سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پیدا کردن پیکر سردار شهید پاریاب پس از سه روز؛ چه کسی پاسخگوست؟!...
» پس از 29 سال درد و بیماری در تنهایی به شهادت رسید

پیدا کردن پیکر سردار شهید پاریاب پس از سه روز؛ چه کسی پاسخگوست؟!

چکیده :سردار شهید حاج احمد پاریاب، فرمانده گردان شهادت لشکر 27 محمد رسول الله(ص) تهران که سال ها بود درد ناشی از جراحات گاز خردل امان از او بریده بود، دور از خانواده در خانه ای در قرچک ورامین کنج عزلت گزیده بود. وی هفته گذشته در حالی به شهادت رسید که سه روز بعد از جان دادن سرانجام همسایه ها متوجه شدند و بعد از باز کردن در خانه اش توسط آتش نشانی، پیکرش پیدا شد. ...


کلمه- گروه خبر: هنوز یک ماه از خودکشی جانباز گرگانی نگذشته است که جانباز شیمیایی سردار پاریات در تنهایی و خلوت خود دراثر جراحات ناشی از گاز خردل جان می سپارد و به شهادت می رسد و پیکر بی جان و مجروحش پس از سه روز در خانه اش پیدا شد.

سردار شهید حاج احمد پاریاب، فرمانده گردان شهادت لشکر 27 محمد رسول الله(ص) تهران که سال ها بود درد ناشی از جراحات گاز خردل امان از او بریده بود، دور از خانواده در خانه ای در قرچک ورامین کنج عزلت گزیده بود. وی هفته گذشته در حالی به شهادت رسید که سه روز بعد از جان دادن سرانجام همسایه ها متوجه شدند و بعد از باز کردن در خانه اش توسط آتش نشانی، پیکرش پیدا شد.

پیکر همرزم شهید همت که در تنهایی زیست و در تنهایی جان به جان آفرین تسلیم کرد، در مراسمی پرشکوه با حضور سرداران و فرماندهان تا همسایگی شهید صیاد شیرازی بدرقه شد. کسی که وقتی در قید حیات بود در قرچک ورامین در غربت می زیست.

در مراسم بزرگداشت وی ئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستانهای ورامین و قرچک در مراسم یادبود جانباز شهید سردار احمد پاریاب گفته بود: حاج احمد با توجه به وضعیت شیمیایی اش بسیار درد می کشید و بارها شاهد بودیم برای کم کردن درد شیمیایی مجبور بود دست یا پایش را زخمی کند.

حجت الله اسماعیلی امام جمعه قرچک ورامین نیز گفته بود: به عنوان یک طلبه از همه عزیزان خواهش می کنم که تنها گریه کن رفتگان نباشیم و تا هستند به یادشان باشیم، اینکه یک نفر در اوج تنهایی باشد و تا فوت کرد گرداگردش گریه و شیون کنیم هنر نیست.

وی بیان داشت: حاج احمد پاریاب مایه رحمت شهرستان قرچک بود، گمنام زندگی کرد و گمنام رفت؛ اگر حقیقت زندگی حاج احمد را بگوییم صلاح نیست و اگر هم حقیقت ها را نگوییم باز هم صلاح نیست، در همین حد بگویم کسانی که به این جانباز و مشکلاتش رسیدگی نمی کردند باید در آن دنیا جواب بدهند.

احمد پاریاب از 16 سالگی در جبهه‌های نبرد حضور یافت و در عملیات‌هایی همچون والفجر مقدماتی، والفجر یک، خیبر، بدر، کربلای پنچ حضوری فعال داشت.

او فرمانده گردان‌های “حبیب ابن مظاهر” و” شهادت “لشکر 27 محمد رسول الله (ص) در جبهه‌های جنگ و از هم‌رزمان نزدیک شهید همت بود.

احمد پاریاب در عملیات مختلف مجروح و در عملیات خیبر نیز دچار جراحات شدید شیمیایی شد. وی در زمان جنگ در اکثر عملیات‌های دفاع مقدس حضور داشت و سال‌ها از جراحاتی که بیشتر در عملیات خیبر دامنگیرش شده بود، رنج می‌برد.

این شهید پس از تحمل 29 سال درد و رنج ناشی از جراحات جنگی 22 اسفند سال 1391 به یاران و همرزمان شهیدش پیوست در حالی جان به جان آفرین تسلیم کرد که کسی در کنارش نبود و پیکرش بعد از سه روز پیدا شد.

هر روز صفحات رسانه ها پر می شود از اخبار تلخی که حکایت از مشکلات جانبازان دارد. کسانی که جوانی و سلامت خود را برای دفاع از کیان این ملت و سرزمین از کف داده اند و امروز که مدعیان مدیریت جهانی از کثرت دستاوردهایشان بر خود می بالند، در خلوت خود در گوشه آسایشگاهی یا خانه ای در غربت و تنهایی جان به جان آفرین تسلیم می کنند.

در خصوص شهادت غریبانه سردار پاریاب سایت بازتاب دلنوشته ای از احسان رستگار منتشر کرده است که به شرح زیر است:

حاج احمد!ما را حلال کن!/به یاد شهید پاریاب؛تنهاترین سردار

بسم الله الرّحمن الرّحیم

حاج احمد! حلالمان کن! حاج احمد تو ما را حلال کن! ما می دانیم که تو باید حلال کنی. در تشییع پیکرت حاج حسین الله کرم و هم رزمت پیامت را رساند که همه را حلال کرده ای و از همه راضی بودی، جز این، از شما انتظار نمی رفت. به قول حاج حسین، شهدا از همین جا دستشان در دست اربابشان است و نیازی به حلال شدن توسط ما ندارند. به قول حاج حسین نه حاج احمد متوفی است و نه ظلمی کرده که کسی حلالش کند یا نکند.

حاج احمد دلمان خیلی برایت تنگ شده؛ برای آن صدای گرفته، برای آن صحبت هایت که هیچ وقت تکراری نمی شد، برای خاطراتت، برای گذشته و حالت.

فقط یک گلایه؛ چرا رفتی؟ چرا این طوری رفتی؟ سؤال احمقانه ای است؟ آری؛ وصف حال ما خیلی بدتر از احمقانگی این پرسش است. ولی تو که ناغافل نرفتی؛ مگر ما یادمان می رود که یکی دو ماه آخر مدام می گفتی “ما که دیگه باید بریم”، “ما که دیگه دوره مون گذشته”، “ما دیگه رفتنی ایم” و بعد با همان کیاستت بحث را می بردی سمت تحریم داروی آلمان. می دانیم مشکل اصلی فقط تحریم داروی آلمان نبود. آن داروها درمان ریه ات و درد جانکاه جسمت بود، درد دل پاره پاره پر غصه ات را چه مرهمی می شد گذاشت؟

حاج احمد! این عذاب وجدان را از ما دور کن! ما بی وجدان بودیم وگرنه تو تنها جان نمی دادی و بعد از سه روز از بوی پیکر بی جانت همسایه ها باخبر شوند و ما را خبر کنند. فقط این را بدان حاج احمد! می دانم که می دانی؛ ولی اگر نگویم بغض خفه ام می کند؛ حاج احمد خودت همه چیز را می دانی، الآن علاوه بر جبهه ی دفاع مقدس، فرماندهی وزارت اطلاعات عرش هم به شما وصل است. ما مانند آنها که می گویند حلالش کردیم نیستیم حاج احمد؛ ما می گوییم ما را حلال کن!

فراموش نمی کنم وقتی که وقتی می گفتی آرزویم این است که بروم دور کمرم نارنجک ببندم و اسرائیلی ها را بکشم، با آن حالت طوری سخنرانی می کردی که اصلاً هیچ انگیزه ای برای حرف زدن برایمان نمی ماند و سراپا گوش می شدیم. هیچ وقت کم حرف نبودم؛ ولی وقتی شما حرف می زدید، فقط دوست داشتم گوش کنم.

حاج احمد! می دانیم که گله داشتی از وضع دوره و زمانه؛ همه گله هایت چه سیاسی و چه غیر سیاسی شنیدنی بود. هنوز دغدغه داشتی؛ دغدغه این که چه تعداد از جوانان ما مسیحی شده اند و چرا ما دینمان سطحی و شعورمان در حد کتاب های دانشگاه است. همیشه از بی معرفتی برخی می نالیدی. حاج احمد! من حرفم همان است که همیشه می گفتم؛ اگر شرایط طور دیگری رقم می خورد و چرخ گردون به کام شما می چرخید، خیلی از همرزمانت که الآن هر هفته در تلویزیون و این طرف و آن طرف سخنرانی می کنند و گعده هایشان پرشور است، باید پای منبر تو تلمذ می کردند.

حاج احمد! والله می دانیم که تو از بسیاری شایسته تر بودی؛ از سردار فلانی و حاجی بهمانی و دکتر بیساری؛ و از همان کسانی که زمانی فرمانبردار تو در جبهه بودند و حالا دبدبه و کبکبه ای دارند. ولی حاج احمد، این را هم می دانیم که اگرچه تو در این دنیا به حقت نرسیدی، ولی لقب تنهاترین سردار تنها برازنده ی توست نه شخص دیگری. حاج احمد! به قول حاج مصطفی -که در بهشت زهرا به نیابت از تو گفت که همه را حلال کرده ای- فقط حاج احمد بود که مانند امام حسن مجتبی (ع) شهید شد. ای گاز خردل، به تو احسنت که خود را کارگر کردی، بار احمد را ساختی و مهیای سفر کردی! حاج احمد! هم رزمت به حق گفت که تو تنهاترین سردار بودی!

حاج احمد! شاید عجیب باشد، ولی والله که همان روزها که تو به الله کرم می گفتی می خواهی بروی سوریه تا بجنگی، به حاج سعید می گفتی می خواهی بروی غزه، به ما می گفتی می خواهی بروی لبنان، ما هم حال و هوایمان همین بود. ما هم اگر راه باز بود می رفتیم؛ به یکی از دوستان سپردم تا پیگیر شود، نه برای شما، برای خودم، ولی نشد. گفت نمی شود!

حاج احمد! حالت را از خیلی از همرزمانت بیشتر لمس می کردم. ان شاء الله که از این بنده حقیر راضی بوده ای، ان شاء الله آن تماس های مکرر که افتخار می دادی که شماره ات روی گوشی ماِ بی لیاقت بیفتد، نشانه رضایت تو از ما بود. وای به حالم و لعنت به ما اگر نبخشیده باشی مان. ای گل بی ادعا، ای گل باغ شهدا، بوی تنت اگر بلند شد و ما نبودیم که روی دست بلندت کنیم، تو را به همان امام حسن (ع) -که حقا حسن وار رفتی- ما را ببخش. حاج احمد اگر نبخشی، مظلومیتت گریبان ما را خواهد گرفت.

در آخر این سخن را می گویم و این قصه که غصه اش تمامی ندارد را همین جا تمام می کنم والا باید هذیان بگویم و این جگر شرحه شرحه را باز کنم که نباید و نشاید؛

حاج احمد! ما بی ظرفیت بودیم! تو مناعت طبع داشتی! از ما نرنجی ها! تو رفتی و چه مظلومانه و سبک بال رفتی! و کجا رفتی! جایی که ما در خواب هم نمی بینیم! حاج احمد تو رو به خدا قسم به خوابمان بیا! روی ماهت را می خواهم دوباره ببینم. در خواب هم نمی دیدیم که این قدر زود بروی؛ می دانم برای تو صد سال گذشت، ولی ما غافل بودیم و فرصت از دستمان رفت.

حاج احمد باصفاترین، صادق ترین، شجاع ترین، مظلوم ترین، تنهاترین، غریب ترین و قوی ترین سرداری بود که شاید کسی دیده باشد. رفتن حاج احمد، به قول سعید قاسمی، یک نسخه ی جدید از شهادت بود؛ نسخه ای که اگر خودش حلالمان نکند، نسخه همه مان پیچیده است و خسر الدنیا و الآخرة هستیم! قطعاً اگر ما را نبخشی، خدا ما را نخواهد بخشید که سه شبانه روز در خانه در قرچک ورامین جان به جان آفرین تسلیم کرده بودی و وقتی آتش نشانی در خانه را باز کرد و پیکر بی جانت را دید، وقتی سه شنبه به غسال خانه بردندت، نتوانستند پیکر زخم خورده پر درد پوکیده ات را به فردا برسانند و پنج شنبه تشییعت کردیم. جسارت نباشد؛ ولی خوشا به سعادت شهید صیاد شیرازی، شهید آوینی و شهید داوود کریمی که کنار شهید احمد پاریاب خفته اند. خوشا به سعادتت حاج احمد که در سالروز خیبر و شالروز شهادت حاج همت شهید شدی، در اول فاطمیه!

1-حاج احمد عذر تقصیر/بی توجیه و بی تفسیر

2-حرف اضافی موقوف/پروانه کرد شمعو پوف

3-پروانمون شهید شد/از پیله ناپدید شد

4-پروانه ی این قصه/داش یه دل پر غصه

5-غصه واسه یه لحظه بود/نذار بگم هیچ کس نبود

6-که دستشو بگیره/یک گوشه ای نمیره

7-که کپسلولو پر کنه/نذاره جون بکنه

8-جون که نکند شهید شد/نگو که ناپدید شدید

9-آره جونم،شهید شد/تازه حاجی پدید شد

10-تازه حاجی جون گرفت/دست خدا رو گرفت

11-یه ماهی بود حاج احمد/تو دریای جزر و مد

12-جزر و مدش جبهه بود/من که نگفتم کمبود!

13-کمبود نداش حاج احمد/این که نبود قتل عمد!

14-عمدی نبود توی کار/کسی نبوده کم کار

15-کسی نبوده بیکار/کسی نبوده بی عار

16-سه روز کنج یه خونه/بی یار و هم زبونه

17-هیچ کسی ندید خوابیده/عزرائیلو خواب دیده!

18-هیچ کس ندید پریده/جایی که کسی ندیده

19-حاجی سه چهار روز خوابید/هیچ کس حاجی رو ندید

20-تا این که بوش بلند شد/در و همسایه خبر شد

21-آتش نشانی اومد/وای که چقد دیر اومد

22-پیکر از هم پاشیده بود/کی خاک مرگ پاشیده بود؟

23-حاج احمدو ما کشتیم/درو شد اون چه کِشتیم

24-حاج احمد تنهامون/بی کس و بی همرامون

25-خیلی غریب شهید شد/یه نسخه ی جدید شد


5 پاسخ به “پیدا کردن پیکر سردار شهید پاریاب پس از سه روز؛ چه کسی پاسخگوست؟!”

  1. nastaran گفت:

    طاقت خوندن همه متن رو نداشتم.خیلی دردناک بود … از او ن انقلاب یارانش زندانند یا مجروح و تنها . پر از رنجو مشکلات دارن جون میدن و فرزندان اون نسل هم کتک خورده زندانی،ناراضی . یا تحت صد جور فشارند .اینه رسم وفاداری…

  2. reza گفت:

    تف به ما جهنم هم برای ما کمه .

  3. reza گفت:

    تف به ما جهنم هم برای ما کمه .

  4. Neda گفت:

    ش ر م بر ما ملت قدرنشناس خدا ما را بيامرزد كه نياز مند امرزشيم

  5. Marde_jonoobi33 گفت:

    زین همرهان سست عناصر دلم گرفت!
    …………………………………………..