شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.
» قابل توجه مدعیان حکومت علوی، که قرار بود گرسنگی مظلومان را برنتابند

» هیچ‌کس به نان شب خود محتاج نیست؛ فقط بوی کباب می‌آید

سه‌شنبه, 10 جولای, 2012

چکیده : مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند. دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد.


ایران جزو معدود کشورهایی است که کسی در آن به نان شب خود محتاج نیست و گرسنه نمی‌خوابد و حداقل‌ها را همه در جیب خود دارند.

این واژه ها، یک سال و نیم قبل بر زبان رئیس دولت دهم جاری شد. رئیس دولتی که آنقدر محبوب رهبری بود که برای بیرون آوردن نامش از صندوق، بسیاری از سرمایه‌های انقلاب ذبح شدند و در تمام هفت سال گذشته آنقدر مورد حمایت ارکان مختلف نظام بوده است که چشم به همه بی‌کفایتی‌های او و ناکارآمدی‌هایش دولتش بسته‌اند. حالا گزارشی از یک پرونده شکایت در شورای حل اختلاف مشهد منتشر شده که نشان می‌دهد چگونه در این مملکت هیچ‌کس گرسنه و به نان شب محتاج نیست؛ که البته قطعا همین یک مورد نیست و مشتی نمونه‌ی خروار است.

هفته پیش، کلمه گزارشی از وضعیت خانواده‌ای که این روزها در همسایگی بیت رهبری، سر گرسنه بر زمین می‌گذارند، منتشر کرد و حالا گزارشی دیگر را به نقل از روزنامه‌ی خراسان به سران حاکمیت فعلی تقدیم می‌کنیم که کارنامه‌ی سالها ادعایشان برای مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، اختلاس‌های هزاران میلیاردی است و پوست مرغی که بوی کباب آن مشام همسایه‌ها را می‌آزارد و آنها را به شکایت وا می دارد.

با یادآوری خطبه سوم نهج البلاغه به مدعیان اسلام و مسلمانی، و با اشاره به آنجا که امیر مؤمنان می‌گوید: «خداوند از علما پیمان گرفته است تا در برابر شکمبارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان، آرام و قرار نداشته باشند» …

این گزارش را تقدیم می‌کنیم به غیرت علما و بزرگانی هنوز از ظلم‌های این دولت مدعی اسلام و رنجهای مردم زیر سلطه‌ی این مدعیان به فریاد نیامده‌اند؛ همچنین به استقامت رهبری محترم در حمایت از دولتی که قرار است جمعیت فقرای ایران را به 150 میلیون برساند؛ و نیز به عدالت دستگاه قضایی که به فرموده‌ی رهبری پرونده‌ی اختلاس را بیش از این کش نداد؛ و نیز به صراحت امام جمعه موقت تهران که از مردم خواسته بود در مقابل فشار گرانی‌ها «آخ» هم نگویند، و همچنین به شجاعت نمایندگان مجلس که کاری جز حمایت مستمر از دولت و کمک به زیر پا له شدن هرچه بیشتر مردم از ایشان بر نمی‌آید:

*       *       *

 

مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند.

وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.

شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.

قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.

مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند.

او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.

این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.

به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود.

قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!