چکیده : این روزها خط قرمزها شدیدتر شده است و سانسور بیشتر، خصوصا در مورد مسائل اقتصادی مردم. قرار بود در دولت خدمتگزار نهم و دهم معیشت مردم روز به روز بهتر شود و سفره هایشان پربارتر و عدالت بینشان بر قرارتر اما حالا نوشتن از اقتصاد کار دشمن است و روزنامه نگاران نیز دشمن درجه یک. امروز گرانی، تورم و مسائل اقتصادی از جمله موضوعاتی هستند که نباید درباره شان نوشت. تحریم که جای خود دارد چرا که نوشتن از آن بر فضای پر رونق کسب و کار تاثیر می گذارد و از همین رو دستور اکید آمده تا مبادا روزنامه ایی در ارتباط با تحریم ها بنویسد.
کلمه- صحرا عابدی:
امروز روز خبرنگار است روزی که خبرنگاری کیلومترها دورتر از خاک وطن جان خود را در راه اطلاع رسانی از دست داد. ۱۴ سال پیش محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی در افغانستان به دست طالبان کشته شد و آخرین خبری که مخابره کرد خبر سقوط مزار شریف بود.
حدود 12 سال از آن روز کذایی که به یکباره 19 عنوان نشریه ملی توقیف شد می گذرد، از روزهایی که از آن به عنوان بهار روزنامه نگاری ایران پس از انقلاب یاد می کنند، روزهایی که صبح امروز، نشاط، عصر آزادگان، آفتاب، خرداد، نوروز، مشارکت ، سلام، هم میهن، توس، بهار، ایران فردا و … را داشت و چه عمر بهار روزنامه نگارانش کوتاه بود و زود خزان شد و زمستان با شب های طولانی اش باقی ماند.
اتفاقی كه در ارديبهشتماه سال 79 افتاد و توقیف و تعطیلی فله ایی نشریات و روزنامه ها را در پی داشت، نقطه شروعی سخت برای روزنامه نگاران ایرانی در طول فعالیت حرفی اشان بود. دوره ایی که در آن هر روزش با اضطراب و دلهره همراه بود که چه روزنامه ایی به راحتی و با نوشتن یک خط دستور تعطیل می شود و تعداد زیادی روزنامه نگار که بیکار می شوند.
با این حال شاید بتوان به جرات گفت که هیچ دوره ایی به اندازه روزها و سال های پس از انتخابات 88 برای روزنامه نگاران و روزنامه های ایرانی تلخ و سیاه نبوده است. روزهای نخست پس از انتخابات مصادف بود با بازداشت گسترده روزنامه نگاران ایرانی، درهای خانه هایی که به زور ماموران امنیتی و اطلاعاتی باز می شد و روزنامه نگارانی که به بندهای امنیتی منتقل می شدند، 209، 240 و دو الف؛ روزنامه نگاران ساعت ها در اتاق های بازجویی باید پاسخگوی نوشته ها و نقدهای حرفه ای و تخصصیشان می بودند و باید تاوان رسالتی که پیامبرگونه بر عهده داشتند را پس می دادند. تاوانی که حکم های سنگین و حضوری طولانی مدت در زندان از اوین تا رجایی شهر داشت. بر اساس گزارش های منتشر شده در حال حاضر بیش از ۲۰ نفر از روزنامه نگاران در اوین و رجایی شهر کرج زندانی هستند.
“کیوان صمیمی”، “محمد صدیق کبودوند”، “علیرضا رجایی”، “عیسی سحرخیز”، “احمد زیدآبادی”، “مهسا امر آبادی” ، “علی ملیحی”، “عدنان حسن پور”، “رضا انصاری راد”، “رحمان بوذری”، “فرشاد قربان پور”، “مزدک علی نظری” ، “علی مصلحی”، “آرش سقر”، “سعید متین پور”، “بهمن احمدی امویی”، “مسعود باستانی”، “سیامک قادری”، “محمد داوری”، “مهدی محمودیان”، “عبدالرضا تاجیک”، “نازنین خسروانی”، “اکبر منتجبی”، “ساسان آقایی”، “احسان مهرابی”، “وحید پور استاد”، “نسرین وزیری”، “احمدرضا یوسفی”، “زینب کاظم خواه”، “حسن ظهوری”، “ژیلا بنی یعقوب”، “مرضیه رسولی”، “پرستو دوکوهکی”، “سهام بورقانی”، “اعظم ویسمه”، “ریحانه طباطبایی”، “نفیسه زارع کهن”، “مهدی فخرزاده”، “کیوان مهرگان”، “هنگامه شهیدی و “شیوا نظر آهاری”، “احمد غلامی”، “فرزانه روستایی”، “مازیار خسروی”، “نزهت امیر آبادیان”، “سام محمود سرابی”، “مهران فرجی”، “امیر هادی انواری”، “مهسا حکمت”، “مریم مجد”، “حسین نورانی نژاد”، “محبوبه خوانساری”، “مهسا جزینی”، “میثم محمدی”، “امید محدث”، “نوشین جعفری”، “علیرضا روشن”، “ابوالفضل عابدینی” و مطمئنا ده ها اسم دیگر که در طی این مدت گمنام ماندند از جمله قربانیان اتفاقات پس از انتخابات ریاست جمهوری 88 هستند، که بخشی از آنها در حال حاضر نیز در زندان محکومیت های طولانی مدت خود را سپری می کنند و بخشی دیگر نیز با قید وثیقه و کفالت منتظر اجرای حکم خود هستند.
اتهام برخی از این روزنامه نگاران زندانی توهین به رهبری و رییس جمهوری است، اتهام بخشی دیگر تبلیغ علیه نظام و بخشی جاسوسی و ارتباط با رسانه های خارج از کشور مانند بی بی سی و یا همکاری با رسانه های سبز و اتهام دیگری اطلاع رسانی و نوشتن مقاله و انجام مصاحبه است. و البته بازبینی پرونده تمامی این متهمین نمایانگر این است که آنان جز انتقاد دلسوزانه از مسوولان و یا افشای جنایت ننگینی مانند کهریزک و اطلاع رسانی درباره خانواده های زندانیان سیاسی و کشته شده گان پس از انتخابات گناه دیگری نداشته اند و البته باید تاکید کرد که بخشی از این بازداشت شده گان درست در روزهای پس از انتخابات بازداشت شده اند بی آنکه معلوم شود جرم واقعی آنان چیست جز فعالیت قانونی در روزهای انتخابات در روزنامه ها و سایت های رسمی کشور و اطلاع رسانی از وضعیت انتخابات و کاندیداها.
اما برخورد با اطلاع رسانی و آگاه سازی مردم به بازداشت روزنامه نگاران محدود نشد، روزنامه هایی چون اعتماد ملی، اعتماد، کلمه سبز، بهار، حیات نو، روزگار، صدای عدالت و …توقیف و بسیاری از سایت های خبررسانی فیلتر شدند. البته در این میان روزنامه اعتماد و شرق کار خود را توانستند از نو شروع کنند هرچند که هر روز محدودیت های زیادی برای این روزنامه ها بوجود می آید.
از ممنوعیت نوشتن درباره مهندس موسوی و مهدی کروبی و سید محمد خاتمی و زندانیان سیاسی تا هجوم به تحریریه ی روزنامه. ماموران امنیتی و اطلاعاتی روز 16 آذر مصادف با روز دانشجو با حضور در روزنامه شرق 4 نفر از روزنامه نگاران این روزنامه را بازداشت کردند و دور جدیدی از برخورد با مطبوعات آغاز شد.
برای فشار بر مطبوعات روزنامه نگاران را از تحریریه به زندان بردند تا از همکارانشان ننویسند، مردم را آگاه نکنند از اتفاقاتی که دارد می افتد، از اختلاس های چند میلیاردی، از تورم و تحریم، از بی کفایتی و بی مسوولیتی ننویسند و چشم مردمشان نباشند و کاستی ها را گوشزد نکنند. آنان که از اداره یک نانوایی ناتوان بودند تمام بی کفایتی و بی مسوولیتی خود را انداختند گردن روزنامه نگاران و ترانه “همه چی آرومه” سر دادند در حالی که مردم کیلومترها در صف مرغ می ایستند دستور می رسد که از مرغ ننویسید و از تحریم نگویید که همه چی امن و امان است.
در حالی روز خبرنگار رسیده که بسیاری از روزنامه نگاران در بند هستند و هر روز فشار بر روزنامه ها و روزنامه نگاران بیشتر می شود.
خبرهای غیر رسمی حاکی از این است که این روزها مقامات ارشاد، دادستانی و شورای عالی امنیت ملی مدیران مسوول را می خواهند و تیتر تعیین می کنند و بولتن می سازند و تهدید می کنند و روزنامه ها را از سیاه نمایی باز می دارند که هیچ اتفاقی نیافتاده است و از هیچ چیز ننویسند، ستون های طنز را تعطیل کنند و هر روز فشار تازه ایی را وارد می سازنند.
دادستان تهران با مدیر مسولان جلسه می گذارد و دستور می دهد تا تیتر از گرانی ها نزنند خصوصا از مرغ که همه چی ارزان است و چرا تیتر از قمیت طلا و ارز می زنید و بحران اینجاد می کنید؟
این روزها خط قرمزها شدیدتر شده است و سانسور بیشتر، خصوصا در مورد مسائل اقتصادی مردم. قرار بود در دولت خدمتگزار نهم و دهم معیشت مردم روز به روز بهتر شود و سفره هایشان پربارتر و عدالت بینشان بر قرارتر اما حالا نوشتن از اقتصاد کار دشمن است و روزنامه نگاران نیز دشمن درجه یک. امروز گرانی، تورم و مسائل اقتصادی از جمله موضوعاتی هستند که نباید درباره شان نوشت.
تحریم که جای خود دارد چرا که نوشتن از آن بر فضای پر رونق کسب و کار تاثیر می گذارد و از همین رو دستور اکید آمده تا مبادا روزنامه ایی در ارتباط با تحریم ها بنویسد.
این روزها هر نهاد و تشکیلاتی خود را مجاز می داند تا به مطبوعات دستور بدهد که چه بنویسد و چه ننویسد به طور مثال وزارت اطلاعات با شروع دادگاه اختلاس دستور می دهد که نامی از متهمین برده نشود. اگر یک روز خط قرمز مسائل هسته ایی بود خط امروز مرغ و گرونی و تورم و بی کاری است. این روزها نمی شود از میزان چک های برگشتی نوشت و آمار و ارقام بیکاری را منتشر کرد. مشکلات اجتماعی نیز که جای خود دارد درباره آنها فقط باید سکوت کرد که نه زن خیابانی داریم و نه دختر فراری و نه آمار بالای معتادین و مردم همه از گشت ارشاد راضی و سپاس گذارند و مردم به ماموران جمع آوری ماهواره شیرینی و شربت می دهند.
فشار و سانسور روز به روز بر رسانه های اصلاح طلب و مستقل و روزنامه نگاران بیشتر شده و هر خط از نوشته های آنان رصد می شود و بولتن و در نهایت تبلیغ علیه نظام و سیاه نمایی و اقدام علی امنیت ملی و بازجویی و زندان و روزگار بر روزنامه نگاران سخت می شود.
در حالیکه روزنامه ها و سایت های جناح اقتدارگرا هرچه بخواهند می توانند بنویسند، از توهین و تحقیر تا خط و نشان کشیدن برای تمام دنیا، می توانند به رییس جمهور سابق کشورمان سید محمد خاتمی توهین کنند و رهبران جنبش سبز و فعالان سیاسی و احزاب وگروه های مخالف خودشان را تهدید و تحقیر کرده و حکم صادر کنند و کشورها را یک به یک از روی نقشه حذف و وای به روزی که کسی به آنها حتی از جانب جناح خودشان اعتراضی کند که از آن روز پرونده ان شخص نیز رسانه ایی می شود و زوایای پنهانش کشف و می رود در خط دشمن.
ای کاش این آزادی بیان برای همه روزنامه ها و روزنامه نگاران بود، ای کاش روزنامه های مستقل اجازه داشتند تا از گرانی ها و تحریم ها و ناکارآمدی ها بنویسند، سیاست داخلی و خارجی را به نقد چالش بکشند، سیاست های هسته ایی را مورد نقد قرار دهند و از مسوولان سوال کنند تا کشور انقدر دچار بحران و مدیرت کشور دچار ناکارآمدی و بی کفایتی نمی شد، که مطبوعات چشم تیزبین جامعه هستند و وجدان بیدار مردم.
و ای کاش روزنامه ها و سایت های اصول گرا به جای پرونده سازی برای همکارانشان از حق آزادی آنان دفاع می کردند.
کاش به جای زندانی کردن این همه روزنامه نگار و شکستن قلم های آنان و تهدید و ارعابشان، اندکی صبر و تحمل و مدارای خود را بالا می بردند و با خواندن و شنیدن نقدهای منصفانه اندکی عملکرد خود را بهتر می کردند.
امروز روز خبرنگار است، ده ها روزنامه نگار دربند هستند و ده ها روزنامه توقیف و فشار بر روزنامه هایی که باقی مانده اند بیشتر و بیشتر می شود، این روزها روزنامه نگاران بر لبه تیغ راه می روند و هر روز محدود و محدود تر می شوند و در حالی روزشان را گرامی می دارند و با لبخندی پر از غم این روز را تبریک و تسلیت می گویند که زنجیرهای دور دستانشان روز به روز محکم تر می شود و قلم هایشان روز به روز محدود تر و تعدادشان در زندان ها بیشتر؛ اما آنان کماکان ایستاده اند بر سر حرمت قلمی که خدا به آن سوگند یاد کرده و با وجود تمام سختی ها و مشکلات باز هم رسالت پیامبر گونه شان را که آگاهی سازی است ادامه می دهند.