چکیده : حکومت اسلامی که مصباح یزدی در نظر دارد، حکومتی است که از رای مردم مشروعیت نمی گیرد. سیاست این جریان برای حذف تدریجی همه حامیان انقلاب و جمهوری اسلامی مرحله به مرحله به انجام شده و اینک نوبت به آخرین خاکریزها رسیده است. این چیزی است که هاشمی رفسنجانی نسبت به آن اعلام خطر می کند.
کلمه – سیدحامد آرین:
آیت الله هاشمی رفسنجانی طی هفته گذشته دو بار به مساله ولایتیون و کسانی که از سال های قبل از انقلاب با اندیشه برپایی حکومت اسلامی مخالف بودند، اشاره کرده است.
مساله ای که پیش از این نیز بارها از سوی سیدهادی خامنه ای، علی اکبر محتشمی پور و سیدمصطفی تاجزاده به صراحت بیان شده بود.
هاشمی در سخنانی که دو روز پيش منتشر شد، بیان می کند که مخالفان حکومت اسلامی و ولایت فقیه از قبل از انقلاب زمانی که مبارزه با شاه به مرحله خطر و جانفشانی رسید، تحت عنوان «ولایتیون» با برنامه و اعتقادات حضرت امام برای مبارزه و تشکیل حکومت اسلامی به مخالفت پرداختند.
وی با تبیین اعتقادات این گروه می گوید: «ولایتیون» اعتقاد داشتند تا ظهور امام عصر(عج) هیچ پرچمی تحت عنوان حکومت اسلامی به خصوص با نام اهل بیت(ع) نباید برافراشته شود که همین امر امام(ره) را بر آن داشت تا با تدریس درس ولایت فقیه در نجف این طیف را به حاشیه براند.
هاشمی رفسنجانی با بیان اینکه، نظر منفی بنیانگذار جمهوری اسلامی با این طیف تا پایان عمر ادامه داشت، تصریح می کند: متأسفانه این طیف با نفوذ به برخی باندهای قدرت توانستند تحت شعارهای ظاهرالصلاح و اسلامی و البته عملکردهای ضداسلامی خود، ضربات خود را به انقلاب، نظام اسلامی و به خصوص رکن اساسی آن یعنی ولایت فقیه وارد آورند.
بحث ولایتیون یا کسانی که با برپایی حکومت اسلامی در زمان امام خمینی مخالف بودند، یکی از مباحث جدی طی دو دهه گذشته پس از رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی است.
حضور افرادی در باندهای قدرت که در دهه اول انقلاب و حضور امام خمینی هیچ نقشی حتی در پایین ترین رده های تصمیم گیری نداشتند، از ابتدا این نگرانی را در میان بانیان و دلسوزان انقلاب ایجاد کرده بود که حضور آنان در ساختارهای جدید قدرت با چه نیتی صورت گرفته است.
نگرانی که تحت عنوان نفوذ حجتیه ها، مصباحیون، مهدیون و … در سخنان افرادی چون علی اکبر محتشمی، سیدمصطفی تاج زاده و اینک آیت الله هاشمی رفسنجانی به وضوح دیده می شود.
حضور روحانیون و شخصیت هایی که حتی اثری از آنان در طول هشت سال دفاع مقدس در هیچ یک از جبهه های جنگ نبود و امروز با ادعاهای مدیریت جهانی بر همه مسنده های قدرت سوار شده اند. حضوری که حتی تلاش نیروهای اصیل اصولگرایی چون مهدوی کنی برای رقابت و محدود کردن قدرتشان حتی در انتخابات نهم مجلس تا حدودی بی تنیجه ماند.
فرقه مصباحیه
مصباح یزدی از جمله روحانیونی است که نقشی در تاریخ انقلاب اسلامی نداشت و از همان ابتدا هم شرکت در جلسات بحث و درس را به مباحث سیاسی ترجیح می داد و نامش در پای کمتر بیانیه ای آمده است. با برقراری جمهوری اسلامی، مباحث اسلامی را به میزگردها و مناظرات تلویزیونی کشاند و در برابر گروه های مارکسیست از مبانی نظری حکومت اسلامی دفاع می کرد. اما موفق نشد در مناصب حکومتی جایی باز کند.
باز هم در زمانی که خیلی ها برای ادای تکلیف شرعی و ملی عازم جبهه های جنگ بودند، شرکت در جلسات بحث و درس را بالاترین تکلیف خود می دانست، درس و بحث را با درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی تا حدودی به کنار گذاشت.
هر چند بعد از رحلت امام خمینی، برای اولین بار در سال 1369 مصباح یزدی بعنوان نماینده خبرگان از خوزستان وارد مجلس خبرگان شد، ولی در زمان ریاست جمهوری علی اکبر هاشمی رفسنجانی و سیدمحمدخاتمی کمتر کسی از جانب این روحانی محافظه کار نگرانی داشت.
در سال 1385 وقتی اولین بار علی اکبر محتشمی پور از جریانی به نام “مصباحیه” نام برد و بر تلاش آنان برای حضور در مجلس خبرگان خبر داد، محمد علی ابطحی که ریاست دفتر سیدمحمد خاتمی را در زمان اصلاحات بر عهده داشت، در وبلاگ شخصی خود این نام گذاری را واقع بینانه و پرمحتوا و واقعیت سیاست فعلی کشور دانست و به ارتباط این گروه با دولت احمدی نژاد پرداخت.
وی در آن زمان از قتل و نابودی فیزیکی به عنوان ویژگی این گروه نام برد و به ماجرای غرق کردن دختر و پسر کرمانی به بهانه امر به معروف و نهی از منکر اشاره کرد.
محتشمی پور گفته بود “جرياني در چارچوب يك فرقه سازمان يافته پا به عرصه گذاشته تا مجلس خبرگان را در قبضه خود نگه دارد… اين جريان، جريان آقاي مصباح يزدي است كه ممكن است كساني گمان كنند كه چون اين فرقه پايگاه مردمي ندارد نمي تواند خطري براي نظام باشد، اما نظر من غير از اين است، جرياني كه انديشه انجمن حجتيه داشته باشد همواره خطري براي مردم و نظام است.”
در آن سال بود که روزنامه جمهوری اسلامی که از بانیان آن شهید بهشتی و آیت الله خامنه ای می توان نام برد از رد صلاحیت فرزند مصباح یزدی و برخی از شاگردان او در انتخابات خبرگان نام برد و به نقش آیت الله خامنه ای در این رد صلاحیت ها پرداخت.
این روزنامه به اهداف مصباح یزدی برای ورود به مجلس خبرگان اشاره ای نکرد اما از آنان به عنوان یک جریان “نوظهور” و “پر اشتها” نام برد که برای تسخیر مجلس خبرگان خیز برداشته اند.
روزنامه جمهوری اسلامی این گروه را ” تهدیدی” برای آیت الله خامنه ای دانست.
پس از آن بود که در سال 1387 بار دیگر محتشمی پور به نقش مصباحیه در سیاست کشور پرداخت و گفت: متأسفانه امروز افرادي که مسائل اوليه اسلام را درک نکردهاند، ايدئولوگ يک جريان تندرو شدهاند و هيچ تفاوتي بين فرقه مصباحيه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد و افرادي که هيچ اهميتي براي مردم، ملت ايران و جواناني که به عنوان يک رکن از ارکان انقلاب براي امام مطرح بودند قائل نيستند، از افکار امام پيروي نميکنند.
محتشميپور با انتقاد شدید از این گروه می گوید: آيا اين مظلوميت انقلاب و امام نيست که تمام کساني که همراه امام بودند کنار روند و مجموعهاي که يک روز هم با انقلاب و امام نبودند بيايند و داعيهدار و مفسر انقلاب اسلامي شوند و به نام امام در قم مؤسسه ايجاد کنند و افرادي که امروز در ميان پايگاههاي نظامي حضور مييابند و افکار خود را به نام افکار امام به جوانان القا ميکنند يک ذره به تفکر امام ايمان نداشته و ندارند و نخواهند داشت.
فرقه ای که به دنبال ريشهکن کردن افکار امام است
وي با اشاره به بعضي افکار که امروز به نام افکار امام خميني در جامعه منتشر ميشود، گفته است: فردي مطرح ميکند که اين جمهوريت که امام از آن دم ميزند بر اساس مقتضيات قبل از انقلاب مطرح شده است و گرنه رأي مردم ملاک نيست و در اسلام جمهوري نداريم، يعني اين آقا که در رأس فرقه مصباحيه قرار گرفته است، به دنبال ريشه کن کردن افکار امام است.
همان خطری که امروز آیت الله هاشمی رفسنجانی از آن یاد می کند و بر این باور است که این گروه در صدد نابود کردن همه دستاوردهای انقلاب اسلامی هستند.
پیش از آن نیز، هادی خامنه ای، برادر رهبری در مورد این گروه گفته بود که یکی از آفتها و خطراتی که انقلاب و خط امام را تهدید میکند، حضور کسانی است که در گذشته و پیش از انقلاب دور از امام و در صف مخالفین ایشان بودند. به شهادت همه یاران امام و انقلاب، این عناصر که هیچ نزدیکی با خط امام نداشتند، امروز بهعنوان افرادی در جامعه ظاهر شدهاند که به خود حق میدهند درباره افکار امام نظر بدهند و مفسر خط ایشان باشند و امروز میتوان از آنها بهعنوان آفت انقلاب یاد کرد، البته به راحتی نمیتوان در باره شیوه کار آنها نظر داد چرا که بسیار پیچیده عمل می کنند.
او معتقد است که انجمن حجتیه یکی از شاخه های این گروه است، سيدهادي خامنه اي در باره این افراد می گوید” این گروه محور جریان ضد امام است که در چهره موافق و پیرو خط امام (ره) ظاهر شده و نسل امروز آنها را نمیشناسد و احتمال اینکه فریب آنها را بخورد وجود دارد. متاسفانه بسیاری از رسانههای کشور در اختیار این گروه و نوع تفکر آنان قرار گرفته و توانسته با یک جنگ نرم خود را وارد حلقه انقلاب کند تا شناخته نشوند که این مساله بسیار خطرناک است زیرا خاصیت جنگ نرم این است که هیچ کس آن را احساس نمیکند و نمیتواند آن را به راحتی درک کند.
مصباح یزدی در قامت یک تئوریسین یا لیدر
حضور رسانه ای و گسترده مصباح یزدی مصادف شد با انتخاب آيت الله خامنه ای به عنوان رهبری. مصباح یزدی که توانسته بود در سن بیست و هفت سالگی به درجه اجتهاد برسد برایش گران بود، به قول خودش “طلبه ای که نمی تواند یک صفحه از رسائل را بدون اعراب بخواند یک شبه به رهبری کشوری برسد که شرط اولیه کسب این کرسی، اجتهاد است.”
اما او که کلاس درس و بحث و گسترش موسسه در راه حق را به درگیری در عرصه سیاست و مبارزه ترجیح می داد، به یکباره به یکی از صحنه گردانان عرصه سیاست ایران تبدیل شد تا جایی که حتي برخي فتواهای قتلهای زنجیره ای، ترور حجاریان و مجوز شکنجه برای اعتراف و … را به این مجتهد یزدی نسبت دادند.
با گذشت زمان کوتاهی، مصباح یزدی که ديگر رهبري را ولی امر مسلمین خوانده بود و در قیاس با معصومین، عشق به او را عمل به دین دانسته بود. در استقبال از “مولایش” آن چنان از خود بی خود شده بود که بی محابا به پابوسی “آقا” رفته و بر خاک افتاده بود.
و “آقا” هم علاوه بر بودجه میلیاردی موسسه فرهنگی امام خمینی و بازگذاشتن دست این روحانی محافظه کار در عرصه سیاست تمام قد به دفاع از او پرداخته و “حرفش را رسا و منطقی” خوانده بود و با شهید مطهری و علامه طباطبایی قیاسش کرده بود و بزم دوستانه در بیتش برپا کرده بود.
رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني در خدمتگزاری به “رهبری” تا آنجا پیش رفت که بعد از همه صفات خاصی که به ايشان داد، حتی “استبداد و تک روی” را شایسته وی دانست و ادعا کرد: به هر حال چنین مواردی پیش می آید که انسان باید ببیند یا مسأله تفویت می شود و خودش اقدام کند یا اینکه منتظر بماند که دیگران توافق کنند تا جایی که کار به عقب بیفتد و گاهی هم کلا ترک شود.
وي در توجیه این استبداد نیز گفت: اگر جایی هم کاری می کنیم، دلمان میخواهد که وحدت نظر داشته باشیم اما گاهی اوقات به جایی می رسیم که اگر انسان بخواهد منتظر باشد تا نظرات دیگران را جلب کند، مسأله تفویت می شود و وقتش می گذرد، لذا انسان ناچار است خطر کند و هرچه اتهام هست به جان بخرد و ناسزا را هم بشنود تا بعد از چند سال معلوم شود که خیلی اشتباه نمی گفته است.
و این همان ولایتی که این روزها تکیه کلام مصباح و شاگردانش است. ولی فقیه ای “مستبد” و “تک رو” که اطاعت از او، پیش نیاز اطاعت از “خداست”. باوری که علی اکبر محتشمی آن را تظاهر می داند و قبول نمی کند و اینها را آنقدر خطرناک می داند که وقتی به اهدافشان برسند، ریشه رهبری را هم می زنند.
در هر حال، مصباح یزدی که پیشتر از او بعنوان تئوریسین حکومت اسلامی یاد می شد، در زمان انتخابات نهم ریاست جمهوری تغییر رویه داد و با حمایت از دولت امام زمانی به عرصه سیاست عملی روی آورد. با پیروزی دولت محمود احمدی نژاد که مصباح یزدی نقش پررنگی در حمایت از وی داشت، نگرانی ها از نقش مصباح یزدی و شاگردانش ابعاد گسترده تری یافته است.
مصباح یزدی پس از شکست در انتخابات خبرگان برای فرستادن شاگردان و همفکرانش به مجلس تعیین رهبری، در انتخابات ریاست جمهوری با حمایت بی سابقه از احمدی نژاد و امام زمانی خواندن دولتش، او را به خیابان پاستور فرستاد.
هر چند بعدها به بهانه قهر یازده روزه احمدی نژاد و ارادتش به اسفندیار رحیم مشایی، تا حدی راه خود را از مردان احمدی نژاد جدا کردند، اما آگاهان سیاسی بر این باورند که مصباحیون و حامیان امروز احمدی نژاد در خفا پیمان برادری بستند که برای بیرون کردن سایر گروه های اصولگرا از مدار قدرت از پای ننشینند، همین خطری که اخیرا هم در سخنان هاشمی رفسنجانی به آن اشاره شده است؛ نفوذ ولایتتون در باندهای قدرت.
اینک دو دهه پس از درگذشت نخستین رهبر جمهوری اسلامی، مصباح یزدی و حامیانش که پیش از این در فاز وحدت تاکتیکی برای حذف رقیبان بودند، دیگر حتی نیازی به همراهی با جریان و کسی نمی بینند. آنان ظاهرا آنقدر احساس قدرت می کنند که در انتخابات مجلس نهم، رییس مجلس خبرگان و اصولگرایانی را نشانه رفتند که سالهاست سابقه خدمت در جمهوری اسلامی دارند و اینک برای انتخابات ریاست جمهوری خیز برداشته اند.
حکومت اسلامی که مصباح یزدی در نظر دارد، همان حکومتی است که از رای مردم مشروعیت نمی گیرد و قافیه اش آنقدر تنگ است که حتی همراهان دیروزش را هم نمی تواند در آن جای دهد و سیاست حذف تدریجی همه حامیان انقلاب و جمهوری اسلامی مرحله به مرحله به انجام رسیده و اینک که نوبت به آخرین خاکریزها رسیده است، این چیزی است که هاشمی رفسنجانی نسبت به آن اعلام خطر می کند.
اعلام خطری که اگر جدی گرفته نشود، معلوم نیست بعد از ریاست جمهوری یازدهم، سرنوشت جایگاه رهبری چگونه خواهد بود. جایگاهی که احمدی نژاد طی دوران ریاست جمهوری اش بارها به چالش کشیده است.