شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» خانه آیت الله طاهری اصفهانی؛ خانه ای ساده در حصر مثل کوچه اختر

دوشنبه, 3 ژوئن, 2013

چکیده : خانه ی حقیر آقا را در آن خیابان نه چندان بالای شهر که می دیدی دلت می تپید که بکویی حضرت آیت الله . خانه ای ساده . شاید تناسبش با خانه ی بعضی رجال ، فقط کیوسک نیروی انتظامی سر کوچه اش بود. کوچه ای که مثل کوچه ی اختر سال ها در حصر بود . زمان بچگی ما پدر و مادرم نماز جمعه می رفتند و ما را هم می بردند . همیشه برایم سوال بود چرا ایشان به جای سوره ی جمعه سوره ی کوثر را می خواندند و به جای سوره ی منافقون سوره ی اخلاص را.


کلمه: یکی از همسایگان آیت الله طاهری در یادداشتی که برای کلمه ارسال کرده ، حال و هوای محل زندگی این روحانی انقلابی را بیان کرده است.

وی در یادداشت خود به شرایط محل زندگی آیت الله طاهری اشاره کرده و نوشته است: خانه ای ساده . شاید تناسبش با خانه ی بعضی رجال ، فقط کیوسک نیروی انتظامی سر کوچه اش بود. کوچه ای که مثل کوچه ی اختر سال ها در حصر بود . زمان بچگی ما پدر و مادرم نماز جمعه می رفتند و ما را هم می بردند . همیشه برایم سوال بود چرا ایشان به جای سوره ی جمعه سوره ی کوثر را می خواندند و به جای سوره ی منافقون سوره ی اخلاص را.

متن این یادداشت به شرح زیر است:

این خردادی دیگر فرا رسید و انگار باید در تاریخ ماندگار شود که ” ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم.” و یا آن بیت امام عاشقان: ” سال ها می گذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم.” قلمم در دستم بود و مشغول نوشتن بودم . که ناگهان از طریق اصحاب کلمه خبر دار شدم حضرت آیت الله طاهری به دیار باقی شتافت. نه این که بخواهم رجز بخوانم . اما خانه ی حقیر آقا را در آن خیابان نه چندان بالای شهر که می دیدی دلت می تپید که بکویی حضرت آیت الله . خانه ای ساده . شاید تناسبش با خانه ی بعضی رجال ، فقط کیوسک نیروی انتظامی سر کوچه اش بود. کوچه ای که مثل کوچه ی اختر سال ها در حصر بود . زمان بچگی ما پدر و مادرم نماز جمعه می رفتند و ما را هم می بردند . همیشه برایم سوال بود چرا ایشان به جای سوره ی جمعه سوره ی کوثر را می خواندند و به جای سوره ی منافقون سوره ی اخلاص را.

پدرم بعد ها گفتند ایشان رعایت حال سالخوردگان و جانبازان را می نمودند که از طولانی شدن نماز ، ظلمی به ایشان وارد نیاید. امروز پیاده راه افتادم و از پل اذر به سمت خیابان توحید آمدم. برایم عجیب بود که مسئولان استان پارچه ی سیاهی به مناسبت ارتحال ایشان نصب نکرده بودند . انگار قرار نیست کسی بفهمد که امام جمعه ی این شهر رحلت فرموده است.

پس از گذار از آن همه خیابان و پلاک خودروهایی با نمره ی همه ی شهرها خودم را به خیابان حسین اباد رساندم. این جا کنار خیابان برای اقا تفت زده بودند و مردم ناراحت بودند . پیش خودم گفتم من که یک زندانی سیاسی ام چگونه جلو بروم . آرام آرام از حاشیه ی پیاده رو رفتم تا رسیدم سر کوچه ی شهید فلاحی. این جا چند بنر ( پارچه نوشته ) از طرف بیت آیت الله زده بودند و یک تفت دیگر هم این جا بود . سراسر خیابان حسین اباد را مردم سیاهپوش کرده بودند و خود مردم به پاس یک عمر زندگی بی آلایش آیت الله با مردم ، خبر رسانی می کردند . از اعلان های مراسم تشییع پشت شیشه ی مغازه ها تا تفت هایی که کنار مساجد و چهارراه ها نصب کرده بودند . اصفهان در غم عمیقی فرو رفته است.

مثل مادری که فرزند خویش را از دست داده باشد. چهارده خرداد، مردم اصفهان ، آیت الله را از مسجد اعظم به سمت گلستان شهدا بر دستان خویش با کمال ارادت تشییع خواهند نمود . به باد تشییع امام خمینی( ره ) از مصلی تا بهشت زهرا افتادم. آخر، فاصله ی مسجد اعظم تا گلستان شهدا هم زیاد است اما نه به قدر مصلی تا بهشت زهرا.

خیابان مسجد اعظم – خیابان ارتش – سه راه حکیم نظامی – خیابان دانشگاه – میدان آزادی- خیابان سعادت آباد- چهارراه شیخ صدوق- خیابان آزادگان – مسجد مصلی – گلستان شهدا. همراه شو عزیز