شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.
» در ادامه یادداشت «مقاومت مدنی منفی، انفعال نیست»

» مقاومت مدنی منفی، براندازی هم نیست

سه‌شنبه, 24 جولای, 2012

چکیده : گاه تصور می شود مقاومت مدنی منفی، عملی براندازانه است. این در حالی است که این نوع کنش جمعی، به اصلاح وضعیت موجود با استفاده از ظرفیت های قانونی و مسالمت آمیز سخت پای بند است. چنین پای بندی به این معنی نیست که کنشگران مقاومت مدنی منفی در راه رسیدن به اهداف جنبش اجتماعی خود هیچ گونه هزینه ای نمی پردازند... راهپیمایی، تظاهرات، اعتصاب، تحریم، تحصن و ده ها تاکتیک دیگر می تواند در این راستا به کار گرفته شود، بدون این که به عملی براندازانه تفسیر و تعبیر شود.


کلمه – سید کاظم قمی:

در نوشتار پیشین روشن شد که مقاومت مدنی منفی را نباید با انفعال سیاسی یکسان دانست. اینک به یک انتقاد (یا شاید بهتر باشد بگوییم خطای) دیگر که ممکن است در فهم معنای این شیوه‌ی کنش اجتماعی پیش آید، می پردازیم و آن این که گاه تصور می شود مقاومت مدنی منفی، عملی براندازانه است. این در حالی است که این نوع کنش جمعی، به اصلاح وضعیت موجود با استفاده از ظرفیت های قانونی و مسالمت آمیز سخت پای بند است. چنین پای بندی به این معنی نیست که کنشگران مقاومت مدنی منفی در راه رسیدن به اهداف جنبش اجتماعی خود هیچ گونه هزینه ای نمی پردازند. کنشگران اجتماعی با علم به این که ساختار کنونی نظام حاکم در مقابل هر گونه حرکت اصلاحی مقاومت می کند، سعی می کنند با استفاده از شیوه های مسالمت آمیز، خواسته های خود را تا آنجا پیگیری کنند که به اصلاح فرایندهای تصمیم گیری، اصلاح قانون و یا تغییر حکمرانانی که تن به اصلاح نمی دهند بینجامد. راهپیمایی، تظاهرات، اعتصاب، تحریم، تحصن و ده ها تاکتیک دیگر می تواند در این راستا به کار گرفته شود، بدون این که به عملی براندازانه تفسیر و تعبیر شود. اساسا، به رسمیت شناخته شدن حق تجمعات مسالمت آمیز و حق اعتصاب در نظام های مردم سالار را باید در تدبیر تدوین کنندگان قانون اساسی این نظام ها برای بازگذاشتن راه تحول و تغییر از طرق مسالمت جویانه فهمید. در مقابل، نظام های استبدادی راه را بر هر گونه تغییر یا اصلاح از طریق کنش اجتماعی مسالمت آمیز می بندند. این گونه نظام ها، هر حرکت اعتراضی را براندازانه تعبیر می کنند و با برخورد خشونت بار با آن، امکان ابراز نظر را از منتقدان و مخالفان سلب می کنند. در نتیجه، فشارهای اجتماعی تجمیع شده در شکل انقلاب هایی بروز و ظهور می کند که هدف آن براندازی کامل نظام کنونی و برپایی نظامی نوین است.

اجازه بدهید برای روشن شدن موضوع، نگاهی گذرا به یک مثال تاریخی بیفکنیم. جنبش حقوق مدنی رنگین پوستان در ایالات متحده امریکا، یکی از جنبش های مهم مدنی تاریخ معاصر است. در حالی که رنگین پوستان آمریکا دوشادوش هموطنان سفیدپوست خود در جنگ و صلح کوشیده بودند، در نظام حقوقی و سیاسی مسلط، هیچ مفری برای احقاق حقوق خود نمی یافتند. جداسازی نژادی، تبعیض در میزان درآمد و شرایط کار، و موانع فراوانی که در سر راه آنها برای استفاده از حق تعیین سرنوشت و مشارکت مؤثر در فرایندهای تصمیم گیری سیاسی وجود داشت، آنها را عملا به صورت شهروندانی درجه دو درآورده بود. حرکت اجتماعی که برای مقابله با چنین وضعیتی شکل گرفت، عمدتا مسالمت آمیز بود. مارتین لوترکینگ، چهره‌ی شاخص این جنبش، به شیوه های مسالمت آمیز گاندی پای بند بود و در عین حال که از خواست عمومی رنگین پوستان در جهت برخورداری کامل از حقوق خویش قدمی عقب ننشست، با بیان جملاتی مانند «هرگز نگذارید هیچ کس شما را آن قدر کوچک کند که شما از او متنفر شوید»، همراهان خود را از گرایش به خشونت طلبی پرهیز می داد. فرماندار ایالت آلاباما جهت مقابله با راهپیمایان، دست به خشونت زد و پلیس با گاز اشک آور، باتوم و اسب های پلیس بر آنان تاخت. به رغم کشته شدن ده ها نفر، این جنبش به پیروزی رسید و در 29 آوریل 1957، مجلسین آمریکا به اصلاح قانون مدنی و اعطای حق رأی به رنگین پوستان، و در 2 ژوئیه 1964، به برچیده شدن نظام جداسازی نژادی رأی داد.

این جنبش مدنی به تغییرات اساسی مانند تغییر قانون انجامید، اما در عین حال براندازانه، به این معنا که بخواهد نظام سیاسی حاکم بر ایالات متحده را ساقط و نظامی نو برپا سازد، نبود. مشارکت کنندگان در جنبش در طی نزدیک به ده سالی که تا دستیابی به پیروزی طول کشید از همه ی شیوه های مبارزه‌ی منفی برای رسیدن به اهدافشان استفاده کردند. راهپیمایی، تحصن، تحریم خرید کالا از فروشگاه هایی که بر تبعیض نژادی اصرار می ورزیدند، و بسیاری شیوه های دیگر که ضرورت دارد توسط کنشگران جنبش سبز مطالعه و بررسی شود. در این جنبش نیز، مانند همه ی جنبش های اجتماعی مدنی دیگر، طیف متنوعی از کنشگران حضور داشتند که گاه مواضع شان با خط مشی رهبری اصلی آن در تضاد بود. از یک طرف، گروهی وجود داشتند که حرکت دکتر کینگ را تندروانه، خطرناک و بی ثمر می دانستند، و در طرف دیگر گروه هایی بودند که حرکت مسالمت آمیز وی را سازشکارانه، کند و بدون نتیجه می شمردند و خواهان حرکت مسلحانه بودند. صبر و درایت رهبران جنبش، همبستگی و استقامت مشارکت کنندگان و همراهان جنبش، و صدالبته آمادگی حکومت در نشان دادن انعطاف و پذیرش تغییرات معقول، باعث شد جامعه ی آمریکا، بدون آن که دچار تزلزل یا تصلب شود، راه خود را به سوی آینده ای که رنگین پوستان در اداره‌ی آن سهیم شوند، بیابد و دست به «خودترمیمی» بزند. اصلاحیه ها و متمم های متعددی که بر قانون اساسی آن کشور اضافه شده، نشانه ی چنین ظرفیت «خودترمیمی» است.

تجربه های تاریخی از این دست نشان می دهد که نباید هرگونه مقاومت مدنی منفی را با براندازی یکسان شمرد. حوادث پس از کودتای انتخاباتی سال 88 نشان داد که بخش مهمی از حاکمیت از فهم این واقعیت ناتوان بوده است. ریشه ی این کج فهمی را باید بیش از هر چیز در خطای استراتژیکی دانست که رهبری نظام دچار شد و آن این که طی دو دهه ی اخیر، عرصه ی سیاست را به تدریج از سیاستمداران تهی و به دست نظامیان سپرده است. صدالبته ذهن و طبیعت نظامیان با شناخت و پاسداشت منافع بلند مدت سیاسی کشور، بیگانه است. از سوی دیگر، اصلاح طلبانی که امروز در قالب تجدیدنظرطلبی به میدان آمده اند نیز در فهم ماهیت و طبیعت مبارزات سیاسی در قالب مقاومت مدنی منفی کوتاهی کرده اند. از همین روست که به جای تلاش برای فهم مسئله، در صدد تغییر صورت آن و بازسازی فضای پیش از انتخابات 88 بر آمده اند. این گمان که حال که جنبش سبز امکان حضور خیابانی ندارد، تنها راه باقی مانده، عبارت از حضور در صحنه ی انتخابات خواهد بود، این گروه از اصلاح طلبان را به این سمت و سو هدایت کرده است. در همین راستاست که یکی از کاربران سایت کلمه در بخش نظرات، از نویسنده این سطور خواسته که به ضرورت درک به اقتضائات جدید و تغییر تاکتیک جنبش توجه کند. اگر عمری باقی باشد، در نوشتار بعد به ارزیابی این پیشنهاد و این که آیا جنبش سبز تنها دو گزینه در پیش دارد یا نه، خواهم پرداخت.