چکیده : وضعیت امروز ایران، به فاجعه شبیه است. در همهی عرصهها، رد پررنگ بیتدبیری و سوءمدیریت مجموعهی حاکمیت بهروشنی آشکار است... نتیجهی تقابلی که جمهوری اسلامی از همان آغاز با تمام دنیا آغاز کرد، اکنون بهروشنی در حال دیدهشدن است... اکنون اوضاع بهگونهای است که هرلحظه امکان انفجار خشم مردم وجود دارد. متأسفانه در کشورهای استبدادی امکان اطلاع دقیق از وضعیت مردم با روشهای مرسوم فراهم نیست، و در نتیجه نمیتوان کنشهای مردم را پیشبینی کرد، اما در این شرایط که هر روز یک بازار بههم میریزد، انتظار هر اتفاقی را باید داشت.
کلمه – یوسف رحمانی:
وضعیت امروز ایران، به فاجعه شبیه است. در همهی عرصهها، رد پررنگ بیتدبیری و سوءمدیریت مجموعهی حاکمیت بهروشنی آشکار است، و برخلاف آنچه گمان میرود، مبنی بر اینکه مسبب وضعیت اسفبار کنونی، تحریمهای همهجانبهی غرب است، میتوان به جرات ادعا کرد این تحریمها صرفاً اثرات بیخردی متصدیان کنونی را آشکار کردهاست. در گذشته هم این بیخردی بهقوت خود باقی بوده و اگر بخواهیم نام ببریم مثنوی هفتادمن کاغذ خواهدبود، منتها در آن دوران نفت میتوانست بیتدبیریهای حاکمان را بپوشاند و اثرات آن را محدود کند. در واقع، تمام درآمد استثنایی نفت در دولت پیشین احمدینژاد، صرف مالهکشیدن بر بیخردیهای او و تیم مدیریتیاش میشد؛ بیخردیهایی که با بیشرمی انکار میشدند. یادتان هست گوجهفرنگی در نارمک چه ارزان بود؟ نمودارهای قلابیاش را در مناظره با مهندس موسوی بهخاطر دارید؟ شعار «دروغ ممنوع!» را چهطور؟
تحریمهای فلجکنندهی غرب، روزبهروز در حال روشنترکردن وضعیت سیاستورزی در ایران است. این نوشتار، مشاهدات و نتیجهگیریهایی است که شخصاً امیدوارم اثری در اندیشههای رهبران نظام داشتهباشد. من واقعاً دوست ندارم یک پنددهندهی خالی به گوشهایی باشم که میدانم چندان شنوا نیستند، اما راه دیگری هم ندارم؛ دلم برای این خاک میتپد، و نمیتوانم همین یک کار را هم که بلد هستم انجام ندهم.
در سالی که سال حمایت از تولید ملی نام گرفت، راهبرد اصلی نظام باید توجه به تولید داخلی باشد، تا اثرات تحریمهای خارجی به کمترین میزان برسد. استدلالی که پشت این نامگذاری است، پیشتر هم در تاریخ معاصر ایران دیدهشدهاست؛ آنجا که محمد مصدق، در پی تصویب قانون ملیشدن صنعت نفت، و درگیریهای دولت با بریتانیا و آمریکا، اتکا به تولید داخلی و رونق صادرات را در دستور کار قرار داد.
آن راهبرد به هر ترتیبی که پیش رفت، به این نوشتار مربوط نیست. دو نکته در این بین حائز اهمیت است: یکی اینکه دولت مصدق مشروعیت لازم برای اجرای چنین طرح دشواری را داشت؛ استقبالی که از او و هیئت همراهش در بازگشت از دادگاه لاهه شد، و حتی تصویب لایحهی ملیشدن صنعت نفت که با فشار واقعی مردم صورت گرفت، مؤید این ادعاست. دیگر اینکه ابزارهای مقابله با چنین طرحهایی، در گذشته آنچنان محدود بودند، که آمریکا و بریتانیا مجبور باشند برای توقف این فرآیند، عملیات پرهزینهای چون کودتا را بهاجرا درآورند.
اما امروز، علاوه بر آنکه نظام مشروعیت لازم را برای اجرای چنین طرحی را ندارد، ابزارهایی که غرب در اختیار دارد، بهمراتب کارآمدتر شدهاند. هر روز مقامهای بیشتری از این سخن بهمیان میآورند، که طرح «دشمنان»، ایجاد نارضایتی از نظام در میان مردم است. این اظهارات بهروشنی هراس مقامات را افشا میکنند، که مبادا فشارها مردم را وادار به واکنش کنند، و این اظهارات گویی کارکرد دلداری به خود را دارند که: «نگران نباش، هیچ اتفاقی نمیافتد، مردم دوستمان دارند».
در مقابل، نظرسنجی شبکهی خبر نشان میدهد بیش از ۶۰درصد مردم موافق کوتاهآمدن لااقل تاکتیکی در مناقشهی هستهای هستند. نظام هم متقابلاً به فکر ترمیم وجههی خود افتاده، و عملیاتی را ترتیب داده که امیدوار است در سال منتهی به انتخابات ریاستجمهوری سال ۹۲ بهثمر بنشیند. خطوط اصلی این عملیات بازکردن ظاهری فضا، بدون آزادکردن زندانیان تأثیرگذار سیاسی و حتی برداشتن حصر راهبران جنبش سبز، و تلاش برای برگزاری انتخابات پرشور با اجازهدادن به کاندیداتوری اصلاحطلبان خواهدبود؛ اینکه برخی اشخاص، که از صریحترین اصلاحطلبان بودهاند، چهرهی اصلی روزهای اخیر میشوند، و میتوانند با دغدغهی کمتری موضعگیریهای جالبی کنند، مشخصاً یکی از راهکارهای نظام برای باز نشان دادن فضا و جلب نظر مردم است.
نگاهی به طرف دیگر هم حقایقی را افشا میکند. غرب، با وجود تمام ضرباتی که به ایران وارد کردهاست، خود متحمل کمترین هزینهای نشدهاست. عمدهی راههای ایران برای دورزدن تحریمها توسط غرب مسدود شدهاند، و مهمتر از آن، دو سلاح عمدهی ایران در این نبرد خاموش، بهآسانی از دسترس ایران خارج شدهاند: نفت ایران اندکاندک در حال خروج از بازار جهان است و این خروج بهگونهای برنامهریزی شده که کمترین شوک را به بازارها وارد کند ـــ قیمت نفت چندی است رو به کاهش هم هست ـــ و تنگهی هرمز هم عملاً به یک مهرهی سوخته بدل شدهاست. بیتدبیری حاکمان، که سبب میشد هر روز برای جا نماندن از قافلهی هشدار نسبت به بستن تنگهی هرمز، هر مقام باربط و بیربطی ـــ از نمایندهی تازهبرگزیدهی جَوْگیر مجلس که امضا جمع میکند تا طرح بستن این تنگه را به صحن علنی بیاورد، تا فرماندهان ریز و درشت ارتش و سپاه ـــ اظهارنظر کند، سبب شد فرصتی که داشتیم تا از آن بهرهبرداری کنیم، در حالی که برنامهای برای عملیاتیکردن آن وجود نداشت، دیگران را متوجه کند تا مبادا خطری تهدیدشان کند؛ بهتازگی خط لولهی حبشان – فجیرهی امارات با ظرفیت انتقال یکونیممیلیون بشکه نفت افتتاح شده، و این امکان را فراهم میکند که با دور زدن تنگهی هرمز، نفت امارات به آبهای آزاد فرستادهشود. علاوه بر آن، عربستان هم در حال ساخت خط لولهای است که میتواند نفت این کشور، عراق، و حتی کویت را به دریای سرخ منتقل کند. آمریکا هم اعلام کرده بهزودی با همکاری همپیمانان منطقهای خود مانوری برای پاکسازی تنگهی هرمز از مینها دریایی انجام خواهدداد؛ اقدامی در واکنش به یکی از تدابیر احتمالی ایران برای بستن این تنگه. طنز تلخ ماجرا اینجاست که خط لولهی اماراتی را شرکت مهندسی و عمران نفت چین ـــ یکی از زیرمجموعههای شرکت ملی نفت چین (سینوپک) ـــ ساختهاست.
در حالی که از هر سو زیر فشار تحریمها هستیم، همپیمانان اصلیمان ـــ روسیه و چین ـــ تنها به منافع خود میاندیشند؛ چین برای تنگهی هرمز رقیب میسازد، و روسیه دم از طولانیترشدن گفتوگوهای هستهای برای رسیدن به نتیجه میزند، زیرا هرچه روند مذاکرات کندتر و بینتیجهتر باشد، نفت ایران بیشتر از دسترس این کشور خارج میشود، و بهعلت شباهت نفت ایران و روسیه، پالایشگاههای مشتری نفت ما، به روسیه متمایل خواهندشد. هماکنون نیز این اتفاق در حال رویدادن است.
این، همان نشانهای است که بیتدبیری مقامات را آشکار میکند؛ ما، با ظرفیتی بهمراتب بیشتر از کشوری ضعیف چون ترکیه، بهآسانی میتوانستیم بهجای این کشور، تأثیرگذارترین کشور منطقه، عضو سازمان تجارت جهانی، و عضو گروه ۲۰ باشیم، اما نیستیم، و همهی اخباری که از تأثیر ایران بر منطقه حکایت دارند، عمدتاً توهمات مقامات کنونی جمهوری اسلامی هستند؛ در یک نمونهی آشکار، نخستین مقامی که به مصر ِ محمد مُرسی ـــ رییسجمهور اسلامگرای این کشور ـــ سفر میکند، وزیر امور خارجهی آمریکاست، و نخستین سفر رسمی این رییسجمهور هم، به عربستان خواهدبود. تونس هم الگوی خود را حزب عدالت و توسعهی ترکیه قرار دادهاست. وضعیت لیبی هم مشخص است، علاوه بر خدمات متقابل قذافی و جمهوری اسلامی به یکدیگر و عدم وجود آن با سقوط قذافی، مجمع ملی این کشور، اکنون ترکیبی لیبرال ـــ و نه اسلامگرا ـــ دارد. ضمن اینکه بازیگر اصلی در سوریه، نه ایران، که روسیه و چین هستند، و ایناناند که اجازهی دخالت مستقیم غرب را در این کشور نمیدهند.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی همواره بر این استوار بوده، که تنشها تا بالاترین سطح افزایش یابند، تا امکان کسب امتیازات بیشتر ممکن باشد. این سیاست اگر خوب اجرا شود، شاید سیاست مناسبی باشد، اما معالاسف مانند همیشه اینبار هم کار از کار گذشته؛ قلهی تنشها را پشتسر گذاشتهایم و هیچکاری جز نسبتدادن مشکلات به این و آن صورت ندادهایم. ما بارها میتوانستیم در جریان مذاکرات هستهای، در حالی که وضعیت بسیار بهنفعمان بود، امتیازات فراوانی بگیریم، ولی اکنون همهی این فرصتها از دست رفتهاند.
نتیجهی تقابلی که جمهوری اسلامی از همان آغاز با تمام دنیا آغاز کرد، اکنون بهروشنی در حال دیدهشدن است. وقتی توهم در سیاست جای واقعیت را میگیرد، وقتی کشوری با اقتصادی شدیداً ضعیف، با سهمی نیمدرصدی از تجارت جهانی، با همهی دنیا، و بهویژه با کشوری با تولید ناخالص داخلیای بیشتر از مجموع تولید ناخالص داخلی کشورهای اتحادیهی اروپایی ـــ آمریکا ـــ سر جنگ دارد، و هر موضعگیری رهبرانش تماماً بهزیان مردمش تمام میشود، وقتی با سلاحهایی که در بهترین حالت بهبودیافتهی سلاحهای ازردهخارج چین و کرهی شمالی و روسیه هستند ـــ سری موشکهای شهاب عیناً همان موشکهای پودونگ کرهی شمالیاند ـــ ناوهای هواپیمابر آمریکایی را «آهنپاره» میخوانیم، وقتی در محاسباتمان اساساً عقلانیتی نیست و هیچ اثری از برآورد هزینه و فایده دیده نمیشود، وقتی بهگونهای رفتار میکنیم که انگار دروغهای رسانهی «ملی»مان خودمان را هم فریفتهاست که وضعیت در کشور ایدهآل است و غرب هرروز در حال سقوط، تعجبی هم ندارد که در واکنش به گرانی مرغ از دستهای پشتپرده و چندین اصطلاح نخنما و نه خندهدار که گریهدار ـــ از جمله احتکار ـــ سخن بگوییم، بدون هیچ برنامهی مشخصی، بکوشیم بازار نابسامان سکه و ارز را با یگان ویژه کنترل کنیم، و به لبنیات دستور دهیم به فرمانمان ارزان شوند.
اکنون اوضاع بهگونهای است که هرلحظه امکان انفجار خشم مردم وجود دارد. متأسفانه در کشورهای استبدادی امکان اطلاع دقیق از وضعیت مردم با روشهای مرسوم فراهم نیست، و در نتیجه نمیتوان کنشهای مردم را پیشبینی کرد، اما در این شرایط که هر روز یک بازار بههم میریزد، انتظار هر اتفاقی را باید داشت؛ بهویژه آنکه در ماه رمضان هم معمولاً مواد غذایی گرانتر میشوند، و معلوم نیست امسال در این ماه چه اتفاقی بیافتد .
ما در این مدت هرچه کردیم، نتوانستیم مردمسالاری را به نان شب ترجمه کنیم، که مردم به آن احساس نیاز کنند. اکنون شرایط بهگونهای است که خودِ نان شب هم بهآسانی بهدست جمع کثیری از مردم نمیرسد، و بهدست جمعی از مردم اصلاً نمیرسد. این، شرایطی است، که بعید نیست در آن کارد به استخوانها برسد، و حرکتی آغاز شود.
بدبختانه، گمان نمیکنم حرکتی که آغاز میشود اثری از خویشتنداری و عقلانیت در خود داشتهباشد، و احتمال میدهم در بهترین حالت چیزی شبیه به یک انقلاب ـــ اگر نه یک شورش کور ـــ باشد. چنین حرکتی، اوضاع را چنان درهم خواهدکرد که تا مدتها نخواهیمتوانست از زیر فشار آن کمر راست کنیم.
اما جلوی ضرر را از هرجا بگیریم منفعت است، این جمله در شرایط کنونی چه معنایی میدهد؟ به بیان دیگر، پیشنهادهای مشخص این نوشتار، به حاکمان عالی کشور، و در یک کلام، تصمیمگیرندهی اصلی نظام، آیتالله خامنهای، چیست؟
یک. حمایتهای بیدریغتان را از دولت، که از نمازجمعهی ۲۹ خرداد، و موضعگیری بیسابقهیتان در حمایت از رییس آن، رنگ تازهای گرفت، متوقف کنید. اگر این دولت ناکارآمد است، که همه میدانیم هست، و اثرات سوءمدیریتش کشور را با انواع بحرانهای داخلی و خارجی روبهرو کردهاست، بگذارید نهادهای ناظر قوای مقننه و قضائیه، به وظیفهی خود مطابق قانون اساسی عمل کنند.
دو. خالصانه آزادیهای مصرح در قانون اساسی برای ملت را، که در فصل سوم این قانون بهروشنی ذکر شدهاند، تضمین کنید. از تفسیرهایی که حقیقتاً مخالف روح قانون اساسی است دوری کنید، ملت «حق دارد» نمایندگانی را که خود شایسته میداند، و از فرایند رقابت عادلانه برگزیدهاست، به مناصب دولتی بگمارد، «حق دارد» آزادانه تجمع برگزار کند، «حق دارد» رسانههای آزاد را، بدون نیتخوانی و انتساب آنها به انواع و اقسام گروهها، در اختیار داشتهباشد، و از همهی حقوق دیگری، که قانون اساسی برای ملت ایران برشمردهاست، باید برخوردار باشد. شما پیشگام شوید.
سه. زندانیان سیاسی را، که پس از انتخابات مناقشهبرانگیز ۸۸ بازداشت شدهاند، آزاد کنید، و حقوق ازدسترفتهیشان را احیا کنید.
همانگونه که میرحسین موسوی ـــ همراه جنبش سبز، که او و دیگر همراه جنبش، مهدی کروبی، در صدر فهرست کسانی هستند که باید آزاد شوند ـــ در بیانیهی شمارهی ۱۷ خود گفتهاست: «این اقدام، نه به ضعف، که به درایت نظام تعبیر خواهدشد».