شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.
» نرمش حاکمیت یا نمایش رأفت؛

» آیا آزادی‌های اخیر زندانیان، معنای سیاسی ویژه‌ای داشت؟

چهارشنبه, 22 آگوست, 2012

چکیده : عقلای حاکمیت باید بدانند که آزادی نیم بند زندانیان، محل یکه به دوی سیاسی نیست. اعلام آزادی زندانیان سیاسی، پایان آشتی ملی، عفو عمومی و یا هر نام دیگری که بر گذار از فضای شبه کودتایی موجود به وضعیت تحول یافته و نسبتا مطلوب گذاشته شود، یک بسته ی سیاسی است. هم میرحسین در بیانیه 17، و هم دیگران از جمله خاتمی که از آن حمایت کردند، چیزی فراتر از خالی و پر کردن چند بند زندان ها را مد نظر داشتند. مقصود آنها و همه دلسوزان کشور، تغییر رفتار حاکمیت است. هنگامی این تغییر را در رفتار و حتی گفتار حاکمان نمی بینیم، چگونه می توان صداقت حاکمیت در این زمینه را باور کرد؟


کلمه – سید مهرداد طباطبایی:

چند روز مانده به عید سعید فطر، در پایان هفته گذشته، دادستان تهران بالاخره خبری را که پیش از آن در محافل سیاسی و بین زندانیان و نیز خانواده های ایشان پیچیده بود، به طور رسمی اعلام کرد و از بخشش محکومیت 130 زندانی سیاسی – یا به تعبیر وی، امنیتی – خبر داد که 90 تن از آنها هم اکنون در زندان هستند.

همان شب و تا فردای آن روز، چیزی در حدود 90 زندانی یا آزاد شدند و یا خبر کاهش محکومیتشان رسید و اگرچه اطلاعات مربوط به بقیه هنوز کامل نیست، اما می توان فرض را بر این گذاشت که عددهای اعلام شده از سوی دادستان، واقعیت دارد.

در همین باره بخوانید: آنها که آزاد شدند؛ آنها که در زندان ماندند

هرچند همین هم نکته ای قابل تأمل است که چرا نظام و دستگاه قضایی لااقل تا این حد شفاف سازی نمی کند که اسامی دقیق زندانیانی را که آزاد کرده، اعلام کند. خصوصا با توجه به این که همین دستگاه قضایی در سال 88 اسامی متهمان محکوم نشده را بارها از رسانه های رسمی اعلام کرده و از این رو نمی تواند حفظ آبروی آنها را بهانه و توجیه کند.

اما از این نکته که بگذریم؛ این یادداشت قصد دارد به این پرسش پاسخ دهد که آیا این آزادی ها را باید نشانه ای از نرمش حاکمیت و گشایش فضا قلمداد کرد؟

شکی نیست که هر قدمی در مسیر کاهش ظلم های جاری و متداول، توقف قانون شکنی ها و تن دادن به عدالت، در هر سطح و اندازه ای و از جانب هر کسی و به هر شکلی، امری پسندیده است و باید از آن استقبال و به ادامه آن تشویق کرد.

بدین ترتیب چه آزادی های اخیر، چه موارد محدود و معدودی از قانون گرایی که به خصوص در یک سال اخیر از سوی برخی مراجع همچون دیوان عدالت اداری و دادگاههای تجدیدنظر و … می بینیم، چه اعترافاتی که هر از چندی از زبان یکی از افراد منصف تر جریان حاکم در تایید ادعاهای میرحسین و سبزها درباره عملکرد دولت احمدی نژاد و مجموعه حاکمیت مطرح می شود، و چه بسیاری از نشانه های جسته و گریخته مشابه؛ بی تردید همگی معنای اخلاقی و انسانی خاص خود را دارد و هر گامی در مسیر بازگشت به قانون و تمکین ولو دیرهنگام به نظر اکثریت مردم را باید شایسته و مثبت ارزیابی کرد.

با این نگاه، نه تنها آزادی گروهی از زندانیان سیاسی در آستانه عید فطر به لحاظ اخلاقی، انسانی و حقوق بشری قابل تقدیر است، بلکه حتی یک روز و یک ساعت زودتر آزاد کردن یا حتی مرخصی دادن به هر یک از زندانیان بی گناه نیز قطعا حرکتی مثبت و در مسیر اصلاح خطاهای پیشین است و شایسته استقبال و ترغیب به تکرار و تمدید. اما آیا این آزادی ها، غیر از معنای انسانی و اخلاقی، معنای سیاسی خاصی هم دارد؟

واقعیت این است که آنچه هفته قبل به آن عمل شد، با آنچه دلسوزان کشور برای باز شدن فضا و کاهش التهاب از فضای سیاسی طرح کرده بودند و پیش از آن هم در بیانیه شماره 17 مهندس موسوی مورد تاکید قرار گرفت، عمیقا متفاوت است. درخواست آزادی زندانیان سیاسی را می توان از جنبه ی انسانی آن در نظر گرفت که در این صورت، حاکمیت بارها در این سه سال به آن عمل کرده و البته بارها هم با بازداشت و زندانی کردن افرادی دیگر، در مسیر خلاف آن حرکت کرده است.

اما می توان آزادی زندانیان را به عنوان یک خواست سیاسی نیز در نظر گرفت؛ آنچنان که در بیان بسیاری از دلسوزان نظام و انقلاب نیز تاکنون مطرح بوده است. در این صورت قدم نهادن در مسیر آزادی زندانیان، به معنای بازگشت حاکمیت از مسیر غلطی که در سه سال گذشته در پیش گرفته، تن دادن به قانون و فضای باز سیاسی و اجتماعی و همچنین تمکین به احیای بسترها و نهادهایی است که این فضای باز را تأمین و حفظ و استمرار دستاوردهای آن را تضمین می کنند؛ همچون حاکمیت قانون، عدالت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، قومی و مذهبی، رسانه ای و اطلاعاتی، و نیز آزادی احزاب، مطبوعات، نهادهای مدنی، تشکل های صنفی و …

آیا به واقع می توان گفت که نظام با اقدامی که هفته گذشته عملی کرد، به خواست آزادی زندانیان به معنای سیاسی آن تن داده است؟ کاش می توانستیم به این سوال پاسخ مثبت بدهیم، اما متاسفانه واقعیت های متعددی وجود دارند که دست رد به سینه پرسش مذکور می زنند.

واقعیت این است که بخش قابل توجهی از زندانیان آزاد شده، در ماههای پایانی مدت محکومیت خود بودند و اگر این هفته هم نه، در هفته ها و حداکثر ماههای آینده آزاد می شدند و از این رو آزادی آنها حاوی لطف و مرحمت و رافت خاصی نبوده است. واقعیت این است که حتی خوشبین ترین افراد هم این آزادی ها را با برگزاری اجلاس عدم تعهد در هفته آینده و نیاز حاکمیت به نمایش آزادی سیاسی در آن مقطع زمانی مرتبط می دانند.

واقعیت دیگر این است که بخشی از زندانیان آزاد شده که اتفاقا مدت های بیشتری از محکومیت برخی از آنها هم بخشیده شده، زندانیان (غالبا امنیتی و نه سیاسی) پیش از انتخابات 88 بوده اند و حبس آنها ربطی به فضای سیاسی بسته ی بعد از 88 نداشته که حالا آزادی شان به معنای تغییری در رفتار نظام و گشایشی در فضا تلقی شود.

واقعیت بعدی این است که حاکمان قبل از اعلام و عملی کردن این آزادی ها، با اجرای دسته جمعی احکام شلاق، آن هم در ایام ماه رمضان و شب های قدر، پیام منفی مشهودی به عرصه سیاسی فرستادند که تصور نکنند بناست برخورد چکشی و خصمانه با منتقدان و زندانیان سیاسی و مطبوعاتی تغییر کند. عجیب اینجاست که کسانی تصور می کردند این شلاق ها به صورت نمادین زده شده و از سر رفع تکلیف بوده که در واقع اینطور نبوده، و برخی هم تصور می کردند این شلاق ها مقدمه ی آزاد کردن دسته جمعی این زندانیان است، حال آنکه شاهدیم برخی از زندانیان سیاسی را هم شلاق می زنند و هم در زندان نگه می دارند.

واقعیت دیگری که می تواند به پرسش از معنای سیاسی آزادی های اخیر کمک کند، ترکیب و توجیه در زندان نگه داشتن حدود صد زندانی سیاسی دیگر در اوین است که شامل سیاسیون متنفذ و موثر، زندانیانی که نامه هایی را از داخل زندان امضا کرده اند و کسان دیگری است که اتفاقا بی پایه ترین احکام را از دادگاه انقلاب دریافت کرده بودند.

آزادی گروهی زندانیان سیاسی وقتی می توانست معنی دار باشد که این زندانیان هم آزاد می شدند یا لااقل اجازه مرخصی می یافتند. عماد بهاور و آرش سقر دو نمونه از چندین زندانی سیاسی هستند که از سال 88 تاکنون حتی برای یک روز هم به مرخصی نیامده اند. اینگونه رفتارهای غیر انسانی و غیر قانونی را چگونه می توان با ادعای گشایش سیاسی و بلکه حتی با ادعای رأفت اسلامی یکجا جمع کرد؟

واقعیت دیگر این است که همزمان با این آزادی ها و در هفته های قبل از آن، موارد متعددی از احضار زندانیان دیگر که اخیرا یا حتی از مدت ها قبل محکومیت قطعی در دادگاه انقلاب داشتند، گزارش شده و همچنین چندین نشانه منفی صریح دیگر از جمله تایید برخی احکام قضایی در دادگاه تجدیدنظر (همچون تایید حکم ده سال حبس امید کوکبی، دانشمند جوان ایرانی) از سمت دستگاه قضایی دریافت شده است.

به این واقعیت هم نمی توان اشاره نکرد که در این آزادی ها هم تلاش شده هم عددهای آزاد شدگان و هم محل آزادی آنها طوری تعبیه شود که بیشتر در چشم رسانه ها باشد. از همین روست که می بینیم از زندانیان سیاسی شهرستان ها، زندانیان قومیتی و اقلیت ها و … به ندرت خبری هست و برخورد حاکمیت با این مظلومانی که زندانیان امنیتی خوانده می شوند، همچنان قهرآمیز و بری از هرگونه رأفت است.

واقعیت قابل تأمل بعدی این است که اگرچه رسانه های پیرامونی و غیررسمی نزدیک به حاکمیت تلاش می کردند این آزادی ها را با تلاش های میانجی گرانه بزرگانی همچون سید محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و دیگران مرتبط بدانند و یا به زمینه چینی برای ایجاد فضای رقابتی در انتخابات منتسب سازند، اما اظهارات تهدیدآمیز برخی نزدیکان رهبری به خصوص نظامیان که آخرین آنها سخنان سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه بود، نشان می دهد که اینان نه تنها قصدی برای جبران گذشته و لااقل بازگشت بی سر و صدا به قانون و مردم ندارند، بلکه همچنان در خیال خوش توبه و سرافکندگی منتقدان اصلاح طلب و سبز به سر می برند یا لااقل سعی دارند اینطور نشان دهند که هر شب با چنین آرزوی سر به بالین می گذارند! این لاف های متکبرانه و گزاف کجا و گشایش فضای سیاسی و انتخاباتی کجا.

و واقعیت دیگر و مهمتر از اینها، این است که رفتار نظام با برجسته ترین زندانیان سیاسی فعلی، یعنی مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد همچنان در همان مسیر تأسف بار پیشین ادامه یافته و بلکه بدتر هم شده است. حال آنکه خوشبین ترین ناظران هم معترف اند که یکی از مهمترین شاخص ها و معیارهای داوری درباره اینکه آیا رفتار حاکمیت با منتقدان تغییر کرده و تعدیل شده یا نه، پایان حصر غیر قانونی موسوی و کروبی است و بدون چنین کاری، آزادی محدود زندانیان سیاسی یک پروژه ناقص و ابتر است.

طبعا عقلای حاکمیت باید بدانند – و البته خوب می دانند – که آزادی نیم بند زندانیان، محل یکه به دوی سیاسی نیست. اعلام آزادی زندانیان سیاسی و مانور تبلیغاتی بر روی آن، پایان فضای شبه کودتایی، آشتی ملی، عفو عمومی و یا هر نام دیگری که بر وضعیت تحول یافته و نسبتا مطلوب متفاوت با امروز گذاشته شود، یک بسته ی سیاسی است. هم میرحسین در بیانیه 17، و هم دیگران از جمله خاتمی که از آن حمایت کردند، چیزی فراتر از خالی و پر کردن چند بند زندان ها را مد نظر داشتند. مقصود آنها و همه دلسوزانی که تلقی سیاسی از آزادی زندانیان دارند، تغییر رفتار حاکمیت است. هنگامی این تغییر را نه در رفتار که حتی در گفتار حاکمان و روحانیون و نظامیان ابزار دست ایشان نمی بینیم، چگونه می توان صداقت حاکمیت در این زمینه را باور کرد؟

سبزها همواره مسالمت جو بودند. امیدواری به آینده، به تغییر رفتار حاکمیت، به پیشرفت های کوچک در مسیر عدالت و آزادی و آگاهی، به عقلانی تر رفتار کردن هر بخشی از جریان حاکم و به جبران ظلم ها و احقاق حقوق از جمله التزامات همیشگی و جدانشدنی جنبش سبز است. برای همین، امیدواری به اینکه این آزادی ها نمایش نباشد و نرمش باشد و به چرخش از رویه های غلط قبلی به شیوه های مستمر و جهت گیری های قانونی و مردمی بینجامد، امیدی زنده است. اما، یک امای بزرگ در این میان باقی است.

آزادی زندانیان سیاسی وقتی می تواند افتخاری برای نظام باشد و نشانه ای از نرمش حاکمیت تلقی شود که با شفافیت، صداقت، استمرار و فراگیری توأم باشد. در زندان نگه داشتن زندانیان مسن و بیمار همچون قدیانی و نبوی، تمدید نکردن مرخصی بسیاری از زندانیان سیاسی همچون سحرخیز و زیدآبادی و هدایت و … و مرخصی ندادن به بسیاری از زندانیان مظلوم و جوان همچون مسعود باستانی و ابوالفضل عابدینی و …، بدتر از همه اینها در زندان نگه داشتن اکثر کسانی که اتهامشان انتقاد از رهبری است و مهمتر از اینها ادامه حصرهای خانگی رهبران جنبش سبز که مایه وهن نظام در داخل و خارج است؛ کدام یک با روند موقت و محدود آزادی زندانیان می خواند؟

اینها همگی نشان می دهد که نظام و رهبری قصد ندارند کسی تصور کند که فضای سیاسی بسته و رفتارهای مغایر با جمهوریت و اسلامیت نظام بناست تغییر کند یا اجلاس در پیش رو، انتخابات آتی و یا هر علت دیگری باعث شده حاکمیت به خواسته های حداقلی و به حق منتقدان تن دهد. به این معنا، آیا نباید تلقی کرد که نظام قصد دارد حتی کوچکترین علامتی از نرمش و گشایش را، جز در حد نمایش، از خود نشان دهد؟ لااقل ظواهر امر که چنین می نماید، و اگر هم جز این بوده، ما نشانه ای از آن نمی بینیم.

اما آیا سران نظام هم از اقدام اخیر خود چنین قصدی داشتند و به جای نرمش، به دنبال نمایش بودند؟