چکیده : تصور حکومت این بود که همان 300-400 نفر مورد ادعای "برادر حسین بازجو" به خیابان ها خواهند آمد و برای جمع کردن آنان نیازی به توسل به خشونت نیست، اما حضور گسترده مردم در اجابت فراخوان موسوی – کروبی از میدان امام حسین تا آزادی، همه محاسبات حکومت را در هم ریخت و نیروهایی که از مدت ها قبل در حال آماده باش قرار داشتند، در نهایت ناباوری از این حضور به خشونت شدید و سرکوب وحشیانه مردم متوسل شدند.
کلمه – حسین حق طلب:
آنچه در زیر می خوانید، برگی از یادداشت های روزانه یکی از نویسندگان طرفدار جنبش سبز است که پس از مشارکت در راهپیمایی که با فراخوان میرحسین موسوی – کروبی در روز 25 بهمن 1389 برگزار شد، این سطور را در دفترچه خاطراتش نوشته است:
با گذشت 20 ماه از انتخابات پر ابهام و مخدوش 22 خرداد 1388 و به کارگیری همه روش های ممکن از سوی حاکمیت برای سرکوب، زندان، شکنجه معترضان به کودتای انتخاباتی و صرف هزینه های چند ده میلیاردی برای جنگ روانی و افزایش بصیرت مردم، 25 بهمن روز امتحان و آزمون واقعی حکومت برای نتیجه گیری از سرمایه گذاری کلان و سرکوب 20 ماهه جنبش سبز بود.
سخن گفتن از تعداد و کمیت مردمی که به دعوت موسوی- کروبی لبیک گفته و علیرغم جو رعب و وحشت به خیابان های پایتخت و چند شهر دیگر آمدند، کاری است عبث. به گمانم حجم تبلیغات حکومت، واکنش های عجولانه، خبرسازی های ناشیانه و از همه مهمتر تبدیل تهران به یک پادگان بزرگ نظامی، نمایانگر میزان استقبال مردم از این فراخوان است.
از 22 خرداد 1388 تا کنون هیچ گاه حاکمیت در این حد وسیع و مشمئز کننده از خود وسواس، ترس، بد اخلاقی و تهدید آشکار نشان نداده بود. برای اولین مجلسی که باید “نماد حاکمیت قانون” باشد، به محل عربده کشی و شعبده بازی عده ای تبدیل شد که به جای انجام وظایف قانونی در حمایت از حقوق موکلین خود ، شعارهای عوام فریبانه سر داده و چوبه های دار در صحن مجلس برپا کردند. و دریغ و صد افسوس، رییس این قافله که باید کنترل کننده “عصبیت های کور” باشد، خود به میدان آمده و با آن عده قلیل همنوا شد و بلکه شعارهای تندتر و غیر قانونی سر داد.
منابع حکومت در خصوص جمعیت حاضر در خیابان های پایتخت، چنانچه انتظار می رفت، روایت های گوناگونی را ذکر کردند. فصل مشترک همه اینها کم اهمیت دادن حضور مردم، ادعای عدم استقبال، نبش قبر منافقین و بزرگنمایی آنان برای جنگ روانی علیه جنبش سبز بود. به زعم کیهان و مدیر مسئول آن، جمعیت حاضر در خیابان در روز 25 بهمن “300-400 آشغال” بود. برخی دیگر از چند گروه 50 نفره صحبت کردند و عده ای نیز از چند هزار. به راستی حضور 300-400 آشغال – به زعم بازجوی نامدار اصولگرایان – در خیابانی به طول 16 کیلومتر ارزش آن را داشت که حکومت همه ابزارهای رسانه ای خود را بسیج کند و مجلس نشینان این همه فریادهای گلو پاره کن “اعدام باید گردد” سر دهند؟
برای اولین بار حاکمیت همه توان خود را به کار گیرد تا “خواص بی بصیرت” را برای ورود به میدان” با منی یا بر منی” تحت فشار بگذارد و از همه مهمتر چند ده هزار نیروی انتظامی، بسیج، لباس شخصی ها، گارد ویژه و قس علی هذا را برای مقابله با 300-400 نفر در خیابان ها مستقر نماید و به شدیدترین شکل ممکن به هر تجمع چند نفره حمله کرده و حراج تتمه ی عرض و آبروی نظام را در خیابانها فریاد کند. در شرایطی که رسانه ملی و مسئولان حکومتی از “سرکوب قیام های مردمی” در جهان عرب و اسلام داد سخن می دهند و انقلاب اسلامی را “سلسله جنبان” این رستاخیز به اصطلاح بیداری اسلامی می دانند، مردم داخل کشور را از کمترین حق خود محروم و با سرکوب وحشیانه همین چند صد نفر – به زعم حکومت – خود را مضحکه عام و خاص در داخل و خارج نمایند. طرفه آنکه چند ده هزار نیروی انتظامی و بسیج و… از پس همین تعداد اندک برنیامده و جنگ و گریز تا پاسی از شب ادامه یابد.
نظام پس از 20 ماه تبلیغات گسترده و سرمایه گذاری سنگین برای افزایش بصیرت مردم تصور می کرد (و شاید به یقین رسیده بود) که “جنبش سبز” و سران آن مرده هایی فراموش شده اند که نیازی به جنباندن آنان نیست. شاید به همین دلیل بود که در روز 25 بهمن مردم شاهد سردرگمی حکومت در مقابله با فراخوان موسوی و کروبی بودند. از یک سو از چند روز قبل این دو را در حصر خانگی قرار داد و ارتباط آنان حتی با خانواده هایشان را قطع کرد و از سوی دیگر از عدم برخورد با معترضان سخن گفت. شاید تصور حکومت این بود که همان 300-400 نفر مورد ادعای “برادر حسین بازجو” به خیابان ها خواهند آمد و برای جمع کردن آنان نیازی به توسل به خشونت نیست، اما حضور گسترده مردم در اجابت فراخوان موسوی – کروبی از میدان امام حسین تا آزادی، همه محاسبات حکومت را در هم ریخت و نیروهایی که از مدت ها قبل در حال آماده باش قرار داشتند، در نهایت ناباوری از این حضور به خشونت شدید و سرکوب وحشیانه مردم متوسل شدند.
احتمالا تحلیلگران حکومت نیز به این نتیجه رسیده اند که جنبش سبز با سرکوب نه تنها از بین نخواهد رفت، بلکه این رفتار حکومت آنان را به فکر راه حل هایی جایگزین برای مقابله با سرکوب سوق خواهد داد. در چنین شرایطی عقل حکم می کند که گره ای که با دست باز می شود به دندان نسپارند. اگر آقای لاریجانی رییس مجلس بر این باور است که مردم مصر “دموکراسی شتری” نمی خواهند، باید بداند که مردم ایران نیز “دموکراسی موتوری” را قبول نخواهند کرد. شایسته است نمایندگان مجلس به جای “زنده باد و مرده باد” گفتن، به فکر سرنوشت نظام باشند. این شعارها نه شایسته زی نمایندگی است و نه حلال مشکلات مردم که انتظار طبیعی و برحق مردم از مجلس است.
گیرم که با گسترش جو امنیتی و حصر شدیدتر موسوی و کروبی ارتباط آنان را با مردم قطع کردید، چه خواهید کرد با مردمی که علی رغم 20 ماه بمباران تبلیغاتی، حضور خود را در شدیدترین جو رعب و تهدید در خیابان ها به رخ حاکمیت کشاندند؟
به قول یکی از خواص بی بصیرت:
سرچشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل!
فاعتبروا یا اولی الابصار.