چکیده : دو سال پیش در همین دادگاه و همینجا گفتم که این راه به هیچ جا نخواهد رسید و شما چوب بیبصیرتیمان را بر سر ما کوفتید. به یاد میآورید؟ و اینک بعد از دو سال همه آنچه که ما «بیبصیرتان» گفتیم مانند آب و آیینه میبینید که انکار ناپذیر مینماید. از دل آن دولت که آنهمه پیر و جوان را به خاطرش به زندان کشاندید و از نظام «دست و دل بریده» کردید، جریان انحرافی برخاست که بزرگترین ضربات را بر همین نظام و آنچه این همه سال ما و پدرانمان برای ساختنش خون دلها خوردیم وارد ساخت، و بیبصیرتی دیروز ما شد عین بصیرت امروز...
یاسر یوسفزاده، مسئول ستاد میرحسین موسوی در بابلسر، طی دفاعیهای خطاب به قاضی پرونده میگوید «چگونه میخواهید فرزندان نظام را به دامان آن بازگردانید؟! با ادامه این رفتارهای نسنجیده و تصمیمات پیش روی اینگونه؟! با حبس؟! با ضرب و شتم؟! با سلول انفرادی و…؟!»
این فعال جنبش سبز در ادامه گفته است: به راستی فرق بین ما و معترضین مظلوم بحرینی در چیست، که ما فتنه گریم و آنها مظلوم و قابل حمایت؟! جناب آقای قاضی این قسمتی از موضع گیریهای رسمی مقامات کشورمان است در قبال حوادث تلخ و زشت بحرین.
یوسفزاده در فیس بوک خود خطاب به قاضی پرسیده است: آیا رهبری از ظلم و ستمهایی که اینگونه بر جوانان این مرزو بوم میرود آنهم به نام ایشان و با اصرار واهی به انتساب جرم «توهین به مقام رهبری» به آنها آگاه هستند؟! چنانکه بدون هیچ گونه مصداق و موردی که در پرونده موجود باشد.
یاسر یوسفزاده رئیس ستاد جوانان میرحسین موسوی در بابلسر بعد از اینکه توسط نیروهای حفاظت اطلاعات سپاه مازندران، در منزل پدریش در بابلسر بازداشت شد، با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شده است.
یاسر یوسفزاده رییس ستاد جوانان میر حسین موسوی در بابلسر در انتخابات ریاست جمهوری گذشته بود که اولین بار در بهمن ماه ۸۸ بازداشت و ۵۴ روز را در سلول انفرادی گذرانده و با وثیقه آزاد شده بود.
متن این دفاعیه که اوایل مرداد ماه در دادگاه قرائت کرده و در صفحه فیس بوک این فعال جنبش سبز منتشر شد، به شرح زیر است:
«بنام پروردگار حق و یقین»
«رب الشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدتا من لسانی یفقهوا قولی»
«رب ادخلنی مدخل صدق واخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا»
با سلام و درود بر راه و روح شهدای پاک و آزاده وطنمان، ایران عزیز.
در محضر دادگاهی ایستادهام که سراپای وجودم را به شکی سهمگین از عدالت و بیطرفی کشانده است، با این حال سعی نمودم با نیکترین گمانها به این دادگاه بنگرم، و دفاعیاتم را بیان نمایم. امید دارم خداوند به تک تک ما تقوای عدالت را عطا فرماید.
بعد از خواندن محتویات پروندهام و گزارش کارشناس محترم! دلم سخت برای خودم و هموطنانم سوخت، که این چنینهایی داعیه دار تلاش برای برقراری امنیت هستند! در مورد این محتویات بیش ازین چیزی نمیگویم چرا که مرغ پخته هم از خواندن آن به خنده خواهد افتاد.
دو سال از بازداشت اولم میگذرد، از گذراندن۵۴ روز در سلول انفرادی در نظام اسلامی که ما فعالین سیاسی به زعم کارشناس پرونده اینجانب «حرفهای» را لایق همبندی دزد و قاچاقچی و مجرمان مبتلا به ایدز میداند. آنهم به اتهاماتی بدون هیچ گونه استناد ومصداق و مدرک!
دو سال پیش در همین دادگاه و همینجا گفتم که این راه به هیچ جا نخواهد رسید و شما چوب بیبصیرتیمان را بر سر ما کوفتید. به یاد میآورید؟ و اینک بعد از دو سال همه آنچه که ما «بیبصیرتان» گفتیم مانند آب و آیینه میبینید که انکار ناپذیر مینماید. از دل آن دولت که آنهمه پیر و جوان را به خاطرش به زندان کشاندید و از نظام «دست و دل بریده» کردید، جریان انحرافی برخاست که بزرگترین ضربات را بر همین نظام و آنچه این همه سال ما و پدرانمان برای ساختنش خون دلها خوردیم وارد ساخت، و بیبصیرتی دیروز ما شد عین بصیرت امروز…
یا به تعبیر ظریف دکتر علی مطهری فرزند استاد شهید مطهری:
التزامم به اصل ولایت فقیه به آن شدت نیست که ۱۱ روز خانه نشینی کنم.
آقای قاضی:
سوالهای من بیشمار است، اما در این مقال ترجیح میدهم به همین چند سوال بسنده کنم، جناب قاضی به عنوان یک برادر دینی از شما تقاضا دارم که در خلوت خودتان هم که شده در این ماه مبارک و لحظاتی که با خدای خود خلوت کردهاید، به این سوالها اندیشیده تا شاید شما در مقام قضاوت پاسخی برای آنها بیابید:
جناب قاضی:
آیا صفهای طویل خرید مرغ دولتی که ظاهرا منت دولت بر گرده این مردم است، این وضع اسفبار اقتصادی، خط فقر یک میلیون تومانی و همه این رفتارهای تحقیر امیز با مردم مصداق بصیرت است و اعتراض به ان مصداق بیبصیرتی و فتنهگری؟!
آقای قاضی:
اگر سهم من، همسرم، پدرم، خواهر و برادرم و همه خانوادهام، از این نظام، در هنگام دستگیریام اسپری فلفل و ضرب و شتم است، پس سهم آن نورچشمیهایی که میلیاردها تومان حق وحقوق مردم از بیت المال را به اختلاس بردهاند و در عوض با رعایت کامل حقوق و تشریفات قضایی محاکمه میشوند، تا آنجا که سیمای ملی و رسانههای نظام خود را از گفتن نام کاملشان «به دلیل حفظ آبرویشان» معذور میدانند، چیست؟!
آقای قاضی:
به راستی تکلیف این تخم نفرتی که توسط بازجوها و ماموران بازداشت در دل خانوادهها و مردم که با این روشهای قرون وسطایی بازداشت، بازجویی و دستگیری کاشته میشود و رشد میکند چیست؟!
پاسخ نگاههای بهت زده و متاثر همسایهها را چه کسی خواهد داد؟!
آیا اینگونه قرار است رافت اسلامی و انقلابیمان را به رخ جهانیان بکشیم؟!
آقای قاضی:
حضور بنده و امثال بنده که به فرمایش برخی اینگونه از چشم مردم افتاده و رانده شدهایم، در فضای انتخابات آزاد و سالمی که مدعی آن هستند،
چه شخص یا اشخاصی را اینچنین به وحشت میاندازد، که تمام هم و غم و تلاش خود را بکار میگیرند تا به هر قیمتی در زمان انتخابات حضور نداشته و در زندان به سر بریم؟!
گویا که زندان برایمان امنترین جاهاست! و امید دارم که لا اقل این دادگاه و حکم صادره آن سرآغاز راهی نباشد که حضور بنده و همفکرانم در انتخابات آتی ریاست جمهوری را نشانه رود…
آقای قاضی:
به راستی فرق بین ما و معترضین مظلوم بحرینی در چیست، که ما فتنه گریم و آنها مظلوم و قابل حمایت؟! جناب آقای قاضی این قسمتی از موضع گیریهای رسمی مقامات کشورمان است در قبال حوادث تلخ و زشت یحربن. این مواضع عبارتند از تاکید برحق مردم در برگزاری تظاهرات. اعتراض به اخراج کارگران و کارمندان بحرینی به جرم اعتراض. دستگیری فعالان سیاسی و معترضان حتی انقلابی بحرین، آنقدر از نظر مسئولین ما منزجزکننده است، که حتی حاضر به دیدار با پادشاه بحرین نشدند. آیا میتوان باور کرد نظامی که سرکوب انقلابیون را برنمی تابد با دستگیری و زندان رفتن معترضانی اصلاح طلب چون من که به هزار زبان بر آرمانهای انقلاب پافشاری میکنیم، امنیتش برقرار شود، و یا نه باید این گونه رفتارها را سلیقهای خواند: مصداق بارز تبلیغ علیه نظام. این تناقض را چگونه باید پاسخ داد؟! مگر میشود از حکومتی خواست با براندازانش به نیکی رفتار کند و در داخل با منتقدان به بدترین شکل برخورد کند؟! من هنوز هم فکر میکنم و امیدوارم که این ظلمها سلیقهای و پرداخته شده توسط چند بازجو و مقام امنیتی بیبصیرت و خودسر باشد. و دامان نظام از چنین زشتیهایی پاک.
آقای قاضی
آیا نباید این موضوع برای من مسجل شود که آنهایی که ۵۴ روز به بند انفرادیت میکشند و در بیخبری کامل، در بازجوییها خود را قاضی و حاکم و همه چیز میخوانند، و بار دیگر در حین بازداشت دوم به تو و خانوادهات حمله ور میشوند و شبانه به سیاهچالی در زیر زمین در مکان نامعلومی میبرند، در جلسات بازجویی به صورت مداوم تو را تهدید به بازداشت همسرت میکنند، زندگی اقتصادیت را به مرز نابودی میکشند، قصدی جز نابودی و ساقط کردنت از یک زندگی شهروندی را دارند؟!
آیا قصدی جز این دارند که به هر قیمتی شده امثال من را از وطن فراری دهند و به تبعید ناخواسته در غربت بفرستند، تادیگر استخوان در زخم منافعشان نباشیم؟!
آقای قاضی
آیا مقام رهبری از ظلم و ستمهایی که اینگونه بر جوانان این مرزو بوم میرود آنهم به نام ایشان و با اصرار واهی به انتساب جرم «توهین به مقام رهبری» به آنها آگاه هستند؟! چنانکه بدون هیچ گونه مصداق و موردی که در پرونده موجود باشد، و با وجود اینکه حتی یک سوال در بازجوییها دراین مورد پرسیده نشده به صورت ناگهانی و بعد از سه بار بازپرسی مجدد بعد از گذشت دو ماه از آزادی بنده به ناگاه از دل اتهامات منتسبه توهین به اسلام و رهبری سر بر میاورد!
اگر آگاه نیستند که لاجرم تقصیر از شما مجریان دستگاه قضاوت است که بیخبر میمانند، و اگر آگاهند و سکوت میکنند، ترجیح میدهم دیگرهیچ نگویم…
آقای قاضی:
اینک سوال دو سال پیش را دوباره میپرسم:
چگونه میخواهید فرزندان نظام را به دامان ان بازگردانید؟! با ادامه این رفتارهای نسنجیده و تصمیمات پیش روی اینگونه؟! با حبس؟! با ضرب و شتم؟! با سلول انفرادی و…؟!
آقای قاضی
تکلیف ما با این بیریشهها که خود بهتر از هر کسی میشناسیدشان چیست؟!
تکلیفمان با آنها که دانسته و دانسته! تاکید میکنم «دانسته» تیشه جهل برداشته و بر ریشه این نظام و کشور و بیت المال میکوبند، چه در لباس مسئول، بازجو، مامور امنیتی و…، به عنوان یک مسلمان چیست؟!
با اینان چگونه باید برخورد کرد که در نهایت محکوم به حبس و تعزیر به اتهام فتنهگری نشد؟!
اقای قاضی
آیا راهی هست که بتوان دیگر نیندیشید و نگفت تا نه موجبات رنج خود و خانواده را فراهم ساخت و نه اسباب زحمت دستگاه قضایی و بازجوها شد، تا دیگر نیازی به تفتیش عقایدمان نباشد؟!
آقای قاضی:
به همین سوالها اگر در خلوت خود و خدا و وجدانتان پاسخ گفتید، ماراهم بینصیب نگذارید
نهایتا امیدوارم هیچ کداممان مصداق آنانی نباشیم که خداوند بر چشم و گوششان مهر نهاده تا صدای حق و حقیقت را نه ببینیم و نه بشنویم، تا زمانی که گرفتار عذاب الیم پروردگار شویم.
و امید دارم که هیچکداممان در فردای قیامت وهنگامی که در حضور آن قاضی بزرگ و عادلترین عادلان ایستادهایم، از شرم دروغ و ریا کاری و بیعدالتی، خجل و سر افکنده نباشیم.
جناب قاضی:
بیشک هرکس که میاندیشد، سهمش اینجا مشخص است، آنکس که درد وطن دارد و به آن میاندیشد، محکوم به فراق اجباری از وطن میشود، به ناچار یا باید کنج سلولهای تاریک را برگزیند یا رنج سکون و انفعال را…
به فردای کشورت که بیاندیشی گرفتار بیریشههای نوکیسهای خواهی شد که مزدوری کمترین صفاتشان است و جز پول و قدرت هیچ نمیفهمند، اندیشیدن جرم کمی نیست، گناهی بزرگ به اندازه آنکه بیشتر و پیشتر از نوک بینیمان را دیدهایم و میبینیم…
جرم امثال من در این بین شاید این باشد که به فردای فرزندانمان در این یغمای بیت المال میاندیشم، و اینکه سهم آنان چه خوهد بود از امروز ما…
همه چیز خوب را برای همه خواستن، جرم کمی نیست…
و در پایان با همه آنچه گفته شد، یقین دارم اگر ذرهای استقلال رای و عدالت در قضاوت جنابعالی باشد، که انشاالله هست، حکم نهایی این دادگاه برای اینجانب برائت، عذرخواهی از بنده و خانوادهام خواهد بود.
و برای امام زمان غایبم:
وقت است که از پرده غیبت بدر آیی
زیرا که محبان تو را خون جگر آمد
«والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین»