چکیده : ای همه ی آنانی که مصطفی را نرم و بی تپش می خواهید، خوابتان سنگین. و ای همه ی آنانی که از پس پرده های اختفا بر زبان زندانبانان این سرزمین کهن الفاظ می نشانید، بدانید و آگاه باشید که با هیاهوی شما اگر دماوند از جا بجنبد، مصطفی را جنبیدن نیست. با کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، پرخاش قلچماقانه مکنید. او فرزند خیرخواه این سرزمین اساطیری است. راه را بر او بگشایید تا تجلی خیرخواهی را در این ایرانی پاک نهاد تماشا کنید. بگویم و بگذرم: با او از هر در که سخن می گویید، با زبان زور سخن مگویید. راه رام شدن او همان است که با شما گفتم: قانون و انسانیت. همین.
محمد نوریزاد:
برای مصطفی تاجزاده و آنانی که او را دوست ندارند
صبور باش برادرم که گذر زمان قدر تو را بر خواهد کشید، و بر تارک فهم ها و اشتیاق ها خواهد نشاند. گذر زمان و قاعده های تغییر ناپذیر هستی، اخم های حماقت را وا خواهد گشود، و تنهایی و بهت را نه از سلول تو که از سلولی به اسم ایران خواهد تاراند.
بله دوست من، آفتاب بخت ما از پس پنجره های درهم شکسته ی این خانه ی ویران طلوع خواهد کرد. چه باک اگر بر در سلول تو هر روزه میخ تازه بکوبند تا صدای تق وتق پتک پوکشان تو را سراسیمه کند و زانوانت را بلرزاند.
مصطفی برای گرما بخشودن به تن یخ بسته ی این سرزمین زخمی، خود را به آتش کشیده است. کسی را که در آتشی اینچنین می سوزد، به کشیدن کبریت تهدید مکنید. راه را بر او وا کنید و خود را از این بن بست ناپسند برهانید. بجای این که بگردید و دشمنی را در مصطفی بکاوید، سر به آغوش خیرخواهی های او فرو برید. مخوف ترین خصلتی که از او فهم کرده اید این است که او منتقدی صریح و آشتی ناپذیر است. به این خصلت مصطفی، نه از زاویه ی دشمنی، که اگر از منظردوستی بنگرید، به کوهی از فرصت و استعداد برخواهید خورد.
شما مصطفی را زندانی نکرده اید، بل پتانسیلی پایان ناپذیر از سلامت و درستی را از خود دریغ کرده اید. هر روزی که از زندانی شدن مصطفی می گذرد، قدر او برکشیده ترمی شود و فرصت شما سر می رسد. با او بداخلاقی مکنید. مگر نمی خواهید او را بشکنید؟ من راه شکستن او را نشان شما می دهم. بجای گریبان دریدن و کف بر دهان آوردن و قفل بر قفل سلول او زدن، پای صحبت او بنشینید. من حتی می توانم راهی را نشان شما بدهم که بتوانید اشک او را درآورید.
مصطفی برخلاف شما که سنگدل و آشتی ناپذیرید، بسیار دل نازک است. شما به پولاد شخصیت او مشت می زنید و انتظار دارید او بشکند. من اگر جای شما بودم، به عاطفه ی او دست می بردم. نقطه ضعف مصطفی همین یک جای شخصیت اوست. قلابی اگر به عاطفه ی فهیمانه و انسانی او بیندازید، او رام خواهد شد. او اتفاقاً چشم به راه قلاب شماست.
یکی اگر از ما بخواهد پای بر سر قانون مگذاریم و انسان باشیم، بدِ ما را می خواهد آیا؟ عاطفه ی مصطفی بر خلاف بسیاری از ما با همین دو نکته آمیخته است. قانون و انسانیت. به این دو نقطه ضعف مصطفی که دست ببرید، او رام خواهد شد. اگر مشتاق رام کردن مصطفی هستید یک نگاهی به این دو خصلت او بکنید و یک نگاهی به کسانی که از این دو گریزان و متنفرند. به شما حق می دهم که خیال رام کردن مصطفی را از سر به در کنید. چرا که رام کردن او مترادف است با ورود امثال آقایان جنتی و شریعتمداری به همین دو خصلت. و این شاید کمی ناممکن باشد.
ای همه ی آنانی که مصطفی را نرم و بی تپش می خواهید، خوابتان سنگین. و ای همه ی آنانی که از پس پرده های اختفا بر زبان زندانبانان این سرزمین کهن الفاظ می نشانید، بدانید و آگاه باشید که با هیاهوی شما اگر دماوند از جا بجنبد، مصطفی را جنبیدن نیست. با کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، پرخاش قلچماقانه مکنید. او فرزند خیرخواه این سرزمین اساطیری است. راه را بر او بگشایید تا تجلی خیرخواهی را در این ایرانی پاک نهاد تماشا کنید. بگویم و بگذرم: با او از هر در که سخن می گویید، با زبان زور سخن مگویید. راه رام شدن او همان است که با شما گفتم: قانون و انسانیت. همین.
بیست و ششم مرداد نود و یک
محمد نوری زاد
منبع: وب سایت نویسنده