شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» انتخابات سازمان نظام پزشکی: مشتی نمونه‌ی خروار؟

یکشنبه, 24 فوریه, 2013

چکیده : چرا پزشکان از حضور گسترده در انتخابات یکی از باسابقه ترین تشکل های صنفی کشور سرباز زدند؟ و چرا در آستانه ی انتخابات 92، چنین رفتاری از سوی برگزارکنندگان انتخابات سر زد؟


کلمه – سید کاظم قمی:
اخبار مربوط به انتخابات اخیر سازمان نظام پزشکی، همچون آینه‌ی عبرتی است در مقابل چشمان همه ی کسانی که با دغدغه ی حراست از کیان جمهوری اسلامی، تلاش می کنند مردم را تشویق کنند در انتخابات ریاست جمهوری 92، با صندوق های رأی آشتی کنند. شاید رد صلاحیت چهره های شاخص مستقل و اصلاح طلب جامعه ی پزشکی به بهانه ی نگارش نامه ای دسته جمعی به بشار اسد برای پایان دادن به خشونت ها در سوریه، دلسردی بیش از پیش پزشکان نسبت به فایده مندی شرکت در انتخاباتی مهندسی شده، کاهش چشمگیر مشارکت اعضاء در روند رأی گیری و بالاخره حضور تشکل حکومتی «بسیج پزشکان»، تصویری روشن از آنچه قرار است در خرداد 92 اتفاق بیفتد را نشان می دهد.

دو پرسش مهمی که این ماجرا دامن می زند عبارتند از این که چرا پزشکان از حضور گسترده در انتخابات یکی از باسابقه ترین تشکل های صنفی کشور سرباز زدند؟ و چرا در آستانه ی انتخابات 92، چنین رفتاری از سوی برگزارکنندگان انتخابات سر زد؟

در پاسخ به پرسش اول، شاید بتوان مهم ترین انگیزه ی شرکت افراد در هر انتخاباتی را امکان تأثیرگذاری در جهت تحول روندهای موجود دانست. اگر از مردم کوچه و بازار بپرسید که چرا در انتخابات شرکت می کنید، پاسخ های آنها بیشتر معطوف به امید به تغییر وضعیت موجود است تا حفظ آن؛ حرف هایی مانند این که «شاید فرجی حاص شود» و «شاید فرد یا افراد بعدی بتوانند گشایشی به وجود آورند.» در مقابل، اگر از علت بی رغبتی و بی توجهی به شرکت در انتخابات پرسیده شود، پاسخ های آنها نشانگر بی اعتمادی و نومیدی نسبت به تغییر و بهبود وضعیت موجود از طریق انتخابات است؛ سخنانی مثل «مگر چه فرقی می کند» یا «همه سر و ته یک کرباسند». همین وضعیت را در مورد انتخابات جامعه ی پزشکی (پزشکان، دندان پزشکان، پیراپزشکان و …) نیز صادق است. کاهش فزاینده ی میزان مشارکت در انتخابات سازمان نظام پزشکی، حاکی از بی اعتمادی به ایجاد تحول در وضعیت بهداشت و درمان، سامان بخشی به سیاستگذاری های آشفته ی این حوزه و دفاع از هویت صنفی این قشر است و حذف نامزدهای شناخته شده ای که امکان چنین تحولی را افزایش می داد، ریزش گسترده تر شرکت کنندگان در انتخابات را به دنبال داشت.

در پاسخ به پرسش دوم، باید عوامل متعددی را بر شمرد. اما مهم ترین علت اشتیاق برگزارکنندگان انتخابات برای مهندسی کردن آن را باید در هویت و ماهیت دستگاه برگزارکننده جستجو کرد. در سطح کلان، روند حوادث و جهت گیری فرایندهای تصمیم گیری مدیریت کلان نظام، به ویژه پس از انتخابات جنجال برانگیز سال 88، به جایگزینی نیروهای سیاسی با نیروهای امنیتی و سپس نظامی در هسته های اصلی تصمیم گیرندگان انجامیده است. در نتیجه، با به حاشیه رانده شدن سیاستمدارانی که با اتخاذ مشی معتدل، بر اهمیت حفظ ماهیت انتخابات و مشارکت حداکثری در بقای نظام سیاسی اصرار می ورزیدند، اینک مسئولان امنیتی و نظامی هستند که میدان دار مدیریت کشور شده اند. ذهنیت نظامی، با فهم امر سیاسی به مثابه تقسیم قدرت بیگانه است. این ذهنیت، موجودیت نهادهای مدنی مستقل را با موجودیت خود در تعارض می بیند. در حالی که سیاستمدار می داند که در عرصه ی سیاست نمی توان و نباید به دنبال تمامیت خواهی بود و اگر رقابتی هست صرفا بر سر داشتن سهم بیشتر است، مسئول امنیتی و فرمانده ی نظامی به چیزی کمتر از در دست داشتن همه ی قدرت فکر نمی کند. به عبارت دیگر، در حالی که سیاستمداران، بازی سیاست را بازی صد و صفر نمی دانند، نظامیان به نابودی کامل رقیبان (دشمنان) فکر می کنند.

در حال حاضر، در اداره ی کشور ما، کفه ی نظامی گری و امنیتی گری بر سیاستمداری می چربد. در نتیجه، میزان تأثیرگذاری نیروهای معتدل درون حاکمیت، روز به روز کاهش می یابد. تاریخ نشان داده است که غلبه ی نظامی گری بر سیاستمداری، نااستواری بنای به ظاهر مستحکم نظام های سیاسی و عدم تعادل آن را رقم می زند؛ آواری که بر سر همه و از جمله نظامیان تمامیت خواه فرود خواهد آمد. دلسوزان و دل نگرانان حفظ کیان مملکت، از جمله همرهان سربلند دربند جنبش سبز، صدای مهیب این آوار را خیلی وقت است که شنیده اند. آیا در میان صدرنشینان گوش شنوایی هست؟

 

آرشیو نوشته های دیگر این نویسنده