چکیده : اعتراض های پس از انتخابات در سال ۱۳۸۸ برخی از کارگران معترض را نیز قربانی کرد. در آستانه روز جهانی کارگر به پای صحبت های برخی از خانوادهای این قربانیان نشستیم. خانواده هایی که همچنان در راهروها و پشت درهای دستگاه قضا بدنبال دادخواه هستند.
اعتراض های پس از انتخابات در سال ۱۳۸۸ برخی از کارگران معترض را نیز قربانی کرد. در آستانه روز جهانی کارگر به پای صحبت های برخی از خانوادهای این قربانیان نشستیم. خانواده هایی که همچنان در راهروها و پشت درهای دستگاه قضا بدنبال دادخواه هستند.
مادر احمد نجاتی؛ فرزندم کارگری معترض بود
محمود رئیسی نجفی، كارگر ساده، بهمن جنابی خوش، ۱۹ ساله كارگر لوله كش و تاسیسات لوازم برقی، احمد نجاتی ۲۲ ساله، كارگر ساده صحافی، سجاد قائد رحمتی، كارگر ساده، حسین اختر زند، كارگر تراشکاری، فرزاد جشنی ۱۹ ساله کارگر، ابوالفضل عبدللهی، برق كار، سعید عباسی، ۲۸ ساله کارگر، میثم عبادی ۱۷ساله ، كارگر فرش فروش و عباس دیسناد ۴۸ ساله كارگر بازار، تعدادی از کارگران شهید جنبش سبز هستند که تاکنون نامشان منتشر شده است.
احمد نجاتی از شهدای جنبش سبز است که در 24خرداد ماه سال 88 در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دستگیر شد. پس از ضرب و شتم در کهریزک و آسیب دیدن کلیه هایش، جان خود را از دست داد.
خانواده این شهید جنبش سبز پس از دفن به دادسرا شکایت کردند و نزدیک به هشت ماه طول کشید تا جواب پزشک قانونی داده شد. پزشک قانونی علت مرگ او را نامعلوم اعلام کرد.
شرح ماجرا از زبان منزلت محمدی، مادر احمد نجاتی
پیگیری ما بعد از این چند سال به جایی نرسیده و فقط مدتی پیش به ما گفتند که بیایید دیه بگیرید و ما هم قبول نکردیم. چند وقت پیش هم که خانم ستوده وکیل پرونده احمد در مرخصی بود، من به دیدنش رفتم و به من گفت که “دیه حق شماست اما به این شرط که آنها قبول کرده باشند که آنها مسبب مرگ پسر شما بوده اند.”
اینقدر هم وقتی خانم ستوده را می بینم ناراحت می شوم و عذاب وجدان دارم که بخاطر پرونده بچه های ما با دو تا بچه باید در زندان باشد. خدا از سر تقصیراتشان نگذرد.
در دادگاهی که برگزار شد مرگ سه نفر که در کهریزک فوت شده اند را قبول کردند اما مسوولیت مرگ احمد و یک نفر دیگر را نپذیرفتند. از یک طرف می گویند کار ما نبوده و از طرف دیگر می خواهند دیه بدهند!
پسرم بر اثر از کار افتادن کلیه هایش پس از ضرب و شتم زیاد فوت کرد اما پزشک قانونی گفته بود علت مرگ نامعلوم است و از سر خودشان باز کردند. حتی زمانی که ما در حال مراسم دفن احمد بودیم پزشک او در تماس تلفنی به ما گفت: “پیگیر کشته شدن فرزندتان باشید که او قبل از مرگ کتک خورده است ما نتوانستیم کاری برای او انجام دهیم.”
دو روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری 1388، احمد را دستگیر کردند، ما هم اصلا نمی دانستیم بازداشت شده و همه جا را می گشتیم، تا اینکه دو تا مامور آمدند منزل و شروع کردند به بازرسی و آن زمان بود که ما متوجه شدیم که احمد را دستگیر کرده اند. بعد از سه روز تماس گرفتند و گفتند وثیقه بیاورید تا آزاد شود. بعد فهمیدیم 9 روز در یک جایی که گویا کهریزک بوده نگهداری شده و بعد به اوین منتقلش کرده اند.
احمد بعد از آزادی مدام درد داشت اما می گفت خوب می شود. بعد دوباره مثل بار اول خانه نیامد و به اوین و همه جا مراجعه کردم. تا اینکه بعد از نه روز از بیمارستان لقمان زنگ زدند که بیایید پسرتان را شناسایی کنید . 9 روز در کما بود. واقعا نمی دانم یا دوباره خودشان کاریش کرده بودند یا اینکه کلیه هایش درد داشته و به کما رفته است. بعد از چند روز کما در بیمارستان حالش خوب شد تا جاییکه ما فکر کردیم فردا از سی سی یو به بخش منتقلش می کنند، اما بعد به کما رفت و تمام کرد.
شکنجه روحی و جسمی احمد در کهریزک
احمدم بعد از آزادی با خنده که ما ناراحت نشویم می گفت که جایتان خالی بود، اینقدر کتک خوردم.
احمد به من گفت اول او را به کلانتری 128 تهران او را برده اند و از آنجا به یکجای دیگر منتقل کرده اند و چشمشان را بسته اند و نمی دانسته اند به کجا منتقلش می کنند. او تعریف کرد ما را به یک جایی بردند و از صبح می آمدند ما را کتک می زدند تا بعد از ظهر. بعد از ظهر یک تکه نان بربری و یک سیب زمینی به آنها می داده اند (مشخصاتی که احمد تعریف می کرد را به بچه ها دادم ، می گفتند به احتمال زیاد همان کهریزک بوده است). احمد می گفت در آنجا جلویش سی دی می گذاشتند تا ببیند او در میان تظاهرات کنندگان هست یا نه، بعد که می دیدند نیست او را کتک می زدند و می گفتند دوربین می آوریم و تو بگو که مثلا شیشه ی این بانک را شکسته ای، بعد ما تو را آزاد می کنیم تا بروی پیش خانواده ات. خدا را شکر که احمد توانست این کتکها و فشارها را تحمل کند و دروغ نگفت. دکترهای خودشان گویا فهمیدند که حالش بد است و تقاضا کردند که آزاد شود.
احمد می گفت یک پیرمردی را جلوی ما آوردند و اینقدر با باتوم او را زدند که از سر و صورتش خون جاری شد، طفلک احمد می گفت تمام کتکهایی که به من می زدند می توانستم دردش را تحمل کنم اما از نظر روحی وقتی آن پیرمرد را می دیدم به هم می ریختم و زجر می کشیدم و نمی توانستم ببینم اینطور وحشیانه یک پیرمرد را می زدند. شبها هم ده – پانزده نفر را توی یک قفسهایی می انداختند و اینقدر جا کم بود که احمد می گفت ایستاده می خوابیدیم. به آنها گفته بودند بیرون که رفتید مواظب حرف زدنتان باشید ، ما دنبالتان هستیم. خود احمد می گفت انگار کسی دنبالم می کند و هر جا می روم یکی سایه به سایه دنبالم می آید.
احمد کارگر ساده صحافی بود
احمد وقتی زندگی سختمان را دید تحصیلش را کنار گذاشت و رفت دنبال کار. او کارگر صحافی بود تا کمی از بار زندگی را کم کند که اینگونه کارگر این کشور را مورد ضرب و شتم قرار دادند و باعث مرگش شدند.
همسرم هم کارگر شرکت واحد بود و نزدیک به 25 سال سابقه کار داشت. در این سالهای خدمت هیچ مزایایی به او تعلق نگرفت. بعد که قلبش را عمل کرد و تنها چند سال به زمان بازنشستگی اش مانده بود او را از کار افتاده اعلام کردند. حتی رحم به این پیرمرد نکردند که بعد از این همه سال خدمت تخفیف به او بدهند و بازنشسته اش کنند تا حقوق کامل دریافت کند. الان با همان درآمد از کار افتادگی به سختی روزگامان را می گذرانیم. تمام سلامتی خودش را با کار سخت در این دوره از دست داد و سه ماه پیش هم دوباره قلبش را عمل کردیم اما الان نتیجه آن همه تلاش چی شد؟ او از کار افتاده و پسرش را هم کشتند.
اینقدر مشکلات زندگی خانواده های کارگران زیاد است که نمی دانم از کدام درد بگویم. از درد خودم یا از درد خانواده های دیگر که در این تورم و گرانی با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند. خدا شاهد است که دخترم کار می کند و به سختی هزینه دانشگاه و رفت و آمدش را در می آورد. پسرم هم که نقاش و موسیقی دان است اما بخاطر احمد بهش کار نمی دهند و استخدامش نمی کنند حالا شما حساب کنید با یک درآمد از کارافتادگی چطور این زندگی باید بچرخد.
الان که نزدیک انتخابات ریاست جمهوری است، اگرچه انتخاب مردم در نظر گرفته نمی شود و هر کسی را که خودشان می خواهند در می آورند اما باز ناامید نیستم و دعا می کنم شرایطی ایجاد شود و انتخاباتی آزاد برگزار شود و مردم به آرامش برسند.
امیدوارم تمام زندانیان آزاد شوند و خانواده هایشان از این شرایط دشوار رها شوند. این روز را به همه کارگران زحمتکش کشور و خانواده هایشان تبریک می گویم. امیدوارم این مشکلات را تحمل کنند و با صبوری و دعا شاهد برابری و آزادی در کشورمان باشیم.
پدر میثم عبادی؛ ضارب فرزندم آزاد است
میثم عبادی یکی از جوانترین شهدای جنبش سبز است که در روز ۲۴ خرداد ماه سال ۱۳۸۸مورد اصابت گلوله قرار گرفت. با گذشت نزدیک به چهار سال از جان باختن وی، ضارب او هنوز آزاد است.
شرح آخرین وضعیت پرونده رسیدگی به قتل میثم عبادی از زبان پدرش
قبلا قاضی پرونده گفته بود از نظر او پرونده مختومه است، اما با پیگیری هایی که کردم این پرونده هنوز مختومه نیست. اگرچه جوابی نمی دهند و پرونده همینطور راکد مانده است. قاتل پسرم مشخص است و الان آزاد می گردد. در این چند سال، ساعت ها پشت در ایستادم و حرفهای بد شنیدم. پیر شدیم و حال و روزی برایم باقی نمانده است.
اول یک شخص بی گناه دیگری را معرفی کرده بودند. بعد که او اتهام را رد کرده بود و گفته بود اصلا در آن روز در تهران نبوده است. به آدرسش مراجعه کردم دیدم اصلا یک آدم بی گناه و از ما بدبخت تر است و فروشنده یک بقالی است، با مشخصات ضارب جور در نمی آید. بعد متوجه شدیم که می خواستند این بنده خدا را به عنوان قاتل معرفی کنند. همه شواهد مشخص می کند که آن بسیجی قاتل است. مردم هم شاهد بودند که بسیجی ها بطرف مردم شلیک می کردند.
وکیل برای پرونده گرفته بودیم. گفت یک بسیجی ضارب پسرم بوده و فرمانده آن پایگاه در این مدت نیامده که بگوید این بسیجی دستور داشته یا نداشته است. اما بعد از اینکه چند بار رفت، نهایتا گفت کار من نیست و پرونده جنبه سیاسی پیدا کرده است.
با همان سن کم، دغدغه کارگران را داشت
میثم نوجوان بود که من مریض شدم و برای اینکه کمک خرج زندگی خانواده باشد درسش را رها کرد و رفت در یک کارگاه خیاط خانه به عنوان کارگر مشغول به کار شد. در آن مدت نزدیک به یکسالی که کار می کرد خوشحال بود که از این طریق هم کمک خانواده است و هم به نوعی به کشورش خدمت می کند. زندگی کارگری و دغدغه های این صنف را با همان سن کم شانزده سالگی کاملا حس می کرد. اما افسوس که نگذاشتند به عنوان عضو کوچکی از جامعه کارگری در خدمت مردم و کشورش باشد.
الان هم فقط بخاطر میثم نیرو می گیرم و کار می کنم. من راننده پایه یک بودم اما بخاطر مشکلات جسمی مجبورم برای کسب درآمد خانواده ام در یک آژانس کار می کنم. البته تنها من زیر بار این وضعیت گرانی ها نیستم و این مشکلات برای همه مردم بخصوص کارگران عزیزمان است. چاره ای دیگری هم نداریم جز اینکه بسازیم و تحمل کنیم. من بعنوان عضو کوچکی از قشر کارگری تنها جمله ای که می توانم بگویم این است که کارگران هم برای کارها سختی که برای گرداندن چرخه تولید انجام می دهند هم برای تحمل این گرانی ها و تورم.
جنبش سبز سرشار از حضور کارگرانی چون میثم بود
به گفته طبست امامی مادر میثم، او مهربان و دلسوز بود که حتی کسی می گفت شلوار ندارم شلوارش را می آورد و می داد… هنوز مرگش را باور ندارم. گاهی به در خیره می شوم و منتظرم تا از در وارد شود. برادرم هم در سال 65 در جبهه های جنگ تحمیلی هشت ساله بشهادت رسید و می دانم که او را دشمن کشت اما الان پسرم را نمی دانم چرا کشتند.
زهرا رهنورد همسر میر حسین موسوی پیش از حصر در تجلیل از شهید میثم عبادی، گفته بود که در خانه میثم عبادی، دنیای بزرگ و باشکوه میثم تجلی پیدا میکند؛ دنیایی که فقر ظاهری خانه را کاملا باشکوه میسازد و معرکهای برپا میدارد. زیرا این کارگر ۱۶ ساله با آرمانهای بلندش به شهدای حق پیوسته است. شهادت میثم نشان میدهد که جنبش سبز نه فقط جنبشی روشنفکری و دانشگاهی است، بلکه جنبشی سرشار از حضور کارگران سرافرازی چون میثم، در کنار معلمان، زنان و دانشجویان است. این جریان آزادیآفرین به تمام معنا مردمی، آزادیخواهانه و دمکراسیطلبانه است که همه اقشار و طبقات، با هر فکر و اندیشهای، در آن فکورانه و فداکارانه شرکت دارند.
برادر حسین اخترزند؛ برادرم درد کارگران را داشت
حسین اخترزند کارگری بود که در جریان اعتراض های پس از انتخابات ریاست جمهوری گذشته قربانی سرکوب شد. او در جریان یکی از اعتراض های عمومی در شهر اصفهان بعد از ضرب و شتم از طبقه سوم ساختمانی که مردم از دست ماموران امنیتی به آنجا پناه برده بودند به پایین پرتاب شد. وی ساعتی پس از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست داد. با گذشت نزدیک به چهار سال از کشته شدن پرونده این کارگر تراش کاری هنوز راکد مانده و هیچ پاسخی به پیگیری های خانواده و وکیل او داده نشده است.
حسین یکی از کارگران قربانی بود
برادر حسین اخترزند سخنان خود را با اشاره به بی نتیجه ماندن پیگیری های پرونده برادرش اینچنین آغاز می کند: با وجود اعتراضی که بر روی پرونده پیگیری کشته شدن برادرم گذاشته ایم و وکیل هم پیگیری می کند، اما تاکنون هیچ نتیجه ای نگرفتیم. حتی طبق قانون باید دیه پرداخت شود اما مسئله دیه را هم مطرح نکردند تا ما حداقل از این طریق پرونده را کمی جلو ببریم. دراین چند سال به هیچ جا نرسیدیم و عملا پرونده را مختومه کرده اند.
در پزشک قانونی به ما اعلام کردند علت مرگ برخورد جسم سخت به سر بوده است. جالب است که در برگه پزشک قانونی یک خط در میان نوشته اند که ضرب و شتم نیست اما پایش از سه جا شکسته، ضرب و شتم نیست اما کمرش خرد شده، ضرب و شتم نیست اما فلان جای بدنش داغون شده….سوال ما این است که حسین چه جوری افتاده که یک جای سالم در بدنش نبود. نخاعش از چند جا، گردنش شکسته، دست و پایش خرد شده، یک زخم عمیق روی دستش ، چشمش ورم کرده و کبود و خونین بود.
خانواده ما جزو جامعه کارگری محسوب می شود و به نوعی کارهای فنی و کارگری جزو فعالیت های خانواده است. در حقیقت پس از فوت پدرم حسین درس تراشکاری در هنرستان را رها کرد و مشغول به کار شد و تلاش کرد هزینه مخارج خانه را تامین کند. خیلی هم سخت بود و بعضی اوقات از مشکلات و مسائل محیط کار و مسموم بودن روابط افراد شاکی بود. با خودم می گویم اگر حسین الان بود و شرایط بحرانی امروز را می دید چه می گفت؟ همانطور که اطلاع دارید حسین یکی از کارگران قربانی است و بعد از سال 88 هر کس که با کارخانه و فعالیت کارگری سر و کار داشته به نوعی قربانی شرایط بحرانی کشور است. چهار سال پیش کارگران می گفتند دخل و خرجمان با هم نمی خواند، ببینید با این گرانی افسارگسیخته و تورم و تحریم ها الان چه وضعیتی دارند؟ بدون اغراق بگویم که درصد بالایی از کارگرانی که در آن زمان کار می کردند الان بیکار شده اند و امنیت شغلی ندارند.
تحریم ها و تعطیلی کارخانه ها و بیکاری کارگران از عمده ترین مشکلاتی هستند که جامعه کارگری با آن دست به گریبان است. من خودم به عنوان کسی که فعالیت کارگری داشته، فکر نمی کنم تمام مشکلات به سوء مدیریت مسئولین بر می گردد، بلکه کشورهای غربی هم که تحریم را بر مردم ایران تحمیل کرده اند مقصر هستند. نود درصد این تحریم ها بر دوش مردم است و مخصوصا تحریم دارویی جان و سلامت مردم را هدف گرفته است. کشورهای غربی باید از مردم عذرخواهی کنند. وقتی بخاطر تحریم، مواد اولیه وارد نمی شود، کارخانه ها هم تعطیل می شوند و دودش به چشم کارگران و خانواده های بی گناهشان می رود.
در تمام کشورهای خارجی در روز کار و کارگر، کارگران مشکلات خود را با اعتراض و تجمعات مطرح می کنند. در کشور ما با وجود اینکه این روز را تعطیل اعلام می کنند و اما در کنارش ساعات کاری که انجام می دهند اضافه کاری محسوب می شود. اگرچه این ترفندی است تا اعتراض و تجمعی صورت نگیرد اما متاسفانه بسیاری از کارگران از حق اعتراض خود در این روز می گذرند. البته من نمی گویم بریزند به خیابان و اعتراض کنند بلکه باید از ارزش های خود دفاع کنند.
تنها دستمزد پایین و مشکلات معیشتی نیست، بلکه از نظر بیمه و خدمات درمانی تحت حمایت قرار نمی گیرند. من زمانیکه پدرم یک کارگر بود و در سی سال پیش با مادرم ازدواج کرد حقوقش هزار تومان بود و یک سکه طلا صد تا تک تومانی بود اما الان با توجه به بازار ارز و طلا خودتان حساب کنید وضعیت یک کارگر و حداقل میزان حقوقش چطور است. از طرف دیگر هم با افزایش حقوق ها، هزار مشکل دیگر پیش می آید و کارفرما توان پرداخت حقوق ها را ندارد و مجبور به بستن کارخانه می شود و پس از آن بیکاری کارگران و… بنابراین باید در کنار کارفرما یک سندیکای کارگری قدرتمند داشته باشیم که از حقوق کارگر دفاع کند اما متاسفانه الان نه کارگر راضی است و نه کارفرما و هر دو قربانی این شرایط هستند.
در هر حال مشکلات به شکل پیچیده ای به هم گره خورده اند و بی تدبیری مسئولین داخل و فشارهای کشورهای غربی باعث شده یک زندگی اسف بار بر کارگران تحمیل شود. ما به یک کار کارشناسی و دقیق و علمی نیاز داریم که مسائل ریشه یابی و راهکارهای اساسی برای آنها ارائه شود.
لازم است در پایان یادی از ستار بهشتی کنم که از کارگران و زحمتکشان عزیز کشورمان بودند. اینکه به این نکته تاکید کنم که تنها ضرب و شتم و کشتن انسانها آنها را از پا در نمی آورد بلکه کارگری که شب با دست خالی خجالت زده زن و بچه هایش به خانه می رود و به علت اینکه پول پوشاک، خوراک، اجاره خانه وهزینه تحصیل بچه هایش را ندارد روزی هزار بار می میرد و زنده می شود. مادرم همیشه می گوید خدا هیچ مردی را خجالت زده زن و بچه اش نکند زیرا از هزار درد بدتر است. در هر حال امیدواریم هر چه زودتر شاهد کشوری آباد و آزاد باشیم.
منبع: جرس