چکیده : فرزند شهید بهشتی معتقد است "شهید بهشتی از اینکه در گرامیداشت شهادت امام حسین (ع)، جهت گیری عزاداریها از فهم فلسفه قیام امام دور افتاده و صرفا به مناسک پرشور و احساسات اما خالی از آگاهی بخشی نسبت به اهداف نهضت کربلا محدود شده است، نگران بود."
فرزند شهید بهشتی معتقد است “شهید بهشتی از اینکه در گرامیداشت شهادت امام حسین (ع)، جهت گیری عزاداریها از فهم فلسفه قیام امام دور افتاده و صرفا به مناسک پرشور و احساسات اما خالی از آگاهی بخشی نسبت به اهداف نهضت کربلا محدود شده است، نگران بود.”
سیدعلیرضا بهشتی، فرزند شهید بهشتی، دکترای فلسفه سیاسی از دانشگاه هال انگلستان دارد و مقالات متعددی راجع به سیاست و فلسفه نگاشته اما در ایران بیشتر از او انتظار میرود، افکار و دیدگاهها و اندیشههای پدرش شهید بهشتی – که همواره چهرهای محبوب در ایران است- را تبیین کند و مسایل مختلف را از دریچه دستگاه فکری شهید بهشتی توضیح دهد. از آنجایی که اخیرا نقل قولهایی از علیرضا بهشتی در شبکههای اجتماعی رایج شده مبنی بر اینکه شهید بهشتی با برگزاری مراسم عزاداری برای امام حسین (ع) موافق نبودند، خبرنگار شفقنا (پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه) در گفتوگویی به بررسی صحت این موضوع و جایگاه واقعه عاشورا در اندیشه شهید بهشتی پرداخته است.
علیرضا بهشتی در گفتوگو با شفقنا، نقل قولهای فیسبوکی را درست نمیداند و توضیح میدهد که شهید بهشتی از اینکه در گرامیداشت شهادت امام حسین (ع)، جهت گیری عزاداریها از فهم فلسفه قیام امام دور افتاده و صرفا به مناسک پرشور و احساسات اما خالی از آگاهی بخشی نسبت به اهداف نهضت کربلا محدود شده است، نگران بود.
متن گفتوگوی شفقنا با دکتر بهشتی را در ادامه میخوانید:
واقعه عاشورا و حرکت امام حسین (ع) در دستگاه فکری شهید بهشتی از چه جایگاهی برخوردار بود؟
امام حسین (ع) را از منظر شهید بهشتی از دو منظر میتوان در نظر گرفت: اول اینکه مانند همه امامان دیگر ما، پیشوا و الگویی است که هر کردار و گفتارش برای ما راهنماست. او را بزرگ میداریم نه از آن جهت که نسبت نسبی با پیامبر (ص) دارد، چرا که بسیاری این نسبت را داشته و دارند، بلکه از آن جهت که او را کاملترین دست پرورده مکتب انسان ساز اسلام در زمان خودش میدانیم. دوم، آن ویژگی از امام حسین (ع) است که به لحاظ شرایط تاریخی که در آن زندگی میکرد برای ما آموزنده است. در زمان او، روند تلبیس دنیاخواهی در لباس دینداری، به اوج خود میرسد. حاصل سالها حکومت معاویه، نهادینه شدن استفاده ابزاری از دین برای حفظ قدرت سیاسی و نهادینه شدن بهره گیری از زر و زور و تزویر به شکل گستردهاش است که در زمان حکومت یزید میوه داده است؛ حکومتی که دامنه تمامیت خواهیاش، هیچ صدای مخالفی را تحمل نمیکرد و از کسانی که حکومت اسلامی زمان خود را از جاده انقلاب پیامبر (ص) منحرف میدانستند میخواست یا رأی به مشروعیت حاکمان بدهند یا به کام مرگ بروند. جنبش اعتراضی حسین (ع) نماد مقابله دو نوع اسلام است: اسلامی که به پیروی از پیامبر (ص) و انقلابش، برای آزادی انسان از یوغ هرنوع بردگی در پرتو فرمانبری از خدای یگانه، و ایجاد جامعه قسط و عدل تلاش میکند، و اسلامی که از انسانها میخواهد برای معیشت دنیای خود، تن به ذلت و خواری و فراموش کردن کرامت انسانی خویش بدهند. اسلام نوع نخست، هیچ شکلی از اشکال ظلم را بر نمیتابد، در حالی که اسلام نوع دوم، با توسل به فتاوی عالمان حکومتی، هر گونه ظلمی را مشروع جلوه میدهد. امام حسین (ع)، نمادآزادیخواهی است و در این راه تا جایی پیش میرود که جان خویش را فدا میکند تا فروغ مشعل آزادیخواهی خاموش نشود و این درسی است که برای همیشه تاریخ میماند، هر چند مصیبتهایی که آن روز بر او و خاندان پیامبر (ص) رفت، دل هر انسان در هر زمان و مکانی که باشد به درد میآورد.
بزرگترین نکتهای که شهید بهشتی از امام حسین (ع) آموخته بودند چه بود و چگونه در زندگی فردی و اجتماعی، به خصوص در دوران انقلاب به کار میگرفتند؟
– از شهید بهشتی دو اثر منتشر شده که مستقیما درباره انقلاب حسینی است: یکی کتاب «بایدها و نبایدها» که به طور مفصل به تفسیر آیات امر به معروف و نهی از منکر در قرآن میپردازد و مصادف است با ایام محرم و طی آن، این اصل مهم اسلامی که ضامن سلامت جامعه اسلامی و راهنمای دیدبانی حکومت است تشریح میگردد. دیگری، کتاب «مبارزه پیروز» که در چند جلسه در مرکز اسلامی هامبورگ ایراد شده و به تحلیل تاریخی این حادثه تاریخی میپردازد. برای شهید بهشتی که یک مصلح بود و دغدغه اصلاح جامعه پیرامونش، سراسر کارنامه سی ساله فعالیت اجتماعیاش را پوشش میدهد، خط مشی انتخاب شده از سوی امام حسین (ع) در راه اصلاح جامعه و نیز تاکتیکهای هوشمندانهای که اتخاذ کرده، به مثابه درسهای شیوه رهبری حرکت مصلحانه است. با توجه به آنچه شهید بهشتی در این زمینه نوشته و گفته است، شاید بتوانم بگویم اینکه جنبش اعتراضی حسینی در عین حفظ صلابت و استواری، هیچگاه جهت کلی خود در فراهم ساختن زمینه برای ساخته شدن انسانها را از یاد نمیبرد، یا به تعبیر دیگر، اینکه نهضت عاشورا، انسان محوری خود را در هیچ یک از فراز و نشیبهایی که طی میکند فراموش نمیکند، آموزندهترین نکات مورد توجه اوست. منش و روش شهید بهشتی در میدان اندیشه و عمل، گواه بر این است که در پایبندی به این اصل مهم، تلاشی در خور تحسین کرده است.
اخیرا نقل قولی از شما در فیسبوک و دیگر شبکههای اجتماعی در حال بازنشر است که نقل به مضونش این است که شهید بهشتی موافق عزاداری برای امام حسین (ع) نبودهاند، آیا این نقل قول درست است؟
– خیر. آنچه من گفتم این است که شهید بهشتی از اینکه در گرامیداشت شهادت امام حسین (ع)، جهت گیری عزاداریها از فهم فلسفه قیام امام دور افتاده و به مناسک پرشور و احساسات اما خالی از آگاهی بخشی نسبت به اهداف نهضت کربلا محدود شده است، نگران بود و به همین جهت، نه خودشان به مجالس عزاداری رایج میرفتند و نه ما را به چنین مجالسی میبردند. ایشان معمولا در خانه میماندند و به کارهای مطالعاتی خود میپرداختند. شهید بهشتی دل نگران غلبه مناسک دین بر روح دین بود و تاریخ هم نشان میدهد که هرگاه در هر دینی این اتفاق افتاد، آن دین کارایی خود به عنوان مکتب راهنمای عمل را از دست میدهد و بازیچه دکانداری دین فروشان میشود. مگر در زمان خود امام حسین (ع) به غیر از این بود؟ اصلا مگر امام قیام نکرد تا دین جدش را که به انحراف کشیده شده بود احیاء کند؟ مگر امام در سخنان خود در منی که در ایام حج سال پیش از سال حرکت به کربلا خطاب به صحابه و تابعین آنها را مورد سرزنش قرار نمیدهد که چرا منبرها را به آخوندهای درباری واگذار کردهاید و در مقابل تحریف دین پیامبر (ص) سکوت پیشه کردهاید؟ شهید بهشتی، در عین حال که از منتقدان میخواهد در برخورد با عزاداریهایی که صرفا با شور درآمیخته اما از شعور تهی گشته روشی مناسب، معتدل و سازنده در پیش گیرند، نسبت به این گونه عزاداریها منتقد بود. در مورد عزاداریهایی که دکانداری دینی بود، انتقادات شهید بهشتی صراحت بیشتری داشت. باید مراقب بود که روح عزاداریها با آگاهی بخشی نسبت به فلسفه نهضت حسینی حفظ شود، وگرنه جولانگاه جاهلانی میشود که حیاتشان در گرو عوامفریبی است. خطر زمانی پیش میآید که سایه مرثیه خوانان کم اطلاع که حاضرند برای بازارگرمی به هر وسیلهای متوسل شوند بر حضور عالمان آگاهی که تنها با تکیه بر مستندات تاریخی تصدیق شده و با الهام از معارف قرآنی سخن میگویند بر مجالس عزاداری سنگینتر شود.
گروهی از صاحب نظران معتقدند که نگاه برخی فعالان سیاسی صدر انقلاب از جمله شهید بهشتی به واقعه عاشورا یک نگاه سیاسی بوده است. این نگاه در مقابل نگاهی است که عاشورا را یک حرکت عرفانی میداند. شهید بهشتی به عاشورا نگاهی عرفانی داشت یا نگاهی سیاسی؟
– من اظهار نظر صریحی در این مورد از ایشان ندیدهام، اما به یاد دارم که هر دو نظر را قابل مطالعه و برای هر یک نقاط ضعف و قوتی بر میشمردند. توجه به یک نکته مهم در دستگاه فکری شهید بهشتی ضروری است و آن اینکه او عرفان را در میدان عمل متجلی میدید. شاید این بتواند به عنوان نقطه شروعی برای پاسخ یابی به این سؤال باشد.