چکیده : اول از هر چیز باید این نکته را یادآور شوم که در واژگان لغت خود این عبارت اصولگرایی را تغییر دهیم و لفظ اصولگرایی را برای این افراد به کار نبریم. اصولگرا به فردی گفته میشود که برای پایبندی به اصول خود حاضر است از منافع شخصی خود بگذرد اما ما در عمل برخی از این افراد را میبینیم که برای رسیدن به منافع خود به هر تغییر منفعتطلبانه روی میآورند و حاضر نیستند که از منافع و آرمانهای خود دست بکشند. اصولگرایان واقعی گروههایی هستند که اکنون در اقلیت قرار گرفتهاند. برای این گروهی که مورد نظر شما هستند باید نام محافظه کار سنتی را به کار برد.
اقتصاد شاهرگ حیاتی هر جامعهای است. اقتصاد ایران از انقلاب مشروطه
تا کنون همواره الگوی نامتعادلی از توزیع ثروت و درآمد بوده است و فاصله طبقاتی در جامعه به وضوح دیده میشده؛ تقریبا همیشه قشر عظیمی از جامعه در محرومیت و فقر به سر بردهاند. دولتهای گذشته تا کنون هر کدام با شعارها و عملکردهایشان سعی داشتهاند که در بهبود اوضاع اقتصادی جامعه تلاش کنند. از این دولتها، دولتی بیش از همه شعار حمایت از اقشار پایین را مطرح کردند که در عمل آنچنان رضایت این اقشار را محقق نکرد و دولتی که در سال 76 به روی کار آمد، با شعار توسعه سیاسی توانست شاخصهای اقتصادی را بهبود بخشد.
این ارزیابی سعید لیلاز در جایگاه اقتصاددان و فعال اقتصادی است که در گفتوگو با آرمان مطرح کرد. متن این گفتوگو در ادامه میآید:
در تاریخ معاصر ایران شاهد هستیم که بیشتر اوقات قدرت در دست اصولگراها بوده است. چنین گزارهای را قبول دارید؟
اول از هر چیز باید این نکته را یادآور شوم که در واژگان لغت خود این عبارت اصولگرایی را تغییر دهیم و لفظ اصولگرایی را برای این افراد به کار نبریم. اصولگرا به فردی گفته میشود که برای پایبندی به اصول خود حاضر است از منافع شخصی خود بگذرد اما ما در عمل برخی از این افراد را میبینیم که برای رسیدن به منافع خود به هر تغییر منفعتطلبانه روی میآورند و حاضر نیستند که از منافع و آرمانهای خود دست بکشند. اصولگرایان واقعی گروههایی هستند که اکنون در اقلیت قرار گرفتهاند. برای این گروهی که مورد نظر شما هستند باید نام محافظه کار سنتی را به کار برد.
با توجه به این توضیحات، به نظرتان این موضوع نیاز به آسیبشناسی دارد؟
پایگاه طبقاتی اصلاحطلبان از جامعه متوسط کشور است، بخصوص در حوزه شهری. اگر گروه محافظه کار را به دو دسته سنتی و مدرن طبقهبندی کنیم این دو دسته متعلق به طبقه بورژوازی کشور هستند. در مقابل طیف اصلاحطلبان در طبقه متوسط جامعه قرار میگیرند و نمیتوان آن را به عنوان یک آسیب و عیب بررسی کرد، بلکه به نظر من یک ویژگی مثبت محسوب میشود. زمانی که پای آرای مردم به میان میآید مسلما اصلاحطلبان موفق هستند، اما هر کجا که پول و قدرت بیشتر مطرح باشد، طیف سنتی میتواند پیروز عرصه باشد. این دسته محافظه کار پایگاه و خاستگاه مردمی چندانی ندارند. خاستگاه و طبقه اجتماعی سنتیهای محافظه کار و مدرن بورژوازی است. همه این طیف جزء دهک اول و دوم اقتصادی جامعه هستند اما اصلاحطلبان تعدادی در دهک دوم و تا دهک ششم و هفتم اجتماع را تشکیل میدهند. این موضوع هرگاه که انتخابات تاثیرگذار بوده و مردم مشارکت جدی داشتهاند، مشخص شده است.
فعالیتهای حزبی و سیاسی چه نقشی در این زمینه دارد؟
احزاب سیاسی وظیفه خود نمیدانند که به شغلها و مناصب دست پیدا کنند. کارکردشان این است که پس از این که به قدرت رسیدند منافع طبقات اجتماعی که از آن برخاستهاند را تامین کنند. وقتی کسانی از یک طبقه اجتماعی برمیخیزند به دنبال تامین منافع طبقات اجتماعی خود هستند. این موضوع در افکار مارکسیستها به درستی مشخص است و برای فهم این گفتهها باید به آرای آنها رجوع کرد. طبق همین اصل گروههای سیاسی در ایران خواه ناخواه و چه به این امر آگاه باشند یا نباشند افکار طبقات خاصی را بازتاب میدهند اما در عمل کارکردشان به نفع تمام طبقات تمام میشود.
به نظر شما دولتهایی که در کشور ما بر سر کار آمدهاند به دنبال تامین منافع چه گروهی بودهاند؟
آقای روحانی به دنبال تامین منافع دو گروه اصلاحطلبان و بورژوازی مدرن است. روسای جمهور پیشین نیز به همین ترتیب اقدام کردهاند مانند آقایهاشمی و خاتمی. این کارکرد طبیعی احزاب سیاسی است و این گونه نیست که قدرت را در دست بگیرند و اقدامات خود را شروع کنند بلکه به دنبال این هستند که منافع گروه خود را تامین کنند و تلاش برای دستیابی به قدرت آنها نیز از این فکر ناشی میشود. کار گروهها و طبقات اجتماعی در سطوح سیاسی دقیقا به همین معناست.
بسیاری از تحلیلگران اقتصادی به دولت اصلاحات و همچنین آقای خاتمی نقد دارند که برای رایآوری از طبقات پایین استفاده کردند اما در عمل سیاستهای اقتصادی به نفع طبقات دیگر پیش گرفتهاند. نظر شما چیست؟
احمدینژاد پرسروصداترین دولت در حمایت از اقشار کمدرآمد بود اما بیشترین آسیب به طبقات فرودست و پایین جامعه وارد شد. دو شاخص «رشد اقتصادی» و «تورم» که در میان عامه مردم «اشتغال بیشتر» و «قدر ت خرید» نامیده میشود در زمان احمدینژاد اوضاع مناسبی نداشت. قدرت خرید کارگران در سالهای 90 و 91، 30 تا 40 درصد نسبت به سال 89 کاهش پیدا کرده بود. در زمان آقای خاتمی نرخ تورم به 5/6درصد رسید. این گفتهها براساس اسناد مکتوب رسمی بانک مرکزی است. بیشترین درصد اشتغال محرومین در زمان خاتمی بود. با این که ایشان با شعار توسعه سیاسی وارد عرصه شده بودند اما به اقتصاد طبقات پایین بسیار کمک کردند. محرومین جامعه در عرصه سیاسی و اقتصادی روی کار آمدند و تاثیر گذار شدند. در دولتهای نهم و دهم طبقه کارگر و کشاورز ایران بیشترین صدمات و ضربهها را دیدند.
عملکرد دولتهای گذشته برای توده مردم را چگونه ارزیابی میکنید؟
بهترین عملکر دولتها بعد از انقلاب تا کنون برای تودهها ی شهری توسط آقای خاتمی شکل گرفته است و پراشتباهترین عملکرد برای تودههای شهری و روستایی در زمان احمدینژاد اتفاق افتاده است. دولتها هیچ وظیفهای برای کمک به فقرا ندارند بلکه باید شاخص اشتغال و قدرت خرید مردم را بهبود ببخشند. با بهبود این دو شاخص در عمل منجر به کمک به طبقات پایین دست جامعه میشود. عملکردهای غلط دولت گذشته سبب به وجود آمدن طبقه جدید بورژوازی نوکیسه وابسته به رانت قدرت شد که این گروه کمتعداد اما بسیار پرقدرت هستند.