شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» آیت الله دستغیب: نگویید، کاش شاه برگردد/ فكر نكنيد آنها آدم‌هاى درستى بودند

دوشنبه, 5 نوامبر, 2012

چکیده : نگوييد كاش شاه مى‌آمد! اين شاهان چيزهاى عجيبى بودند. رضا خان، قزّاق قلدر و بى‌سوادى بود كه از سربازى ناگهان به شاهى رسيد. پسرش نيز شخصى احمق و ديوانه بود و آمريكايى‌ها مى‌چرخاندندش. فكر نكنيد آنها آدم‌هاى درستى بودند. بنى صدر و رجوى و ديگر هم‌دستانشان هم افراد درستى نبودند كه خدا مى‌داند چه‌ها كردند و چه مى‌خواستند بكنند. آدم بد، بد است و مؤمنين نبايد آرزوى آنها را داشته باشند.


آیت الله دستغیب در تازه ترین سخنان خود اظهار داشت: نگوييد كاش شاه مى‌آمد! اين شاهان چيزهاى عجيبى بودند. رضا خان، قزّاق قلدر و بى‌سوادى بود كه از سربازى ناگهان به شاهى رسيد. پسرش نيز شخصى احمق و ديوانه بود و آمريكايى‌ها مى‌چرخاندندش. فكر نكنيد آنها آدم‌هاى درستى بودند. بنى صدر و رجوى و ديگر هم‌دستانشان هم افراد درستى نبودند كه خدا مى‌داند چه‌ها كردند و چه مى‌خواستند بكنند. آدم بد، بد است و مؤمنين نبايد آرزوى آنها را داشته باشند.

به گزارش کلمه، این مرجع تقلید در تفسیر سوره مائده با تاکید بر لزوم امر به معروف و نهی از منکر گفت: كسى شتابان به سوى گمراهى و تباهى پيش مى‌رود، وظيفه‌ى ساير مؤمنين اين است كه از باب امر به معروف و نهى از منكر، او را از اين كار باز دارند و نصيحتش كنند، اما اگر او در شقاوت خويش اصرار ورزيد، وضع ديگرى خواهد داشت.

وی در ادامه افزود: فرق ميان كسانى كه در كفر شتاب مى‌كنند با كافران در اين است كه بعضى كافران وقتى كلام حق را مى‌شنوند، تسليم مى‌شوند و ايمان مى‌آورند، اما آنان كه در كفر شتاب مى‌كنند، حتى اگر ملائكه‌ى الهى از آسمان فرود آيند و برايشان كتاب و نشانه‌هاى فراوان بياورند، يا معجزات پى در پى نشانشان دهند، باز هم ايمان نمى‌آورند و مى‌گويند: اين‌ها همه خواب و خيال و سحر است. بيشتر منافقان از اين گروهند؛ يعنى براى تأمين منافع خويش اظهار ايمان مى‌كنند اما در باطن هيچ اعتقادى ندارند.

آیت الله دستغیب در بیان ویژگی متکبران و فرعون صفتان افزود: فرعون معجزات بسيارى ديد و ايمان نياورد. اين معجزات، امتحانات او بودند تا هم تكبّر درونش آشكار شود و هم حجت برايش تمام شود. هر چه بيشتر معجزه مى‌ديد، بدتر مى‌شد.

متن کامل تفسیر قران این مرجع تقلید از سایت حدیث سرو به شرح زیر است:

تفسير سوره مائده جلسه 26 ، آیه ۴۱

۹۱/۸/۱

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُوْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذينَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إنْ أُوتيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إنْ لَمْ تُوْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ يُرِدِ اللهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللهِ شَيْئآ أُولئِكَ الَّذينَ لَمْ يُرِدِ اللهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي اْلآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ( 41)

«اى پيامبر! كسانى كه در كفر شتاب مى‌ورزند تو را غمگين نسازند، چه آنان كه با زبان مى‌گويند ايمان آورديم و قلب‌هايشان ايمان نياورده است و چه يهوديانى كه گوش مى‌كنند تا دستاويزى براى تكذيب تو بيابند و جاسوسان گروهى ديگرند كه خود نزد تو نيامده‌اند. كلمات (كتاب آسمانى) را از جاى خود تحريف مى‌كنند و مى‌گويند: اگر اين (حكم) به شما داده شد، بپذيريد وگرنه دورى كنيد، و هر كس را خدا بخواهد به فتنه‌ى خود گرفتار كند، در برابر خدا از تو كارى براى او ساخته نيست. آنها كسانى هستند كه خدا نخواسته قلب‌هايشان را پاك كند. براى آنان در دنيا خوارى و در آخرت عذاب بزرگ است.»

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ؛ فرق ميان كسانى كه در كفر شتاب مى‌كنند با كافران در اين است كه بعضى كافران وقتى كلام حق را مى‌شنوند، تسليم مى‌شوند و ايمان مى‌آورند، اما آنان كه در كفر شتاب مى‌كنند، حتى اگر ملائكه‌ى الهى از آسمان فرود آيند و برايشان كتاب و نشانه‌هاى فراوان بياورند، يا معجزات پى در پى نشانشان دهند، باز هم ايمان نمى‌آورند و مى‌گويند: اين‌ها همه خواب و خيال و سحر است. بيشتر منافقان از اين گروهند؛ يعنى براى تأمين منافع خويش اظهار ايمان مى‌كنند اما در باطن هيچ اعتقادى ندارند.

نشانه‌هاى اين افراد آن است كه هيچ اعتنايى به واجبات ندارند و هر حرامى را، تا آنجا كه رسوايشان نكند، مرتكب مى‌شوند. گاه اين افراد ظاهرى مقدّس به خود مى‌گيرند اما تمام همّ و غمّشان رسيدن به دنيا و مادّيات است و چون مى‌دانند اين هدف تأمين نمى‌شود مگر با انجام بعضى كارهاى خوب، پس خوب نماز مى‌خوانند؛ خوب روزه مى‌گيرند و كارهاى خوب و مردم‌پسند انجام مى‌دهند.

در روايت است كه در روز قيامت افرادى را مى‌آورند كه اعمالشان مانند پارچه‌هاى قباطى، سفيد است اما به جهنم مى‌روند، زيرا وقتى به چيزى از دنيا مى‌رسيدند، خود را روى آن مى‌انداختند.

يكى از راه‌هاى شناخت اين افراد، صدق و صفاى خود انسان است. وقتى كسى واقعآ در پى افراد صادق و مخلص باشد، آنها را مى‌يابد و از درون تشخيصشان مى‌دهد. همچنان كه اشخاص شيّاد و حيله‌گر نيز خيلى زود همديگر را پيدا مى‌كنند، يا افراد مجرم و معتاد و دزد به سرعت هم‌صنفان خود را مى‌يابند.

ناريان مر ناريان را جاذبند نوريان مر نوريان را طالبند

بنابراين لازم نيست كسى رياضت‌كش يا باطن‌شناس باشد، با صدق و صفاى درون مى‌توان خوبان و بدان را از هم تشخيص داد.

يكى از نزديكان آيت الله شهيد دستغيب مى‌گفت: در اوايل انقلاب يكى از چهره‌هاى سرشناس نزد مرحوم آقا آمد و مدتى خدمت ايشان نشست و رفت. آقا فرمود: من صدق را در او نديدم و صفايى را كه بايد داشته باشد، در او نيافتم.

بنده به ياد دارم كه او قرار بود پيش از خطبه‌هاى نماز جمعه سخنرانى كند و حضرت آيت الله دستغيب حاضر نشد پاى صحبت او بيايد. بنده رفتم و از ايشان خواستم كه اجازه بدهند براى سخنرانى وى.

راه ديگر تشخيص مؤمنين حقيقى از منافقين، دقت در امانتدارى و راستگويى آنها و نيز دقت در رفتار و گفتارشان در پيش‌رو و پشت سر ديگران است.

«قَالَ رَسُولُ اللهِ صلّى الله عليه و آله: قَالَتِ الْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَى يَا رُوحَ الله مَنْ نُجَالِسُ قَالَ مَنْ يُذَكِّرُكُمُ الله رُوْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الآْخِرَةِ عَمَلُهُ» (كافى، ج1، ص 39)

«رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: حواريون به عيسى گفتند: يا روح الله با كه همنشينى كنيم؟ فرمود: با كسى كه ديدنش شما را به ياد خدا آرد و گفتارش بر علم شما بيفزايد و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.»

«مَنْ يُذَكِّرُكُمُ الله رُوْيَتُهُ»؛ لزومى به ديدن نورانيت افراد نيست. گاه اين نورانيت‌ها دروغين و ساختگى است. توجه درون به خداى تعالى، با اين ظاهرسازى‌ها و حتى با اذكار و اوراد زبانى متفاوت است.

«يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ»؛ منظور از علم، فهم معنوى است. چنين كسى لازم نيست يك عارف كامل باشد، همين كه به اندازه سن و سال و توانايى خود در اين راه باشد، كافى است.

«يُرَغِّبُكُمْ فِي الآْخِرَةِ عَمَلُهُ»؛ يعنى وقتى نماز مى‌خواند، ديگران به نماز خواندن تشويق مى‌شوند. وقتى سكوت مى‌كند، ديگران شوق به سكوت پيدا مى‌كنند. هر كس او را مى‌بيند، به سوى خداى تعالى و آخرت مايل مى‌شود.

چندى پيش يكى از طلّاب مى‌گفت: امام حسين عليه السلام را در خواب ديده‌ام. ايشان فرمودند: چه مى‌خواهى؟ گفتم: معرفت شما و معرفت خداى تعالى را.

كسى مى‌تواند در خواب چنين خواسته‌اى را مطرح كند كه در بيدارى آن را خواسته و بر آن استقامت كرده باشد. اين بسيار مهم است كه يك جوان طلبه با آن كه وضع مادّى مناسبى ندارد، به جاى آنكه پول و خانه و ماشين و زندگى مرفه را بخواهد ـ در حالى كه هيچ‌كدام آنها را هم ندارد ـ معرفت خدا را مى‌خواهد. چنين كسى اگر در قبر و عالم برزخ هم از او سؤال كنند، همين را مى‌گويد و هرگز روى خود را از خدا و دوستان خدا برنمى‌گرداند.

خداى تعالى به پيامبر خويش مى‌فرمايد: براى منافقينى كه با زبان ادّعاى ايمان مى‌كنند و در قلب‌هايشان اثرى از ايمان نيست، محزون مشو! زيرا اين حزن، اثرى در پى دارد و اثر آن، تلاش بيشتر براى بازگرداندن آنها است، در حالى كه آنها خود طالب بازگشت و هدايت نيستند و دانسته و باشتاب به سوى تاريكى و عذاب مى‌تازند و خداوند نيز به حال خود رهايشان كرده است.

از طرف ديگر خداى تعالى به حزن رسول خود اعتنا دارد و اگر ايشان دست به دعا بردارد، بى‌تأثير نخواهد ماند لذا خداوند از قبل رسولش را از اين حزن باز مى‌دارد.

وظيفه‌ى ديگران نيز همين است؛ پس اگر كسى شتابان به سوى گمراهى و تباهى پيش مى‌رود، وظيفه‌ى ساير مؤمنين اين است كه از باب امر به معروف و نهى از منكر، او را از اين كار باز دارند و نصيحتش كنند، اما اگر او در شقاوت خويش اصرار ورزيد، وضع ديگرى خواهد داشت.

وَ مِنَ الَّذينَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ؛ خداى تعالى در اين آيه به دو دسته از يهوديان اشاره مى فرمايد: دسته‌ى اول كسانى بودند كه به سخنان پيامبر گوش مى‌كردند تا از ميان آنها دستاويزى براى تكذيب ايشان پيدا كنند.

سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرينَ لَمْ يَأْتُوكَ؛ كار ديگر آنان سخن‌چينى عليه پيامبر بود. آنان سخنان حضرت را به گروه دوم منتقل مى‌كردند.

اين خصلت ناپسند مختصّ يهوديان نيست و گاه در بعضى مسلمانان هم پيدا مى‌شود؛يعنى سخنان ديگران را مى‌شنوند تا نكته‌اى عليه خود آنان در آن پيدا كنند يا با سخن‌چينى رابطه‌ى ميان افراد يا خانواده‌ها را به هم بزنند.

«عَنْ أبِي عَبْدِ الله عليه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله صلّى الله عليه و آله: أ لا اُنَبِّئُكُمْ بِشِرَارِكُمْ؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ الله. قَالَ: الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِيمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الأحِبَّةِ الْبَاغُونَ لِلْبُرَآءِ الْمَعَايِبَ» (كافى، ج 2، ص 369)

«حضرت صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلّى الله عليه و آله (به اصحاب) فرمود: آيا شما را به بدترينتان آگاه نكنم؟ گفتند: بله يا رسول الله. فرمود: آنان كه به سخن‌چينى روند، و ميان دوستان جدايى افكنند، و براى مردمان پاك دامن عيب‌جويى كنند.»

يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ؛ دسته‌ى دوم از يهوديانى كه خداى تعالى در اين آيه به آنها اشاره مى‌كند و از عالمان يهوديان به شمار مى‌روند، داراى دو ويژگى هستند: اول آنكه واقعيات را، با آنكه علم كامل بدان دارند، تحريف مى‌كنند و غير واقع را در اختيار مردم مى‌گذارند.

يَقُولُونَ اِنْ أُوتيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ اِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا؛ ويژگى دوم آنها اين است كه به يهوديان گروه اول كه معمولا افرادى بى‌اطلاع و كم سواد هستند، مى‌گويند: اگر از پيامبر سخنان مورد نظر ما را شنيديد، آن را بگيريد و حفظ كنيد و اگر غير از اين را شنيديد، آن را رها كنيد.

وَ مَنْ يُرِدِ اللهُ فِتْنَتَهُ؛ يكى از معانى «فتنه»، آزمايش و امتحان است و ظاهرآ همين معنا در اين‌جا مراد است. در امتحانات الهى، آنچه درون انسان است ظاهر مى‌شود. گاه بعضى درخواست‌ها با هزار دعا و توسل نيز برآورده نمى‌شوند تا معلوم شود ميزان اعتقاد انسان به خدا و ائمه اطهار عليهم السلام چقدر است. البته خداى تعالى كسى را بيش از حد توانش امتحان نمى‌كند، اما بعضى افراد خيلى ضعيفند. لذا امام زين العابدين عليه السلام در صحيفه سجاديه چنين مى‌گويد :

«وَ نَجِّنى مِنْ مَضَّلّاتِ الفِتَن»

«و مرا از امتحانات گمراه كننده نجات ده.»

فرعون معجزات بسيارى ديد و ايمان نياورد. اين معجزات، امتحانات او بودند تا هم تكبّر درونش آشكار شود و هم حجت برايش تمام شود. هر چه بيشتر معجزه مى‌ديد، بدتر مى‌شد. حتى وقتى كه در حال غرق شدن، خواست اظهار ايمان كند، گفت :

(آمَنْتُ أنَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا اِسْرائيلَ) (يونس، 90)

«ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز همان كه بنى اسرائيل به او ايمان آوردند، وجود ندارد.»

يعنى در آن لحظه هم نامى از پروردگار يكتا بر زبان نياورد و چنين كسى سزاوار آن است كه لجن بر دهانش بزنند و پاسخش دهند :

(آْلآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ) (يونس، 91)

«حالا؟! در حالى كه پيش از اين نافرمانى مى‌كردى و از مفسدان بودى؟»

از ميان فرعونيان، جز مؤمن آل فرعون و آسيه، ظاهرآ كسى به حضرت موسى ايمان نياورد.

نگوييد كاش شاه مى‌آمد! اين شاهان چيزهاى عجيبى بودند. رضا خان، قزّاق قلدر و بى‌سوادى بود كه از سربازى ناگهان به شاهى رسيد. پسرش نيز شخصى احمق و ديوانه بود و آمريكايى‌ها مى‌چرخاندندش. فكر نكنيد آنها آدم‌هاى درستى بودند. بنى صدر و رجوى و ديگر هم‌دستانشان هم افراد درستى نبودند كه خدا مى‌داند چه‌ها كردند و چه مى‌خواستند بكنند. آدم بد، بد است و مؤمنين نبايد آرزوى آنها را داشته باشند.

فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللهِ شَيْئآ؛ حتى از پيامبر اكرم، با آن قدرت خدايى، براى آنان كارى ساخته نيست چراكه پيامبر نيز بايد تابع اراده‌ى خداوند باشد.

أُولئِكَ الَّذينَ لَمْ يُرِدِ اللهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ؛ خداوند اراده‌ى پاك كردن قلب‌هاى آنها را ندارد. طهارت قلب، پاك شدن از حبّ دنيا و صفات ناپسند است. خداوند كسى را از اين كثافات پاك مى‌كند كه خود طالب پاك شدن باشد؛

(وَ ما يُضِلُّ بِهِ إلاَّ الْفاسِقينَ) (بقره، 26)

«جز فاسقان را بدان گمراه نمى‌كند.»

اگر كسى طالب هدايت نباشد، راهى بدان نخواهد يافت و همواره اسير گمراهى مى‌ماند.

لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي اْلآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ؛ گمان نكنيد كسانى كه قلبشان آكنده از حبّ دنيا است، زندگى راحتى دارند. رنج آنها بسيار بيشتر از ديگران است و در آخرت عذاب عظيم در انتظارشان است.