چکیده : اظهار نظرهای مسئولین مملکت ما طی چند روز گذشته، شباهتی بسیار به حکایت ملانصرالدین پیدا کرده است. یکی وجود فقر در جامعه را انکار می کند، دیگری وجود هر گونه بن بست فقهی که ایجاد شورای فقاهت را ضروری گرداند، سومی در جمع هزار زنی که با صرف هزینه های گزاف از اطراف و اکناف عالم برای گردش و همایش و مقابله با بحران مشروعیتی که گریبانگیر نظام شده، از پیشرفت های محیرالعقول کشور در عرصه های اقتصادی، علمی، سیاسی و بین المللی سخن می راند، چهارمی هر گونه تأثیر تحریم های بین المللی علیه ایران را نفی می کند، پنجمی اصل وجود تحریم ها را، ششمی از جایگزینی مشتریان نفت ایران می گوید، هفتمی خبر عدم وجود زندانی سیاسی در ایران را اعلام می کند، و ...
کلمه – سید کاظم قمی:
همه ما این حکایت ملانصرالدین را شنیده ایم که خری داشت پیر و عاجز و از کار افتاده و ملا تصمیم گرفت آن را به بازار ببرد و بفروشد. به بازار که رسید، برای فروش بهتر خر، شروع کرد به تعریف و تمجید از حیوان بی نوا و توصیف اوصاف بی نظیرش. ملا از جوانی، سرزندگی، قدرت و قوت یکایک اعضای چهارپا سخن گفت. سرانجام هم افسار خر را گرفت و به خانه بازگشت. زنش از ملا پرسید پس چرا خر را نفروختی؟ ملا جواب داد وقتی در وصف کمالات خر سخن راندم از خود پرسیدم خری به این همه خوبی را چرا خودم نگه ندارم؟ این بود که خر را نفروخته و بازگرداندم.
حکایت اظهار نظرهای مسئولین مملکت ما طی چند روز گذشته، شباهتی بسیار به حکایت ملانصرالدین پیدا کرده است. یکی وجود فقر در جامعه را انکار می کند، دیگری وجود هر گونه بن بست فقهی که ایجاد شورای فقاهت را ضروری گرداند، سومی در جمع هزار زنی که با صرف هزینه های گزاف از اطراف و اکناف عالم برای گردش و همایش و مقابله با بحران مشروعیتی که گریبانگیر نظام شده، از پیشرفت های محیرالعقول کشور در عرصه های اقتصادی، علمی، سیاسی و بین المللی سخن می راند، چهارمی هر گونه تأثیر تحریم های بین المللی علیه ایران را نفی می کند، پنجمی اصل وجود تحریم ها را، ششمی از جایگزینی مشتریان نفت ایران می گوید، هفتمی خبر عدم وجود زندانی سیاسی در ایران را اعلام می کند، و … .
لابد پیشنهاد مسئولین محترم به مردم همیشه در صحنه این است که وقتی همه اعضای خانواده بر سر سفره های نیمه خالی جمع می شوند، به جای احساس دلنگرانی و شرمندگی از وضعیت مسکن و لباس و خوراک و مدرسه و درآمد و گرانی، از غذاهای رنگارنگی که بر سر سفره حاضر است، از مسافرت خوبی که با هم رفته اند، از پائین بودن اجاره بها، از کسب و کار پر رونق، از آزادی های فراوانی که از آن برخوردارند، از مهرورزی هایی که در هنگام مراجعه به ادارات دولتی با آن مواجه می شوند، از عزت و اقتدار ایران و سربلندی ایرانیان، از تعداد زنبیل های رؤسای ممالک دنیا در صف یادگیری مدیریت اقتصادی از دولتمردان موفق ما، از ورشکستگی قریب الوقوع اقتصاد اروپا و از سقوط حتمی الوقوع غرب، آنقدر بگویند که همسر و قرزندانشان احساس کنند که همای سعادت بر دوششان نشسته و از رفاهی برخوردارند که موجب غبطه مردم دنیاست.
سال ها پیش در یکی از دبیرستان های تهران که به علت کمبود بودجه امکان راه اندازی آزمایشگاه شیمی نداشت، دبیری بود خوش ذوق. در زنگ آزمایشگاه شیمی، دانش آموزان، دبیر مذکور را می دیدند که با تعدادی لوله آزمایشگاه، بشر، بالون، مقداری نمک و یک پارچ آب وارد کلاس می شد. او مقداری آب در یک لوله آزمایشگاهی می ریخت و از دانش آموزان می خواست که فرض کنند فلان اسید است. مقداری نمک در لوله دیگر می ریخت و از دانش آموزان می خواست که فرض کنند فلان ماده است. آن نمک را در آن آب حل می کرد و از دانش آموزان می خواست که فرض کنند فلان ماده ترکیبی به دست آمده و سپس از آنها می خواست گزارش آزمایششان را تا هفته دیگر تحویل دهند.
به نظر می رسد مسئولان کشور ما هم از چنین خوش ذوقی برخوردارند. آنچه به همه خانواده ها اکیدا توصیه می شود این است که توصیه پزشکان مبنی بر عدم تماشای تلویزیون در هنگام خوردن غذا را فراموش کنند و با شنیدن خبرهای به این خوشی، شامشان را در فضایی مملو از امید میل کنند و فریب تبلیغات دشمن را نخورند. گوارای وجودتان باد!