سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » فخرالسادات محتشمی پور: برای آنان که افعی های درونشان را خودخواسته تغذیه می کنند دع...

فخرالسادات محتشمی پور: برای آنان که افعی های درونشان را خودخواسته تغذیه می کنند دعا کنیم

چکیده : رمضان به نیمه رسید و از نیمه گذشت و به شب های قدر نزدیک می شویم و من دلم می خواهد برای همه فرزندان آدم در سراسر عالم دعای خیر داشته باشم تو از همان گوشه تنهایی ات برای من دعا کن که به چنان وسعت روح و شرح صدری برسم که حتی برای آنان که افعی های درونشان را خودخواسته تمیار و تغذیه می کنند دعای خیر داشته باشم. آن ها که خودِ خدا دلش می خواهد انسان باشند و خانه دلشان را به ابلیس اجاره ندهند تا در آن جولانگهی ابدی یابد. من برای تو دعای سلامتی و موفقیت می کنم و تو هم برای من دعا کن که روحم با این پلشتی هایی که در اطراف ما هر روز فزونی می گیرد، خدای نکرده زنگار نگیرد. پاک بماند و صاف بماند و بارانی بماند و رنگین کمان ارمغان همه روزهای ابری و بارانی اش باشد....


فخرالسادات محتشمی پور، همسر سیدمصطفی تاج زاده، در نامه ای به همسرش می نویسد: رمضان به نیمه رسید و از نیمه گذشت و به شب های قدر نزدیک می شویم و من دلم می خواهد برای همه فرزندان آدم در سراسر عالم دعای خیر داشته باشم تو از همان گوشه تنهایی ات برای من دعا کن که به چنان وسعت روح و شرح صدری برسم که حتی برای آنان که افعی های درونشان را خودخواسته تمیار و تغذیه می کنند دعای خیر داشته باشم. آن ها که خودِ خدا دلش می خواهد انسان باشند و خانه دلشان را به ابلیس اجاره ندهند تا در آن جولانگهی ابدی یابد.

به گزارش کلمه، همسر معاون دربند وزارت کشور دولت سیدمحمد خاتمی در این نامه می نویسد: «او» می گوید انتظارات از رئیس جمهور منتخب را متناسب جایگاهش و شرایطش داشته باشید. «او» می گوید: تا رهبری نخواهد نه رفع حصر انجام خواهد شد و نه رهایی عزیزانمان از بند! می گویم: «او» هم چنان دعوت به صبر می کند. افعی درون آمرین به بی عدالتی گویی خواب ندارد که سرما هم بر آن اثر گذار نبود و این گرمای بی سابقه تابستان تهران آن را سخت زنده و سرکش و طمّاع کرده است.

متن این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

به نام خدای رمضان

سلام مهربانم

چندی است برایت نامه ای ننوشته ام یعنی نامه هایی که در دل و جانم دائما حک می کنم و مرور می کنم به رشته تحریر درنیاورده ام. درست مانند روزهای انفرادی وقتی که با محرومیت از کاغذ و قلم شکنجه سپید می شدم به زعم بازجو و فرمانده اش! می دانی جانم؟ نامه های نانوشته گاهی قشنگ ترند. خواندنی ترند. تأثیرگذارترند. درست مثل نامه های نانوشته زندان که بخشی از تنهایی مرا با یادت پر می کرد!

نامه های نانوشته را روزی شاید بازنویسی کنم در قلبم اما نگارش آن بر روی کاغذ؟ انگار بیم به دست نااهل و نامحرم افتادنشان مانع می شود. درست مانند نامه های نگارش شده در روزهای انفرادی پس از پایان دادن به اعتصاب غذا و قلم و کاغذ جایزه گرفتن!

عزیز دربند روزه دارم

گفتی که خوشحالی رمضان از راه رسیده و دیگر کسی تو را دعوت به روزه خواری نمی کند. خندیدی و سعی کردی مرا بخندانی درست مانند همه دفعات ملاقات که سعی می کنی این چهره عبوس گرفته مرا با گل واژه های لطیف بازکنی. من با اشتیاق می آیم تا از حال تو بپرسم و تو با اشتیاق برای مردمت راه نشان می دهی و توصیه می کنی و یافته های در زندانت را با آنان به اشتراک می گذاری. نامحرمان فال گوش می ایستند تا از تو کلامی ضدامنیتی بشنوند اما طفلکی ها گوش هایشان نوازش می شود با صدای نرم مهربان تو و دلشان نوازش می شود به این همه گذشت و مهربانی که تو حتی بر دشمنانت روا می داری و روحشان نوازش می شود از این همه مقاومت و صبوری که از تو تمثالی بی مثال ساخته است!

دلدار نازنینم

حالا رمضان به نیمه رسیده با میلاد امام حسن(ع) و از نیمه گذشت و می رود تا به ایام شهادت مولایمان برسد. هم او که مناجات هایش در نخلستان های مدینه و در مسجد، بندگی را معنا می کند و عرفان را به اوج می رساند. به شب های قدر نزدیک می شویم ای صبور قله نشین عبادت و نیایش! من همه این رمضان را با یاد تو قرآن و دعا خواندم و می خوانم. با یاد تو که سی و سه ماهگی روزه داری ات نزدیک است. قرآن را همراه داشتم وقتی که از مسئول زندان در مورد وضعیت تو پرسش کردم و به دادیار ناظر زندان احاله داده شدم. قرآن را همراه داشتم روز مراجعه به دادستانی. همان روز که نه دادستان نه معاونش نخواستند صدای مظلومانه تو را از حلقوم من که پیام رسانی بیش نیستم بشنوند از ترس این که وجدانشان بیدار شود و رخت قضا از تن درآورده پشیمنه پوش شوند و به صحرا پناهنده شوند تا خدایشان از آنان راضی شود که نمی شود. نمی شود! قرآن را همراه داشتم وقتی که همه طبقات دادستانی را از نمازخانه در طیقه فوقانی تا محوطه بیرونی با تصویر زیبای تو مزین کردم تا نمازگزاران داد-ستان یادشان بیاید به تعبیر رئیسشان تنها داد یک «نفر» در این سال ها ستانده شده آن هم با کینه توزی نه بر مبنای عدالت! همان رئیسی که گمان می کند بر تخت کبریایی جلوس کرده و از دیدن مظلومان و شنیدن عریضه هایشان استنکاف می ورزد و آدم را یاد سلاطین باستانی ایران می اندازد که از حضور رعایا در نزدشان ممانعت می کردند و نفس آنان را پلید و آلوده می دانستند و اگر هم رعیتی باریافته می شد باید دستمالی بر دهان می گرفت! این ها را نمی گویم که تو را بخندانم ولی خوب خنده دار است که در این عصر و زمانه خسران آدمی، بعضی چه سفیهانه به عمر نوح طمع ورزیده اند و ارج نهادن بندگان خدا را که وظیفه هر کارگزاری است به فراموشی سپرده اند و کرامت انسان را انکار می کنند غافل از آن که با این شیوه رفتار این شخصیت و کرامت خودشان است که لگدمال می شود و ذلت را در معامله ای سراسر باخت برای خویش می خرند.

عزیزِجانم

این شب های رمضانی که مؤمنین به بهانه و بی بهانه دور هم جمع می شوند آن چنان جای خالی تو به چشم می زند که دیگر جای ذکر و بیانش هم نیست. هرشب این خیل دوستان در چشمان من نگاه می کنند حتی گاهی نه پرسشگرانه که حال دوست ما چگونه است و چگونه ایام می گذراند و من لبخند می زنم و با نگاهم می گویم «او» دعا به جان شما می کند. روحش اوج گرفته و جسمش لنگان لنگان جان را دنبال می کند. بعد سری تکان می دهم و می گویم: «او» می گوید انتظارات از رئیس جمهور منتخب را متناسب جایگاهش و شرایطش داشته باشید. «او» می گوید: تا رهبری نخواهد نه رفع حصر انجام خواهد شد و نه رهایی عزیزانمان از بند! می گویم: «او» هم چنان دعوت به صبر می کند. و روزه چه داروی درمانگری است برای بی تابی های ما در میانه بلا و ابتلا. می گویم: همه ما که افطار کنیم در روز عید فطر از همان فردایش همسرجان روزه های معترضانه اش را ادامه خواهد داد تا شکستن همه بدعت هایی که با لجاجت در سیستم قضائی ما خودنمایی می کند. نمونه اش همین انفرادی و حصر در تمام مدت اجرای حکم! می گویم: افعی درون آمرین به بی عدالتی گویی خواب ندارد که سرما هم بر آن اثر گذار نبود و این گرمای بی سابقه تابستان تهران آن را سخت زنده و سرکش و طمّاع کرده است. می گویم… جالب است که خیلی از این چیزها را با زبان بسته می گویم و جالب تر آن که دوستان تو سر به علامت تصدیق تکان می دهند و انگشت تحسّر به دندان می خایند که داد از بی داد. آه که این رمضان چه باشکوه تر می شد به شرط برای همیشه خفتن افعی همیشه جان سخت و سرکش درون این آدم ها!!!

مصطفی جانم

گفته بودی پدر و مادرت و فرزندت هیچ گاه به ملاقات کابینی نیایند چرا که این خود نوعی شکنجه و عذاب است برایشان که فرزند و پدر خود را در شرایط ظالمانه ای مشاهده کنند که نه تنها حق او نیست بلکه وهن نظامی است که قرار بود برپایه قسط و عدل بنا شود و این گونه به بی عدالتی منتهی شد! سخت دلان امکان دیدار حتی کابینی را برای پدر و مادرت هرگز نداده اند اما با منت برای دخترت این امکان را فراهم کرده اند. برای او که در همان دوبار ملاقات پیشین هنوز گوشی تلفن را به دست نگرفته اشک ریخت تا پایان ملاقات و تو تصویر این چهره گریان را با خود سوغات بردی به انفرادی ات. چه سوعات ها به خانه ابدی شان خواهند برد آنان که درد را به جان ما می ریزند درمان دردهایم. باری تو نخواستی و او هم نخواست که پدر را آن گونه ببیند که عسس می خواهد. و تو عطش دیدار عزیزانت را نیز در این رمضان تحمل می کنی باشد که افعی درون آدم نماها از این رنجی که بر فرزندان آدم روا می دارند سیراب گردد و در مقابل، روح بزرگ تو بیشتر اوج بگیرد به سوی او که به تعبیر قرآن اقوام فاسد را چون از توبه و بازگشتشان ناامید شده از میان برده و قوم جدیدی را عوض آورده است.

شریک همه روزهای تنهایی و دردِ من

رمضان به نیمه رسید و از نیمه گذشت و به شب های قدر نزدیک می شویم و من دلم می خواهد برای همه فرزندان آدم در سراسر عالم دعای خیر داشته باشم تو از همان گوشه تنهایی ات برای من دعا کن که به چنان وسعت روح و شرح صدری برسم که حتی برای آنان که افعی های درونشان را خودخواسته تمیار و تغذیه می کنند دعای خیر داشته باشم. آن ها که خودِ خدا دلش می خواهد انسان باشند و خانه دلشان را به ابلیس اجاره ندهند تا در آن جولانگهی ابدی یابد. من برای تو دعای سلامتی و موفقیت می کنم و تو هم برای من دعا کن که روحم با این پلشتی هایی که در اطراف ما هر روز فزونی می گیرد، خدای نکرده زنگار نگیرد. پاک بماند و صاف بماند و بارانی بماند و رنگین کمان ارمغان همه روزهای ابری و بارانی اش باشد.

سوم مردادماه برابر با شانزدهم رمضان المبارک


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.