شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» برای مجید دری

یکشنبه, 8 جولای, 2012

چکیده : آنان که دانستن را نمی خواهند، هیچگاه نمی فهمند که امروز در سومین سالگرد دستگیری تو ، مادرت لحظه ها را نیز شمارش کرده و تربت تبعیدگاهت را چون سورمه بر چشمان کم سو شده از هجر یوسفش می نهد تا نسیم، رایحۀ خوش پیراهنت را از فرسنگ ها فاصله به ارمغان آورَد.


کلمه-مریم شربتدار قدس:

مدت ها بود می خواستم برایت بنویسم پسر دلاورم که مجد و عزّت جاودان، چون درّی گران بها وجودت را زینت بخشیده و صلابت و استواری تو نیز حکایت از ایمان به راهی دارد که برگزیده ای؛ راهی که با وجود سنگلاخ ها و فراز و نشیب های پر خطر، عاری از زنگارهای ذلّت و زبونی و پلشتی ها بوده و امتداد سبزش با اعتقادات عمیق خانواده ات هموارتر گشته است.

چه دردناک است که اندیشه ات را در زندان این شهر نیز تاب نیاوردند و چه بیهوده گمان بردند گنجینۀ تفکر را در دوردستها می توان زنجیر کرد.

اندیشمند جوان، مجید جان!

هر بار مادر و پدر سالمندت را می بینم که به علت بُعد مسافت و صعوبتِ راه ، حتی از ملاقات های هفتگی نیز محرومند، ناخودآگاه دلم برای عاملین این ظلمِ مضاعف می سوزد که نمی دانند هر آه آتشین مادر و نجواهای شبانۀ پدرت هیزم هایی است بر شعله های آتش دیار باقیِ آنان که دانسته و نا دانسته، دین خود به دنیای دیگران فروختند و دست شیطان را در آستین دروغین تقوی ندیدند.

مجید عزیز،

تو را نیز مانند بسیاری دیگر از غیوران این سرزمین از تحصیل در دانشگاه محروم ساختند اما چه باک که نادانسته، زندان ها را نیز تبدیل به دانشگاه کردند و ندانستند که جسم را می توان به بند کشید و اندیشه را هرگز.

آنان که دانستن را نمی خواهند، هیچگاه نمی فهمند که امروز در سومین سالگرد دستگیری تو ، مادرت لحظه ها را نیز شمارش کرده و تربت تبعیدگاهت را چون سورمه بر چشمان کم سو شده از هجر یوسفش می نهد تا نسیم، رایحۀ خوش پیراهنت را از فرسنگ ها فاصله به ارمغان آورَد.

پسرم، فرزند مظلوم ایران زمین!

باز هم مانند این سال ها که به سختی گذشت، صبوری کن که این روزها نیز می گذرد و آنچه می مانَد، سرافرازی تو و امثال توست و سرشکستگی ستم پیشگان بی ایمان و یقین بدار که چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند.