چکیده : روزی علم الهدی امام جمعه مشهد در جمعی در دانشگاه امام صادق(ع) می گوید: آقای شهید بهشتی عاقبت به خیر شد، و گرنه اگر زنده بود اسلام لیبرالی در ایران حاکم می شد. او هنگامی که با تعجب حاضران مواجه می شود، خاطره ی دیداری را که همراه با آیت الله خزعلی با شهید بهشتی داشته تعریف می کند؛ خاطره ای که نشان می دهد اصرار بر بی قانونی در منش آقایان سابقه ای طولانی دارد.
کلمه – مسعود فردوسی:
حکایت محکومیت سنگین! (سه ماه حبس تعلیقی) امیرحسین ثابتی، مسئول سابق سیاسی بسیج دانشگاه تهران و دفاع تمام قد آقایان جنتی و علم الهدی و محمدیان و اعضای بسیج دانشجویی و خیل اصولگرایان مدافع ولایت، مدتی است که موضوع داغ مشاجرات بین طرفداران و مخالفان برادران لاریجانی درآمده است.
مرا با خود این موضوع کاری نیست، اما هنگامی که نام آیت الله علم الهدی، امام جمعه مشهد، را در میان مخالفان این حکم که خواستار عفو وی هستد دیدم، به یاد یکی از دوستانم که زمانی در دفتر شهید آیت الله دکتر بهشتی مسئولیت داشت افتادم که چند سال پیش خاطره ای مشابه درباره ایشان برایم نقل کرد.
ماجرا از این قرار است که روزی آیت الله علم الهدی در جمعی در دانشگاه امام صادق (ع) که نام شهید بهشتی برده می شود اظهار می کند که آقای شهید بهشتی عاقبت به خیر شد، و گرنه اگر زنده بود اسلام لیبرالی در ایران حاکم می شد. هنگامی که با تعجب حاضران مواجه می شود، خاطره ی دیداری که همراه با آیت الله خزعلی با شهید بهشتی داشته را تعریف می کند. در آن زمان شهید بهشتی ریاست دیوانعالی کشور که ریاست قوه قضائیه هم محسوب می شده را بر عهده داشت. آقایان خزعلی و علم الهدی برای دیدار با ایشان نه به دفتر دیوانعالی، بلکه به دفتر حزب جمهوری اسلامی که پس از پایان کار روزانه به آنجا می رفت، می روند. در آنجا قضیه ی دستگیری یکی از طرفداران و مرتبطین با خود را که در شمال کشور به قتل یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق مبادرت کرده و پرونده او برای تجدید نظر به دیوانعالی ارسال شده، برای شهید بهشتی تعریف می کنند و از ایشان می خواهند که نسیت به عفو و آزادی وی دستور صادر کند. شهید بهشتی از آن دو می پرسد که آیا قاتل با حکم شرعی و قانونی این کار را کرده یا بدون حکم شرعی و قانونی. آقایان توضیح می دهند که فرد مذکور به منظور از بین بردن یک منافق دست به این کار زده است. شهید بهشتی می گوید مگر در کشور قانون وجود ندارد که هر کسی بنا به تشخیص شخصی عمل کند و سپس تصمیم را به عهده شعبه ی مربوطه می داند که مطابق قانون، حکم را بررسی کند. آقایان به شهید بهشتی اعتراض می کنند که دیوانعالی حکم قصاص (اعدام) آن شخص را صادر کرده در حالی که او با انگیزه ی حفط نظام دست به این کار زده است. شهید بهشتی این استدلال را نمی پذیرد. آقای خزعلی با عصبایت عمامه ی خود را روی میز می کوبد و فریاد می زند که «بهشتی! سر پل صراط جلویت را می گیرم!» شهید بهشتی همچنان بر اجرای قانون اصرار می کند و آقایان با دلخوری جلسه را ترک می کنند.
این خاطره را در اینجا آوردم تا همگان بدانند که میان اسلام کسانی مثل آقای علم الهدی و اسلام شهید بهشتی تا چه میزان تفاوت وجود داشته و دارد و این که اصرار بر بی قانونی در منش آقایان سابقه ای طولانی دارد. آن هم در حالی که بسیاری از فرزندان انقلاب و پیروان بهشتی به طور غیر قانونی در زندان هستند و حالا که قوه قضاییه طبق قانون یک حکم بسیار خفیف برای یک از خودی ها صادر کرده، فریاد معترضانه ی این آقایان بلند شده است.
در همین باره در کلمه بخوانید: