چکیده : اشتباه گرفته اید برادران! نگذارید جبهه رفته ها مسخره تان کنند. این چیزی که شما کاریکاتور روزنامه شرق را با حجم بزرگی از تخیل و بلکه توهم به آن شبیه دیده اید، دفاع مقدس نبوده؛ تصویری نمایشی و البته خلاقانه بوده که فیلم طنز "لیلی با من است" از دفاع مقدس ارائه می دهد، زیبا هست اما عین واقعیت نیست. بنا نیست که هر چیزی در فیلم دیدیم، تصور کنیم واقعیت جبهه هم همین بوده است.
کلمه – حسین ناصری نیا:
از توهین به دفاع مقدس باید ترسید، حتی از شوخی اش هم باید ترسید. حرفش هم که به میان می آید، دست و دل نویسنده می لرزد وقتی می خواهد از آن بنویسد. شوخی نیست؛ دویست هزار جان و صدها هزار دست و پا و چشم و چند برابر اینها خانواده و زندگی در آسایش و ادامه تحصیل و معیشت و … از دست رفته. به بهای حفظ استقلال کشور، برای از دست نرفتن حتی یک وجب از خاک ایران.
برای همین است که وقتی فیلمی مثل “اخراجی ها” به هزل آمیزترین شکل ممکن به جنگ می پردازد و نادرترین حاشیه های نقل شده را در متن روایت خود از دفاع مقدس قرار می دهد، حرص همه در می آید. یا بدتر از آن، سریال سخیف “بیدار باش” که اتفاقا همین شبها از سیمای اصطلاحا ملی پخش می شود و هجو و مسخرگی را به حد اعلا رسانده است. آن هم درست در همین روزها که هفته دفاع مقدس است و رگ گردن بعضی ها از کاریکاتور روزنامه شرق بیرون زده و شمشیر در هوا می گردانند و اشد مجازات می طلبند و به فکر تسویه حساب های عقب افتاده افتاده اند.
به هر حال. بازی های سیاسی مال خودتان. به من و ما ربطی ندارد که شما دوست دارید بودجه ملی صداوسیما را کجا و چگونه خرج کنید. البته دلمان می سوزد، اما نه زورمان می رسد و نه صدایمان به جایی، که جلویتان را بگیریم یا لااقل فریاد بزنیم دفاع مقدس این چیزی نبوده و نیست که شما معرفی می کنید. فعلا دور دور شماست و دارید اینقدر از کیسه اندوخته ها و سرمایه های انقلاب و جنگ می خورید و می برید که دور نیست روزی که هیچ چیزی در آن باقی نماند تا به نسل های امروز و فردا عرضه کنیم.
در ماجرای کاریکاتور روزنامه شرق هم، ماجرا جز این نیست: یک بازی کثیف قدرت، برای مهیا کردن فضای مطلوب شما در انتخابات. می خواهید هر کسی را که حضورش در صحنه با آرایش انتخاباتی مطلوب رهبر نمی خواند از صحنه به در کنید؛ این و آن را بازداشت می کنید و روزنامه را توقیف. تیترهای روزنامه ی مرحوم درباره بازداشت فرزندان آیت الله هاشمی و آخرین مواضع او، حتما دلیل معقول تری برای توقیف این روزنامه است تا چیزی که شما اعلام کنید و وزیر ارشاد از قبل حکم صادر کرد و دیگران هم با چوب و چماق و پرچم و فریاد، به دنبال یا پیشتاز او.
اما این یادداشت، در واقع می خواهد یک خاطره را بیان کند و یک دروغ را رسوا. نویسنده هم توقع ندارد که وقتی با این همه رجزخوانی و جوسازی کار را به توقیف روزنامه رساندید، عقب نشینی کنید و ابراز پشیمانی. فط می خواهد به دیگران بگوید که ماجرا چقدر پرت از واقعیت است و به شما هم یادآور شود که اگر دروغ می گویید، لااقل خودتان باور نکنید.
و اما خاطره: بچه های جبهه و جنگ ماجرای “نخند شهید دادیم” را خوب می دانند. این را هم به خاطر دارند که بعضی از رفقا با لحنی جدی این جمله را می گفتند و بقیه می ماندند که شوخی است یا جدی، و ساکت شوند یا به خنده شان ادامه دهند. اما خاطره این است که یک حاج آقایی آمده بود برای گفتن احکام و مسائل شرعی. جلسه رسمی شد و شروع کرد. وسط فرمایشش یکی از بچه های غیر قابل کنترل، تکه ای پراند و همه خندیدند. حاج آقا که “نخند شهید دادیم” را شنیده بود و قضیه اش را نمی دانست، از زبانش پرید و گفت: آقا نخند شهید دادیم! تا بیاید توضیح بدهد که شما دارید می خندید در حالی که ما شهید داده ایم و همین منطقه چه و همان سنگر چه و … جمع دوباره از خنده ترکیده بود، خنده ها بی حد شده بود و بند نمی آمد.
خلاصه قضیه بالا گرفت و به فرماندهی رسید. فرمانده حرفش برو داشت، خودش از شهیدهای زنده بود. گلایه حاج آقا و شرح رفتار بچه ها و شکایت متقابل بچه ها به او رسید. همه را به خط کرد و شروع به صحبت. از شهدا گفت، از خنده هایشان در شب عملیات، از اینکه جک و شوخی و خنده ربطی به شهدا و مسائل اعتقادی ندارد و نباید به هر کاری گفت مسخره کردن، از شوخی سنگین یکی از بچه ها که بعدا در عملیات از وسط دو نصف شد، از قهقهه های مستانه و عند ربهم یرزقون … خلاصه اشک حاج آقا و زاری بچه ها را درآورد… این از خاطره.
و اما دروغی که خودتان هم باور کردید: یک کاریکاتور دیده اید، یک تصویر هم در ذهنتان بوده. فکر کرده اید این همان است. الحمد لله اکثرا جبهه و جنگ هم ندیده اید و با همین فیلم های دفاع مقدسی با جنگ آشنا شده اید. فکر می کنید این کاریکاتور که واضح است هیچ ربطی به جنگ و جبهه و رزمنده و ارزشها ندارد، پشت چند لایه اش، چیزی شبیه قصد توهین وجود دارد. نه عزیزان! اشتباه گرفته اید.
این چیزی که شما فکر می کنید صحنه ای از دفاع مقدس است، صحنه ای از دفاع مقدس نیست. صحنه ای از یک فیلم است به نام “لیلی با من است.” احتمالا اولین فیلم طنزی که درباره دفاع مقدس ساخته شد، و واقعا هم می شد به آن گفت طنز؛ نه مثل هزل ها و هجوهای بعدی در سینما و تلویزیون. صحنه ای در آن فیلم بود که به شکلی نمادین، صحنه ی پیشانی بند بستن رزمنده ها برای یکدیگر را حالت نمایشی داده و آنها را پشت سر هم ردیف کرده بود که یک صف درست شود.
وگرنه کسانی که جبهه بوده اند و عملیات داده اند بهتر می دانند که آنجا اصلا جای این کارها و وقتی برای این چیزها نبود. امروز شاید برای مدعیان و بسیجیان جنگ ندیده باورش سخت باشد، اما واقعا این نمایش بازی کردن ها و فیلم شدن ها در جبهه اصلا نبود. کارگردان “لیلی با من است” قطعا نیتش خیر بوده و می خواسته به صحنه، جذابیت نمایشی و هنری بدهد. ولی بنا نیست که هر چیزی در فیلم دیدیم، تصور کنیم واقعیت جبهه هم همین بوده!
اشتباه گرفته اید برادران! نگذارید جبهه رفته ها مسخره تان کنند. این چیزی که شما کاریکاتور روزنامه شرق را با حجم بزرگی از تخیل و بلکه توهم به آن شبیه دیده اید، دفاع مقدس نبوده؛ تصویری نمایشی و البته خلاقانه بوده که یک فیلم طنز از دفاع مقدس ارائه می دهد، زیبا هست اما عین واقعیت نیست. بله، برای شما که فکر می کنید جبهه همانطور بوده که “اخراجی ها” به تصویر می کشد، باید هم تصور صحنه ی یک فیلم جای تصویر واقعی دفاع مقدس را بگیرد. اما لااقل نگذارید این تصور موهوم شما بهانه ی تعطیلی یک روزنامه و بیکاری دهها نفر و حرمت شکنی های مکرر قرار گیرد.
اگر می خواهید روزنامه تعطیل کنید، کسی را بازداشت کنید، فضای افکار عمومی را منحرف سازید، تبلیغات کاذب درست کنید و … یک بهانه دیگر بتراشید. با دفاع مقدس بازی نکنید. به اندازه کافی دل بچه های جبهه و جنگ از زشت کاری های شما خون است؛ بدترش نکنید.
صحنه ای نمادین از فیلم «لیلی با من است» که جبهه ندیده ها بیش از حد باورش کرده اند

کاریکاتوری که در روزنامه شرق منتشر شد و هیچ ربطی به دفاع مقدس ندارد، اما می گویند توهین به دفاع مقدس است!
