چکیده : من به عنوان یک دبیر فرهنگی در این دیار که نه تنها تربیت فرزند خودم که تربیت فرزندان این مرز و بوم را بر عهده دارم، چه جایگاهی در این جامعه دارم؟ چرا اجازه فرزند خودم را ندارم؟ این چنین اتفاقاتی چند درصد از خانواده ها را اسیر مشکلات کرده است؟ آیا به نظر نمی رسد نقصی در این قانون وجود دارد؟ به راستی که "چه باید کرد"؟!
کودکانی که قیمشان مادرشان است، از منظر کنترل اموال، برخی امورشان تحت کنترل اداره سرپرستی دادگستری است و البته گاه خلاهای قانونی و گاه گیرهای غیرقانونی در این زمینه باعث می شود مشکلات ناگواری هم برای کودکان و هم مادرانشان رخ دهد؛ مشکلاتی که گاه با اصلاح و تکمیل قوانین توسط مجلس و گاه با تدبیر و پیگیری دستگاه قضایی قابل حل است.
بازتاب در گزارشی می نویسد: اداره سرپرستی دادگستری تهران. نمی دانم چقدر با این اداره آشنایی دارید و آیا تاکنون گذرتان به آنجا افتاده است یا نه.این اداره مربوط به رسیدگی به وضعیت کودکانی است که پدر آنها فوت کرده و قیم آنها مادرشان است و یا تحت سرپرستی ولی خاص خود، یعنی جد پدری قرارگرفته اند. در رابطه با مسائل مربوط به این کودکان، اتفاقاتی رخ می دهد که طبیعتا بسیاری از این اتفاقات از نگاه رسانه ها دور می ماند و علت آنها شامل موارد مختلفی ازجمله نقص قانون یا خلاء موجود در آن می تواند باشد تا مسائل دیگر…
چندی پیش یکی ازاین اتفاقات دردناک برای مادری که قیمومیت و سرپرستی کودک خود را برعهده دارد، رخ داد که در ادامه شرح این اتفاق تلخ را خواهید خواند. اما در این میان چند نکته قابل ذکر است. نگارنده جهت بررسی قانونی و حقوقی این مسئله که دقیقا اداره سرپرستی چه وظیفه ای در قبال قیم و فرزندی که پدر خود را از دست داده دارد و تا کجا می تواند به مسائل آنها رسیدگی نماید و به چه دلیل قیمی که حضانت و سرپرستی کودک خود را برعهده دارد،از همه حقوق مربوط به فرزند خود برخوردار نیست؟
به ناحیه 25 دادسرای عمومی و انقلاب تهران، ویژه امورمحجورین و سرپرستی نیزمراجعه کرد تا بتواند با مسئول مربوطه در اداره سرپرستی گفتگویی داشته باشد و از لحاظ قانونی پرسش هایی را در این زمینه مطرح کند.
اما علاوه بر این که اجازه مصاحبه ندادند، بلکه با معطلی فراوان وضعیتی را مشاهده کردم که به راستی از خداوند خواستم مسیرهیچ کس را به اداره ها ختم نکند.
اداره سرپرستی تحت اختیار قوه قضاییه است و به راستی نمی دانم این قوه تا چه میزان بر روند کارکنان اداره های تحت اختیار خود نظارت می کند. اینکه برای یک امضا یا یک نامه، مردم را ساعت های زیادی پشت درب اتاق مسئول شعبه های مختلف به انتظار گذاشته تا زمانی که ساعت اداری تمام شود و کاری هم پیش نرود، روندی طبیعی است؟
چه عملکردی است که این همه ساعت از وقت و انرژی مردم گرفته شود و گاه کارمندانی در ساعات اداری به جای رتق و فتق امور مردم، مدت زمان طولانی با تلفن بیت المال صحبت های شخصی می کنند و اعصاب ارباب رجوع را بیشتر خرد!
ای کاش کمی، فقط کمی به همین مسائل کوچک توجه شود و کمی باوجدان تر و سریع تر با مردمی که گرفتاری های فراوان دارند، برخورد شود، در این صورت وضعیتمان به مراتب بهترازاین چیزی خواهد بود که اکنون درگیر آن هستیم.
پس از عدم نتیجه گیری از گفتگوی رسمی با مسئولان مربوطه، به سراغ “بهمن کشاورز” حقوقدان رفتم تا خلا این قانون را بررسی کند.
چرا یک قیم همه حقوق مربوط به کودک خود را در اختیار ندارد؟
وی در این زمینه عنوان می کند:”طبق ماده 1232 با داشتن صلاحیت برای قیمومت، اقربای محجور، مقدم بر سایران خواهند بود که مادر نیز جزو همین اقربای محجور خواهد بود.اما با این وجود نظارت خاص اداره سرپرستی نسبت به هر کسی به جز ولی خاص و قهری که جد پدری کودک می باشد، ادامه خواهد داشت. چنانچه ولی قهری از دنیا رود، باقی کسانی که به عنوان قیم کودک باقی می مانند، تابع حکم کلی هستند”.
چالش دیگری که در این زمینه می توان در مورد مسئولیت اداره سرپرستی عنوان کرد، این است که این نهاد که خود زیرمجموعه قوه قضاییه است، تا کجا وارد رسیدگی به مشکلات خانواده و قیم کودک می شود و آیا فقط در مواردی نظیر رسیدگی به اموال کودک و عدم اجازه برای خروج ضروری از کشور وارد می شود؟ آیا برای بررسی و رسیدگی به مشکلات مالی و…نیزجویای وضعیت قیم وسرپرست قانونی کودک می شوند؟
کشاورز همچنین در توصیف شرایط ضروری که قیم بخواهد کودک را برای چند روز از کشور خارج کند، اظهار می کند: به لحاظ قانونی زمانی که “قیم” بخواهد کودک تحت سرپرستی خود را به خارج از کشور ببرد، مسئولیت این امر به عهده اداره سرپرستی است. اما زمانی که مادری هم قیم کودکی است و هم حضانت او را بر عهده دارد و کودک هم ولی خاص خود یعنی جد پدری خود را ازدست داده است، باید تسهیلاتی برایش قائل شد که در مواقع ضروری بتواند از کشور خارج شده و بازگردد. زیرا مسئله ای برای قائل شدن این تسهیلات وجود ندارد و یک شعبه از دادسرا می تواند به این امر رسیدگی کند.اما کل این قانون به بررسی و مطالعه جامع تری نیاز دارد.
این وکیل مجرب پیشنهاد خود را در این زمینه این گونه مطرح می کند.
“با توجه به مواد قانونی 1232 قانون مدنی و ماده 61 قانون موارد حسبی، مادر در صورتی که کودک با فوت پدر و فقدان پدربزرگ نیاز به قیم داشته باشد، نسبت به سایر بستگان برای قبول قیمومت اولویت دارد.البته فعالیتها و اقدامات ایشان مثل هر قیم دیگری تحت نظر اداره سرپرستی است،اما به نظر می رسد در مورد نحوه قیمومت و سرپرستی مادر نسبت به کودک –پس از احراز صلاحیت او- باید تسهیلاتی قائل شد که مادر در اداره طفل صغیر خود راحت تر و با دست بازترعمل کند. مثلا برای مسافرت بردن کودک تحت قیمومت امکاناتی برای تسریع در صدور اجازه خروج برای مادر قائل شوند. این موارد نیاز به قانون گذاری دارد که باید با نهایت احتیاط و رعایت موازین شرعی انجام شود.
و اما روایت این مادر که یکی از ده ها اتفاقی است که در مورد کودکان پدر از دست داده رخ داده است. دل نوشته یک مادر به عنوان قیم و سرپرست قانونی فرزندی که درنبود هیچ گونه حمایتی فرزند خود را بزرگ می کند و برای سفری ضروری که باید کودکش را همراه خود می برده، این گونه با این کودک برخوردمی شود. البته به نظر می رسد برخورد با این مادر بر خلاف قوانین صورت گرفته، اما طبعا شفافیت بیشتر قوانین می تواند مانع چنین حوادثی شود.
به راستی چه باید کرد؟!
درسالن فرودگاه امام به انتظار اعلام ساعت پرواز بودیم. پسرکوچکم از خوشحالی درپوست خود نمی گنجد. تازه داشتم می شناختمش. چقدر تودار و خوددار بود و من نمی دانستم.یک سال و نیم بود که برادرش را ندیده بود و باتمام وجود ابرازخوشحالی می کرد. می پرید، می دوید وبا تمام وجود با دستانش مرا در آغوش می کشید و ابراز احساسات می کرد. با دستان کودکانه اش خداراشکر می کرد که بالاخره می تواند برادرش راببیند. مرا می بوسید و تشکر می کرد که با سختی تمام توانستم پول بلیط را تهیه کنم و از مدرسه اجازه اش را بگیرم. تمامی این خوشحالی ها موقت بود و غافل از اینکه کمی بعد چه اتفاقی در انتظار پسرک مشتاقم است.
کمی بعد به سمت گیت خروج رفتیم. پاسپورتها را تحویل دادم تا عبور کنیم. با کمال تعجب مامور مربوطه گفت، خانم پسر خودته؟ گفتم بله چطور مگه؟ گفت خانم، اذن خروج نداره و نمی تونه رد بشه. گفتم یعنی چه که نمی تونه رد بشه؟! منظورتون چیه؟ گفت، اذن پدر رو لازم داره. گفتم آخه پدرش رو از دست داده و پدربزرگ هم نداره و من قیم و سرپرست قانونیش هستم. این هم برگه اذن قیمومت و برگه فوت پدرش. گفت متاسفم خانم. قانون اجازه نمیده شما بچه رو از کشورخارج کنید!
حس بسیار بدی داشتم. تمام وجودم از کار افتاده بود.گوش هایم سنگین شده بود و گویا هیچ یک از همهمه های اطرافم را نمی شنیدم. دنیا روی سرم خراب شده بود و یخ کردم. دیدم پسرم می لرزد. چشمانش اشک آلود شده و به پهنای صورت اشک می ریزد و با دست های کوچکش مرا محکم گرفته و فریاد می زند مامان نه، مامان چرا من نمی تونم بیام، من می خوام داداشم رو ببینم. پریشان و حیران به سمت دفتر مربوطه هدایت شدم و ماجرا را بازگو کردم. رئیس آنها با کمال خونسردی گفت: خانم قانون قانونه، شما نمی تونی بچه رو خارج کنی. باید پدرش اذن بده. گفتم آقای محترم می فهمی مرگ پدر یعنی چه؟ بچه من پدرش را از دست داده و پدربزرگ هم ندارد و من قیم و سرپرست قانونی او هستم. من “مادرش” هستم.این من هستم که با تمام سختی ها او را بزرگ کرده ام. این هم برگه قیم نامه من. گفت خانم باید اداره سرپرستی اجازه خروج دهد. خب من الان چه کنم؟
کمی بعد هشدار دادند که مسافران سوارشوند. بسیار دیر شده بود و باید می رفتم به دفترهواپیمایی. آیا کسی می تواند کاری کند؟ بلیط هارا زیر و رو کردند. با بی سیم خبر دادند چمدان ها را از هواپیما تخلیه کنید و برگردانید. گفتند شما فردا باید به اداره سرپرستی مراجعه کنی و اجازه خروج بچه را بگیری، سپس به اداره گذرنامه مراجعه کنی. مسئول فروش بلیط عنوان کرد که بلیط ها چارتر است و به هیچ عنوان قابل برگشت و تعویض و به تاخیر انداختن نیست. یعنی در صورتی که امشب پرواز انجام نشود، بلیط ها می سوزد. پسرم همچنان گریه می کرد و اتفاقات پیش آمده برایش قابل فهم نبود. دائم می پرسید مامان مگه من چی کار کردم که اجازه نمیدن از ایران خارج بشم؟ مگه تو مامان من نیستی؟ مگه تو هزینه منو نمی دی؟ مگه تو…. ناگهان به خود آمدم. پسرم را درآغوش گرفتم. بوسیدمش. اشک هایش را پاک کردم و خیره در چشمانش با آرامش به او گفتم:عزیزم تو مرد منی، تو پسر منی، محکم باش. گریه نکن. ما دچار یک بحران و مشکل بزرگ شده ایم. تو می تونی بفهمی. منطقی باش و عاقلانه به من کمک کن تا بتوانیم تصمیم درستی بگیریم. تو در جریان بودی که من با چه سختی و مشقتی تونستم پول بلیط رو تهیه کنم. گفت:بله مامان می دونم. گفتم فدایت شوم. خوب گوش کن. ما دو راه حل داریم. یک اینکه ما هر دو با هم به خانه برگردیم که بلیط ها چارتر هست و می سوزد و همه هزینه و زحمت مامان هدر میره. دو اینکه اجازه بدی حداقل من به دیدار برادرت برم. چون ممکنه تا چندین سال دیگه نتونیم همدیگر رو ببینیم.
با کمال تعجب شاهد صحنه عجیبی بودم. دیدم کودکی که تا لحظاتی قبل کاملا با احساسات کودکانه اظهار شادی و شعف می کرد و کمی بعد احساس غم و گریه داشت، اشک هایش را پاک کرد و محکم دست مرا فشار داد و با بغض نشسته در گلوی کوچکش گفت:مامان من برمی گردم. تو برو. دو نفر از مسئولان به من دلداری می دادند که نگران نباش ما مواظب پسرت هستیم! زنگ بزن یکی بیاد دنبالش. شما باید هرچه سریعتر سوار هواپیما بشی. چون خیلی دیر شده.
خدای من! چه لحظات پردردی را می گذرانم. پسر کوچکم که سال قبل پدرش را از دست داد و برادرش را هم در این مدت نتوانسته بود ببیند، باید بدون مادرش که با همه وجودش به او تکیه کرده و دوری از او برایش به شدت سخت و سنگین خواهد بود، به خانه برگردد. مادری که با تمام نیرو و انرژی برای کسب درآمد و تامین هزینه های زندگی تلاش می کند، اذن فرزند خودش را هم ندارد که برای دو روز سفری ضروری او رابه همراه خود از کشور خارج کند. به راستی چرا؟ این چه معنایی دارد؟ من چه کسی هستم؟ جایگاه من مادر در این کشورکجاست؟ اداره سرپرستی کجای زندگی من است و چه جایگاهی در زندگی من دارد؟ آیا در طول این یک سال و نیم حتی یک بار، از وضعیت من و زندگی پر درد و رنج من خبردارشده اند؟ یا فقط در این زمینه از راه رسیده و اذن فرزند مرابرعهده گرفته اند؟ این چه قانون پردردی است که هیچ گونه خبری از من ونحوه گذران زندگی من ندارد؟ اجازه کودکی را که به سختی بزرگ کرده ام و در این زمان خاص که پدر ندارد و حتی کوچکترین مال و اموالی از پدر برای فرزند من به جای نمانده است، ندارم. صرف اینکه پدر بوده، اذن حقیقی خروج با ایشان است؟ حالا که نیست، من مادر چه نقشی درزندگی فرزند خودم دارم؟
من به عنوان یک دبیر فرهنگی در این دیار که نه تنها تربیت فرزند خودم که تربیت فرزندان این مرز و بوم را بر عهده دارم، چه جایگاهی در این جامعه دارم؟ چرا اجازه فرزند خودم را ندارم؟ این چنین اتفاقاتی چند درصد از خانواده ها را اسیر مشکلات کرده است؟ آیا به نظر نمی رسد نقصی در این قانون وجود دارد؟ به راستی که “چه باید کرد”؟!