چکیده : در ميان بزرگان مملكت برخى هستند كه هيچ مقام و مسؤليتى ندارند، امّا حرفشان خريدار دارد. چرا اين افراد به ميدان نمىآيند و براى آزادى آقاى موسوى و كروبى و زندانيان سياسى كارى نمىكنند؟ چرا كار خوبى را كه از دستشان بر مىآيد انجام نمىدهند و بر عكس، زخم زبان مىزنند.
آیت الله دستغیب که طی چند سال گذشته بارها حصر میرحسین و کروبی را غیرقانونی و غیرشرعی خوانده است، می پرسد: در ميان بزرگان مملكت برخى هستند كه هيچ مقام و مسؤليتى ندارند، امّا حرفشان خريدار دارد. چرا اين افراد به ميدان نمىآيند و براى آزادى آقاى موسوى و كروبى و زندانيان سياسى كارى نمىكنند؟ چرا كار خوبى را كه از دستشان بر مىآيد انجام نمىدهند و بر عكس، زخم زبان مىزنند.
این مرجع تقلید در بخشی از سخنانش که در آخرین شب از ماه رمضان ایراد کرد، گفته است: آقاى رئيس جمهور مىداند كه اين مقام را از خدا دارد. خدا دلهاى مردم را به سوى او متوجّه كرد كه انتخابش كردند، پس ابتدا بايد به احكام دين خدا و فرامين قرآن و سنّت عمل كند و از احكام الهى تخلّف نكند، كه اگر كرد به ميثاقى كه با خدا و مردم بسته خيانت كرده و مردم مسلمان از او روى مىگردانند. علاوه بر اين كشور بهرهمند از ثروتهاى فراوان است و در زمرهى ثروتمندترين كشورهاى دنيا قرار دارد، هم از جهت منابع مادى و هم از جهت نيروى انسانى. اين همه معادن غنى نفت و گاز و سنگهاى قيمتى و صنعتى و… به علاوه هوش سرشار و استعدادهاى فراوان جوانان، ثروتهاى خدادادى است كه نصيب ما شده است. بايد از اين ثروت به نفع ملت استفاده صحيح بشود.
وی در ادامه افزود: اگر كسى واقعآ هدفش خدمت به مردم و جلب رضاى پروردگار باشد براى هيچ منصبى ذرهّ اى از حكم خدا تخلّف نمىكند و به هيچ قيمتى تن به گناه نمىدهد. اگر مقام و منصبى نصيبش شد، آن را از خدا مىبيند و به مسؤليت خود، آن طور كه خدا راضى است، عمل مىكند. اگر هم به مقامى نرسيد شكر خدا مىكند و ناراحت نمىشود.
این مرجع تقلید در توضیح حمایت از یتیم که توصیه قرانی است، اظهار داشت: از مصاديق يتيم، شيعيان و دوستان ائمه اطهار عليهم السلام هستند كه ايتام آل محمّد معرفى شدهاند. مراجع تقليد و رهبر و ساير مسؤلان وظيفه دارند به امور آنها رسيدگى كنند و دست بر سرشان بكشند. اين رسيدگى كردن هم دو جور است: گاهى كسى پولى از خودش به يتيم مىدهد؛ گاهى مال خود يتيم را به او مىدهد. ثروت اين كشور متعلق به خود مردم است و بايد بدون منّت و بدون گداپرورى به آنان داد. اگر غير از اين باشد احترام ايتام آل محمّد حفظ نشده است.
متن سخنان آیت الله دستغیب به نقل از سایت مسجد قبا به شرح زیر است:
تفسير سوره فجر ، جلسه 3 ، آيات 14 تا 17 ، چهارشنبه 1392/05/16 ، بیست ونهم رمضان 1434
بسم الله الرحمن الرحیم
اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ(14) فَأمَّا الاْنْسانُ اِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبّي أكْرَمَنِ(15) وَ أمّا اِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبّي أهانَنِ(16) كَلّا بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتيمَ(17)
البتّه پروردگارت در كمين است.( 14) امّا انسان هنگامى كه پروردگارش براى امتحان او را گرامى دارد و نعمتش بخشد، گويد: پروردگارم مرا گرامى داشت.( 15) و امّا چون براى امتحان رزقش را تنگ گرداند، مىگويد: پروردگارم مرا خوار كرده است.( 16) چنين نيست، بلكه يتيم را گرامى نمىداريد.
اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ؛ خداى تعالى در كمين ستمكاران است. او شاهد و ناظر بندگان خويش است و آنان را مىنگرد كه آيا شكر نعمت به جا مىآورند يا خير، و چگونه از نعمتهاى پروردگار استفاده مىكنند.
شكر منعم واجب عقلى است و جزاى احسان جز احسان نيست، حتّى اگر به حيوانى احسان كنند او هم احسان مىكند، انسان كه جاى خود دارد! بنابراين معناى دركمين بودن خداوند، مطابق آيات بعد، اين است كه مردم را با عطاى نعمت يا منع آن امتحان مىكند. كسى كه صاحب نعمتى مىشود، از مال و مقام و همسر و فرزند و سلامتى و غيره، اولا: بايد با زبان، خدا را سپاس گويد و سجده شكر به جا آورد و «الحمدلله» بگويد. ثانيآ: بايد نعمت خدا را در راه خشنودى او به كار بندد.
آقاى رئيس جمهور مىداند كه اين مقام را از خدا دارد. خدا دلهاى مردم را به سوى او متوجّه كرد كه انتخابش كردند، پس ابتدا بايد به احكام دين خدا و فرامين قرآن و سنّت عمل كند و از احكام الهى تخلّف نكند، كه اگر كرد به ميثاقى كه با خدا و مردم بسته خيانت كرده و مردم مسلمان از او روى مىگردانند. علاوه بر اين كشور بهرهمند از ثروتهاى فراوان است و در زمرهى ثروتمندترين كشورهاى دنيا قرار دارد، هم از جهت منابع مادى و هم از جهت نيروى انسانى. اين همه معادن غنى نفت و گاز و سنگهاى قيمتى و صنعتى و… به علاوه هوش سرشار و استعدادهاى فراوان جوانان، ثروتهاى خدادادى است كه نصيب ما شده است. بايد از اين ثروت به نفع ملت استفاده صحيح بشود.
مبادا فردا بگويد تقصير من نبود و تقصير آن وزير و آن معاون بود و اين وزير را به من تحميل كردند. مردم به شما رأى دادهاند؛ مسؤل وزرا شخص شما هستيد و شما هم بايد در برابر تخلّف آنها پاسخگو باشيد.
آقاى رئيس جمهور بايد هر چه امروز دارد ثبت كند و فردا كه خواست برود، به حساب كشيده شود تا چيزى براى خود برندارد.
كسى كه خود را در معرض رياست جمهورى قرار مىدهد، مدعى است كه مىتواند يك كشور را اداره كند، پس بايد مطابق اين ادعا امتحان شود تا صدق و كذبش معلوم شود. پس اگر بعد از پايان دوره رياست جمهورى آن گونه كه قول داده بود و مردم انتظار داشتند، عمل كرده بود، شكر نعمت كرده، ولى اگر خلاف وعدههايش عمل نمود و مردم را به فقر كشاند، كفران نعمت كرده است و هم دنيا را از دست مىدهد و هم آخرت را.
بنابراين به صرف گفتن نيست، عمل هم لازم است. هر كس در هر منصب و مقامى است همين طور است؛ اگر از پست رياست خود استفاده خداپسندانه كرد و آخرت خويش را اصلاح نمود، شكر نعمت خدا را كرده، از امتحان خود سربلند بيرون آمده است.
جوانى كه مدعى است اگر همسر و فرزندى خدا نصيبش كرد، اخلاق خوب و رفتار پسنديده خواهد داشت و به حساب دستور شرع آنان را بار مىآورد، در معرض امتحان قرار مىگيرد و رفتار و كردارش ثبت مىشود. آقاى طلبهاى هم كه با خدا عهد مىبندد اگر معروف و مشهور شود، حرف حق بزند و فقط به گفتن احكام طهارت و نجاست اكتفا نكند و بزرگان مملكت را امر به معروف و نهى از منكر بكند ـ هر كس به حساب خودش ـ مورد امتحان قرار مىگيرد.
فَأمَّا الاْنْسانُ اِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبّي أكْرَمَنِ؛ بعضى از امتحان خود سربلند بيرون مىآيند و بعضى سرشكسته مىشوند. مردودى در امتحان الهى اين است كه چون به نعمتى مىرسد خود را برتر از ديگران و مستحق اين نعمت مىداند و تكبّر مىورزد. اگر به پست و مقامى رسيد، مانند فرعون طاغى مىشود و مثل قوم عاد و ثمود فساد مىكند. همان اقوامى هم كه به خاطر كفر و شرك عذاب شدند، در فطرت خود يكتايى خدا را مىفهميدند، امّا به آن اعتنا نكردند؛
(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أنْفُسُهُمْ ظُلْمآ وَ عُلُوّآ)
«از سر ظلم و برترى جويى، آن را انكار كردند در حالى كه پيش خود بدان يقين داشتند.»
گويند: در زمان فرعون آب رود نيل فرو رفت، مردم مملكتش جمع شدند و گفتند: اى پادشاه! آب نيل كم شده، آن را زياد كن. فرعون گفت: من از شما مردم راضى نيستم (به اين سبب آب را كم كردهام و زياد نمىكنم). مردم به ناچار برگشتند و مرتبه دوم به حضورش آمدند و گفتند: اى پادشاه! حيوانات ما در معرض تلف هستند و اگر آب رود نيل را زياد نمىكنى خداى ديگرى غير از تو خواهيم پرستيد.
فرعون گفت: همه مردم به صحرا روند و خود نيز به صحرا رفت و از آنان جدا گرديد و آن قدر از مردم دور شد كه او را نمىديدند و صدايش را نمىشنيدند. صورت روى خاك نهاد و با انگشت سبابه به جانب آسمان اشاره كرد و عرض كرد: خدايا مانند غلامان ذليل كه به سوى مولاى خود مىروند، آمدهام به سوى تو و مىدانم كسى قادر نيست آب رود نيل را زياد كند، مگر تو. پروردگارا تمنا مىنمايم آن را جارى و زياد نما.
آب رود نيل جارى و زياد گرديد. فرعون نزديك آنان آمد و گفت: زياد نمودم براى شما بندگانم آب نيل را. همه مردم در مقابل او به سجده افتادند.
در آن هنگام جبرئيل پيش فرعون آمد و گفت: اى پادشاه شكايتى دارم، يارى نما مرا. گفت : چيست قصه و مطلب تو؟ جبرئيل گفت: بندهاى دارم كه او را صاحب اختيار بندگان ديگر خود نمودهام و اصلاح امور بندگانم را به دست او سپردهام و اينك آن بنده با من دشمنى مىنمايد و دوست مىدارد دشمنان مرا و عداوت و دشمنى و اذيت مىكند دوستان مرا. فرعون گفت: بد بندهايست بنده تو. اگر من دست بر او بيابم او را در درياى قُلزُم (رود نيل) غرق خواهم كرد.
جبرئيل گفت: رأى و حكم خود را براى من بنويس. فرعون اسباب نوشتن طلبيد، چون حاضر نمودند، نوشت: جزاى بندهاى كه فرمان مولاى خود را نمىبرد و دوست مىدارد دشمنان مولاى خود را و دشمنى مىنمايد با دوستان مولايش آن است كه او را در درياى قلزم (رود نيل) غرق نمايند. جبرئيل گفت: آن را مهر و امضا كن. فرعون مهر و امضا نمود و به دست جبرئيل داد. روزى كه فرعون و اتباعش غرق مىشدند، جبرئيل آن نوشته را به دست او داد و گفت: بگير آنچه را كه خودت در باره خود حكم نمودهاى.
ممكن است اشكال شود كه آيا پر آب شدن نيل باعث گمراهى مردم و دليلى بر حقّانيت ادعاى فرعون نبود؟ در پاسخ بايد گفت در كنار اين دليل، هزاران دليل بر عدم الوهيت فرعون وجود داشت و مردم از ابتدا اشتباه كردند كه فرعون را به خدايى برگزيدند و اگر از اول عقل خود را به ميدان مىآوردند و مىديدند كه او هم بشرى مانند آنها است و نمىتواند خدا باشد، راه هدايت را مىيافتند.
وَ أمّا اِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبّي أهانَنِ؛ گاهى هم اسباب امتحان الهى فقر و بلا و ناملايمتها است. در جريان انتخابات يك نفر (آقاى عارف) گذشت كرد و به نفع يكى ديگر كنار رفت. اين امتحان خوب و گذشت مهمى براى ايشان بود. مابقى هم كه رأى نياوردند بايد بدانند كه اين رياست رزقشان نبود، پس اگر راضى به رضاى خدا باشند و شكر كنند كه از چنين مسؤليت سنگينى معاف شدند و آماده همكارى با رئيس جمهور متنخب مردم باشند، در اين صورت در امتحان خود سربلند گشتهاند ولى اگر غضبناك شوند و حرفهاى ديگرى بزنند و رفتارهاى ديگرى نشان دهند، در امتحان خود مردود شدهاند.
تأمل بر يك روايت
در روايت است از رسول خدا صلّى اللهعليه وآله که فرمودند:
«حُبُّ الدُّنيَا رَأسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ»[3]
«دوست داشتن دنيا اصل و اساس همه گناهان است.»
«خطيئه» منحصر به گناهان جوارحى نيست؛ يعنى فقط گناهان زبان و چشم و گوش، خطيئه محسوب نمىشوند، بلكه شامل گناهان جوانحى (قلبى) هم مىشوند؛ مانند حسد، كينه، سوءظنّ، ريا، كبر، بخل، شرك و غيره. كسى كه محبّت دنيا در قلبش باشد زمينه همه اين گناهان را دارد.
امّا چرا چنين است؟ انسان به طور غريزى و طبيعى به بعضى متعلقات و دارائىهايش علاقهمند است. مثلا به لباس و سر و وضعش اهميّت مىدهد؛ همسر و فرزندانش را دوست مىدارد. اين علاقه و ارتباط بايد وجود داشته باشد و خيلى هم خوب است به شرط آن كه به حساب ايمان و در حد معمول باشد. امّا گاهى اين علاقه شدت مىيابد و همه قلب را فرا مىگيرد و تبديل به مهمترين همّ و غمّ انسان مىشود. به عنوان مثال شخصى دوست مىدارد استاندار بشود و علاقه زيادى به اين مقام دارد و سالها منتظر فرصتى بوده تا بدين منصب دست يابد. چه بسا شخص مؤمن و نماز خوانى هم باشد، امّا نمازش چنان اثرى نداشته كه دل او را از اين محبّت قطع كند. بالاخره پس از مدّتى زمينهاى فراهم مىشود، امّا رسيدن به آن مستلزم آن است كه افرادى را ببيند و كسانى را كه شايسته احترام و تعريف نيستند، احترام بگذارد و تعريفشان كند و به برخى ديگر هديه و رشوهاى بدهد و پول خرج كند. از آن سو عدهاى را هم مانع و رقيب خود مىبيند و سعى مىكند از راههاى مختلف و با تهمت و سخن چينى و عيبجويى آنها را از سر راه خود كنار بزند. پس از اين همه اگر به مقامى كه مىخواست نرسد، نسبت به همه كسانى كه او را از آن باز داشتند، كينه به دل مىگيرد و نسبت به آن كه به جاى او انتخاب شده، حسد مىورزد و هر جا بتواند كارشكنى و بدگويى مىكند و ضربه مىزند. اگر هم به آن مقام برسد، خود را در اوج مىبيند و به زيردستانش تكبّر مىكند و فخر مىفروشد. شدت محبّت به اين مقام باعث مىشود مخالفان خود را هر طور شده از ميان بردارد و آنان را نماد شرّ و بدى معرفى كند. از آن طرف نسبت به بيشتر اطرافيان و همكاران خود سوءظنّ داشته باشد.
نتيجه اين كارها او را تا مرز شرك پيش مىبرد. در واقع اين حبّ دنيا، رياست را در مذاق چنين كسى اين قدر گوارا مىكند كه براى رسيدن و حفظ آن به اين همه گناه و آلودگى تن مىدهد.
اگر كسى واقعآ هدفش خدمت به مردم و جلب رضاى پروردگار باشد براى هيچ منصبى ذرهّ اى از حكم خدا تخلّف نمىكند و به هيچ قيمتى تن به گناه نمىدهد. اگر مقام و منصبى نصيبش شد، آن را از خدا مىبيند و به مسؤليت خود، آن طور كه خدا راضى است، عمل مىكند. اگر هم به مقامى نرسيد شكر خدا مىكند و ناراحت نمىشود. اين يك مثال بود و مثالهاى بسيارى در اين رابطه مىتوان بيان كرد.
كَلّا بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتيمَ؛ اين نيست كه اگر كسى به نعمتى رسيد بنده خاص خدا و مورد احترام و تكريم درگاه ربوبى باشد، يا اگر نعمتى از دستش رفت خداوند ذليلش كرده باشد. اين فهم ناقص يا اين بلا و مصيبتى كه بر شخص وارد مىشود، به خاطر اين است كه يتيمان را گرامى نداشت.
خداى تعالى در اين آيه نمىفرمايد به يتيم آب و نان نداد، بلكه مىگويد اكرامش نكرد؛ يعنى بايد يتيم را ارجمند داشت و به او احترام زياد گذاشت. در روايت است از امام صادق عليه السلام كه هيچ بندهاى دست مرحمت بر سر يتيمى نمىكشد مگر آن كه خدا به تعداد موهايى كه از زير دستش مىگذرد نورى در قيامت به او مىبخشد.
از مصاديق يتيم، شيعيان و دوستان ائمه اطهار عليهم السلام هستند كه ايتام آل محمّد معرفى شدهاند. مراجع تقليد و رهبر و ساير مسؤلان وظيفه دارند به امور آنها رسيدگى كنند و دست بر سرشان بكشند. اين رسيدگى كردن هم دو جور است: گاهى كسى پولى از خودش به يتيم مىدهد؛ گاهى مال خود يتيم را به او مىدهد. ثروت اين كشور متعلق به خود مردم است و بايد بدون منّت و بدون گداپرورى به آنان داد. اگر غير از اين باشد احترام ايتام آل محمّد حفظ نشده است.
در ميان بزرگان مملكت برخى هستند كه هيچ مقام و مسؤليتى ندارند، امّا حرفشان خريدار دارد. چرا اين افراد به ميدان نمىآيند و براى آزادى آقاى موسوى و كروبى و زندانيان سياسى كارى نمىكنند؟ چرا كار خوبى را كه از دستشان بر مىآيد انجام نمىدهند و بر عكس، زخم زبان مىزنند.
شخصى از رجال سرشناس زمان رضا شاه در حال احتضار بود. آقاى بزرگوارى كه اهل مكاشفات بود بالاى سرش حاضر مىشود و مىبيند كه او را به سوى تاريكى و عذاب مىبرند. در همين حال ناگهان مولا على عليه السلام ندا مىكند كه اين شخص هديهاى نزد ما دارد. بلافاصله او را بر مىگردانند و به سوى بهشت مىبرند. پس از اين مكاشفه آن شخص از دنيا مىرود و آن كه اين صحنه را ديده بود، از خدا مىخواهد علّت اين اتفاق را بفهمد. مدّتى بعد در خواب همان شخص را مىبيند. به او مىگويد: روزى ديدم حكم اعدام بىگناهى صادر شده و من از بىگناهى او اطّلاع داشتم. هر چه كردم نتوانستم بىتفاوت بمانم. با خود گفتم: هر چه باداباد. رفتم و براى اثبات بىگناهى او هر كارى مىتوانستم كردم. آن شخص آزاد شد و همين كار باعث تفضّل اميرالمؤمنين و نجات من شد.
نجات دادن ديگران از گرفتارى منحصر به پول دادن يا اثبات بىگناهى آنان نيست، كمك كردن به اصلاح و هدايت يك جوان و حتّى گاهى يك نصيحت ساده، مىتواند باعث نجات او شود.