شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» آقای بان‌کی‌مون! قبل از دیدار با رهبر، به کوچه اختر بروید

سه‌شنبه, 28 آگوست, 2012

چکیده : آقای دبیر کل! گفته اند که قرار است شما دیداری نیز با رهبر جمهوری اسلامی داشته باشید. اگر رفتید از راننده بخواهید شما را دو کوچه قبل تر پیاده کنند، جایی که مرکز دلنگرانی های بسیاری از مردم ایران است: کوچه اختر در خیابان پاستور. آنجا مردی با همسرش در خانه خود زندانی است که در کنار مردم ایستاد، به آنها دروغ نگفت و می خواست ایران را از بحرانی که به آن دچار شده نجات دهد. او را چند روز قبل با عجله به بیمارستان بردند و برگرداندند... قبل از دیدار با رهبر، به کوچه اختر هم سری بزنید و مردم را از نگرانی خارج کنید.


کلمه – صحرا عابدی:

سلام آقای بان کی مون

من یکی از شهروندان ایرانی هستم، یکی از همان شهروندانی که به میر حسین موسوی رای داد و در کمال ناباوری رای او خوانده نشد و او معترض رای خود شد و در مقابل حق از دست داده خود اعتراض کرد، اعتراضی که شاید در دنیا بی نظیر بود. شما حتما تا به حال خیلی از فیلم های اعتراضی را در دنیا دیده اید، جوانان خشمگینی که بانک ها را آتش می زنند و شیشه های مغازه ها را می شکنند و … اما ما در سکوت به خیابان آمدیم و حضور میلیونی ما حتی منجر به شکستن یک شیشه نیز نشد، اما متاسفانه نیروهای امنیتی و نظامی به روی مردم آتش گشودند و خشونت آغاز شد و دیدید در رسانه ها آنچه که بر ما رفت هرچند که بازهم تمام تلاش ما بر این بود و هست که وارد پروسه خشونت نشویم و حتی زمانی که ماموران نظامی و امنیتی در میان مردم گرفتار می شدند، جوانان به دور آنان حلقه می زدند تا مبادا به آنان گزندی وارد شود.

بگذریم از داستان آن روزها که بارها و بارها روایت شده، به هرحال نتیجه آن انتخابات شد بازداشت صدها نفر از شهروندان معترض و همچنین فعالان سیاسی، اجتماعی، حقوق بشری و روزنامه نگاران. در میان بازداشت شدگان جوانانی بودند که فقط و فقط در ستاد های انتخاباتی فعال بودند، جوانانی مانند عماد بهاور که در یک حزب قانونی مشغول به فعالیت بود و سعی در ترویج دموکراسی و حقوق بشر داشت، او مسوول شاخه جوانان نهضت آزادی ایران است یکی از قدیمی ترین احزاب ایران که همواره بر آزادی و دموکراسی و رعایت حقوق بشر تاکیید داشته است. این جوان 30 ساله به ده سال زندان محکوم شده است اما برای چه و چرا را کسی نمی داند؟ شما دبیر کل سازمان ملل هستید، سازمانی که یکی از وظایفش پیگیری مسائل مربوط به حقوق بشر است. خوب است اکنون که شما به تهران می آیید، سراغی از این جوان و ده ها جوانی که مانند او هستند بگیرید. عماد بهاور و تمامی عمادهای این سرزمین قربانیان نقض حقوق بشر هستند. از مسوولان جمهوری اسلامی سوال کنید که چرا یک جوان را به دلیل فعالیت های سیاسی به ده سال زندان محکوم کرده اند.

آقای بان کی مون، راستی یک دوست قدیمی را نیز به یاد آورید: محسن امین زاده، معاون وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی در سال های نه چندان دور. او از دوستان شما هست، گویا یکی از کیف هایی که شما در دست می گیرید هم هدیه این دوست قدیمی است، آیا می دانید او این روزها کجاست؟ محسن امین زاده در حال حاضر در بیمارستان قلب تهران بستری است، او را پس از انتخابات بازداشت کردند، نزدیک به 9 ماه را در سلول انفرادی سپری کرد، تا آنجا که می دانم سلول انفرادی و حضور طولانی مدت در آن از موارد نقص حقوق بشر است. محسن امین زاده بارها و بارها در زندان تحت فشار قرار گرفت تا به دروغ اعتراف کند که جاسوس بوده و … شما او را می شناسید. محسن امین زاده مرد شریفی است که عاشق کشورش است. اگر وقت دارید در طی اجلاس یک بار به بیمارستان قلب سر بزنید، جایی که او پس از طی مدت زمان طولانی حضور در زندان، چه در بند عمومی و چه در انفرادی، اکنون در آن جاست، به اتاق او که بروید سه سرباز را می بینید، او حتی در بیمارستان هم زندانی است.

محسن امین زاده و عماد بهاور فقط دو نمونه هستند از میان صدها زندانی سیاسی و اعتقادی که این روزها از تهران تا کرج و تبریز و اهواز و بهبهان و دیگر شهرهای ایران، فقط و فقط به جرم اندیشیدن، نوشتن، فکر کردن و فعالیت سیاسی داشتن در بند هستند؛ مانند ضیاء نبوی، مجید دری، مصطفی تاجزاده، بهمن احمدی امویی، بهار هدایت، مجید توکلی، احمد زید آبادی، مهسا امر آبادی، مسعود باستانی، محسن میردامادی، بهزاد نبوی، فیض الله عرب سرخی، محمد حسین نعیمی پور، عبدالله مومنی و ….

راستی آقای دبیر کل! گفته اند که قرار است شما دیداری نیز با رهبر جمهوری اسلامی داشته باشید. اگر رفتید از راننده بخواهید شما را دو کوچه قبل تر پیاده کنند، جایی که مرکز دلنگرانی های بسیاری از مردم ایران است. اسم کوچه ای که می خواهم به شما معرفی کنم، کوچه اختر در خیابان پاستور است، در این کوچه مردی با همسرش زندگی می کند که 8 سال نخست وزیر این کشور بود، 20 سالی به خانه رفت و به کار فرهنگی مشغول شد تا زمانی که احساس کرد کشورش به او نیاز دارد، او کاندیدای ریاست جمهوری شد و میلیون ها نفر که از او خاطره خوب داشتند و مدیریت او را می شناختند و می دانستند می توان کشور را از بحرانی که به آن دچار شده نجات دهد و از همه مهمتر می دیدند او برخلاف دیگران به مردمش دروغ نمی گوید، به او رای دادند. اما همان طور که در اول این نامه نیز نوشتم، رای ها خوانده نشد و بعد از آن تمام آن اتفاقات افتاد. این مرد به همراه همسرش در کنار مردم ایستاد. میر حسین موسوی و زهرا رهنورد دو همراه جنبش سبز مردم ایران شدند و بر سر حقوق از دست رفته مردم خود ایستادند. نهایتا هنگامی که بهار عربی شروع شد و در مصر و تونس مردم برای آزادی و عدالت به خیابان ها آمدند، میرحسین موسوی به همراه دیگر همراه جنبش سبز مهدی کروبی از مردم خواستند که به خیابان بیایند و از حرکت آزادی خواهانه مردم منطقه حمایت کنند. اما پس از این اقدام که انجام آن حق هر ملتی هست، رهبران جنبش سبز زندانی شدند، آن هم در خانه های خود. میر حسین موسوی و زهرا رهنورد از آن روز در زندان خانگی به سر می برند، از دیدن فرزندان خود محروم اند و هر از گاهی فقط با اجازه مقامات امنیتی می توانند در حضور ده ها مامور دختران خود را ببینید. در واقع آنان از تمام حقوق شهروندی و انسانی خود محروم شده اند. شما می دانید حبس خانگی چیست و چقدر سخت است، دنیا تازه تجربه خانم آنگ سان سوچی را پشت سر گذاشته و با این واژه بیگانه نیست. حبس خانگی ظلم در ظلم است، زندان در زندان. در همین روزها که شما به تهران می آیید، میر حسین موسوی به دلیل عارضه قلبی در بیمارستان بستری شد، حضور او در بیمارستان بسیار کوتاه بود و پس از گذشت یک روز ماموران امنیتی او را با عجله به زندان خانگی بازگرداندند، در حالی که باید تحت مراقبت های ویژه قرار می گرفت، و بسیاری از مردم را و خصوصا دخترانش را در اضطراب و نگرانی نگه داشتند. اکنون که شما تا آن خیابان می روید، بی زحمت به کوچه اختر هم سری بزنید و مردمی را از نگرانی خارج کنید.

با احترام
یک شهروند