سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نسیم سلطان‌بیگی برای 3 سال حبس به زندان اوین رفت...

نسیم سلطان‌بیگی برای 3 سال حبس به زندان اوین رفت

چکیده :بالاخره زنگ ها برای من هم به صدا درآمد... زنگ هایی که دیر زمانی بود انتظارش را می کشیدیم... باید رفت... باید برای سومین بار رفت... و نمی دانم این درهای بزرگ و دیوارهای قطور تا چند میزبان من و بیشمارانی چون من خواهند بود... مگر در صدای ما چه بود که اینگونه به بند کشیده شد؟...


نسیم سلطان‌بیگی فعال دانشجویی امروز برای اجرای حکم 3 سال حبس خود به زندان اوین رفت.

به گزارش کلمه، نسیم سلطان بیگی فعال دانشجویی سابق دانشگاه علامه طباطبایی، با حکم شعبه 15 دادگاه انقلاب به شش سال حبس تعزیری محکوم شد که شامل ۳ سال حبس تعزیری به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» و یک سال به علت «تبلیغ علیه نظام» است و دو سال حکم تعلیقی نیز از سال ۸۵ به آن اضافه شده است. این حکم سپس با اعتراض وی به دادگاه تجدیدنظر ارسال شده بود.

نسیم سلطان‌بیگی پیش از این سابقه بازداشت دیگر را هم دارد. آذرماه ۱۳۸۶ که با قرار وثيقه ۵۰ ميليون تومان آزاد شد و همچنین در تجمع فعالین جنبش زنان در ۲۲ خرداد ماه سال ۱۳۸۵ بازداشت و به دو سال حبس تعلیقی محکوم شده بود.

سلطان بیگی تا کنون به عنوان خبرنگار حوزه های محیط زیست و شهری در خبرگزاری ها و روزنامه های مختلفی چون سبز پرس و شرق و آرمان همکاری داشته است.

او در آخرین پست در صفحه فیس بوک خود پیش از رفتن به اوین نوشت:

“و زمین انقدر چرخید تا بالاخره روی نقطه اوین ایستاد… دوباره زنگ ها نواخته شد، در ها به صدا درآمد و احضاریه ها از راه رسید… دیگر وقت رفتن است و فریاد لحظه ها، آماده باشی بی امان است… روزگار غریبی است نازنین… روزگاری که در آن حتی خودی ها هم به بند کشیده می شوند، چه به برسد به ما غیر خودی ها… این روزها حتی هوا هم در تلاطم است و حوادث در پی یکدیگر بی امان می آیند و در کوران همین حوادث بود که

بالاخره زنگ ها برای من هم به صدا درآمد… زنگ هایی که دیر زمانی بود انتظارش را می کشیدیم… باید رفت… باید برای سومین بار رفت… و نمی دانم این درهای بزرگ و دیوارهای قطور تا چند میزبان من و بیشمارانی چون من خواهند بود… مگر در صدای ما چه بود که اینگونه به بند کشیده شد؟ سیاهی شاید زمانی یا دیر زمانی کودکانه بپندارد که آزادی را توان در بند کردنش است… جرم من باور کردن است… باور کردن دنیایی انسانی که در آن انسان گرگ انسان نیست… جرم من روزها را شمردن برای رسیدن به چنین دنیایی است… این روزها مدام با خودم زمزمه می کنم… من… رویایی دارم، رویای آزادی… رویای یک رقص بی وقفه از شادی… من… رویایی دارم از جنس بیداری… رویای تسکین این درد تکراری… درد جهانی که از عشق تهی می شه… درد درختی که می خشکه از ریشه… درد زنانی که محکوم به آزارن… یا کودکانی که تو چرخه کارند… تعبیر این رویا درمون دردامه، درمون این دردا تعبیر دنیامه… رویای من اینه، دنیای بی کینه… دنیای بی کینه، رویای من اینه… من… رویایی دارم، رویای رنگارنگ… رویای دنیایی سبز و بدون جنگ… من…. رویایی دارم که غیر ممکن نیست… دنیایی که پاک از تابلو های ایست… دنیایی که بمب و موشک نمی سازه، موشک روی خواب کودک نمی ندازه، دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن، آدمها به جرم پرسش نمی میرن… نمی میرن….”


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.