سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» کنش سیاسی جمعی + تثبیت جریان مسالمت‌جوی مردمسالاری‌خواه

اولویت چیست؟

چکیده :علوی تبار با تاکید بر اینکه به جای بحث در مورد انتخابات باید بر بحث از وضعیت کنونی و راه های خروج از آن تمرکز کنیم، دو اولویت اصلی در شرایط کنونی را زمینه سازی برای "کنش سیاسی جمعی" و هم چنین زمینه سازی برای تثبیت و رسمیت بخشیدن به یک جریان مسالمت جوی مردمسالاری خواه در داخل عنوان می کند. وی تاکید می کند که چارچوب های موجود (مانند تشکل ها و شوراهای هماهنگی) را باید تقویت کرد و در صورت احساس نیاز، چارچوب های تازه ای تاسیس کرد....


علیرضا علوی تبار استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل سیاسی، در یادداشت تازه ای با تاکید بر اینکه به جای بحث در مورد انتخابات باید بر بحث از وضعیت کنونی و راه های خروج از آن تمرکز کنیم، دو اولویت اصلی در شرایط کنونی را زمینه سازی برای “کنش سیاسی جمعی” و هم چنین زمینه سازی برای تثبیت و رسمیت بخشیدن به یک جریان مسالمت جوی مردمسالاری خواه  عنوان می کند.

به گزارش کلمه، این فعال سیاسی دستیابی به این اهداف را نیازمند مقدماتی می خواند و از آن جمله معتقد است: برای آنکه بتوانیم به یک “اقدام سیاسی جمعی” دست بزنیم، قبل از هر چیز نیازمند “گفت و گو” در میان خودمان هستیم. باید ادله خویش را با حذف هیجانات همراه آن با یکدیگر در میان بگذاریم. داده های (علائم و نشانه ها و خبرهای) مختلف باید پردازش شده و به اطلاعات تبدیل شوند.

او در این یادداشت تاکید می کند که چارچوب های موجود (مانند تشکل ها و شوراهای هماهنگی) را باید تقویت کرد و در صورت احساس نیاز، چارچوب های تازه ای تاسیس کرد. سخن علوی تبار این است که “اینک وقت آن رسیده است که فراتر از دایره های کوچک فردی و گروهی رفته و میهن دوستی خود را ثابت کنیم.”

کلمه ضمن  انتشار  یادداشت و دیدگاه آقای علوی تبار آماده انعکاس نقد ها و دیدگاههای متفاوت در این زمینه نیز می باشد و  از بیان نظرات گوناگون استقبال می‌کند.

اولویت چیست؟

علیرضا علوی تبار

این روزها در محافل مختلف با این پرسش مواجه می شویم که “شما می خواهید در انتخابات آینده چگونه موضع بگیرید؟” برخی این پرسش را با همدلی طرح می کنند و برخی دیگر به عنوان مقدمه ای برای نقد و نفی.

تصور می کنم که متمرکز کردن گفت و گوها بر روی مساله انتخابات آتی باعث بی توجهی ما به برخی اولویت های عاجل دیگر شده و در نهایت نتیجه مناسبی را در مورد انتخابات نیز به بار نمی آورد. به نظر می رسد به جای بحث در مورد انتخابات باید بر بحث از وضعیت کنونی و راه های خروج از آن تمرکز کنیم. اگر این تشخیص اولویت را به درستی انجام دهیم در مورد انتخابات نیز می توانیم موضع مناسب گرفته و در موقع خود اقدام مناسب را سامان دهیم. برای ورود به این بحث می کوشم تا کمی در مورد وضع کنونی خودمان توضیح دهم. اما قبل از هر چیز باید روشن کنم که منظور از “ما” چه افراد و جریان هایی است.

به نظرم “ما” شامل همه افراد و جریان هایی می شود که “مردمسالاری” و “جمهوریت” را به عنوان اهداف سیاسی خود تعیین کرده اند و می کوشند تا در چارچوب “ایران” از طریق “راههای مسالمت جویانه” و متکی بر “شهروندان ایرانی” به این اهداف دست یابند. “ما”ی مورد نظر این نوشته افراد و جریانهای خارج از این چارچوب نیستند.

حال اگر به وضعیت این “ما” از جنبه سیاسی نگاه کنید، دو ویژگی آسیب شناسانه بیشتر خود را نشان می دهد. ویژگی اول این است که نیروهای سیاسی ذره ای شده اند و فعالیت های سیاسی خود را در قالب محفل های کوچک ادامه می دهند. امکان تجمع و تبادل نظر جمعی از آنها گرفته شده است. تشکل های اصلی شان با ممنوعیت فعالیت مواجه است و تشکل های فرعی نیز در فضای نا امنی و نگرانی ادامه حیات می دهند. نوعی ترس و هراس از هر نوع تجمع و اقدام جمعی به ویژه در شهرستان ها بر اکثر فعالان سیاسی غلبه کرده است. ویژگی دوم این است که طی سالهای پس از جنبش 88 حکومت با تمام قوا کوشیده است تا واقعیتی به نام “طرفداران مسالمت جوی مردمسالاری” را در داخل ایران انکار کند. مسئولان حکومتی کوشیده اند تا از هر اقدام یا سخنی که به معنای پذیرش وجود چنین جریانی است، پرهیز کنند. گاه با ساختن دوگانگی های مصنوعی کوشیده اند تا دوگانگی واقعی عرصه سیاست را منکر شوند. گاهی نیز با حذف نام ها و تشکل ها خواسته اند تا هر گونه محملی را برای تداوم چنین جریانی انکار نمایند. واقعیت این است که در مقاطعی حکومت به دلایل مختلفی وجود این جریان را به رسمیت می شناخت و تنها می کوشید تا امکان بسیج اجتماعی و طرح شدنش به عنوان یک گزینه قدرتمند و کارآمد را از میان بردارد. اما در سال های اخیر می کوشد تا در اساس امکان وجود چنین جریانی را از میان برداشته و واقعیت آن را انکار کند. گمان می کنم برای ما اولویت اول مقابله با همین دو آسیب کنونی است. ما باید منابع و امکانات محدود خود را برای حل این دو مشکل تخصیص دهیم و به مقاطع و مناسبت های مختلف در راستای حل این دو مشکل نگاه کنیم. به نظر می رسد که در کوتاه مدت می توان دو اولویت اصلی برای خود تعریف کنیم:

یکم، زمینه سازی برای “کنش سیاسی جمعی”

دوم، زمینه سازی برای تثبیت و رسمیت بخشیدن به یک جریان مسالمت جوی مردمسالاری خواه در داخل.

دستیابی به این اهداف، لوازمی دارد. بدون التزام به این لوازم، این دو اولویت تنها به صورت خواسته ای دور از دسترس باقی خواهند ماند. برای آنکه بتوانیم به یک “اقدام سیاسی جمعی” دست بزنیم ، قبل از هر چیز نیازمند “گفت و گو” در میان خودمان هستیم. باید ادله خویش را با حذف هیجانات همراه آن با یکدیگر در میان بگذاریم. داده های (علائم و نشانه ها و خبرهای) مختلف باید پردازش شده و به اطلاعات تبدیل شوند. هر چقدر مشارکت در این گفت و گو گسترده تر باشد، امکان همراهی در مراحل بعدی افزایش خواهد یافت. پس از این گفت و گوی فراگیر، باید به “سازماندهی” پرداخت.

سازماندهی مستلزم “تقسیم کار” و تعیین “محدوده اختیار” و تعیین “مسوولیت” هر فرد یا جریان است. چارچوب های موجود (مانند تشکل ها و شوراهای هماهنگی) را باید تقویت کرد و در صورت احساس نیاز چارچوب های تازه ای تاسیس کرد. به طور مثال، ایجاد “کمیته های تخصصی” برای تدوین راهبردها و خط مشی ها در زمینه های مختلف و ایجاد یک شورای عالی تصمیم گیری نهایی می توانند از جمله چنین نهادهای تازه تاسیس باشند. پس از سازماندهی می توان اقدام به “تصمیم گیری” کرد. تصمیم گیری که توام با “مسوولیت پذیری” آن هم به گونه ای شفاف است. کنش سیاسی جمعی که پس از گام های پیشگفته انجام می شود صدها بار موثرتر از اقدامات پراکنده کنونی است که ما انجام می دهیم.

دستیابی به اولویت دوم نیز لوازم خود را دارد. قبل از هر چیز نباید فراموش کنیم که جوهره جریان اصلاح طلبی ، “نقد وضع موجود” است. با نقد وضع موجود است که ما از جریان “محافظه کار” به عنوان مدافع وضع موجود متمایز می شویم. اصلاح طلبی یعنی اعلام صریح اینکه ما راهبردها و خط مشی های موجود را در جهت تامین توسعه همه جانبه، امنیت ملی و آرمانهای انقلاب نمی دانیم. روشن است که ریشه بخشی از مشکلات به ضعف ها و کمبودهای موجود در “مجریان و کارگزاران سیاسی” باز می گردد. اما بخشی از آن نیز “مشکلات سیستماتیک” است. یعنی ریشه در ساختارهای توزیع قدرت و تصمیم گیری در کشور دارد و حتی با تغییر کارگزاران سیاسی نیز تکرار خواهد شد. نقادی وضع موجود به معنای توهین به مسئولان فعلی و تحقیر آنها نیست و هدف آن نیز حذف هیچ جریان اجتماعی از صفحه روزگار نیست. هر جریانی می تواند و باید متناسب با وزن اجتماعی خود از قدرت بهره مند شود. مهمترین آرمان ما در مقطع کنونی “ایران بی تبعیض و اخلاقی” است و برای رسیدن به این آرمان کم هزینه ترین راه “دفاع از حقوق قانونی مردم” است.

نه لازم است و نه مفید که ما ویژگی منتقد بودن خود را پنهان کنیم. محافظه کاران اقتدارگرا نیز با سخنان محبت آمیز و دوستانه ما راضی به محدود پاسخگو کردن قدرت خویش نخواهند شد. اصلاح طلبان باید نشان دهند که جریانی پایبند به اصول و قواعد مشخص هستند . این رفتار قاعده مند به معنای پرهیز از گفت و گو و چانه زنی نیست. در هر مناسبت و مقطعی تنها پشت سر افرادی می توان قرار گرفت که “هویت” اصلاح طلبانه خود را آشکار ساخته و به آن افتخار می کنند و با “محافظه کاری” مرزبندی مشخصی دارند. حاکمیت یکدست کشور را با بحران های متعددی مواجه ساخته است. روشن است که مسببان این وضعیت آن را انکار می کنند و یا مسوولیت آن را بر گردن دیگران می گذارند. اما واقعیت روز به روز آشکارتر شده و انکار آن دشوارتر می شود. محافظه کاران اقتدارگرا “ظرفیت” لازم برای حل مشکلات و بحران هایی که ایجاد کرده اند را ندارند. برای تصمیم گیری درست در مورد یک “مشکل” و اقدام مناسب برای حل آن مشکلات ظرفیت ها و توانمندی هایی لازم است که جریان های حاکم که جریانهای حاکم فاقد آن هستند. باور به توانایی دانش انباشته شده در “علوم اجتماعی واقعا موجود” و توانایی به‌کارگیری نظریه های این علوم به عنوان یکی از پایه های منطقی هر تجویز و خط مشی اجتماعی، نخستین ظرفیت است. رابطه اندام وار و مبتنی بر اعتماد متقابل با کارشناسان و فن سالاران یک ظرفیت بایسته دیگر است. آشنایی با گفتمان دنیای مدرن برای وارد شدن به گفت و گو با جهان و دفاع اقناعی از منافع و مصالح کشور، یک ظرفیت دیگر است. هیچ یک از این ظرفیت ها، به علاوه دهها ظرفیت نگفته دیگر ، در حاکمیت یکدست موجود، وجود ندارد. بنابراین علی رغم میلیاردها دلار درآمد نفتی حاکمیت یکدست از حل کوچکترین مشکلات نیز عاجز است. محافظه کاران (چه تندرو و چه معتدل!) برای کشور دهها مشکل پدید آورده اند و اینک از حل آنها نیز عاجزند! تداوم و سامان یافتگی در کشور در گرو تغییر جدی در راهبردها و خط مشی ها و طراحان و مجریان آن است. مطمئن ترین نیرو برای ایجاد چنین دگرگونی بهبود خواهان و منتقدان داخلی اند. روشن است که دچار توهم نباید شد. ساختار حقیقی قدرت در ایران ، یعنی توزیع منابع و قدرت و جهتگیری واقعی صاحبان قدرت، به گونه ای نیست که ظرفیت گذار مسالمت آمیز به مردمسالاری در کوتاه مدت وجود داشته باشد. حداکثر ظرفیت دگرگونی برای بهبودخواهان در چند محور خلاصه می شود.

بهبود خواهان می توانند از “خط مشی گذاری مبتنی بر علم اقتصاد و بازگرداندن عقلانیت به تصمیم گیری های اقتصادی” دفاع کنند و برای آن زمینه سازی نمایند. در کوتاه مدت حتی نمی توان به رفع تبعیض ها و رانت خواری های گسترده موجود در اقتصاد نیز چندان امیدوار بود. بهبودخواهان می توانند از “شایسته سالاری و بازگرداندن قانون گرایی به نظام اداری” کشور سخن بگویند و بکوشند تا نظام اداری را که در سال های اخیر شخم زده شده و حداقل شایسته سالاری نیز از آن رخت بربسته است، احیا کنند. اما امکانات آنها در این زمینه نیز محدود خواهد بود و مسیری پر تنش خواهد داشت. در زمینه روابط بین المللی نیز “تنش زدایی و پایدارسازی صلح و تفاهم” محور اقدامات ممکن خواهد بود. اما کیست که نداند بخشی از نیروهای قدرتمند در ایران از تنش و تشنج با جهان سود می برند و منافعی در این تنش دارند. اما به هر حال نمی توان به بهانه وجود موانع و مشکلات نسبت به بحران های کشور بی توجه بود و برای خروج از آنها نکوشید.

در مجموع جریان اصلاحات – چه وجه جنبشی آن و چه وجه بهبودخواهی حکومتی آن – تنها هنگامی می توانند نقش شایسته خود را در آینده ایفاء کنند که “اولویت” های خود را در کنار “تنگناها و محدودیت ها” شناسایی کرده و آنگاه در بستر بحران هایی که کشور با آن دست به گریبان است، اقدام نمایند.

نکته ای که نباید فراموش کرد، این است که جریانی که از آن به عنوان “ما” یاد می کنیم ، جریانی است بسیار متنوع و در درون خود متکثر. البته این تنوع به معنای این نیست که این نیروها هیچ وجه مشترکی ندارند و با بیرون از خود مرزبندی ندارند. همانطور که در آغاز گفته شد، این “ما” هم از نظر هدف (جمهوریت و مردمسالاری) و هم از نظر راهبرد (حفظ یگانگی ایران، مسالمت جویی و اتکا به شهروندان ایرانی) هم جاذبه دارد و هم دافعه. همه کسانی که از لحاظ نظری اهداف و راهبرد این جریان را می پذیرند با آن هویت مشترک می یابند و جذب آن می شوند. داشتن هویت مشخص موجب دفع نیز خواهد شد. اما این دفع ضروری است و در میان مدت به نفع همه خواهد بود. در کنار این وحدت اصولی تفاوت در روش ها و تاکتیک ها را می توان پذیرفت. به شرط آنکه تفاوت ها ما را از چارچوب اصلی خارج نکند و به خنثی شدن نیروها توسط خودمان منجر نشود. در شرایط کنونی باید کم و بیش با اعتماد به یکدیگر طرح بزرگ “گذار مسالمت آمیز و تدریجی” به مردمسالاری را پیش ببریم. تفاوت در روش ها و تاکتیک ها نباید ما را به تقابل با یکدیگر بکشاند. باید به گونه ای رفتار کرد که برآیند همه تلاش ها و اقدامات متنوع ما در جهت واحدی هدایت شود.

دشواری این کار در این است که این هماهنگی عملی در شرایط فقدان مرکزیتی اعلام شده و حاصل انتخابات انجام شود. فرصت برای نقادی و تاکید بر وجوه تمایز زیاد است! در کوتاه مدت بر هماهنگی تاکید کنیم. بخش هایی از حاکمیت وضعیت بحرانی کنونی را درک می کنند. به علاوه می دانند که جریان های حاکمیت حداکثر ظرفیت خود را برای حل مشکلات کشور به نمایش گذاشته اند. باید به عنوان جایگزینی مطمئن و پیش بینی پذیر و برخوردار از تکیه گاه اجتماعی قدرتمند و دربرگیرنده کارشناسان و صاحب نظران قدرتمند، خود را آماده چانه زنی، مذاکره، مبادله و در صورت لزوم سازش کنیم. ایران مقتدر و در برگیرنده همه فرزندانش آنقدر ارزشمند است که برای حفظ آن از خودگذشتگی و فداکاری نشان دهیم. اینک وقت آن رسیده است که فراتر از دایره های کوچک فردی و گروهی رفته و میهن دوستی خود را ثابت کنیم.

 

یادداشت های قبلی علوی تبار در کلمه:

بازاندیشی در مورد راهبرد و اقدام

با هم به یاد آوریم


43 پاسخ به “اولویت چیست؟”

  1. khosrow گفت:

    مهمترین خبر در حال حاضر، احتیاج شدید حکومت ایران به پشتیبانی خارجی‌ است، حکومت ایران در حالیکه به پشتیبانی‌ داخلی‌ علاقیی‌ نشان نمیدهد، همچنان به سرکوب ادامه میدهد. خامنه‌ای فکر می‌کند میتواند کمک خارجی‌ را جانشین مردم ایران کند.

  2. سبز پوش گفت:

    این حاکمیت جبار و…….اتحاد.تشگل سازمان برنامه وغیره را فقط و فقط برای خودش میخواهد.و برای ما تفرقه نفاق و…

  3. شهره گفت:

    با سلام چنانکه در بخشی دیگر نیز نوشتم من هم طرفدار رفراندوم هستم. فکر می کنم تنها راه گریز از خشونتی بینظیر در تاریخ ایران ما باید رفراندوم را شعاری مردمی کنیم. من از خوانندگان محترم این سایت تقاضا می کتنم که اگر موافقند با شفافیت بگویند که خواهان رفراندوم هستند. با احترام شهره

  4. ناشناس گفت:

    شهره جان! رفراندوم در چه مورد؟؟ رفراندوم باید موضوع داشته باشد و جایگزین و هدف. این روشها فقط در حد شعار است و راه به جایی نمی برد. من معتقدم که باید آنقدر فشار بر حاکمیت زیاد شود تا قدرت ضهروندی را به رسمیت بشناسد و دریابد که بدون وجود شهروند ایرانی و تکیه بر سلاح و قدرت و مال نمی تواند هیچ عملی انجام دهد بلکه مرتب زیر پای خود را خالی می کند. کشور ایران هم مانند بقیه کشورها در خلا زندگی نمی کند. حاکمیت باید بداند که ممکن است با این فشارها منافع ملت ایران همسو با منافع کشورهایی شود که ما سالهاست به عنوان دشمن از آنها یاد می کنیم. حاکمیت باید یکبار و برای همیشه این مسئله را لمس کند. شاید باز هم چند سالی طول بکشد ولی بالاخره مجبور به پذیرش خواهد شد و دیگر از آن عدول نخواهد کرد.

  5. ناشناس گفت:

    در خبرها آمده که:
    «رزمندگان طالبان ۱۷ غیرنظامی را که در حال جشن و نواختن موسیقی بودند در روستایی در ایالت هلمند سر بریدند. دو زن در میان قربانیان هستند. در چند ماه گذشته سر بریدن در مناطق جنوبی افغانستان افزایش یافته است…»
    بنده به امام خامنه ای پیشنهاد می کنم تا از طالبان هم برای سر بریدن ما مردم و هم آموزش به بسیجیان و پاسداران استفاده کند.

  6. رفراندوم گفت:

    من از نوشته ی علوی تبار نیز بوی رفراندوم می شنوم. آری به رفراندوم.

  7. iranabadec گفت:

    «قبل از هر چیز نباید فراموش کنیم که جوهره جریان اصلاح طلبی ، “نقد وضع موجود” است. با نقد وضع موجود است که ما از جریان “محافظه کار” به عنوان مدافع وضع موجود متمایز می شویم.» نقل از یادداشت “اولویت چیست؟”(بالا)
    آنچه از “نقد وضع موجود” با آقای علوی تبار اختلاف برداشت دارم. این است که “نقد وضع موجودِ” عنصری که با مشخصهء “ما” در نوشته ایشان معرفی شده است بر نقد جریان “محافظه کار” اولویت دارد. ( معلوم نیست چرا دوستان از “نقد وضع موجود” خودشان می هراسند.)

    وقتی که بزرگترین آرزوی روشنفکران ملتی باز گشت به جامعه شناسی ۱۴۰۰ سال پیش است و الباقی جماعت نیز تمامی هم و غم خود را برای توجیه دوره قبل از “آن عقب کشیده شدن” محدود می نمایند. «میل به زندگی برای آینده گناه محسوب می شود و راهِ گذشتن از این مسیر – از هر بخشی از اجتماع که می نگری – در موقعیت گریز از آینده و تحولات لاجرم ناشی از آن تعیین می گردد!» سناریو زندگی حداقل ۳۳ سال گذشته شکل خواهد گرفت و بشر ایرانی در سیکل معیوبِ تلاشِ بی حاصل گرفتار خواهد ماند.

    با نگریستن به پیش رو و تعیین هدفِ بزرگی برای خود می توان از وقوع وضعیتی که زمان حاضر ما را تباه کرده و اصولاً هرگونه آرامش و کمال و رشد مسالمت آمیز را غیر ممکن می سازد، جلوگیری کرد.

    « جامعه برای داشتنِ امکانِ حرکت به سمت جلو – افق مفروض – باید بتواند به گرد خود حصاری از امید عظیم و فراگیر بکشد. حصاری از کوشش امیدوارانه. برای خود تصویری بسازد که آینده بتواند در آن توجیه شود و لذا تدوین ویژگی های این افق و معرفی واقعیت های قابل دسترس، اولین وظیفه و “اولویت” هر اقدام اجتماعی است.»

    نداشتن برنامه و سنگینیِ تجربهء شکست های دوره های اخیر در تدوین این ضرورت است که در ادبیات اصلاح طلبی و حتی “جنبش” طلبان ایرانی مغفول مانده است و باید به تدوین و ارائه آن اهتمام کرد.

    تجربه حکومت مداری حاکمان امروز در ایران و تشدید پدیدهء دروغ گوئی و آمار سازی های گیج کننده خود ناشی از اشرافِ “تیم” حکومتی به این مبحث تئوریک است. « مشکلی که جریان اجتماعی حاکم را در حال حاضر از قدرتِ اعمالِ حاکمیت نیز خالی کرده در این واقعیت نهفته که رسالت تاریخی حیات او با مردم و شهروندان، بر سر منافع و مطالبات، در مسیر خلاف هم قرار گرفته و در واقع موهبتِ هم جهت بودن با جامعه از جناح حاکم “سلب” شده است.»

    واقعیت این است که جامعهء جوان ایرانی به مثابه هر موجود زنده ای فقط می تواند از درونِ افقی سالم و قوی، بارور شود. اگر ما نتوانیم به دور خود افقی روشن (افق یعنی دورترین خط ارتباط ومحل تلاقی “آنچه می توان بدست آورد” با “آنچه هنوز برای بدست آوردن آن آمادگی لازم وجود ندارد”.) و قابل دسترس ترسیم نماییم تا شهروندان در محدودهء قابلِ قبولِ آن احساس نشاط، آسودگی وجدان، زندگی بی دغدغه خاطر و ایمان به آینده را قابل لمس بیابند. زندگی به سختی می پژمرد وبا شتاب به سوی مرگی زودرس می رود.(چیزی که در ۷ سال گذشته بر جامعه گذشته و قابل اندازه گیری هم هست.)

  8. ناشناس گفت:

    با خلاصه این مقاله که طی دو بند زیر خلاصه شده موافقم
    یکم، زمینه سازی برای “کنش سیاسی جمعی”

    دوم، زمینه سازی برای تثبیت و رسمیت بخشیدن به یک جریان مسالمت جوی مردمسالاری خواه در داخل

    پیشنهاد مخصوص : بهتریت و سهلترین و مسالمت امیزترین راه هم تظاهرات سکوت است . ابتدا در تهران و سپس در شهرستانها که میتواند هم کنش باشد و هم نوعی اموزش تحرک مسالمت امیز . اما مشکل فعلا از ما مردم است ظاهرا اثرات مخرب وویران کننده دولتاقای خامنه ای باید تمام خانواده ها را در نوردد تا پدران و جوانان ما احساس مسئولیت کرده در تظاهرات سکوت شرکت کنند .

  9. محمد گفت:

    1) گر چه موارد خوبی در این پیشنهاد هست اما با توجه به واقعیتهای عینی انرا نا کارامد میدانم! ۲) با این پیشنهاد علی الظاهر باید یه دویست سیصد سالی صبر کنیم تا به نتیجه ی دلخواه برسیم! ۳) گمان نمی برم انکار یا عدم انکار حاکمیت اقتدار گرا از یک واقعیت اجتماعی مسالمت جوی در جویای تغییر! چندان اهمیتی در اثبات “ما هستیم” داشته باشد! این اثبات دو بار به رخ حاکمیت کشیده شد! یکبار دوی خرداد ۷۶ و دیگر بار بیست و دوی خراد ۸۸! حاکمیت اقتدار در هر دو مورد شانه خالی کرده و هزینه ی فراوانی بر دوش فعالان بار کرده است! این پیشنهاد در واقع ارتجاعی (رجوع نامطلوب) است به ما قبل ۷۶ و ۸۸ !! ما اکنون نیازمند به یک انقلاب اصلاحی مسالمت امیز هستیم! شاید به کار بردن وازه ی انقلاب اکنون چندان مطلوب نباشد! مقصودم اینست که: حرکت ما نباید ایستا و بطئی (کند) باشد! ۴) بعید میدانم حاکمیت اجازه دهد این جمع های متفرق شده در عرصه ی حضوری متشکل شوند! در واقع فضا را به سمت استبداد کبیر و انسداد مطلق هدایت کرده اند! ۵) برخی تاکید دارند در این مبارزه ی غیر خشونی نیازی به “رهبری” نداریم ! حال انکه بعد از حصر شجاعان ” میر و شیخ عزیز” نیاز به یک “رهبری پر صلابت” به وضوح احساس میشود! جامعه ی ایرانی ما هنوز نیازمند به یک رهبری است! لذا لازم است در گام اول تمام همگرایی چانه زنی و فشار در این راستا (شکستن حصر) اعمال شود! گام بعدی میتواند حضور مسالمت امیز مردم در خیابان باشد! خصوصا با توجه به تجربه ی ” بهار عربی” اینبار مردم میدان را رها نخواهند کرد! همانگونه که “بهار عربی” از جنبش سبز ملت ایران تاثیر پذیرفت! ما هم از انها تا ثیر خواهیم پذیرفت! این تعاطی (بده بستون) امری طبیعی است! ۶)نکته ای که نباید فراموش کنیم ساده کردن مفاهیم مبارزه است! به این معنا که: نباید مبارزه در یک بستر روشنفکری و نخبگی باقی بماند! لازم است با ساده کردن مفاهیم مبازه و طرح مطالبات ! پیام تغییر تا قلب روستاها و نقاط دور دست رسانده شود!! به عقیده ی من تجربه ی زلزله ی اذربایجان اولین گام بود! این تجربه را باید به سرعت با وجود تمام موانع تکرار کرد! ۷) نتیجه انکه : صرف انتزاع مفاهیم راهبردی جز فرسودن و نا امیدی حاصلی نخواهد داشت! بلکه با نظر داشت ثانیه به ثانیه ی به تحولات و واقعیتها است که میتوان گامی موثر برداشت! بیانیه های “میر عزیز” در این راستا بود و فوق العاده هم تاثیر گذار بود! برای همین هم جائر زمان خامنه ای با تشخیص همین موثر بودن تصمیم به ” حصر” گرفت و انرا اجرایی نمود! او اگر فقط انتزاع میبافت خامنه ای نگران نمیشد! و انرا حمل بر دگر اندیشی میکرد! چون خودش در نماز جمعه پس از انتخابات گفت: ” ما به صرف دگر اندیشی کاری به کسی نداریم! “خب معلوم است دگر اندیش بی تاثیر کسی کاری بهش ندارد!! خود میبافد و خود میگوید! پس به هوش باشیم اولین گام شکستن حصر عزیزانمان “میر و شیخ” استوار است!! اندکی صبر سحر نزدیک است!

  10. برای شهره و پاسخ به مخاطبش گفت:

    در پاسخ به کسی که پرسیده رفراندوم در چه مورد؟
    رفراندوم باید برای این باشد تا ما یک حکومت لاییک را با حکومت اسلامی به رقابت بگذاریم. ببینیم آیا مردم خواهان این حکومت وحشتناکند و یا خواهان یک حکومت لاییک که هم دینشان حفظ باشد و هم مملکتشان. ما در جنوب شهر تهران در این سی و سه سال حتا یک روز خوش ندیده ایم. آیا شما دیده اید؟ ما با کمال تاسف توهین به دین و ایمانمان را هر روز هزار بار مرور می کنیم. برای همین باید رفراندوم شود. فقط رفراندوم! اگر نه بدون کوچکترین احتمالی دیگر ایران به خشونت کشیده خواهد شد. و هر قدر هم رژیم این حکومت صالحان٬ این حکومت مقدسان خشونتش بیشتر شود مردم نیز یادخواهند گرفت که خشن باشند و این دایره ی خشونت به دوران خود ادامه خواهد داد. من به عنوان کسی که این مسائل را می شناسد و جامعه ی ایران را در سراسر کشور مگر چند کشور مرتب رفته و آمده به شما عرض کنم که انفجای چنان عظیم در کمین است که روی تمامی جنگهای داخلی مثلا لبنان و عراق و سوریه و لیبی و افغانستان را سفید خواهد کرد. بنابراین اگر خواهان گریز از این وحشت بزرگ هستید حتما همه فریاد کنید و مرگ بر دیکتاتور بگویید هم تقاضای رفراندوم کنید و هم تبلیغ آن.

  11. ناشناس گفت:

    همین بودن ما کافی است. گرچه امروز ممکن است بالفعل حرکتی نداشته باشیم اما بالقوه این جنبش در مردم وجود دارد و همیشه منتظر موقعیت برای ظهور است. موقعیت زمان و مکان برای به فعل رسیدن این جنبش بسیار مهم است ولی فرا خواهد رسید.شاه پهلوی یک روز پایش را از تخت سلطنت پایین گذاشت و بالاخره گفت که” مردم صدای انقلاب شما را شنیدم”. اما هیچگاه به فکرش خطور نکردآنقدر دیر شده که حالا مردم صدای او را نمی شنوند و این خصیصه دیکتاتوری است.

  12. ناشناس گفت:

    ااگر هم قرار به شركت در انتخابات باشد پيش شرط ما آزادي زندانيان سياسي از جمله ميرحسين و كروبي و رهنورد است

  13. ناشناس گفت:

    اولویت چیست؟
    رفراندوم!

  14. ناشناس گفت:

    حرف خوب و امروزین رفراندوم است. و باید باشد.

  15. ناشناس گفت:

    بله رفراندوم را در اولویت قرار دهیم. در غیر این صورت ایران به خشونتی شگفت درخواهد غلطید.

  16. ناشناس گفت:

    رفراندوم

  17. ناشناس گفت:

    بايد ارتباطات بين المللي را افزايش داد و با گروههاي جهاني حقوق بشر و پارلمان اروپا و آمريکا و کانادا تماس و وضعيت فاجعه آور داخلي را جهاني کرد….

  18. aryo گفت:

    مشکل این است که چگونه میشود در این فضای امنیتی و بسته منتقدان را متمرکز کرد و به یک گفتمان فراگیر دست یافت. چگونه می توان لوازم لازم برای یک اقدام سیاسی جمعی را فراهم نمود ؟ در وضعیت کنونی هر فعالیتی در نطفه خفه می شود!

  19. محمد گفت:

    در جواب شهره : 1) اولویت رفراندوم مورد تایید است! 2) امیدوارم در اجتماعاتی که موفق به حضور در انها میشویم! بتوانیم انرا را تبدیل به شعار عمده کنیم! 3) از یاد نبریم در این اولویت یک اولویت مهم دیگری نیز نهفته است و اون : ” رفع حصر از عزیزانمان میر و شیخ شجاع ” و ” ازدی زندانیان بی گناه” است! این اولویت پیش نیار اون اولویته!

  20. دادار گفت:

    اقای علوی تبار اینکه نوشته اید.جریانهای حاکمیت حداکثرظرفیت خودرابرای حل مشگلات کشوربه نمایش گذاشته اند.نشان ازاین داردکه این اصل کلی رافراموش کرده اید.خودکرده راتدبیرنیست.این جریانهائی که شماازانان نام میبرید این سالهاکشورراباین روزگارانداخته اندانهم ازطرین اقتدارگرائی لذا یک جریان اقتدارگراهرگزوضع کشورراانطوری که شمامیبینید قبول ندارد به سخنان رهبری نظام گوش کنید اخیراگفته اند وضع موجودازسی سال پیش بهتراست.لطفا اگرشمامیخواهید خودراگول بزنید که گویا ازطریق این جریانات حاکم میتوان راه حل مشگلات راپیداکرد.خوددانیدولی موجبات فریب مردم رافراهم نسازید.این حاکمیت کارش ازاین حرفهاگذشته وحاضرنخواهدشد همانندسال 76 برای شمااصلاح طلبان زمینه فعالیت فراهم کندکه شما حالاپیشنهادمیکنیدازطزیق گفتگومابین خودزمینه استفاده ازفرصتهای احتمالی مثل انتخابات رابرای خودفراهم سازید.مبارزه وجنبش فقط ازطریق بیرون ازنظام حاکم ودردرون ایران میتواندبه پیروزی برسد اگرمرداین کارنیستید خودراخسته نکنیدوفرصت رابمردم بدهید.

  21. ناشناس گفت:

    حتما در رفراندوم آزادی عزیزان ما مستتر است. فقط رفراندوم! این سلامتی را به همه سرایت دهید. رفراندوم.

  22. سامان گفت:

    جناب آقای علوی تبار عزیز
    گروه حاکم به دلیل منافع شخصی و گروهی تحت هیچ شرایطی تغییر رویه نخواهند داد و همچون حکومتهای مشابه که تعدادی از آنها در همین بهار عربی قابل مثال است،تا آخر خط و نابودی خود پیش خواهند رفت.اینها سودها و رانتهای کلان اقتصادی را با هیچ منطق و گفتمان و هر چیز دیگری،عوض نخواهند کرد

  23. Mielad. گفت:

    با احترام

    دروغ و دشمنی خدایی می کند آنجا (در میهنمان)

    شورای نگهبان و وزارت کشوراصلاح طلبان .

    http://www.rahesabz.net/story/58030/

    تاریخ انتشار: ۰۵ شهریور ۱۳۹۱, ساعت ۱۰:۱۲ قبل از ظهر
    حسین کروبی در واکنش به اظهارات محمدرضا باهنر: اگر دین نداری لااقل آزاده باش

    در انتخابات سال ۸۴ پدرم بیش از ۵ میلیون رای آوردند و آقای احمدی نژاد با اختلاف نزدیک به ۶۰۰ هزار رای موفق به رفتن به مرحله دوم شد که البته دو نیم میلیون از آرای آقای احمدی نژاد متعلق به ۳استان بود!! البته بر همگان در آن زمان واضح بود که وزارت کشور دولت اصلاحات می خواست رقیب ضعیفی را مقابل آقای هاشمی به دور دوم برساند، و چشمش را به این تقلب بزرگ بست که بتواند در نهایت آقای هاشمی را رئیس جمهور کند

  24. سما گفت:

    این متن نسخه مناسبی برای خروج از انفعال فعلی است

  25. ناشناس گفت:

    فرض کنیم که امروز حکومت به یک رفراندوم تن داد. ما که از صندوق رایمان نمی توانیم کاندید مورد نظر ملت را خارج کنیم و ناگهان کودتای انتخاباتی صورت می گیرد چطور می خواهیم نتیجه مورد نظر ملت را در رابطه با رفراندوم از صندوق رای خارج کنیم؟پس اول از همه می بینید که ما اسباب رفراندوم را نداریم تا بعد بخواهیم در مورد موضوع آن بحث کنیم. دوستان جوانم! ایران فقط دانشگاه و شهرهای بزرگ نیست. فرد روستایی که نمی داند انواع حکومتها چه تاثیری در زندگی او خواهد داشت و چه تغییری ایجاد خواهد کرد و با یک گونی سیب زمینی یا چند برگ سهام عدالت رای خود را می فروشد و سه سال طول می کشد تا بفهمد سرش کلاه رفته!! یادتان باشد که آنها هم ملت ایران هستند و قضیه پیچیده تر از آن است. در شرایط فعلی حرکتهای تند مثل رفراندوم ملت را پیروز نمی کند بلکه افراد رانت خوار و فرصت طلب را جا به جا می کند.

  26. ساناز از تویسرکان گفت:

    یادداشت استاد علوی تبار به شکل آکادمیک و نظری مواضع و دیدگاه عبدالله نوری ” از رهبران اصلاحات ” در باب لزوم تشکیل اتاق فکر اصلاحات جهت خروج از شرایط یاس و ناامیدی که بر جبهه ی گسترده اصلاحات و جنبش سبز حاکم است را تبیین و بیان میکند
    افرادی چون علوی تبار ، سعید حجاریان ” حمید رضا جلایی پور ” عباس عبدی ” عمادالدین باقی ” علیرضا بهشتی ” مراد ثقفی ” محسن کدیور ” اکبر گنجی ” یوسفی اشکوری ” عبدالکریم سروش ” برادران صدر ” سعید لیلاز و…..می توانند در این گفتمان که به تبیین برنامه و راهبرد آینده جریان اصلاحات کمک کند وارد شوند و این گفتمان را فراگیر تر و با نقد و بررسی ایده تشکیل اتاق فکر اصلاحات به پویا تر شدن آن کمک نمایند

  27. احمدیان از دزفول گفت:

    عبدالله نوری در آستانه سالگرد 18 تیر دردیدار با فعالان دانشجویی در تبیین بحث لزوم تشکیل اتاق فکر اصلاح طلبان میگوید : “این پیشنهاد بیشتر جهت خروج اصلاح طلبان و بدنه اجتماعی حامی اصلاحات و جنبش سبز از حالت یأس و از هم گسیختگی و تلاش برای برنامه ریزی، بازسازی و انسجام، جهت حرکتی منطقی و منطبق با شرایط موجود می باشد. همچنین این نهاد باید دارای سازوکاری باشد که بتواند همه یا اکثریت جریانات اصلاح طلب را در دل خود جای دهد و به صورت مؤثر از آنها در روند تصمیم گیری استفاده کند.”

    وی در توضیح بیشتر این موضوع افزود: “این پیشنهاد تاکنون شکل اجرایی پیدا نکرده است و از آنجایی که این پیشنهاد را بنده مطرح کردم این تلقی به وجود آمده است که تشکیل آن ناظر به کاندیداتوری من در انتخابات ریاست جمهوری است و یا قرار است که من محور آن باشم. البته من هم با برخی دوستان جلساتی در این زمینه داشته ام، ولی این به معنای تشکیل اتاق فکر و تعیین اعضای آن نیست. کما اینکه دیگر دوستان اصلاح طلب نیز قطعا جلسات جداگانه‌‏ای دارند. مهم این است که بتوان از خلال این جلسات و فعالیت‏‌ها به سازوکاری رسید که در آن افکار و اشخاص مختلفی که خود را ذیل اصلاح طلبی تعریف می‏‌کنند دور هم جمع شوند و با ایجاد فضای بحث سازنده در ارتباط با مسائل گوناگون به گفتگو بپردازند تا بتوانند در موضوعات مختلف به نظری دست یابند که به برآیند افکار موجود در جبهه اصلاحات نزدیک باشد.”

    عبدالله نوری در ادامه گفت: “شاید یکی از موانع جدی تشکیل این نهاد، احساس هراس از برخورد دستگاه‌های امنیتی با اعضای آن باشد، ولی به نظر می‌رسد دست روی دست گذاشتن و به تعویق انداختن آن با این گونه دلایل به نوعی توجیه بی عملی خود، در پوشش انداختن تقصیر بر گردن حکومت است. بی تردید تشکیل این نهاد نخستین گام در تبیین مواضع جبهه اصلاحات در موضوعات مهم و بنیادین است و برنامه ریزی و تدوین استراتژی اصلاحات باید بدون توجه به حاشیه ها صورت گیرد و گرنه هرگز عملی نخواهد شد. حتی با فرض برخوردهای امنیتی با موضوع هم نمی توان از انجام آن خودداری کرد. هرگاه اصلاح طلبان در ارتباط با مسایل گوناگون کشور مواضع روشن، شفاف، دقیق، معقول و معتدلی داشته باشند و تحت تأثیر فضاسازی ها و بازی های رسانه ایی افراطیون جریان حاکم و نیز طرفداران براندازی قرار نگیرند به مرور این نظرات جایگاه خود را در جامعه پیدا خواهد کرد و چه بسا حاکمیت هم از این نظرات بهره برداری کند و در مقام عمل به آن توجه نشان دهد . در این صورت مطلوب اصلاح طلبان حاصل شده است چرا که خواست آنان همواره باید این باشد که در عرصه های مختلف، امور سر و سامان پیدا کند و مشکلات مردم بر طرف شود اگر چه به دست دیگران صورت پذیرد.”

  28. با سلام به مسؤلین محترم سایت و خوانندگان گرامی،
    آقای دکتر علیرضا علوی تبار در نوشتۀ بالا کوشش کرده اند ، طرحی را ارائه کنند که علاقمندان به کشور را که از سیاست های کنونی احساس خطر کرده و احتمال تهاجم بیگانگان به کشور و در نتیجه از دست رفتن استقلال و تمامیت ارضی کشور را در پی خواهد داشت از یک سو ، و وارد شدن کشور به در گیری های خونین از دیگر سو ، از حالت منفعل به حالت فعال تبدیل نمایند وعلاوه از آنها به حاکمیت کمک کرده تا از بن بست های خود ساخته ، از این بن بست ها خارج شوند.
    اما آقای علوی تبار باید بخوبی آگاه باشند که نمی توان بدون نگاه نقادانه به گذشته ، برای آینده طرحی نو برانداخت. این نکته بزرگترین و محوری ترین ایرادی است که نظرات آقای علوی تبار را از حالت یک طرح کارشناسانه خارج ساخته در ردیف طرحهائی قرار می دهد که هر از گاهی از درون کشکول بخش های مختلف حاکمیت در جهت تسکین آلام عاجل حاکمیت و یا مردم مطرح می گردد.
    بعنوان مثال به چند مورد آن اشاره می کنم . ایشان مخاطبین طرح خود را چنین تعریف می کنند « به نظرم “ما” شامل همه افراد و جریان هایی می شود که “مردمسالاری” و “جمهوریت” را به عنوان اهداف سیاسی خود تعیین کرده اند و می کوشند تا در چارچوب “ایران” از طریق “راههای مسالمت جویانه” و متکی بر “شهروندان ایرانی” به این اهداف دست یابند. » ولی بلافاصله قسمتی از « شهروندان ایرانی » را از شمول گفته ها و مخاطبین خود خارج می سازند . آنجا که می گویند « .. دوم، زمینه سازی برای تثبیت و رسمیت بخشیدن به یک جریان مسالمت جوی مردمسالاری خواه در داخل ».
    آقای علوی تبار حتما” فراموش نکرده اند که یکی از اشتباهات گذشتۀ ، خودی و غیر خودی کردن شهروندان ایرانی بود. وضعیت موجود نتیجۀ ادامۀ همان خط خودی و غیر خودی است که به اینجا کشیده شده و در آینده نیز ممکن است دائرۀ خودی ها محدود تر شده ، عده ای که امروز در دایرۀ خودی های حاکمیت قرار دارند ، از این دایره خارج گردند . ایشان چرا می خواهند حدود چهار و یا پنج ملیون ایرانی که بهر دلیل در خارج از کشور زندگی می کنند از شمول شهروندان ایرانی که علاقمند به دخالت در سرنوشتشان هستند ، خارج سازند. آیا همۀ اینها که در خارج کشور بسر می برند وابسته به سیاست بیگانگان هستند؟آیا همۀ آنان باورمند به براندازی قهر آمیز هستند ؟ آیا اینهائی که در خارج کشور بسر می برند خواهان صلح و صفا برای کشور و هموطنانشان نیستند ؟ چرا مخاطبین خود را چنین تعریف نمی کنند که « از نظر من “ما” شامل همه افراد و جریان هایی می شود که “مردمسالاری” و “جمهوریت” را به عنوان اهداف سیاسی خود تعیین کرده اند و می کوشند تا در چارچوب “ایران” از طریق “راههای مسالمت جویانه” و متکی بر “شهروندان ایرانی” به این اهداف دست یابند.» و بس؟ و چرا در ادامۀ بحث خود می گویند « .. دوم، زمینه سازی برای تثبیت و رسمیت بخشیدن به یک جریان مسالمت جوی مردمسالاری خواه در داخل »؟. مثل اینست که آقای علوی تبار برای رسیدن به هر فازی به چند سال زمان و مقدار معتنا بهی خسارت نیازمندند.
    مثا ل دیگری که باید و می توان به آن اشاره نمود مسألۀ اصلاح طلب و محافظه کار است. ایشان بخوبی آگاهند که بعض از واژه هائی که در سیاست بکار می رود جهانشمول می باشند و از جمله واژۀ محافظه کار. در فرهنگ سیاسی بین المللی نمی توان الزاما” صفت آزادیخواهی ،قانونمداری ، صلح طلبی را از واژۀ محافظه کاری جدا ساخت . معلوم نیست چرا آقای علوی تبار محافظه کاری را در برابر اصلاح طلبی و یا بهبود خواهی قرار داده اند؟ این در حالی است که اصلاح طلبی در کشور ما با سابقۀ آزادیخواهی ، قانونمداری و صلح خواهی ، همزاد نبوده است.
    معلوم نیست به چه دلیل عده ای که نه به حقوق مردم باور دارند ، نه برای حاکمیت قانون تره خرد می کنند و نه به آزادی و صلح طلبی و انسانیت اعتقاد دارند ، محافظه کار معرفی می شوند.در صورتی که اکثر اینها کسانی هستند متجاوز به حقوق شهروندان ، متجاوز به بیت المال ، اینها کسانی هستند که به کرامت انسانی کاری ندارند و برای آن ارزشی قائل نیستند . اینها اکثرا” کسانی هستند که دست هایشان تا مرفق به خون بهترین عزیزان این کشور آلوده است . اینها را با محافظه کاری چکار . همان بهتر که اینها را ذوب شده گان در ولایت نامگذاری کنند.
    همچنین که معلوم نیست چرا شهروندانی که می توانند معتقد به اجرای بی تنازل قانون اساسی باشند و اهداف شایسته سالاری ، بهبود وضعیت رفاهی و معیشتی مردم ، امنیت تشکل های سیاسی و صنفی و سندیکائی ، تنش زدائی در سیاست خارجی را در چهار چوب اجرای آن دنبال نمایند باید دست به دامان واژه های نا مفهوم ، نا شناخته و غیر حقوقی و احیانا” مبین تنازل یافتۀ خواست های بحق و قانونی مردم ایران مانند « بهبود خواهان ، اصلاح طلبان و …» گردند؟
    و اما در بارۀ جوهر پیشنهاد آقای علوی تبار باید گفت که کشور ما از یک بیماری رنج می برد و تا آن درمان نگردد ، هر راهکاری ، اثر و خاصییتش از اثر و خاصییت یک قرص آسپرین تجاوز نخواهد کرد و آنهم « فقدان حاکمیت قانون » است . آقای علوی تبار به این نکتۀ محوری چنین برخورد می کنند که « ساختار حقیقی قدرت در ایران ، یعنی توزیع منابع و قدرت و جهتگیری واقعی صاحبان قدرت، به گونه ای نیست که ظرفیت گذار مسالمت آمیز به مردمسالاری در کوتاه مدت وجود داشته باشد. حداکثر ظرفیت دگرگونی برای بهبودخواهان در چند محور خلاصه می شود.» وجود ساختار « حقیقی قدرت » در برابر رساختار « حقوقی قدرت » بیانگر حضور « استبدادسیاسی » در کشور است . این استبداد با شرمندگی مستبدین بر جان و ناموس مردم و مملکت مسلط نشده بلکه با سرکوب دائمی امان را از مردم و سربلندی را کشور دریغ کرده است. و بنا براین هنگامی که می خواهیم برای جریان سیاسی متبوع خود نامی را انتخاب کنیم چرا نباید این نام بیان کنندۀ « ارزش های هویتی » مورد نظر باشد؟
    از این رو است که ما برای برداشتن هر گامی در راستای احقاق حقوق شهروندی خود نباید به انتظار « عنایت و لطف » مستبدین بوده ، بلکه به عنوان اینکه حقوق ما را پایمال کرده اند ، استناد دائمی به قوانین اساسی و اینکه چه کسانی این حقوق را زیر پا گداشته اند ، امری لازم است و مخالفت با هر حرکت مستبدانۀ حاکمیت نیز، باز استناد به همان قانون اساسی ضروری است . آشکار ساختن قرائت های ناصواب مستبدین از قانون اساسی، در راستای تحکیم قدرت مستبدانۀ خود یکی دیگر از وظائف مبارزاتی مبارزین قانونگرا است که می تواند به ایجاد اذهان و تشکل های قانونگرا منتهی گردد و این راه است که در عین پرهیز از خشونت، می تواند به تقویت جنبش بی خشونت یاری رساند.

  29. سبحانی از شیراز گفت:

    واقعا تا کنون بزرگان اصلاحات به این مهم فکر کرده اند
    اگر فردا میرحسین موسوی و مهدی کروبی از حصر و زندان رها شوند
    و به آنها خرده گرفتند که در دوران که آنها در حصر بوده اند چرا دست روی دست گذاشته اند و جهت پیشبرد اهداف اصلاحات و جنبش سبز حرکتی و تلاشی از خود نشان نداده اند چه پاسخی به این بزرگواران خواهند داد ؟
    واقعا چرا اصلاح طلبان خصوصا رهبران و فعالان موثر آن
    و همچنین احزاب ،گروه ها و تشکل های اصلاح طلب علاقه و آمادگی برای انجام همفکری ، کار و تلاش جمعی ندارند ؟
    به نظر می رسد یکی از عوامل موثر و بسیار مهم ایجاد یاس و سرخوردگی در جبهه گسترده اصلاحات و جنبش سبز در سطح کشور ، عدم انسجام و همدلی در میان رهبران و چهره های فعال جریان اصلاحات می باشد

  30. صادق گفت:

    نوشته آقای علوی تبار بیان دیگری از راهبردی است که چندی پیش تحت عنوان اصلاح طلبان، فعالیت سیاسی، انتخابات و گزینه‌های پیش رو به امضای جمعی از اساتید علوم سیاسی در کلمه و جرس منتشر شد. با این تفاوت که آقای علوی تبار به خاطر این که فردی شناخته شده است و طبعاً در معرض خطر، آن مطالب را در لفافه و بهداشتی مطرح کرده‌اند. به هر حال خواندن آن مطلب و پاسخی که این اساتید به انتقادات آقای عباس عبدی دادند را توصیه می‌کنم

  31. اشکان از فیروزکوه گفت:

    علوی تبار : “سازماندهی مستلزم “تقسیم کار” و تعیین “محدوده اختیار” و تعیین “مسوولیت” هر فرد یا جریان است. چارچوب های موجود (مانند تشکل ها و شوراهای هماهنگی) را باید تقویت کرد و در صورت احساس نیاز چارچوب های تازه ای تاسیس کرد. به طور مثال، ایجاد “کمیته های تخصصی” برای تدوین راهبردها و خط مشی ها در زمینه های مختلف و ایجاد یک شورای عالی تصمیم گیری نهایی می توانند از جمله چنین نهادهای تازه تاسیس باشند. پس از سازماندهی می توان اقدام به “تصمیم گیری” کرد. تصمیم گیری که توام با “مسوولیت پذیری” آن هم به گونه ای شفاف است. کنش سیاسی جمعی که پس از گام های پیشگفته انجام می شود صدها بار موثرتر از اقدامات پراکنده کنونی است که ما انجام می دهیم.”
    ایجاد “شورای عالی تصمیم گیری” مد نظر علیرضا علوی تبار ، بیان دیگر راهبرد عبدالله نوری در خصوص لزوم تشکیل اتاق فکر اصلاحات برای خروج اصلاح طلبان و جنبش سبز از بی عملی و شرایط یاس آلود پیش آمده در اردوگاه جبهه اصلاحات می باشد.

  32. دوستان سبز ما هم دلمان برای ۹ دی تنگ شده است . خواهشا یک بار دیگه به خیابان ها بیایید و به وارث امام توهین کنید . دوباره تهمت تقلب بزنید تا ما هم حرارت انقلابی مان گرمای دوباره بگیرد و ۹ دی دیگری را خلق کنیم باشد که هیچ گاه حرارت فرزندان امام خامنه ای فروکش نشود

  33. محمد گفت:

    در جواب محمد مهدی منتظری : 1) در نه دی بعدی به جای ساندیس نوشابه یا دلستر بخورید تا اصل تنوع رعایت شود! 2) شما انقلابی نیستید ! شما بی مخ هایی هستید! که در اینده سرنوشتی بهتر از شعبان نخواهید داشت! 3) خامنه ای وارث امام نیست! او وارث معاویه و امثال او است! به تحقیق خامنه ای بنیانگذار و احیاء کننده ی مکتب معاویه در میان شیعیان معاصر است! 4) جنبش ما بی خشنونت و ضد حرارت است! شما نیازی به حرارت گرفتن از سبزها ندارید! اختلاس دست برد به بیت المال انواع رانتها و مواجب خامنه ای شما را همیشه پر حرارت نگه میدارد!

  34. علی گفت:

    از متن
    قبل از هر چیز نیازمند “گفت و گو” در میان خودمان هستیم.
    ما در همین مجال مجازی هم در حال جدال هستیم تا گفت و گو . راه درازی در پیش داریم.دکتر بد نیست در مقاله ای راه های گفت و گو را به ما یاد دهید

  35. اردشیر از سلماس گفت:

    سخنان و مواضع راهبردی عبدالله نوری در برون رفت و خروج جبهه اصلاحات و جنبش سبز از شرایط سردرگمی که در آن گرفتار شده بسیار تعیین کنند و قابل تامل است
    عبدالله نوری از رهبرای اصلاحات در سخنان اخیر خود با هوشمندی می گوید :
    “جریان اصلاحات به تبیین مواضع و دیدگاه ها در زمینه های مختلف نیاز دارد و افزون بر پرداختن به مسائل مهمی از قبیل بحث آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر عزیزان بزرگوار جناب آقای کروبی و جناب مهندس موسوی لازم است به مسایل و مشکلات گوناگون عموم مردم نیز توجه داشته باشد و در زمینه های مختلف برنامه های عملی برای برون رفت از مشکلات ارائه دهد و به مردم به صورت شفاف اعلام کند که با بسیاری از مدیریت های غلط و عملکردها که باعث بوجود آمدن وضعیت بحرانی امروز شده مخالف است. باید برنامه و گفتمان اصلاحات را بر اساس مشکلات و دغدغه های امروز ایران با مردم در میان گذاشت و نگران از تخریب و شماتت جریان های مقابل نبود و از نقدها، اهانت ها، تهمت ها و تفرقه افکنی ها واهمه نداشت و مطمئن بود که در زمان مناسب نتیجه خواهد داد.”
    وی در ادامه متذکر شد: “حبس زندانیان سیاسی و حصر آقایان موسوی و کروبی مسئله بسیار مهمی است که تا آزادی این عزیزان فراموش نخواهد شد. مشکلات و تبعات روحی و جسمی و محدودیت های ایجاد شده برای زندانیان سیاسی و خانواده های آنها مگر میتواند فراموش شود و بر اساس معیارهای دینی و اخلاقی که ما بر آن باور داریم اثر وضعی اینگونه رفتارها گریبان همه را خواهد گرفت و اهمیت این مساله انکار ناپذیر است لکن مسایل عمومی کشور تنها به این امور محدود نمی¬شود. مسایل عمومی کشور ناظر به زندگی و دار و ندار ۷۵ میلیون انسان است نه یک جریان سیاسی، بنابراین فعالان سیاسی اصلاح طلب نمی توانند به مسایل عموم مردم در زمینه های گوناگون و رشد و توسعه کشور بی توجه باشند و بین خود و جامعه فاصله بیاندازند. وقتی از مردم صحبت میکنیم یعنی تمام اقشار مختلفی که در گوشه گوشه ایران در روستاها و شهرها با تنوعی بسیار در آداب، رسوم، دین، مذهب و قومیت با انبوهی از مشکلات خاص خودشان روبرو هستند، نه صرفا یک جمع سیاسی به همراه نگرانی های خاص آنها و نه طبقه ای از مردم که در تهران و یا شهرهای بزرگ زندگی میکنند. بنابراین باید فعالان سیاسی اصلاح طلب و جنبش سبز به مسایل، مشکلات و نگرانی های تمام مردم ایران در زمینه های گوناگون و همچنین رشد و توسعه همه جانبه ی کشور توجه کنند و بین خود و جامعه خصوصا طبقات محروم و مستضعف فاصله نیندازند. مردمی که برای اداره روزمره زندگی در تنگنا هستند و هر روز بر مشکلات آنها افزوده میشود، بیکاری و گرانی رمق شان را گرفته و نگران آتیه مبهم خود و فرزندان شان هستند. همین مسایل است که موج گسترده ای از نارضایتی در اقشار مختلف جامعه پدید می آورد و بدبینی نسبت به دین و روحانیت و انباشت نفرت عمومی را در پی دارد.”
    نوری سپس با نگاهی آسیب شناسانه، به نقادی جریان اصلاحات پرداخت و توصیه های خود را در این باره چنین بیان داشت: “اصلاح طلبان در بیان و پیگیری دغدغه ها و حساسیت های خود باید توجه داشته باشند که برخی از موضوعات و مباحثی که برای آنها بسیار مهم است ممکن است برای بسیاری از مردم دراولویت نباشد، به طور مثال ایجاد شرایط امن برای توسعه و رشد رسانه ها و مطبوعات مستقل و آزاد بسیار با اهمیت است ولی برای گروهی از مردم که گرفتار فقر و مشکلات گوناگون هستند و زیر فشار تورم و گرانی روزگار بسیار سختی می گذرانند، مشکلات معیشتی، موضوع درآمد و هزینه های روزمره در اولویت است، گر چه ممکن است ریشه و علت این تورم و گرانی لجام گسیخته سوءمدیریت باشد و اصلی ترین راه چاره، جلوگیری و برطرف شدن این مشکلات وجود رسانه ها و مطبوعات آزاد، مستقل و منتقد باشد که با آزادی عمل بتوانند بر عملکرد مسئولان نظارت کنند و جلوی تصمیم گیری های خلاف منافع ملی را بگیرند. در این راستا اصلاح طلبان باید ارتباط گسترده تر با طبقات محروم و گرفتار جامعه داشته باشند و با توجه به نیازها و مشکلات آنان دغدغه ها و راه حل های خود را تبیین کنند.”
    عبدالله نوری در تبیین جایگاه اصلاح طلبان به عنوان نیروی موثر و توانمند جهت ارائه برنامه ای مدون برای اداره کشور و رفع مشکلات فراوان موجود گفت: “در اینجا تذکری هم به خودمان بدهم. واقعا تا چه حد به مشکلات اقشار فرودست و رنج دیده جامعه حساسیت نشان می دهیم؟ اصلاح طلبان باید به توانمند سازی همه جانبه مردم فرودست حساس باشند و برای آن فکر و برنامه مشخص داشته باشند. نکند خدای ناکرده مردم رنج دیده گمان کنند ما مشغول پرداختن به اختلافات با حاکمیت و علاقمند به ورود به قدرت هستیم و آنها را در گرداب مشکلاتشان فراموش کرده ایم؟ در شرایط کنونی بیان مباحث نظری جهت تقویت مبانی فکری اصلاحات و ارتقاء سطح آگاهی جامعه و در کنار آن پرداختن به مسائل و مشکلات معیشتی، اقتصادی، فرهنگی، اعتقادی و اجتماعی موجب نزدیکی و همدلی بیشتر مردم و اصلاح طلبان خواهد شد. جریان اصلاحات باید به جامعه بگوید که اولویتش در مسایل روز چیست و مردم احساس کنند و مطمئن شوند که اولویت و دغدغه اصلاح طلبان با اکثریت مردم یکی می باشد. به هر حال اگر هم روزی بحث اقدام و عمل باشد، این عمل ریشه در همین گفتار و اولویت بندی امروز خواهد داشت و چون برآمده از خواست و اولویت های مردم می باشد آنها نیز با علاقه و دلسوزی حمایت می کنند.”

    خداوند ایشان را برای آینده کشور حفظ کند
    یا حسین میر حسین
    یامهدی شیخ مهدی

  36. ناشناس گفت:

    اطرافیان آقای نوری زود به استقبال تبلیغات انتخاباتی رفتید

  37. با سلام خدمت مسؤلین محترم سایت و خوانندگان گرامی،
    یکی از کاربران محترم ، بنام اردشیر در ذیل نوشتۀ آقای علوی تبار بخش های مختلفی از نظریات آقای عبدالله نوری را نقل کرده ، بدون اینکه خود اظهار نظری کرده باشد.خلاصه سخنان نقل شده اینست که مردم مشکلات معیشتی و روزمره دارند و اصلاح طلب ها و سبز ها نباید به این مسائل ، بی توجه باشند. مسألۀ آزادی ، حاکمیت قانون ، آزادی مطبوعات وو.. اینها مسائل مهمی هستند ولی بیشتر جزء خواسته قشر های روشنفکر جامعه است و پافشاری بر روی این مسائل ، اصلاح طلب ها و سبز ها را ازمشکلات « توده » ها غافل کرده، آنها را از مردم جدا می سازد.(آنچه که نوشتم ، جمع بندی من از گفته های آقای نوری است ) اما این سخنان تا چه حد واقعی است و تا چه اندازه آب در هاون کوبیدن است؟
    به نظر من هر جریان سیاسی ، بخصوص زمانی که می خواهد نام « اپوزیسیون» را بر روی خود بگذارد باید برای تمام امور کشور برنامه داشته باشد.از اینرو در خیلی مواقع ، او را « دولت سایه » می نامند. اما این برداشت ، در شرائط امروز ایران تا چه اندازه واقعی و قابل پیاده شدن است؟در شرائطی که منشأ پول و در آمد اصلی کشور از نفت است و آنهم در اختیار دولت ، در شرائطی که اپوزیسیون فاقد هر تریبونی است، نه در پارلمان و نه در نشریات داخلی و نه در صدا و سیما راهش می دهند و نه یک مصاحبۀ رادیوئی با او ترتیب می دهند، چگونه می خواهد در سیاست های حکومت به نفع قشر فرو دست جامعه تأثیر بگذارد؟ اگر این سخنان « بو » دار نباشد واز حیاط خلوت های حاکمیت بیرون نیامده باشد، حد اقل اشتباه است. .اپوزیسیون حکومت جمهوری اسلامی ،در شرائط امروز ایران چگونه می تواندسیاست پولی کشور را که منشأ تورم و رانت خواری است تغییر دهد؟ امری که فشار زیادی را بر قشر پائین جامعه باعث می گردد.قوۀ مقننه با تمام ادعا هائی که دارد و می گوید « در رأس امور » است و از قدرت حکومتی برخوردار است ،برای تغییر آن ، هر دو پایش در گل مانده است .در بخش مدیریتی ، مگر در برابر حیرت و بهت همگان، ناظر بر منحل کردن سازمان مدیریت وخدمات برنامه ریزی نبودند؟ در برابر آن چه کردند؟ نتایج همین یک اقدام دولت ، به زعم بسیاری از صاحبنظران ، سوء مدیریتی است که وضع ، اقتصاد ، بازرگانی و …امروز را بوجود آورده است. مگر نه اینست که دود چنین اقداماتی بیش از هر کس به چشم قشر پائین اجتماع رفته و باز هم می رود؟ مگر قشر کارگر بخشی از قشر پائین جامعه نیست؟ کارگران جگونه می توانند از حقوق خود برخوردار شوند ؟ مگر می شود دولت هم کارفرما باشد که به دنبال کسب سود بیشتر برای کارفرمائی است و هم مدافع منافع گارگر باشد که حقوقش به نفع کارفرما ضایع می گردد؟ چه دستگاهی می تواند از منافع کارگر دفاع کند؟ آیا غیراز دستگاهی که منافع کارگر را در اولویت قرار دهد دستگاه دیگری هم می تواند باشد؟ مگر این نهاد جز سندیکا های واقعی کارگری ، نهاد دیگری هست؟اگر سیاسیون به این بخش از قشر پائین جامعه بیاموزند که اولا” سندیکای کارگری مدافع حقوق شما است . ثانیا” قانون اساسی کشور این حق را برای شما به رسمیت شناخته است و ثالثا” ما هم از خواستۀ شما حمایت می کنیم تا اینکه شما به حق قانونی خود دست پیدا کنید.اگر سیاسیون به کارگران بیامورند که کارگران از طریق فشار های سندیکائی می توانند قوانین کار را در جهت کسب تضمین های شغلی تغییر دهند ، دربارۀ بیمه های مختلف ، شرائط محیط کار و غیره می توانند با کارفرمایان می توانند به چانه زنی بپردازند . در جهت بهبود دستمزد و تناسب آن با تورم به گفتگو بنشینند وآنها را به روز کنند .در چنین شرائطی واتخاذ چنین سیاستی از سوی اپوزیسیون ،باز به تصور آقای « اردشیر » میان کارگران و سیاسیون ، چه اصلاح طلب ، چه سبز و چه ملی جدائی خواهد افتاد؟ و مگر این اقدام اپوزیسیون جز در راستای اجرای بدون تنازل قانون اساسی چیز دیگری است؟ چیزی که خواست قشر روشنفکری جامعه است
    به تصور من این جمله که نقل کرده اند، « ..لکن مسایل عمومی کشور تنها به این امور محدود نمی¬شود. مسایل عمومی کشور ناظر به زندگی و دار و ندار ۷۵ میلیون انسان است نه یک جریان سیاسی، بنابراین فعالان سیاسی اصلاح طلب نمی توانند به مسایل عموم مردم در زمینه های گوناگون و رشد و توسعه کشور بی توجه باشند و بین خود و جامعه فاصله بیاندازند. وقتی از مردم صحبت میکنیم یعنی تمام اقشار مختلفی که در گوشه گوشه ایران در روستاها و شهرها با تنوعی بسیار در آداب، رسوم، دین، مذهب و قومیت با انبوهی از مشکلات خاص خودشان روبرو هستند، نه صرفا یک جمع سیاسی به همراه نگرانی های خاص آنها و نه طبقه ای از مردم که در تهران و یا شهرهای بزرگ زندگی میکنند. بنابراین باید فعالان سیاسی اصلاح طلب و جنبش سبز به مسایل، مشکلات و نگرانی های تمام مردم ایران در زمینه های گوناگون و همچنین رشد و توسعه همه جانبه ی کشور توجه کنند و بین خود و جامعه خصوصا طبقات محروم و مستضعف فاصله نیندازند…» بسیار گمراه کننده است.والقای کج فهمی می کند و باید در برابر کج فهمی ها حساس بود . باید ضمن حفظ احترام و شخصیت افراد ، در برابر کج فهمی ها حساس بود و سکوت را روا ندانست. جامعۀ ما تاکنون تاوان های سنگینی بایت همین رودبایستی ها پرداخت کرده است، با این تصور اشتباه که اگر با یک شخصیت شناخته شده به گفتگو و نقد بنشینند، اسائۀ ادبی است که حضور این شخصیت انجام می گیرد .

  38. رحمانی از چیذر تهران گفت:

    دوست عزیز ناشناس ” بهتر است به جای انگ زدن و اتهام افکنی و بیان مطالبی غیر واقع و تخیلی شبیه ” حامیان عبدالله نوری به استقبال تبلیغات انتخابات رفته اند ” ، به نقد و بررسی مواضع و دیدگاه ها پپردازیم ودر دام تفرقه افکنان گرفتار نشویم
    بهتر است قدرشناس بزرگانی که برای دفاع از حقوق مردم هزینه های فراوانی پرداخته اند باشیم

  39. محمد گفت:

    در جواب اقا علی : جدالی در میان نیست ! بلکه ابراز نقطه نظرات مختلف با یک دغدغه ی واحد حول یک مسئله است!

  40. ناشناس گفت:

    اقای علیرضا علوی تبار

    خواهش میکنیم اعتراض ما مردم بوشهر و ایران را نسبت به ایجاد نیروگاه اتمی به گوش جهانیان برسانید
    متخصصانی که در نیروگاه بوشهر کار خواهند کرد بهتر و با دقت تر از متخصصان ژاپنی و روسی و انگلیسی نیستند که انفجار اتمی در نیروگاهشان روی داد بخصوص قرار داشتن ایران روی خط زلزله فاجعه را حتمی میسازد
    چرا کسی به موضوعی به این مهمی که حمایت مردم بوشهر را هم دارد نمیپردازد؟

  41. شمسایی از سبزوار گفت:

    خدمت دوست محترم حسین عزیز
    به نظرمیرسد ایده و راهبرد “لزوم تشکیل اتاق فکر اصلاحات ” که توسط عبدالله نوری مطرح شده
    و یا پیشنهاد ” ایجاد نهاد شورای عالی تصمیم گیری اصلاحات ” که توسط علیرضا علوی تبار در این مقاله مورد بحث قرارگرفته ، برای ایجاد گفتمان مناسب و منتهی به کنش موثر و هماهنگ اطلاح طلبان و جنبش سبزعملی شدن این راهبرد اجتناب ناپذیر است
    تشکیل اتاق فکراصلاحات برای تبیین برنامه و استراتژی برای آینده نزدیک و دور این جبهه گسترده قطعا مفید و تاثیرگذاراست و نیروها و فعالان و حامیان این جریان فراگیر را حول این برنامه و استراتژی متحد و همدل خواهد کرد .
    اتحاد و یکپارچگی اصلاح طلبان و جنبش سبز حول برنامه و راهبرد تبیین شده در اتاق فکروهم اندیشی اصلاح طلبان برای تمام مشکلات و گرفتاری های کشور در حال و آینده همان پاشنه آشیل حاکمیت می باشد .

  42. سماواتی از بشاگرد گفت:

    علی خامنه ای در احلاس عدم تعهد در تهران برای پایان مناقشه میان فلسطین و اسرائیل پیشنهاد کرد این موضوع و تصمیم نهایی در خصوص این مناقشه با انجام رفراندوم وهمه پرسی با نظارت نهادهای بین المللی به عهده مردم فلسطین بدون در نظر قرار دادن دین و مذهب آنها گذاشته شود.
    ولی امر مسلمین جهان برای حل مناقشات جهانی شبیه اختلاف میان فلسطین و اسراییل پیشنهاد انجام رفراندوم با نظارت نهادهای بین المللی میدهد ، سئوال این است چرا برای حل بحران اتمی ایران با دنیا که تمام امور کشور را تحت تاثیر خود قرار داده و روزبه روز زندگی مردم را با بحران و مشکلات جدید روبرو میکند چنین کاری انجام نمی شود و حل این مشکل و بحران به عهده مردم گذاشته نمی شود ؟
    واقعا خون مردم فلسطین رنگین تر از مردم ایران است ؟

    ” پیشنهاد عبدالله نوری در خصوص برگزاری رفراندوم برای اخذ نظر مردم درباره حل مناقشه ایران و غرب در پرونده هسته ای ”

    عبدالله نوری در اظهارات اخیر خود با هوشمندی با اشاره به شرایط پیش آمده در موضوع هسته ای می گوید: “راهبرد ایران در برخورد با این موضوع باید واقع بینانه و با توجه به منافع ملی و پرهیز از واکنش های احساسی باشد. در این راستا باید از نظرات کارشناسان برای حل مشکل بهره گرفت و برای برون رفت از بحران چاره اندیشی کرد. نشستن و نقد کردن رفتار تبعیض آمیز قدرت های بزرگ چه مشکلی از ما حل می¬کند و مگر از آنان جز تعقیب منافع و افزایش قدرت شان انتظاری هست؟ مع الاسف در روابط بین الملل، قدرت و منافع ملی عناصر تعیین کننده اند و دولت ها در دستیابی به منافع خود چندان پروای اخلاق ندارند و در مواقع لزوم از حیله و نیرنگ فروگذاری نمی کنند، بنابراین هر دولتی در روابط خود با دیگر دولت ها نیازمند توجه به این اصل است. پروژه ی جنگ ستارگان به نظر برخی از آگاهان دامی بود برای اضمحلال شوروی، به شکلی که شوروی وارد رقابت نابرابر با پروژه پرهزینه جنگ ستارگان آمریکا شد و نهایتا اکثر منابع مادی و معنوی خود را برای پیروزی در این میدان که توسط رقیب ترتیب داده شده بود گذاشت ولی نتیجه ای جز عقب افتادگی از رقبا و فروپاشی، برای شوروی دربر نداشت. آیا هیچ اندیشیده ایم که نکند روش اتخاذ شده توسط غرب در ارتباط با برنامه هسته ای هم دامی برای آسیب رساندن به ایران باشد؟ در این صورت تصمیم گیری و راهبرد ما باید نجات کشور باشد و نه فدا کردن همه منافع به پای مسئله هسته¬ای. داشتن انرژی صلح آمیز هسته ای و دراختیار داشتن دانش و فن آوری آن طبق قوانین بین الملل از حقوق بدیهی و قطعی ماست لکن نباید مشکلات زندگی مردم را دست کم بگیریم و بگذاریم از طریق یک مسئله، اگر چه مهم، تمامی منافع ملی ما در معرض تهدید قرار گیرد. بر اساس برخی از گزارش ها، خسارت ایران از کاهش قیمت نفت حدود یک چهارم در آمدش تا چند ماه قبل است و پس از تشدید تحریم‏ها و کاهش فروش نفت نیز رقم قابل توجهی از درآمد ایران کاسته خواهد شد. مشخص است که در این شرایط کشوری با جمعیت انبوه و با گستره جغرافیایی ایران و با تدابیر فعلی دچار آسیب جدی در زمینه های گوناگون زیربنایی و روبنایی خواهد شد، زیرا با توجه به سهم عمده نفت در درآمد ملی با کاهش قیمت نفت و همچنین محدود شدن فروش نفت مملکت با کسری بودجه شدید دچار خواهد شد. چنانچه بودجه کشور آسیب ببیند همه بخشها از تولید و معیشت مردم گرفته تا بهداشت و درمان تا بخش آموزش و امور زیربنایی و حتی در نهایت بخش دفاع و امنیت آسیب خواهد دید. بنابراین اگر بتوان با جلوگیری از کاهش میلیاردها دلار از درآمد ماهانه نفتی ایران که می¬تواند چرخ زندگی میلیونها نفر را به گردش در آورد و با مدیریت درست و برنامه ریزی متقن و کارشناسانه اقتصاد کشور را از فروپاشی و ورشکستگی نجات داد، چرا اقدام نشود؟”

    عبدالله نوری با بیان اینکه تصمیم‏گیری درست باید به موقع انجام شود تا بتواند ثمر بخش باشد گفت: “تصمیم درست اگر دیر اتخاذ شود دیگر چندان تاثیر نخواهد داشت و یا اگر هم موثر باشد نمی‏توان خسارت‏های دیرکرد آن را نادیده گرفت. ما بارها در وضعیتهای بغرنج و یا بحرانی قرار گرفته ایم و برای جلوگیری از خسارت بیشتر و برون رفت از شرایط پیش آمده تغییر مسیر داده ایم و گرنه ناگزیر از تحمل آسیب های سنگین تر می¬شدیم. در مساله تسخیر سفارت آمریکا با توجه به هزینه ها و پیامدهای آن در نهایت به حل آن از راه دیپلماتیک تصمیم گرفته شد. در ارتباط با جنگ هشت ساله و شعارها ی حماسی مانند راه قدس از کربلا می‏گذرد، جنگ جنگ تا پیروزی و یا جنگ جنگ تا رفع فتنه هنگامی که نظرات کارشناسان، ادامه جنگ را همراه با خسارات فراوان و جبران ناپذیر دانست پایان جنگ و موافقت با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت اعلام شد. در سال ۶۶ به دلیل کشتار وحشیانه زائران ایرانی و با توجه به اینکه عواطف میلیون ها ایرانی جریحه دار شده بود روابط جمهوری اسلامی ایران با دولت عربستان تیره شد، حتی در آن شرایط پیش آمده بیان شد اگر از صدام و دولت بعث عراق بتوان گذشت از آل سعود نمیتوان گذشت اما بعد از چند سال ایران به این نتیجه رسید که ادامه دادن به این وضعیت نفعی برای ایران ندارد به همین دلیل به سمت حل مشکلات و تغییر موضع حرکت کرد و دوباره روابط برقرار شد. اکنون هم آسیب‏ها، زیانها و فشارهایی که به بهانه ی پرونده هسته‏ای به ایران وارد می شود از حد گذشته است و حکومت باید برای خروج از این بن بست به یک تصمیم منطقی و مدبرانه که حافظ منافع کلی کشور باشد برسد. اگر قرار است بر سر مسئله توانمندی هسته ای که یکی ازحقوق ملت ماست، دیگر حقوق آن تضییع شود باید در مورد اصل و پیامدهای این برنامه درست اندیشید.”

    وی در ادامه افزود: “همیشه تصمیم به موقع گرفتن از اهمیت فوق العاده برخوردار است و اگر زمان آن گذشت و پس از مدتی به ناچار همان تصمیم قبلی اتخاذ شد فرصت های مهمی از دست رفته است و شاید نتوان نتیجه قبلی را هم گرفت، چه بسا مانند همین افزایش ناگهانی نرخ ارز شوک خاصی هم به جامعه وارد کند. مثلا در ارتباط با معاملات نفتی، چنانچه خریداران رسمی یکی پس از دیگری از دست بروند معلوم نیست حتی در صورت پذیرش قطعنامه های شورای امنیت و شرایط غرب دیگر خریداران رسمی به سوی ایران بیایند.”

    عبدالله نوری سپس با یادآوری ضرورت بهره بردن از نظرات کارشناسانه افزود: “در ارتباط با موضوع هسته ای و انتخاب مناسب ترین تصمیم ممکن در شرایط کنونی مصلحت کشور ایجاب میکند از کارشناسان علوم سیاسی و روابط بین الملل، اقتصاددانان، سیاسیون و همه صاحب نظران و دلسوزانی که قلبشان برای ایران می¬تپد نظرخواهی شود. من فکر می¬کنم با انجام همین نظرخواهی حتی از زندانیان سیاسی یکی از مهمترین گامها برای ایجاد وحدت می¬تواند برداشته شود. از این گذشته همچنان که امیر مومنان (ع) به مالک اشتر توصیه کرده اند تصمیم گیری باید بر مبنای رضایت عموم باشد، در قانون اساسی نیز برگزاری رفراندوم به عنوان راه کاری برای موضوعات مهم و سرنوشت ساز پیش بینی شده است، مناسب است که ابتدا کارشناسان مختلف بدون گزینش های سیاسی و جناحی‬ با مردم در خصوص نقاط مثبت و منفی ادامه چالش هسته ای با غرب و امتیازها و محدودیت هایی که ادامه آن در پیش خواهد داشت صحبت کنند و مردم درباره ی چگونگی تصمیم در خصوص مناقشه موجود میان ایران و غرب نظر نهایی را اعلام نمایند.‬ ”

    او در جمع بندی سخنان اش پیرامون پرونده ی هسته ایی اظهار داشت: “هر کس رقیب و یا دشمن را دست کم نگیرد و بر اساس محاسبه درست از توان وی خود را آماده کند ممکن است در مقابله با آن پیروز شود. با خیال بافی و سرسختی غیر مدبرانه هم نمی توان بر رقیب و یا دشمن پیروز شد. در ارزیابی فرصت ها و امکانات خود و همچنین توان و قدرت طرف مقابل باید واقع گرا بود و از افراط و تفریط پرهیز کرد. باید نقاط قوت و ضعف طرف مقابل حتی اگر حیوان درنده در بیابان باشد را دانست و برای مقابله با آن در جهت حفظ حیات خود اقدام کرد نه اینکه در دام او گرفتار شد‬.”

  43. قاسمی از کالیفرنیا گفت:

    سماواتی عزیز
    تشکراز تو برای انتشار دیدگاه و موضع بسیار مترقی و روشن عبدالله نوری درخصوص راهکار حل بحران و مناقشه هسته ای ایران با جامعه جهانی .
    واقعا وجود افراد سیاستمدار و با درایت چون عبدالله نوری درجبهه اصلاحات و جنبش سبز

    موجب دلگرمی و تلاش بیشتر هر ایران خصوصا جوانان علاقمند به ایجاد تغییر در شرایط کشورمی باشد.