شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» دو مرگ، دو مجلس، دو نگاه

دوشنبه, 7 ژانویه, 2013

چکیده : من دراین هفته، هم به مجلس ترحیم پدربزرگوار خانم رهنورد رفتم، و هم به مراسم تشییع مرجع صاحبنام آیت الله آقا مجتبی تهرانی. آنچه که در این دو مجلس دیدم، ربطی به بد و خوب این دو مرحوم نداشت. که مثلا تابوت این یکی را چون فرد ناجوری بوده باید سوزاند و تابوت آن یکی را چون آدم خداشناس و متقی و معلم اخلاق بوده باید به عطر و گلاب و گل و بلندگو معطر و مزین کرد. بل آنچه که دیدم، این تحکّم حاکمیت بود که شدیداً در فروکوفتن این یکی، و در برکشیدن آن دیگری تکاپو داشت. بله، این تحکم حاکمیت بود که مجلس اولی را به یک مسجد کوچک در حاشیه ی تهران پرتاب کرده بود، و دومی را به مسجد و مدرسه ی با شکوه سپهسالار آورده بود.


محمد نوریزاد:

من دراین هفته، هم به مجلس ترحیم پدربزرگوار خانم رهنورد رفتم، و هم به مراسم تشییع مرجع صاحبنام آیت الله آقا مجتبی تهرانی. آنچه که در این دو مجلس دیدم، ربطی به بد و خوب این دو مرحوم نداشت. که مثلا تابوت این یکی را چون فرد ناجوری بوده باید سوزاند و تابوت آن یکی را چون آدم خداشناس و متقی و معلم اخلاق بوده باید به عطر و گلاب و گل و بلندگو معطر و مزین کرد. بل آنچه که دیدم، این تحکّم حاکمیت بود که شدیداً در فروکوفتن این یکی، و در برکشیدن آن دیگری تکاپو داشت. بله، این تحکم حاکمیت بود که مجلس اولی را به یک مسجد کوچک در حاشیه ی تهران پرتاب کرده بود، و دومی را به مسجد و مدرسه ی با شکوه سپهسالار آورده بود.

در اولی، درست مطابق یکصد نفری که با ترس و لرز به مجلس ختم آمده بودند، یکصد نفر نیز مأمور امنیتی از لباس شخصی گرفته تا افسران و درجه داران نیروی انتظامی، مأموریت داشتند از تک تک مراجعان مراقبت کنند و عکس و فیلم بگیرند و نگذارند صدای یا الله کسی از گلویش بیرون بدود. در دومی اما یکی دو هزار مأمور با چندصد اتومبیل دولتی و انتظامی و سیستم صوتی سراسری و صدها میکروفن و دوربین و واحد سیار رادیویی و تلویزیونی تلاش می کردند به شکوه آن مجلس تشییع بیفزایند و برای مردم مشتاق راه بگشایند و هر خاطره ای و هر اشک و آهی را ثبت و ضبط کنند.

به باور ما، هردوی این عزیزان اکنون در معرض داوری خدای متعالند. و هر دو در جایگاهی آرمیده اند که هیاهوها و پرخاش ها و جانبداری های ما بدان راه ندارد. از کجا معلوم در پیشگاه خدای خوب، اولی که مجلسش در پهنه ای از عصبیتِ حاکمیت به سرانجام رسید، آبرودارتر از دومی نباشد؟ و یا از کجا معلوم این هردو، به دوگانگی رفتار حاکمیت معترض و از آن متنفر نباشند؟

راستی داستان دفع و جذب ما اگر پهنا می گرفت و به عرض و طولِ عالم هستی راه می گشود، بعید می دانم ذره ای از ذره های عالم هستی در جای بایسته ی خود آرام می گرفت. اینجاست که میزان، نه حقوق بدیهیِ مردم و نه قانون و نه منافع عمومی، که خود حاکمیت است. با این میزان، دزدان اگر لباس دروغینِ تقوا بپوشند و ادای مریدان سینه چاک را درآورند، بر تارک اعتنا جلوس می کنند، و پاکدستان اگر به اعتراض یک “نه” ی مختصر بگویند و در برابر حاکمیت تا کمر خم نشوند، به اسم اصحاب فتنه از مدار شهروندی که نه، از مدار حیات بدور انداخته می شوند. چه خوب که حاکمان ما بجای خدا جلوس نفرموده اند و اداره ی هستی همچنان با خدای خوب است و حاکمان ما مثل همه ی روندگان رفتنی اند.

محمد نوری زاد

دیماه نود و یک

منبع: وب سایت نویسنده