنی فعال کردن احزاب. این تفکر در ایران نیز در سالهای اول انقلاب به دلیل مشكلاتی که کشور با آن درگیر بود، كمتر فرصت بروز و ظهور یافت اما در دوره هشت ساله اصلاحات، اين احزاب بودند كه به شدت قدرتمندتر از گذشته شدند؛ هر چند طلوع و غروب آنها بسيار زودهنگام بود. هميشه مردم ايران از خود ميپرسند كه چرا بعضا ساختار اداري و اقتصادي ايران فسادخيز است؟
اكنون كه چالش بر سر خانه احزاب و اداره آن است، اين عدم پذيرش نظر رقيب را از چه منظري بايد نگريست؟ چرا خانه احزاب كه قرار است محل كمك به احزاب كشور باشد، اكنون به چالش بین اصلاحطلبان و اصولگرايان تبدیل شده است؟
اين موارد، سوالاتي است كه از مرتضي مبلغ، فعال سياسي و معاون سياسي اسبق وزارت كشور پرسيدهايم؛ بيترديد هيچكس چون مرتضي مبلغ نميتواند در مورد احزاب و رفتارهاي سياسي يك دهه اخير تشكلهاي سياسي ايران صحبت كند چراكه هميشه دستي بر آتش داشته است.
اين فعال سياسي معتقد است «نبود احزاب موجب افزايش باندگرايي و گروهگرايي در كشور میشود».
مشروح مصاحبه آرمان با اين فعال سياسي در ذيل آمده است:
اكنون كه دولت يازدهم بر سر كار آمده است؛ بحث راهاندازي خانه احزاب در ميان فعالان سياسي بيش از پيش به چشم ميخورد. اساسا لزوم تقويت تحزب در شرايط فعلي ايران را چگونه ميبينيد؟
اصولا دولتهایی كه مبتني بر آراي عمومي هستند و به اصطلاح معروف دموكراتيك ميباشند بدون حزب و تحزب فاقد معني هستند. به هر حال ما تعاريف مختلفي از دموكراسي داريم اما همه اين تعاريف به يك مساله ختم ميشود و آن تحزب است. بدون داشتن تشكيلات و تشكلهاي مردم نهاد نميتوان به درستي به آراي عمومي مراجعه كرد و مدعي شد كه دموكراسي وجود دارد. بايد دانست كه تحزب يك كاركردهايی دارد كه اين كاركردها بسيار استراتژيك هستند. اينکه كاركردهاي احزاب در جامعه چيست يك بحث مفصلي محسوب ميشود. چون سوال كرديد لزوم فعاليت احزاب را در چه ميدانيد بدان دليل است كه اساسا كاركرد حزب با كاركرد دموكراسي گره خورده است. بنابراين به هيچ شكل نميشود از تحزب فرار كرد؛ اينكه كساني ميگويند ما متعلق به هيچ گروهي نيستيم بدان دليل است كه اطلاعات كاملي از فعاليت و كاركرد تحزب ندارند. كساني كه به حزبي نبودن خود افتخار ميكنند متوجه خساراتي كه اين ديدگاه به كشور وارد ميكنند نيستند. كما اينكه ما در هشت سال گذشته با بسياري از اين شعارها روبهرو بوديم. حتي برخي تصور ميكردند كه عبور از احزاب يك گفتمان است در حالي كه بدون تحزب رسيدن به دموكراسي امكانپذير نيست. همانطور كه همه ديدند در اين چند سال در فقدان احزاب قوي، اين باندبازي و گروهگرايي بود كه جايگزين فعاليت قانوني و مشخص احزاب شناخته شده، شد. ميتوانيم ادعا كنيم يكي از مهمترين عوامل فساد همين گروهگرايي بود.
شما گفتيد كه احزاب مهمترين عامل براي رسيدن به دموكراسي هستند. چرا احزاب در كشور ما كارآيي تعريف شده آكادميك خودشان را ندارند؟
دلايل عدم كارآيي احزاب در جامعه ما برميگردد به دو دليل عمده. يك عامل تاريخي و فرهنگي است؛ پيشينه سياسي جامعه ايران بهگونهاي بوده كه در رژیم گذشته به دليل فرهنگ استبدادي حاكم بر جامعه هيچگاه در كشور احزاب قوي و قدرتمند شكل نگرفت و گروههاي سياسي بيش از پيش شبيه باندهاي مافيا بودند. اين گروهها به دنبال كسب قدرت و ثروت بودند تا پيشرفت و تعالي جامعه؛ همين مساله باعث شد كه شرايط كشور به سمتي پيش رود كه جامعه نظر مثبتي نسبت به احزاب و فعالان سياسي نداشته باشد. اكنون مردم ايران ديدگاه درستي نسبت به احزاب ندارند بيش از هر چيز يك نوع بدبيني ناشي از يك ديدگاه تاريخي است. به واقع ميتوان گفت هيچگاه فرصت براي شكلگيري تحزب به معناي واقعي آن ايجاد نشده است. البته بايد گفت متفكران ما هم نسبت به تببين و روشنسازي تعريف درست تحزب كاري انجام ندادهاند. در حال حاضر هم عدهاي از فعالان سياسي منافع شان ايجاب ميكند تا در پشت پرده به فعاليت بپردازند.
طبيعي است اگر احزاب واقعي و قوي دركشور موجود باشند مسلما دولتمردان را مجبور به پاسخگويي و شفافسازي عملكردشان ميكنند. در عين حال احزاب قوي باعث ميشوند دولتمردان شناسنامهدار در كشور به وجود بيايند. افراد شناسنامهدار از طريق احزاب پرورش يافته و براي نشستن بر مسند دولتمردي آماده ميشوند در اين صورت است كه با فسادهاي محفلي كمتر روبهرو ميشويم. البته افرادي كه دوست دارند در پشت پرده باقي بمانند هميشه مانع از ترويج درست تحزب خواهند شد. عامل دوم ساختاري است. بيترديد بخشهايی از جامعه نسبت به مفاهيمي جديد مانند تحزب در شكل واقعي آن برخوردي منفي دارند. وقتي ما ميگوييم تحزب عامل مردمسالاري و پيشنياز توسعه كشور است اين ايده با حرف عملي نميشود و حتما بايد امكان فعالیت پویاتر احزاب در كشور فراهم شود. بستر فعاليت احزاب انتخابات است. به وسيله رقابت سالم است كه احزاب ميتوانند فرصت حيات داشته باشند. اتفاقا اين ارتباط دو طرفه است. سنگ بناي جمهوريت احزاب و انتخابات است؛ چيزي كه در همه جاي دنيا مشاهده ميشود گره خوردن تحزب و جمهوريت است. ساختار انتخاباتي همه كشورها براساس وجود احزاب است. شما هيچ كشوري را پيدا نميكنيد كه دموكراتيك باشد اما ساختار انتخاباتياش حزبي نباشد. در طول 35 سال اخير تلاشهاي بسيار زيادي براي راهاندازي احزاب در كشور صورت گرفت اما ساختار حزبی درستي در كشور ما شكل نگرفته است. وقتي انتخابات با حضور احزاب قوي جريان پيدا ميكند در آن صورت است كه ميتوان انتظار داشت ساختار حزبي در كشور قوی شود.
حال كه در آستانه آغاز فعاليت خانه احزاب در كشور هستيم، در شرايط فعلي مهمترين اولويت فعلي احزاب در كشور چيست؟
احزاب در شرايط فعلي دو اولويت اساسي دارند، يكي اينكه احزاب به توانمندسازي خودشان بپردازند. اولويت دوم اين است كه احزاب تلاش كنند اولويتهاي كشور را شناسايي و براساس آن برنامهريزي كنند.
تعريف شما از توانمندسازي احزاب در كشور چگونه است؟
احزاب بايد از حالت هياتي خارج شوند و به صورت نظاممند و قاعدهمند در بيايند. اتفاقا من معتقدم ساختارهاي حزبي در كشور ما معيوب هستند. اكنون لازم است كه ساختارهاي حزبي در كشور اصلاح و ساختارهاي كاربرديتري از گذشته بر احزاب قرار بگيرند. احزاب در كشور بايد به شدت از رفتارهاي هياتي پرهيز كنند. احزابي كه امروز وجود دارند اسمشان حزب است اما بيشتر شبيه هياتها هستند. البته براي اجراي اين گامها دستگاههاي تقنيني كشور ضرورت تحزب را تشخيص دهند. دستگاههاي تقنيني بايد به سمت حزبي كردن نظام انتخاباتي كشور حركت كنند.
منظور شما از حزبي كردن نظام انتخاباتي كشور چيست؟
بايد بالاي 50 درصد جامعهاي كه در انتخابات شركت ميكنند به احزاب گره بخورد به اين معني كه 50 درصد راي مردم بايد به نامزدهاي حزبي داده شود. همين باعث ميشود افراد كارشناس در اولويت انتخاب مردم قرار بگيرند. يعني احزاب كانديدا معرفي كنند و مردم به كانديداهاي معرفي شده توسط احزاب راي دهند. همين امر موجب خواهد شد وزن احزاب و جريانهاي سياسي در كشور به خوبي شناخته شود. در ضمن برد اجتماعي و عمق فعاليتها و تفكرات يك حزب در جامعه به درستي شناخته ميشود.
برخي از تحليلگران جامعه سياسي معتقدند تعدد احزاب به فعاليت سياسي لطمه ميزند.
بله، احزاب كوچك و كمتر تاثيرگذار كمكي به رشد و توسعه جامعه نميكنند. منتهي بعضيها معتقدند كه براي جلوگيري از تعدد احزاب بايد دستوري با رويكرد حزبي در جامعه برخورد كرد مثلا دستور تشكيل حزب فراگير را ميدهند. نميتوان به صورت كليشهاي و قرار دادن قانون و حد براي احزاب كشور و فعالان سياسي به موفقيت رسيد. بهترين كار اصلاح قانون انتخابات است، قانون حزبي انتخابات به مرور زمان موجب ميشود احزاب ضعيف و كمتر تاثيرگذار از مدار قدرت خارج شوند و نتوانند رقابت کنند، پس از آن به مرور زمان احزابي قوي و يكپارچه شكل ميگيرند. به عقيده من تشكيل احزاب فراگير به روش دستوري و بدون پشتوانه مشخص اجتماعي يك كار بسيار خطرناك و ضربه زننده به تلاشهاي دموكراسيخواهانه است. كاهش احزاب كوچك و رفتن به سمت احزاب قوي و تاثيرگذار بايد به صورت طبيعي اتفاق بيفتد. يكي از عوامل تعيينكننده همانطور كه قبلا گفتم حزبي شدن قانون انتخابات است. در كشورهاي توسعه يافته به اين صورت است كه اگر احزاب نتوانند 5 درصد آرا را در هر انتخاباتي كسب كنند بايد هزينههاي برگزاري انتخابات را بپردازند.
برخي يك بحث اجتماعي هم مطرح ميكنند. نسل قديميتر فعالان سياسي حاضر نيستند كار گروهي را قبول كنند. شما نگاه كنيد به اختلافات بر سر حضور و تصدي خانه احزاب؛ ميبينيد كه خانه احزاب با اين شرايط و حضور اين افراد تشكيل نخواهد شد. اين درحالي است كه نسل بعد از شما خيلي راحتتر ميتوانند با هم كار كنند. قبول داريد كه بخشي از ناتواني ما برميگردد به فرهنگ سياسي گذشته؟
البته اين پيشفرضهاي شما به عقيده من بايد اصلاح شود. اينكه اصولگرايان دركار جمعي ضعيف هستند و با هم كنار نميآيند يك مساله است و بيشتر ديده ميشود اما اصلاحطلبان عقيده بيشتري به كار گروهي و تشكليابي دارند.
بحث من كلي است، فارغ از بحثهاي جناحي، نسل شما گاها حتي براساس ايدئولوژيهاي فكري هم با يكديگر بحث نميكند. به طور كل بخش اعظمي از جامعه ايراني تمايلي به تشكل يابي ندارند. قبول داريد؟
ببينيد من فقط بخشي از حرف شما را قبول دارم اما اصلاح طلبان بر خرد جمعي بيشتر تاكيد دارند. اين خط تمايز است كه شما بايد آن را در ديدگاهتان در نظر بگيريد. به هر حال تكصدايي آفت جامعه سياسي ما ايرانيان است. امروز هم در عرصههاي مختلف شاهد آن هستيم من اين را اعتراف ميكنم كه ما ايرانيها مبتلا به تكصدايي هستيم. از گذشته رفتارهاي سوءظنبرانگيز ايرانيها به يكديگر كه صبغه نسباتا طولاني هم داشته است موجب شده؛ شرايط ما درحال حاضربه اين صورت باشد. فاصله افتادن بين اعضاي جامعه بستر اين بياعتمادي تاريخي است.
راهحل رفع اين بياعتمادي را در چه ميبينيد؟
تشكليابي ايرانيان؛ ايجاد سازمانهاي مردم نهاد در نهايت مشكل كارگروهي ميان ايرانيان را حل خواهد كرد. اين بياعتمادي هم در نهايت با كارگروهي برطرف خواهد شد. قطعا نسل آينده هم بهتر از نسل امروز فعالان سياسي بايكديگر كنار خواهند آمد. به عقيده من شرايط جامعه در دو سه نسل متحول شده است. اينگونه نيست كه شما معتقديد نسل فعلي نميتواند بههيچوجه كنار يكديگر قرار بگيرد؛ اين نسل بهتر از دو يا سه نسل قبل شده و اينكه شما ميبينيد رسوبات مشكلات گذشته و تاريخي در جامعه ايراني است؛ راهحلش هم ايجاد تشكلهاي مردم نهاد است.