شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» شهادت رسول فضلی خانی، ساکن 24 ساله آسایشگاه بقیه الله

یکشنبه, 2 دسامبر, 2012

چکیده : "بزرگ‌ترين مشكل يك جانباز قطع نخاعي نداشتن كنترل ادرار و مدفوع است. در 16 سالگي وقتي به اين آسايشگاه آمدم كليه‌ها و قلبم سالم بود، اما حالا كليه و قلبم مشكل دارد و يك بسته قرص هميشه بايد در كنارم باشد. آرزوي خوردن يك نيمروي ساده، يك سيخ كباب و جگر و يك پرس قرمه‌سبزي را دارم."


رسول فضلی خانی بعد از 24 سال زندگی در آسایشگاه بقیه الله تهران به یاران شهیدش پیوست.

فضلی خانی متولد سال 1348 بود که در سن 15 سالگی به جبهه رفت و 16 ماه بعد قطع نخاع گشت و بعد از آن برای همیشه ساکن اتاقی در آسایشگاه بقیه الله تهران شد که بیشتر شبیه اتاق کار بود تا استراحت.

این جانباز به رغم نداشتن پا و مشکلات کلیوی و قلبی دهها حرفه فنی را آموخته و نخستین جانبازی بود که جواز آهنگری را دریافت کرد و همواره به تراشکاری ، آهنگری و نقاشی مشغول بود.

پیکر این جانباز شهید پس از تشییع از درب منزلش واقع در اسلامشهر، در «امامزاده عقیل» این شهر به خاک سپرده شد.

شهید فضل خانی که در یکی از همین رفتن ها برای امور اداریش قلبش از کار افتاده، پیش از این گفته بود: “بزرگ‌ترين مشكل يك جانباز قطع نخاعي نداشتن كنترل ادرار و مدفوع است. در 16 سالگي وقتي به اين آسايشگاه آمدم كليه‌ها و قلبم سالم بود، اما حالا كليه و قلبم مشكل دارد و يك بسته قرص هميشه بايد در كنارم باشد. آرزوي خوردن يك نيمروي ساده، يك سيخ كباب و جگر و يك پرس قرمه‌سبزي را دارم.”

“من مي‌خواهم براي سلامتي‌ام كار كنم؛ چرا كه اگر جانباز كار نكند كليه‌هايش از كار مي‌افتد. مي‌گويند تو كه وضعت خوب است، بنياد حقوق مي‌دهد، براي چه مي‌خواهي كار كني؟ اما همه چيز كه خوردن و خوابيدن نيست. من براي سلامتي‌ام مي‌خواهم كار كنم. هرچند بعضي آدم‌ها ظاهر ما را كه مي‌بينند از سفارش كار منصرف مي‌شوند؛ اين در حاليست كه اگر پاهايم را از دست داده‌ام دست‌هايم و فكرم را كه از دست نداده‌ام.”