چکیده : آقایان موسوی و کروبی و بعضی دیگر، به اسلام اعتقاد دارند و هرگز با آمریکا سر و سرّی ندارند و دشمن جمهوری اسلامی نیستند. اگر کسی بخواهد این برچسبها را به آنان بزند، خودش را به نافهمی زده است و قصد اذیت کردن آنان را دارد. آری، آنان انتقاداتی از حاکمیت دارند و معتقدند باید به طور کامل به قانون اساسی عمل شود؛ چرا که میدانند چارهی مشکلات کشور، در عمل به قانون است اما به تشخیص بنده، به راه امام و اهداف عالی جمهوری اسلامی وفادارند.
آیت الله سید علی محمد دستغیب در اظهاراتی با رد اتهام منافق بودن به کسانی که در حصر و زندان اند، تصریح کرد: بسیاری از آنها، از جمله آقایان موسوی و کروبی و بعضی دیگر، به اسلام اعتقاد دارند و هرگز با آمریکا سر و سرّی ندارند و دشمن جمهوری اسلامی نیستند. اگر کسی بخواهد این برچسبها را به آنان بزند، خودش را به نافهمی زده است و قصد اذیت کردن آنان را دارد.
این مرجع تقلید افزود: آری، آنان انتقاداتی از حاکمیت دارند و معتقدند باید به طور کامل به قانون اساسی عمل شود؛ چرا که میدانند چارهی مشکلات کشور، در عمل به قانون است اما به تشخیص بنده، به راه امام و اهداف عالی جمهوری اسلامی وفادارند و مسوولین نیز بهتر است آنان را از بند رها کنند تا مردم هم شاد شوند. البته به گونهای که آرامش کشور به هم نریزد و هر دو طرف سنجیده عمل کنند.
به گزارش حدیث سرو، متن کامل سخنان ایشان در جلسه اخیر تفسیر قرآن خود را در ادامه بخوانید:
سوره نساء آیات 88 و 89
فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقينَ فِئَتَيْنِ وَ اللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا أَ تُريدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبيلاً (88)وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حَتَّى يُهاجِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً (89)
چرا درباره منافقان دو گروه شدهاید؟ در حالی که خداوند آنان را به کیفر اعمالشان واژگون کرده است. آیا میخواهید کسی را که خدا گمراه کرده، هدایت کنید؟ هر که را خدا گمراه کند هرگز راهی برای هدایت او نخواهی یافت.آنها آرزو میکنند که شما هم مانند آنان کافر شوید تا با هم برابر گردید. پس از میان آنان برای خود دوست مگیرید تا در راه خدا هجرت کنند. پس اگر روی برتافتند، هر کجا آنان را یافتید بگیرید و بکشیدشان و از آنان یار و یاوری نگیرید.
شأن نزول
این آیه درباره گروهی نازل شد که از مکه به مدینه آمدند و اظهار ایمان کردند. سپس بخاطر مشکلاتی که در مدینه داشتند، به مکه رفتند و اظهار شرک نمودند و پس از آن با گروهی از مشرکین به یمامه سفر کردند. مسلمانان خواستند با آنان بجنگند اما میانشان اختلاف افتاد. گروهی گفتند: نمیجنگیم چرا که آنها ایمان آوردند و گروه دیگر گفتند: میجنگیم زیرا مشرکند. از این رو این آیه نازل شد. (مجمع البیان، ذیل همین آیه)
فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقينَ فِئَتَيْنِ؛ منافق به کسی میگویند که در ظاهر اظهار ایمان میکند اما در واقع مسلمان نیست.وَ اللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا ؛ خدای تعالی منافقان را به سزای کردار ناپسندشان از لحاظ معنوی سرنگون ساخت.«أَ فَمَنْ يَمْشي مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى أَمَّنْ يَمْشي سَوِيًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ» (ملک، 22)«آیا کسی که نگونسار، روی زمین میخزد، هدایت یافته تر است یا آن که استوار در صراط مستقیم گام برمی دارد؟»
منافقان در حقیقت «مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ» شدند. بزرگ ترین خیانت آنها، همدستی با مشرکان و توطئه علیه مسلمانان بود.أَ تُريدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ؛ مسلمانان گمان میکردند آن گروه منافق را میتوان جزء مومنان قلمداد کرد، اما خداوند میفرماید: آنها اصلا مسلمان نشدند و روی هدایت را ندیدند.وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبيلاً؛ هر کس را خدا در گمراهی رها سازد، راهی به سوی هدایت نخواهد یافت و کسی را خدا گمراه میسازد که خود طالب آن باشد.«كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً» (اسراء، 20)«هر دو گروه را از عطای پروردگارت مدد میکنیم و عطای پروردگارت از کسی منع نشده است.»هر کس هدایت را بخواهد، خداوند هدایتش میکند و هر کس طالب گمراهی باشد، خدای تعالی گمراهش میسازد.
وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً؛ منافقان دوست میدارند مسلمانان نیز همچون آنها کافر شوند تا همه برابر و همکیش شوند.فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حَتَّى يُهاجِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ؛ پس مسلمانان نباید آنان را دوست بگیرند تا آنکه به دامان مسلمین باز گردندو اظهار برائت از کافران کنند و در باطن نیز مسلمان شوند.فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ؛ خدای تعالی به مسلمانان تکلیف میکند که اگر این منافقان حاضر نشدند به میان مسلمین در آیند و همچنان روی برتافتند، پس هر کجا بر آنان دست یافتید، بگیریدشان و بکشیدشان.وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً؛ و از میان آنان دوست و یار و مددکاری نگیرید.
در زمان پیامبر، منافقین دو دسته بودند. دستهی اول، منافقینی که در مدینه ساکن بودند و با وجود مخالفت باطنی با پیامبر و دین اسلام، در عمل ارتباطی با مشرکین نداشتند و جاسوسی مسلمانان را نمیکردند. آنها در جلسات مخفیانه شبانه دور هم جمع میشدند و علیه پیامبر و مسلمانان سخن میگفتند. مثلا میگفتند: پیامبر «گوشی» است.شخصی به نام عبد الله بن نفیل نزد پیامبر میآمد و سخنان آن حضرت را برای منافقان نقل میکرد. جبرئیل از کار او به پیامبر خبر داد و پیامبر در این باره از او سوال کرد و او قسم خورد که چنین کاری نکرده است. حضرت فرمود: من از تو قبول کردم اما دیگر این کار را نکن. آن مرد دوباره نزد رفقای خود برگشت و گفت: محمد مردی دهن بین است. خدا علیه من به او خبر داد و او از خدا قبول کرد ولی وقتی گفتم: چنین کاری نکردهام. از من هم قبول کرد. پس از آن این آیه نازل شد.. (تفسیر قمی، ذیل آیه 61 توبه)
«وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ» (توبه، 61)«بعضی از آنها کسانی هستند که پیامبر را میآزارند و میگویند: او «گوشی» است بگو: گوشی بودن او به نفع شماست. او به خدا ایمان دارد و به مومنان اعتماد میکند و برای کسانی از شما که ایمان آوردهاند مایهی رحمت است و آنها که رسول خدا را میآزارند، عذابی بس دردناک خواهند داشت.»پیامبر با این قبیل منافقان کاری نداشت و آنها را رسوا نمیساخت مگر آنکه خود باعث رسواگری خود میشدند یا دستور خاصّی از خدای تعالی میرسید؛ مثل وقتی که خداوند فرمود: در تشییع جنازههایشان حاضر نشو.
اما دستهی دیگری از منافقان بودند که خارج از مدینه زندگی میکردند و هم پیمان مشرکان بودند. خدای تعالی در این آیه دربارهی گروهی از آنان به مسلمانان هشدار داده است. خداوند آنها را آنقدر خطرناک میداند که میفرماید: هر کجا یافتیدشان، بکشیدشان. البته این به معنای آن نیست که مسلمین دست به ترور آنها بزنند. در زمان پیامبر کسی بی اجازهی ایشان کاری نمیکرد و رسول خدا نیز مطابق وحی پروردگار، عمل میکرد.
منافقین دوران ائمه اطهار علیهم السلام
مطابق فرمایش ائمه اطهار علیهم السلام، منافق در زمان ایشان به کسانی اطلاق میشد که علیه حضرات اقدام میکرد؛ کسانی که به صورت ظاهر مسلمان اما دشمن اهل بیت بودند، چه کسانی که در ظاهر تیغ به روی امامان شیعه کشیدند و چه آنها که در خفا دشمنی میورزیدند و مردم را از ایشان دور میکردند. لذا به عقیدهی ما، امویان جملگی منافق بودند؛ الا عمر بن عبد العزیز که شاید بتوان او را از این قاعده مستثنی کرد. از عباسیان نیز آنها که دست به خون اهل بیت آلودند و شیعیان و سادات را به شهادت رساندند، بی تردید در زمرهی منافقین قرار دارند.
منافقین دوران انقلاب
پس از آنکه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رحمهالله به پیروزی رسید و مردم مسلمان ایران، نه به سوی شخص حضرت امام، بلکه رو به خدای تعالی کردند و چون آن پیر مرشد را در مسیر پروردگار دیدند، در پی اش افتادند و به اطاعتش در آمدند و از این انقلاب مردمی ، هدفی جز اجرای کتاب خدا و احیای سنت رسول الله صلی الله علیه و آله نداشتند، گروههایی از مبارزان زمان طاغوت، ادعای طلبکاری کرده، در صدد باجگیری از انقلاب برآمدند. از جملهی این گروهها، سازمان مجاهدین خلق بودند که سالها علیه رژیم شاه مبارزهی مسلحانه میکردند و تعدادی از سران و عناصرشان در زندانها تحت شکنجه و آزار ساواک قرار داشتند.
پس از سرنگونی شاه و استقرار جمهوری اسلامی، مجاهدین خلق نیز خواهان سهمی از قدرت شدند در حالی که عقایدشان کاملاً با مبانی اسلام و تشیّع و فقه جعفری سازگاری نداشت و چون نخواستند دیدگاههای انحرافی خود را اصلاح کنند، به تدریج از نظر مردم و مرجعیت شیعه طرد شدند و شروع به رفتارهای هنجار شکنانه کردند؛ با آمریکا که دشمن شماره یک ملت بود طرح دوستی ریختند و خونهای پاک بسیاری از سران کشور و ائمه جمعه و حتی مردم بی گناه را بر زمین ریختند پس از آن در حمایت از صدّام در جبهههای جنگ به طور مستقیم علیه رزمندگان اسلام به میدان آمدند و در عراق، به حرم مطهر ائمه اطهار علیهم السلام جسارتهایی کردند.
در میان آنان نوجوانان شانزده هفده سالهای هم بودند که فریب آنها را خورده بودند اما میشد با گفتگو و حمایت از آنها، از راهی که انتخاب کرده بودند، بازشان گرداند. در بین منافقان بعضی ادعای برائت از مجاهدین خلق را میکردند اما با آنها مخفیانه در ارتباط بودند و بعضی از خود مجاهدین نیز رویهای معتدل تر داشتند اما حاضر نبودند از آنها جدا شوند. در جریان عملیات مرصاد، این سازمان دیو سیرت شکست خفّت باری خورد و بخش عظیمی از نیروهایش به خاک هلاکت افتادند. اما بخش دیگری از همین منافقان که در زندانهای جمهوری اسلامی بودند، با شنیدن خبر عملیات مرصاد، دو دسته شدند، بعضی در زندانها شورش کردند و بعضی بی تفاوت ماندند. پس از پایان عملیات مرصاد و دفع شرّ منافقین محارب، تعداد زیادی از این زندانیان اعدام شدند. بنده با آنکه چند مرتبه آن را مطالعه کردم، اما ابهامات این کار برایم رفع نشد و به درستی متوجه علت این اعدامهای گسترده نشدم.
اما در حال حاضر نمیتوان گفت کسانی که در حصر و زندان هستند، منافقند. بسیاری از آنها، از جمله آقایان موسوی و کروبی و بعضی دیگر، به اسلام اعتقاد دارند و هرگز با آمریکا سر و سرّی ندارند و دشمن جمهوری اسلامی نیستند. اگر کسی بخواهد این برچسبها را به آنان بزند، خودش را به نافهمی زده است و قصد اذیت کردن آنان را دارد. آری، آنان انتقاداتی از حاکمیت دارند و معتقدند باید به طور کامل به قانون اساسی عمل شود؛ چرا که میدانند چارهی مشکلات کشور، در عمل به قانون است اما به تشخیص بنده، به راه امام و اهداف عالی جمهوری اسلامی وفادارند و مسوولین نیز بهتر است آنان را از بند رها کنند تا مردم هم شاد شوند. البته به گونهای که آرامش کشور به هم نریزد و هر دو طرف سنجیده عمل کنند.
برگی از دفتر مولوی
همهی کسانی که به احکام شرع پایبندند و حضرات معصومین را دوست میدارند و در دین خود استوارند و آن را کاملاً بر حق میدانند، ممکن است گاه اسیر دیو نفس شوند، خصوصا وقتی نعمتهای بزرگی به ایشان رو میکند. بسیاری از صدمات و کاستیهایی که امروز شاهد آن هستیم، حاصل رها شدن نفس و مغرور شدن برخی بزرگان جامعه –به طور عموم –بود و نتیجه آن این شد که امیال نفسانی بر سر کار آمدند. مولوی حکایت مفصلی از شیر و خرگوش نقل میکند و در پایان سخنانی از زبان خرگوش میسراید که بسیار مناسب وضع درونی ما، هم از لحاظ فردی و هم از لحاظ اجتماعی است. خلاصهی آن حکایت این است:
در بیشهای، شیری زندگی میکرد که هر روز برای شکار، حیوانات زیادی را میدرید و اسباب هراس حیوانات فراوانی میشد. روزی حیوانات بیشه دور هم جمع شدند و ضمن گفتگوهای طولانی به این نتیجه رسیدند که شیر را متقاعد سازند که هر روز حیوانی را طبق قرعه انتخاب و برای خوراک او بفرستند. تا هم شیر از زحمت شکار رها شود و هم دیگر حیوانات از دلهره و هراس خلاص شوند.
شیر پذیرفت و حیوانات مطابق قراری که گذاشته بودند، هر روز حیوانی را برای شیر میفرستادند تا بخشی از آن را به عنوان صبحانه، بخشی را ناهار و بخشی را شام میل کند.روزی قرعه به نام خرگوش افتاد. خرگوش زیرک، در ساعت مقرر نزد شیر نرفت و رفتنش را چند ساعت به تأخیر انداخت. شیر عصبانی و گرسنه، وقتی چشمش به خرگوش افتاد، شروع به ناسزا گفتن کرد و گفت: من به شما گفته بودم که قابل اعتماد نیستید و از همان روز اول از عمل کردن شما به عهدتان مطمئن نبودم. خرگوش گفت: جناب شیر! ما مثل هر روز حیوانی را برای شما فرستادیم، خرگوشی چاق و چلّه که من خود مأمور آوردن آن بودم. اما در بین راه شیر دیگری او را از من ربود و من هر چه گفتم: این خرگوش متعلق به سلطان ماست، قبول نکرد. اکنون بیایید تا جای شیر را نشانتان دهم. شیر خشمگین تر از قبل به دنبال خرگوش راه افتاد تا به چاه آبی رسیدند. خرگوش گفت: جناب شیر مرا در آغوش بگیرید تا شیر را به شما نشان دهم، چون من میترسم به تنهایی بر در خانهی آن شیر جرّار بیایم. شیر خرگوش را در بغل گرفت و هر دو سر چاه آب آمدند و عکس خود را در آب دیدند. شیر، با دیدن شیر دیگر که اتفاقاً هنوز شکار او را در آغوش داشت، خشمش از حد گذشت و چمش عقلش کور شد، خرگوش را به کناری انداخت و به سمت شیر ته چاه حمله برد و شد، آنچه شد.پس از آن خرگوش شاد و خندان نزد حیوانات رفت و حکایت خود را برای آنان باز گفت و از کشته شدن شیر خبر داد. حیوانات در اطرافش جمع شدند و تحسینش کردند؛
جمع گشتند آن زمان جمله وحوش
شاد و خندان از طرب در ذوق و جوش
حلقه کردند او چو شمعی در میان
سجده آوردند و گفتندش که هان
تو فرشتهی آسمانی یا پری
نی تو عزرائیل شیران نری
هر چه هستی جان ما قربان توست
دست بردی دست و بازویت درست
راند حق این آب را در جوی تو
آفرین بر دست و بر بازوی تو
باز گو تا چون سگالیدی به مکر
آن عوان را چون بمالیدی به مکر
باز گو تا قصه درمان ها شود
بازگو تا مرهم جانها شود
باز گو کز ظلم آن استم نما
صد هزاران زخم دارد جان ما
گفت تأیید خدا بُد ای مهان
ور نه خرگوشی کی باشد در جهان
قوتم بخشید و دل را نور داد
نور دل مر دست و پا را زور داد
از بر حق میرسد تفضیل ها
باز هم از حق رسد تبدیل ها
حق به دور نوبت این تأیید را
مینماید اهل ظن و دید را
در بخش دیگری از این حکایت چنین میگوید:
ای شهان کشتیم ما خصم برون
ماند خصمی زو بتر در اندرون
کشتن این، کار عقل و هوش نیست
شیر باطن سخرهی خرگوش نیست
دوزخست این نفس و دوزخ اژدهاست
کو به دریاها نگردد کم و کاست
….
چونک وا گشتم ز پیکار برون
روی آوردم به پیکار درون
قد رجعنا من جهاد الأصغریم
با نبی اندر جهاد اکبریم
قوت از حق خواهم و توفیق و لاف
تا به سوزن بر کنم این کوه قاف
سهل شیری دان که صفها بشکند
شیر آن است آن که خود را بشکند
وقتی انسان از جهت ظاهری یا معنوی پیشرفتی کرد، باید آن را به خدا نسبت دهد؛ اگر نماز خوب خواند، اگر روزه گرفت، اگر قرآن خواند، شاکر خدا باشد و این کار را از توفیق او ببیند.وقتی دست دشمنان خارجی از این کشور کوتاه شد، میبایست در فکر مبارزه با دشمن درونی و امیال نفسانی خود برمی آمدیم. هر کس از پس این شیر درون برآید، کار مهمّی کرده است.
شرح دعای روز چهاردهم از زبان حضرت آیت الله العظمی نجابت رحمهالله:
«اللهُمَّ لا تُواخِذنی فیهِ بالعَثَراتِ و أقِلنی فیه مِنَ الخَطایا و الهَفَوات و لا تَجعَلنی فیه غَرَضاً للبَلایا و الآفاتِ بِعِزَّتِکَ یا عِزَّ المُسلِمین»
پروردگارا مواخذه نفرما مرا در این روز مبارک به لغزشهایم به غفلاتم، به سستیهایی که در انجام وظیفه داشتم زیرا در این ماه مبارک از هر روز او میتوانستم سعادت ابدی را تضمین کنم و از ننگ جهالت و شرک خفی و تکیه به غیر حضرتعالی که زائیده جهالت است و نیز اوصاف رذیله که در ساحت قدس ربوبی صفات سلبیه به آنها تعبیر میشود و از غفلات در اعتقادات، بلکه در علوم بی تو خودم را خارج نمایم حسب قدرتم و توفیق تو. چون در ماه مبارک رمضان میزبان که خداست وعده داده که تمام روآورندگان را از تمام رذائل ازاله نماید، حسب سنت حضرت احدیت آخرین کمالاتی که در حقّش اراده شده عطا بنماید که در این ماه وقت و اقتضای این موضوع است. لذا به این بی استفادگیها و این سستیها و بی تفاوتیها که جامع اینها عثرت و عثرات میباشد مرا مواخذه نفرما.
«و أقِلنی فیه مِنَ الخَطایا و الهَفَوات» پروردگارا آنچه در مدت عمرم و در این ماه مبارک رمضان کار بیهوده کردم کارهایی که نفع اخروی برای من نداشت، اگر نفع دنیوی هم داشت به آن نفع محتاج نبودم تمام اینها، خطاهایی است که در اثر استفاده یک هزار تومانی فائده هزار میلیاردی معنوی از کف میرود، لهذا عرض میشود اینگونه امور را صرف نظر فرما و اقاله بفرما یعنی نادیده بگیر بی حالی، بی فکری، بی تفاوتی ما را و به رخ ما نکش.
فایل صوتی این سخنرانی را از اینجا دانلود کنید.