چکیده : سوريه در 50 سال گذشته يكي از بازيگران اصلي صحنه سياسي لبنان و جنگهاي داخلي آن بوده است. سوريه و عراق دو كشور بعثي و متحد استراتژيك شوروي سابق و فدراسيون روسيه كنوني بوده و هستند. بعد از پيروزي انقلاب در ايران، سوريه در كنار حكومت ايران قرار گرفت. اعمال سياست واقعگرايانه و تا حدي فرصتطلبانه حافظ اسد، موجب آن بود كه در حالي كه سوريه امتيازات فراواني از ايران، ازجمله نفت ارزان يا مجاني دريافت ميكرد، با ائتلاف عربستان و امريكا عليه عراق نيز همكاري جدي داشت.
ابراهیم یزدی
1- مصر و سوريه دو كانون فرهنگي جهان عرب محسوب ميشوند. اما از جهاتي نقش سوريه در خاورميانه از مصر مهمتر و موثرتر است. شايد به همين علت باشد كه در جنگ جهاني دوم وقتي نيروهاي عثماني از انگليسيها شكست خوردند و ارتش انگليس وارد دمشق شد، فرمانده نيروهاي انگليس در حالي كه چكمههاي خود را به پا داشت وارد مسجد اموي شد و پا برسر مزار «صلاحالدين ايوبي» گذاشت و با تكبر و غرور خاص انگليسي خود گفت: «صلاحالدين ما برگشتيم.» اين عبارت چه بسا اشارهيي بود تاريخي به اينكه از نظر دولتهاي اروپايي، جنگ با دولت عثماني ادامه جنگهاي صليبي محسوب ميشد.
2- سوريه در 50 سال گذشته يكي از بازيگران اصلي صحنه سياسي لبنان و جنگهاي داخلي آن بوده است. سوريه و عراق دو كشور بعثي و متحد استراتژيك شوروي سابق و فدراسيون روسيه كنوني بوده و هستند. بعد از پيروزي انقلاب در ايران، سوريه در كنار حكومت ايران قرار گرفت. اعمال سياست واقعگرايانه و تا حدي فرصتطلبانه حافظ اسد، موجب آن بود كه در حالي كه سوريه امتيازات فراواني از ايران، ازجمله نفت ارزان يا مجاني دريافت ميكرد، با ائتلاف عربستان و امريكا عليه عراق نيز همكاري جدي داشت.
3- با وجود سقوط صدام و پايان حكومت حزب بعث در عراق و حوادث شاخ آفريقا و يمن، سوريه به عنوان تنها متحد راهبردي روسيه در منطقه باقي مانده است و اين يكي از علل پيچيدگي وضعيت سياسي – نظامي سوريه و سياست «قبر و انتظار» دولتهاي غربي در برابر جنگ و خونريزي و ادامه درگيريها در اين كشور است. از همان آغاز رسيدن موج «بهار عرب» به سوريه، شواهد و قرائن نشان ميداد كه وضعيت در سوريه به مراتب پيچيدهتر از ساير كشورهاي عربي است. محور اصلي اين پيچيدگي ارتش سوريه است. ارتش سوريه عليالاطلاق يك ارتش روسي است. در نزديك به 50 سال گذشته ساختار، آموزش و تجهيزات ارتش سوريه توسط روسيه صورت گرفته است. روسيه در سوريه پايگاه نظامي از جمله پايگاه دريايي دارد. اين واقعيتي نيست كه براي امريكا و ساير كشورهاي غربي قابل تحمل باشد. در ليبي با هدايت دولتهاي اروپايي، شوراي انقلاب در بنغازي مستقر شد و تشكيل دولت جديدي را اعلام كرد و كشورهاي اروپايي فورا اين دولت را به رسميت شناختند و ناتو ممنوعيت پرواز هواپيماهاي ليبي را تصويب كرد. يك علت آن، نياز مبرم كشورهاي اروپايي به نفت ليبي است. اما اين همه داستان نيست. در مصر به محض اينكه تظاهرات مردمي اوج گرفت، ارتش وارد معادله شد و به نفع مردم موضع گرفت. موضعگيري ارتش مصر يكي از علل بسيار موثر كنارهگيري سريع مبارك از سرير قدرت بود. با اين موضعگيري ارتش مصر انسجام خود را حفظ كرد. يكي از علل اين موضعگيري اين است كه ارتش مصر از زمان سادات به بعد ارتشي با آموزش و تجهيزات نظامي غربي محسوب ميشود و سالانه مبالغ قابل توجهي كمكهاي نظامي از امريكا دريافت ميكند. اما باز هم اين همه داستان نيست.
4- موج سوم دموكراسي در جهان، طرح و سناريوي امريكا و كشورهاي اروپايي نيست، بلكه پيامد پايان جنگ سرد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي است. به اين معنا كه در دوران جنگ سرد، اولويتهاي سياسي در روابط بينالمللي نقشي تعيينكننده داشت. اما در دوران مابعد جنگ سرد اولويتهاي اقتصادي در روابط بينالمللي تعيينكننده شدهاند و پيششرط روابط اقتصادي دراز مدت و استراتژيك ميان كشورها ثبات سياسي درازمدت است. ثبات سياسي در دوران جنگ سرد يك معنا داشت و در دوران ما بعد جنگ سرد معناي ديگري و آن دموكراتيزه شدن نظامهاست. ويژگي اصلي نظامهاي دموكراتيك در نهايت در دو مولفه خلاصه ميشود: اول- حضور و شركت تمامي گروههاي سياسي در فرآيند تصميمگيري و مشروعيت تصميمها از نظر تمام گروهها. دوم- جابهجايي مسالمتآميز قدرت. اما فرآيند دموكراسي در كشورهاي اسلامي، از نظر كشورهاي غربي با چند مشكل روبهروست:
1- در هر انتخابات آزادي، اسلامگرايان بيش از هر گروه ديگري شانس پيروزي دارند. 2- در جنبشهاي مردمي كشورهاي اسلامي به علت سابقه و عملكرد استعماري كشورهاي غربي، احساسات ضد غربي عموما و اكثرا بسيار قوي و بالاست. 3- در ميان جنبشهاي اسلامگرا، گرايشات سلفي و گذشتهنگر كم و بيش قوي است. سلفيها و سنتگرايان درك درستي از شرايط پيچيده جهان كنوني و پيچيدگيهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي جامعه كنوني و مفهوم و تعريف دولت درعصر جديد ندارند. اين عوامل موجب ميشوند كه فرآيند دموكراسي در جوامع در حال گذار كشورهاي اسلامي با نوسانات و تلاطمهاي بسيار شديد سياسي همراه شود و چه بسا ممكن است رهايي از يك حكومت استبدادي غربگرا يا شرقگرا، به حكومت استبدادي از نوع ديگري تبديل شود.
5- با توجه به آنچه گفته شد در اين نوع جوامع، حضور و مشاركت تمام نيروها و قدرتهاي اثرگذار براي حفظ تعادل محيط سياسي ضروري است. در جهان هستي قوانين طبيعي تعادل محيط زيست را حفظ ميكنند. ازدياد جمعيت يك گروه از حيوانات با زياد شدن گروه ديگري از حيوانات كنترل ميشود. در جامعه انساني حضور فعال گروههاي مختلف، تعادل زيستي- سياسي را حفظ ميكند. اين قانون حاكم بر جامعه انساني را خداوند در دو آيه چنين بيان فرموده است: «لولا دفعالله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض – اگر خداوند بعضي از گروههاي مردمي را با گروه ديگري دفع نكند، زمين را فساد خواهد گرفت- بقره 251.» در آيه 40 سوره حج همين فرآيند حفظ محيط سياسي و اجتماعي آمده است با اين تفاوت كه فقدان چنين تقابل مهاركنندهيي، موجب ازبين رفتن عبادتگاهها ميشود. در كشورهايي كه ساليان دراز گرفتار استبداد بودهاند و احزاب سياسي منسجم و متشكل امكان حضور فعال نداشتهاند، در دوران مابعد استبداد و دوران گذار به دموكراسي با فراز و نشيبهاي بسيار و بعضا مختلكننده فرآيند دموكراسي روبهرو ميشوند. حضور و مشاركت قدرتهاي موثر در مناسبات سياسي ميتواند با حفظ تعادل سياسي مانع بازسازي استبداد جديد شود. به اين ترتيب صرفنظر از اينكه فردي يا گروهي با دخالت ارتش مصر در سياست موافق باشد يا مخالف، حضور فعال ارتش در مناسبات سياسي به طور عمده به ايجاد و حفظ تعادل مناسبات سياسي كمك ميكند. متقابلا جنبش مردمي نيرومندي كه موجب سقوط ديكتاتوري مبارك شد به ارتش نيز امكان و اجازه يكهتازي را نميدهد. اما به وجود آمدن تعادل لازم براي نهادينه شدن دموكراسي در مواردي ممكن است طولاني و پرهزينه باشد.
6- اما فرآيند تحولات سوريه چنين مسيري را طي نكرده است. حاكمان سوريه در برخورد با اعتراضات مردمي واقعبينانه عمل نكردند. به جاي مدارا و همكنشي با معترضين و حفظ امكانات حضور در تحولات اجتنابناپذير به سركوب خونين آنان پرداختند. يك مثل عاميانه ميگويد: «عقل مستبدان به چشمشان است و چشمشان جلوتر ار دماغشان را نميبيند.» به عبارت ديگر قدرت بيرقيب چشم مستبدان را كور ميكند و آنها نميتوانند رويدادها و موقعيتها را آن طور كه هست ببينند، بلكه آن طور كه مايل هستند و ميخواهند ميبينند. به اين ترتيب، مهر سقوط بر پيشاني آنان زده ميشود.
7- اما اين قابل پيشگيري بود. هنگامي كه اعتراضات مردمي در كشورهاي مصر، يمن، ليبي، بحرين و سوريه بالا گرفت، نامهيي براي دبيركل سازمان ملل متحد فرستادم و طي آن پيشنهاد كردم براي حل مسالمتآميز نزاع ميان مردم و حكومتها، رفراندومي تحت نظارت نهادهاي بينالمللي برگزار شود. رونوشت اين نامه را براي دبيركل اتحاديه عرب و رييس شوراي حقوق بشر سازمان ملل فرستادم. هنگامي كه كوفي عنان به عنوان نماينده ويژه سازمان ملل و اتحاديه عرب در بحران سوريه معين شد، در اواخر آوريل سال جاري ميلادي (مقارن با ارديبهشت 1391 خورشيدي) نامهيي براي او فرستادم و طي آن، فرازهايي از سخنانش را هنگام دريافت جايزه صلح نوبل يادآور شدم و پيشنهاد برگزاري همه پرسي براي تعيين سرنوشت نزاع ميان مردم سوريه با حكومتشان را مطرح و تاكيد كردم كه شرط مفيد بودن و موثر بودن اين همهپرسي آن است كه همه طرفهاي درگير، اولا متعهد شوند كه نتايج همهپرسي و ثانيا آشتي ملي را بپذيرند. كوفي عنان ضمن استقبال از اين پيشنهاد، اجراي آن را موكول به تصويب هيات ويژه مامور سوريه كرد، اما هيچ اقدامي صورت نگرفت. كوفي عنان استعفا داد و اخضر ابراهيم نيز كاري از پيش نخواهد برد.
8- ايدن نخستوزير انگليس در دهه 1950 در خاطرات خود درباره مصر و سقوط فاروق مينويسد: «ما گزارشهايي دريافت كرديم كه مصر در آستانه يك انفجار است. نارضايتي مردم به اوج خود رسيده است. از سفيرمان در قاهره خواستيم به ديدن فاروق برود و شرايط بسيار ناآرام مصر را توضيح بدهد و توصيه كند كه نخستوزير را كه از نظر مردم عنصري بسيار نامطلوب و فاسد است بركنار كند و فرد ديگري را كه خوشنام است به جاي او بگمارد تا احساسات جريحهدار شده مردم التيام پيدا كند.» ايدن مينويسد فاروق توصيه ما را پذيرفت و نخست وزير را عزل كرد اما فردي را كه به مراتب بدنامتر از او بود به جايش منصوب كرد. چند روز بعد قاهره منفجر شد و يك هفته در آتش ميسوخت. در اين زمان بود كه كودتاي نجيب- ناصر صورت گرفت و فاروق به اروپا گريخت. ايدن آن گاه مينويسد: درباره كسي كه بر پيشانياش سقوط نوشته شده است چه ميتوان كرد؟ و اين داستان مكرر حكومتهاي استبدادي است. اكنون ارتش سوريه در معرض فروپاشي قرار گرفته است. ارتش تكيهگاه اصلي حزب بعث حاكم است. با فروپاشي ارتش سوريه و اضمحلال حزب بعث، سقوط دولت اسد حتمي است. اما در فقدان احزاب و تشكلهاي سياسي تاثيرگذار و وجود و حضور اختلافات بسيار گسترده مذهبي و قومي و قدرتهاي با نفوذ در منطقه، آينده سوريه، متاثر از رويدادهاي درون سوريه و همچنين، اوضاع منطقه خاورميانه بسيار تاريك به نظر ميرسد. به عبارت ديگر، اگرچه اقدامات دولت اسد در سركوب و كشتار وسيع مردم سوريه به لحاظ موازين حقوق كيفري بينالمللي نوعي نسلكشي و جنايت عليه بشريت محسوب شده و از سوي هيچ فرد شرافتمندي، به هيچوجه قابل توجيه و دفاع نيست، اما به نظر ميرسد كه خواست و دغدغه اصلي كشورهاي غربي در سوريه در بركناري يك دولت خودكامه خلاصه نميشود و بلكه حذف آخرين حلقه از حضور راهبردي روسيه در منطقه و متلاشي ساختن ارتش سوريه و تغيير مناسبات خاورميانه به نفع جريان تندرو حاكم بر اسراييل و در نهايت، جلوگيري از پديد آمدن صلح پايدار در منطقه و ممانعت از به رسميت شناخته شدن سرزمين مستقل فلسطين، ابعاد مهمتري از خواست و عملكرد دولتهاي اروپايي و امريكا را در مساله سوريه روشن ميكند و از همين رو نگراني عظيمي در اين خصوص حس ميشود كه مويد وظيفه و تكليفي بيشتر براي فعالين مدني و سياسي خواهان دموكراسي در كل خاورميانه و حتي جهان محسوب ميشود.
منبع: جست و جو